واژه هوش هیجانی براي اولین بار توسط واین پاین در رساله دکترا به کاربرده شد ولـی مـایرو سـالووي درسال 1990 معناي این واژه را توسع هدادند. آن ها هـوش هیجـانی را نـوعی هـوش اجتمـاعی ومـشتمل بـرتوانـایی کنترل هیجان هاي خود و دیگران و تمایز بین آن هاو استفاده از این اطلاعات براي عملکردمؤثردرمحـیط و روبه رو شدن با مقتضیات زندگی دانسته وآن را متشکل ازمؤلفه هاي درون فردي ومیـان فـردي گـاردنردانـستند ودر پنج حیطه به شرح زیر خلاصه کردند:

  1. خودآگاهی : آگاهی از خویشتن، توانایی خودنگري وتشخیص دادن احساسات خـودبـه همـان گونـه کـه وجوددارند.
  2. اداره هیجان ها : کنترل هیجان ها و احساسات به شیوه مطلـوب وتـشخیص منـشاء ایـن احـساسات ویـافتن راههاي اداره و کنترل ترس ها، هیجان ها،عصبانیت ها،و….
  3. خود انگیزي : جهت دادن و هدایت عواطف و هیجانها به سـمت و سـوي هـدف، خویـشتن هیجـانی وبـه تأخیرانداختن خواسته هاوبازداري تلاشها
  4. هم حـسی : حـساسیت نـسبت بـه علایـق و احـساسات دیگـران و تحمـل دیـدگاههـاي آنـان وبهـادادن بـه  تفاوتهاي موجودبین مردم در رابطه با احساسات خودنسبت به اشیاءو امور
  5. تنظیم روابط :که شـامل اداره هیجانـات دیگـران و برخـورداري از مهارتهـاي اجتمـاعی اسـت (بـه نقـل از بیرامی، 1387).

هوش هیجانی شامل تواناییهایی مانند برانگیختن فرد، استقامت دربرابراستیصال، کنترل تکانه، تعدیل خلـق وخو، و پرهیزاز استرسهاي مخرب به منظور جلوگیري از اختلالات فکري است. به عبارت دیگـرهـوش هیجـانی را توانایی فرددر شناسایی و ابراز هیجان هاي خودودیگران به طورمثبت می دانند (بار- اون، 1997).

هوش هیجانی مجموعه اي از قابلیت هاي غیر شناختی ومهارتهایی است که به فرد امکان می دهد تا بتوانـد دربرابر خواسته هاوفشارهاي محیطی ازعهده آن ها برآید (گاردنر، 1983؛ به نقل از شاره، 1385).

از نظر مایرو سالووي (1998؛ به نقل از سپهریان، 1386) توانایی فردبراي سازگاري با زندگی به کارکردهـاي یکپارچه توانمندي هاي هیجانی و عقلانی او بستگی دارد و هوش هیجانی باید به هر حال ترکیب دو حالت از سـه حالت ذهن یعنی شناخت و عاطفه یا هوش و هیجان باشد.آن ها هوش هیجانی را بدین گونـه تعریـف کـرده انـد:

هوش هیجانی توانایی درك هیجانات و عواطف به منظور دستیابی و ایجـاد هیجانـاتی اسـت تـا ضـمن کمـک بـه تفکـربهتـر، بـه رویـارویی مـؤثرتربـا مقتـضیات زنـدگی بپـردازد. در ایـن میـان همـاهنگی لازم میـان عواطـف واحساسات براي ارتقاءعاطفی وهوش براي شخص فراهم می گردد.  هوش هیجانی را می توان قابلیت استفاده از احـساس وعاطفـه خـودودیگـران در رفتـار فـردي و گروهـی درجهت کسب حداکثرنتایج با حداکثر رضایت تعریف کرد (خائف الهی ودوستار، 1382).

با این حال کسی که توانست هوش هیجانی را بر سر زبانها بیاوردودر سطح جهان مطرح کنـد و ازنظریـه بـه کاربرد نزدیک سازد دانیل گلمن (1995) بود. گلمن با تغییراتی در تعاریف مایرو سالووي، هـوش هیجـانی را ، جنبه دیگري از هوش معرفی کرد که شامل آگاهی از احساس هـاو اسـتفاده ازآن هـا بـراي اتخـاذ تـصمیم هـاي مناسب در زندگی و توانایی تحمل ضربه هـاي روانـی و مهـارآشـفتگی هـاي روانـی اسـت. بـه اعتقـاد او، هـوش هیجانی نوعی از مهارت زندگی است. وي با تهیه لیستی بلند؛ خویشتن داري، پشتکار، توانایی مهـار تکانـه هـا، بـه تأخیر انداختن ارضاي نیازهـا، تنظـیم خلـق، مهـار اضـطراب هـا بـه منظـور تـسهیل در اندیـشیدن،وتفکـردربـاره احساس ها ي خودودیگران را از جمله توانایی هاي موجوددر هوش هیجانی برشمرد.

هوش هیجانی عبـارت از توانـایی نظـارت بـر احـساسات وهیجـانهـاي خـودودیگـران، توانـایی تـشخیص وتفکیک احساسات خود و دیگران، و استفاده از دانش هیجانی در جهت هدایت تفکرو ارتباطات خودودیگـران می باشد (مایر و سالوي ، 1990).

هوش هیجانی نوعی از هوش غیر شناختی است که شامل مجموعـهاي از توانـاییهـاومهـارتهـاي هیجـانی واجتماعی میشود و این مهارتها، توانایی موفقیت فرد رادرمقابله با فشارهاو اقتضاهاي محیطی افزایش مـیدهـد(بار-ان ، 1999).