این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: سنجش ویژگی های شخصیت خودشیفته
تعداد سوال: 16
شیوه نمره گذاری و تفسیر: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: دارد (استاندارد)
تعداد صفحه: 2
نوع فایل: word 2007
همین الان دانلود کنید
قیمت: رایگان

هر چند همه نظریهپردازان شخصیت با تعریفی واحد از آن موافق نیستند، اما میتوان گفت شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایشها یا ویژگیهایی که تا اندازهای به رفتار افراد دوام میبخشد (فیست[4] و فیست، 2002). متن تجدید نظر شده چهارمین ویرایش راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی[5] (DSM-IV-TR)، اختلال شخصیت را تجارب درون ذهنی و رفتاری بادوامی تعریف میکند که با انتظارات فرهنگی به میزان قابل ملاحظهای مغایرت دارد، فراگیر و انعطاف ناپذیر است، در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز میشود، در طول زمان پایدار است و به پریشانی و اختلال کارکردها منجر میشود (DSM-IV-TR، 2000).
طبق راهنمای مذکور، اختلال شخصیت خودشیفته بر اساس الگوی فراگیر خود بزرگ بینی، نیاز به تحسین و فقدان همدلی تعریف میگردد. این اختلال در بین دو تا 16 درصد از جمعیت بالینی و کمتر از یک درصد از جمعیت عمومی شایع است. از منظر راهنمای تشخیصی روانپویشی[6](PDM) اختلال شخصیت خودشیفته بر روی پیوستاری از شدت که در یک انتهای آن اختلالات شخصیت نوروتیک[7] و در انتهای دیگر آن سطوح همراه با تخریب شدیدتر قرار دارد، جای میگیرد.
خصوصیات بالینی پویایی اختلال: علیرغم اختلاف نظرهای موجود در تبیین اختلال شخصیت خودشیفته، در یک مرور کلی میتوان دریافت اغلب مؤلفان بر سر این موضوع اتفاق نظر دارند که شکلگیری این اختلال ریشه در حضور چهرههای والدینی مستبد، پرخاشگر و بیتفاوت (کرنبرگ[8]، 2004)، دمدمیمزاج و گاهاً خودشیفته (کوهات[9]، 1972) و سوءاستفادهگر (کرنبرگ و اختر[10]، 2003) دارد.
از نقطه نظر تحولی، انرژی روانی کودک نوپا در ابتدا بر خود وی متمرکز است. این حالت اولیه که فاقد هرگونه بازنمود قابل تشخیص ابژه است، خودشیفتگی نخستین[11] نامیده میشود (فروید[12]،1914). به تدریج که کودک قادر به تمایز بین خود و جهان بیرونی میگردد این انرژی را به سمت مراقبان اولیه، که نخستین مرجع وی برای سرمایهگذاری روانی به شمار میروند، هدایت میکند. این سرمایهگذاری، منجر به شکلگیری فانتزیهایی درباره خود بزرگمنش[13] و والدین آرمانی میگردد. آرمانیسازی[14] و خودبزرگبینی، در جوار ابژهای که واجد این ویژگیها است، نیازهای طبیعی کودک در فرایند شکلدهی “خود” هستند (کوهات، 1971به نقل از ادموندسون[15]، 2001). این فرایند هنگامی به شکل بهنجار پیش خواهد رفت که والدین به شکلی همدلانه به نیازهای کودک برای ادغام شدن[16] و انعکاس یافتن[17] پاسخ دهند و از این طریق بخشی از انرژی سرمایهگذاری شده از سوی کودک را به شکل عشق و تحسین به وی برگردانند. ادغام و انعکاس دو نیاز اساسی رشدی هستند که اولی به شکل نیاز به یکی شدن “من” و ابژه در عین تمایز، و دیگری به شکل نیاز به تحسین از سوی ابژه تعریف میشود. در این حالت وهم و خیال خود بزرگمنش به عزتنفس سالم تبدیل شده و تصور والدین آرمانی پایهای برای ارزشهای فرد میگردد (ادموندسون، 2001). آنچه در سیر تحول مبتلایان به اختلال شخصیت خودشیفته رخ میدهد آن است که انعکاس نیافتن ارزشمندی و قدرت کودک، مانع از دستیابی او