در اينجا به تعدادي از اين تعاريف اشاره مي شود:
1- کالمن در سال 1984 مي گويد که کيفيت زندگي گستردگي و انبساط اميد و آرزو است که از تجارب زندگي ناشي مي شود(کالمن، 1984، 124-8 ).
2- فرانس و پاورس در سال 1985 مي نويسند: « کيفيت زندگي ، ادراک فرد از از رفاه است که به نظر مي رسد از رضايت يا عدم رضايت در حيطه هاي اصلي زندگي ناشي مي شود ( فرانس و پاورس، 1985، 15-24 ).
3 – تستا و سيمونسون در سال 1996 کيفيت زندگي را ابعاد جسمي ، رواني و اجتماعي مي دانند که محدود به تجارب ، اعتقادات ، انتظارات و ادراک بيمار است( تستا و سایرین، 1996 ).
4 – زان در سال 1992 کيفيت زندگي را درجه رضايت در تجارب زندگي فرد مي داند ، وي مي گويد کيفيت زندگي ، شامل رضايت از زندگي ، رضايت در تصور از خود ، سلامت و فاکتورهاي اجتماعي و اقتصادي است.
5 – سازمان بهداشت جهاني نيز کيفيت زندگي را اينگونه تعريف مي کند : « ادراک افراد از موقعيتشان در زندگي ، در متن فرهنگ و نظام هاي ارزشي که در ان زندگي مي کنند و در ارتباط بااهداف ، انتظارات ، ارتباطات و نيازهايشان است( نل، 1993، 2-10 ).
علي رغم اختلاف نظرهايي که در تعريف کيفيت زندگي وجود دارد ، توافقي ادراکي در بين متخصصين وجود دارد. اکثر متخصصين مؤافق اين امر هستند که کيفيت زندگي شامل ابعاد مثبت زندگي مي شود و مفهومي چند بعدي است.
۳- ابعاد کيفيت زندگي
عليرغم تلاش بسيار متخصصين ، بحث ها در ارتباط با ابعاد کيفيت زندگي همچنان بر قوت خود باقي است. بطور کلي در حال حاضر اساس تئوريکي اندکي براي ابعاد کيفيت زندگي وجود دارد که آنهم در سخنرانيهايي منعکس شده که در حوزه بهداشت و سلامت ارائه شده اند. با اين وجود اکثر تلاش هايي که در حال حاضر براي تعيين ابعاد کيفيت زندگي صورت مي گيرد ، ديمي و اختياري[1] هستند. ( توحیدالرحمن و همکاران، 2003 )
اکثر متخصصين و صاحبنظران اين حوزه معتقدند که کيفيت زندگي داري 6 بعد است. ( دهداری، 1381، 41 )
1- بعد فيزيکي[2] 2- اجتماعي[3]
3- رواني[4] 4- جسمي[5]
5- روحي[6] 6- محيطي[7]
بعد فيزيكي:
اين بعد بيشتر از تعبير ابعاد ، معيارهاي اندازه گيري نتايج را نشان مي دهد. سئوالات مربوط به بعد فيزيکي شامل : سئوالات درباره قدرت ، انرژي ، توانايي براي انجام فعاليتهاي روزمره[8] و خود مراقبتي[9] مي باشد. اين سئوالات بطور عمومي با ارزيابي پزشکان از وضعيت عملکردي و احساس بهتر بودن در ارتباط است.
بعد اجتماعي :
احساس بهتر بودن از لحاظ اجتماعي اشاره بر اين دارد که کيفيت ارتباطات افراد با خانواده ، دوستان ، همکاران و اجتماع چگونه است.
بعد روانی :
احساس بهتر بودن از لحاظ رواني،اغلب در ارتباط با مراقبتهاي بهداشتي از اهميت قابل ملاحطه اي برخوردار است. شايع ترين نشانه هاي رواني که مورد بررسي قرار مي گيرند عبارتند از : اضطراب، افسردگي و ترس.
بعد جسمي :
اين بعد به علائم بيماري و عوارض جانبي درمان مثل درد اشاره دارد.
بعد روحی :
احساس بهتر بودن از لحاظ روحي به اين مفهوم اشاره دارد که زندگي هر کس هدف و معنايي دارد.
بعد محیطی :
این بعد به اين مقوله اشاره دارد که کيفيت محيط پيرامون زندگي بشر براي زيست چگونه است و اينکه افراد آيا اثرات خارجي مثبت بر محيط زيست خود و سايرين مي گذارند يا نه؟ و يا اينکه تا چه حد سعي مي کنند تا اثرات خارجي منفي تعاملات خود را کاهش دهند.
خاستگاه نظري کيفيت زندگي :
بطور سنتي همواره از سرانه توليد ناخالص داخلي به عنوان يگانه سنجه قابل اعتماد بهزيستي و توسعه اقتصادي – اجتماعي استفاده مي شد. به هر حال وفاق چشمگيري در اين زمينه وجود داشت که باشد تولید ناخالص داخلی[10] الزاما” کيفيت زندگي مردم ارتقاء پيدا نمي کند. حتي واکنشهايي نيز در دهه 1970 در مقابل پيامدهاي رشد اقتصادي صورت گرفت ، از جمله اين واکنشها به ارائه گزارش باشگاه رم در سال 1972 اشاره کردو از اين گزارش پيامدهاي منفي ناشي از رشد اقتصادي عبارت بودند از : ( اسدي ، 1367 ، 3-2 )
1-گسترش فقر در جهاني که روز به روز مرفه تر مي شود.
2- بي اعتبار شدن ارزشهاي اجتماعي .
3- گسترش روافزون پيامدهاي منفي شهرنشيني.
4- گسترش شکاف طبقاتي به خاطر تحقق نيافتن سياسهاي معطوف به نشست به پائين.
5- از خود بيگانگي .
6- گسترش روزافزون بي اعتمادي و بد بيني .
7- آلودگي روزافزون محيط زيست .
8- بحران هاي اقتصادي .
بنابراين به خاطر واکنشهاي صورت گرفته و ضعف سنجه (معیار و ملاک) هاي مرتبط با درآمد تلاشهايي براي مفهوم سازي جديد و شناسايي سنجه هايي جايگزين صورت گرفت. هدف اين بود که سنجه ها و مفاهيمي ابداع گردد که بتواند هم به شناسايي ويژگيهاي دوران اخير و تحولات آن بپردازد و هم بتواند در ارزيابي نتايج تحولات اقتصادي و سياسي کاربرد داشته باشد. علاوه بر آن اين سنجه بتواند به ارزيابي پنداشت مردم از جهاني که در آن زندگي مي کنند ، بپردازد.