به تصویری واقعی از تواناییها و محدودیتهای خود میشود. دستاوردهای کودک در چنین شرایطی تنها به عنوان ابزاری در خدمت والدین ارج نهاده میشوند و در راستای تلاش برای به دست آوردن مشروط مادر قرار میگیرند. این تلاش که در مرحله مقعدی به صورت کوشش در جهت کسب پاکیزگی درآمده و میتواند مبنای شکلگیری وسواس را پایهگذاری نماید در مرحله ادیپی رنگ و بوی جنسی به خود میگیرد. در این مرحله که توانایی کودک برای تسخیر والد غیرهمجنس و در عین حال پذیرش محدودیتهای خود برای برقراری این رابطه، موضوع محوری رشد شخصیت است، مبتلایان به اختلال شخصیت خودشیفته با پاسخهایی سرد، رقابتجویانه و اغواگرانه والدین مواجه میگردند (روثاستین[18]، 1979؛ کوهات، 1972). این والدین اگرچه به اندازه کافی قدرتمند هستند تا کودک بتواند از آنها به عنوان پایگاهی برای ادغام شدن استفاده نماید، اما مرجع مناسبی برای انعکاس یافتن کودک نیستند. در نتیجه کودک به باز پسگیری انرژی سرمایهگذاری شده خود میپردازد؛ اما از آنجا که خود را محقّ دریافت عشق و تحسین نیافته است، سرمایهگذاری این انرژی بازپس گرفته شده در خود، به شکلی نامطمئن و همراه با تردید، به شکل ناارزندهسازی و یا آرمانیسازی توأمان، انجام میگیرد و در نتیجه “خود“ از سرمایهگذاریهای لیبیدویی تهی گردیده و عزتنفس پایین میآید. کاهش عزتنفس، نشاندهنده آن است که بیش از آنکه سرمایهگذاری لیبیدویی بر روی “خود” صورت پذیرد پرخاشگری به سمت “خود” هدایت شده است (کرنبرگ، 2003).
خودشیفتگی را میتوان همچون حبابی دانست که مجالی برای احساس خود بزرگبینی کاذب و نا ارزنده سازی دیگران، که دفاعهای رایج در اختلال شخصیت خودشیفته هستند، در یک دنیای تخیلی فراهم میآورد اما در عین حال بسیار شکننده و آسیبپذیر به نظر میرسد. فرد از این فضای وهمآلود به عنوان مکانیزمی در مقابل احساس شدید طرد، رهاشدگی و حقارت خود استفاده مینماید. کودک، ناامید از یافتن تصویر خود در آیینه سرد و کدر والدین به سوی خویش بازگشته و تلاش میکند شرایطی را فراهم آورد که در آن احساس توانایی مطلق وجود داشته (روثستین، 1979)، ابژه ارضاکننده، قابل پیش بینی و قابل کنترل بوده و “من” در جوار آن احساس توانایی مطلق می کند.
درمان: بر مبنای آنچه که گفته شد شکلگیری انتقال خودشیفتهوار در جریان درمان را نیز میتوان ناشی از نیاز به یک منبع پذیرا، تأییدگر و در عین حال قدرتمند دانست که امکان تجربه احساس ارزشمندی و آرامش را فراهم مینماید. آنها میکوشند تا از عزت نفس زخم خورده خود دفاع نمایند و این کار را از طریق ترکیب آرمانیسازی و ناارزندهسازی درمانگر انجام میدهند. تأثیراتی که این افراد بر درمانگر دارند میتواند شامل احساس ملال و خستگی، آزردگی خفیف، بیصبری، و احساسات نامعلوم باشد (PDM، 2005). وارد ساختن هرگونه جراحت به این حباب تخیلی در جریان درمان به شکل انتقاد، عدم تحسین و یا بیتوجهی با واکنشهای خشم، غبطه و تنفر عمیق بیمار مواجه میگردد. این بیماران درحقیقت از نظر رشدی بازداشته شدهاند و نیازمند پاسخهای انعکاسدهنده و آرمانیکننده “ابژه-خود” هستند تا بدین طریق از چندپارگی خود جلوگیری کنند (گبارد[19]، 2000). به باور کوهات، هماهنگی همدلانه تحلیلگر در محیطی پذیرنده و حمایتگر سرانجام منجر به رشد مراجع خواهد شد. ترمیم مداوم گسستگیهای همدلانهای که در رواندرمانی رخ میدهد با گذر زمان به تغییرات درون روانی برای مراجع خواهد انجامید (کوهات، 1971).