بدين ترتيب بود که مفهوم کيفيت زندگي با شاخص هاي مرتبط با آن ظهور يافتند. در دهه 1960 آدلمن و در دهه 1970 موريس به بررسي معرفهاي اقتصادي – اجتماعي متعددي پرداختند. موريس در سال 1979 شاخص فيزيکي کيفيت زندگي[11] را به عنوان جايگزيني براي تولید ناخالص داخلی سرانه ، براي سنجش کيفيت زندگي افراد ، مطرح کرد. شاخص فيزيکي کيفيت زندگي شامل معرفهاي اميد به زندگي در يک سالگي ، نرخ مرگ و مير نوزادان و نرخ باسوادي مي شد ( توحیدالرحمن و همکاران،2003 )
رشد پژوشهايي از اين دست از يکسو ، و تحولات و تغييرات اجتماعي از سوي ديگر ، نفوذ هر چه بيشترکیفیت زندگي را موجب شد. کيفيت زندگي که بيشتر مفهومي اجتماعي و فرهنگي مي نمود به علم اقتصاد و سلامت نيز راه يافت. بالدوين و همکاران وي در مجموعه مقلات کنفرانس کيفيت زندگي که در سال 1987 در آمريکا برگزار شد، مقدمه خود را چنين آغاز مي کنند : « توجه به کيفيت زندگي به هيچ وجه جديد نيست. در ضمن چنين علاقه اي در انحصار عالمان اجتماعي نبوده است. با وجود اين پيشرفتهاي اخير در حوزه اقتصاد و سياست اجتماعي و در کنار دگرگونيهايي که در پيرامون سياست گذاري رخ داده ، توجه عالمان اجتماعي را به ابعاد خاصي از کيفيت زندگي ژرفا بخشيده است. در اين راستا اقتصادانان نيز براي ارزيابي دقيقي خدمات بهداشتي ، رشد مقياسهاي کيفيت زندگي را مورد توجه قرار دادند( بالدوین، 1992، 1 ) بدنبال اين تاکيدات ، داسگوپتا و ويل در سال 1992 سنجه اي از کيفيت زندگي را ارئه دادند که آن را معرفه هاي درآمد سرانه ، اميد به زندگي ، در زمان تولد ، نرخ باسوادي افراد بالغ و معرفهاي حقوقي – سياسي مثل آزاديهاي مدني مورد ارزيابي قرار مي دهد( داسگوپتا و ویل، 1992، 131-119 ) .
به هر حال در حال حاضر يکي از معروفترين سنجه هاي کيفيت زندگي ، شاخص توسعه انساني[12] است که توسط مرکز طرح و برنامه توسعه سازمان ملل در گزارشهاي توسعه انساني از سال 1990 به بعد مورد استفاده قرار گرفته است. شاخص توسعه انساني به کمک سه معرف : اميد به زندگي در زمان تولد ، موفقيت تحصيلي و سرانه واقعي تولید ناخالص داخلی کيفيت زندگي کشورهاي مختلف را مورد ارزيابي قرار مي دهد. سنجه يگري نيز در سال 1998 توسط لارس اببرگ و اندريو شارپ تحت عنوان شاخص اقتصادي بهزيستي[13] ارائه شد( ابسبرگ و شارپ، 1998و1999 ). این شاخص به کمک معرفهاي سطح جريانهاي مصرف ، تراکم سهام توليد شده ، نابرابر در توزيع درآمد و ناامني و بي اعتمادي در تدارکات درآمدهاي آينده ، کيفيت زندگي مردم را مورد ارزيابي قرار مي دهد. طبق اظهارات کارولين نبت و جان ويليامز تحول اساسي که در رويکرد نسبت به کيفيت زندگي رخ داده است ، تغييري است که در تمرکز بر فرآيند به تمرکز بر نتايج صورت گرفته است.
در تمرکز بر فرآيند سئوال اساسي اين بود که چطور سياستها و برنامه ها عمل مي کنند ولي در تمرکز بر نتايج سئوال اصلي اين است که ايا سياستها و برنامه ها بر کيفيت زندگي تاثير دارند يا نه ؟ آنها اين تغيير را ناشي از تغييري مي دانند که در سبک حکومت عمودي و حکومت افقي صورت گرفته است. در سبک حکومت افقي هر چه مؤثرتر بودن سياستها در بهبود کيفيت زندگي مردم اولويت دارد( بنت و ویلیامز، 2001 )
افرادی چون توحيد الرحمن و همكارانش ادعا مي کنند که هيچ يک از سنجه هاي ارائه شده براي ارزيابي کيفيت زندگي ، بعد محيطي کيفيت زندگي را نمي سنجند. در ضمن وزن دهي به متغيرها اختياري صورت مي گيرد. داده هاي مورد استفاده با آزمون تجربي موضوعيت ندارد. و متغيرها سلیقه ای انتخاب می گردند ( توحیدالرحمن و همکاران، 2003 ). با این وجود فعالیت های درخور توجهی در خصوص رتبه بندی کیفیت زندگی در کشور های مختلف انجام شده است.