این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: آیا لیلی و مجنون واقعی شما هستید؟
تعداد سوال: 15
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
ماخذ : گنجی، حمزه. ارزشیابی شخصیت. نشر ساوالان. 1380
همین الان دانلود کنید
قیمت: رایگان

عشق براي اكثر افراد موضوعي جذاب ميباشد. اما تحقيقات روانشناختي، به ويژه در دهههاي قبل، متناسب با جذابيت اين موضوع نبوده است. اگرچه در دو سه دهة قبل و مخصوصاً در سالهاي اخير توجه نسبتاً خوبي به اين موضوع شده است، برخي از محققان به تعريف و طبقهبندي عشق پرداخته اند كه از افرادي مانند اريك فروم، جان لي، استرنبرگ وهاتفيلد ميتوان نام برد. اما جالب توجه آن است كه نسبت به اهميت موضوع، تحقيقات زيادي دربارة علت شناسي اين پديده صورت نگرفته است.
در مطالعهای که درباره «نگرش به ازدواج» به عمل آمده است، مردم عشق را پدیدهای مرموز، اسرارآمیز، عرفانی و بادوام توصیف کردهاند. در طول تاریخ، شاعران، نویسندگان، هنرمندان، فیلسوفان و دانشمندان تلاش کردهاند که مفهوم واقعی عشق را دریابند. البته روانشناسان هم به نوبه خود نظریههایی برای تشریح طبیعت عشق ارائه نمودهاند، امّا باید توجه داشت که هر فرد، تفسیر و تعبیر خاص خودش را در این زمینه دارد.
به نظر جی. ا. لی (1977) یونانیها بین سنخهای مختلف عشق فرق قائل بوده اند، به نظر آنها چندین نوع عشق وجود دارد، وی با تحلیل بیش از 4000 سند عاشقانه از یونان باستان تاکنون و مقایسه آن با تجربیات عاشقانه معاصر با استفاده از تحلیل عوامل چهار سبک اساسی عشق در زندگی عشاق به شرح زیر کشف کرد: عشق شهوانی ، عشق دوستانه ، عشق بازیگر و دمدمی و خودباختگی .
نظریه رابین : دوست داشتن در مقابل عشق
روبین (1970) یکی از نخستین روانشناسانی است که به بررسی عشق پرداخته است، از 200دانشجو خواست با پاسخ دادن به جملات یک پرسشنامه گسترده، تجربه ی خود را توصیف کنند. او دریافت که تجربه ی عشق ظاهرا در برگیرنده ی چهار ویژگی اصلی است، نیازمندی، علاقه مندی و دغدغه خاطر، اعتماد و تحمل خطاهای طرف مقابل.
به گفتة رابين (1970) با وجود اينكه عشق جز عميقترين و با معناترين احساسات به شمار ميرود، روانشناسان اجتماعي عملاً هيچ توجهي به آن نكردهاند. او مقياسي ساخت با دو نوع اندازهگيري: يكي در مورد پيوند و ارتباط و ديگري در مورد عشق. عامل پيوند شامل مواردي مثل جذابيت، ديدگاه خوب، احترام و دوستي است و عشق شامل عواملي مثل اظهار وابستگي به معشوق، اظهار انحصارطلبي و مسئوليت در برابر او، اظهار علاقه و ميل به بودن با او. در ميان اين عوامل، عامل جنسي يا جذابيت جنسي به چشم نميخورد. عشق به عنوان يك نگرش به همراه عناصر رفتاري، شناختي و هيجاني توصيف شده است.
البته كار رابين به عنوان يكي از تلاشهاي سرسختانه براي اندازه گيري تجربي عشق به شمار ميرود. تحقيقات او به جاي عشق شهواني به عشق رمانتيك متمركز شده است و تمركز بر حالت غير جنسي حكايت از آن دارد كه اين تحقيق از اين حيث با تحقيقات كنوني مغايرت دارد.
زیک رابین، روانشناس، عشق را متشکل از سه عنصر میداند:
دلبستگی – شرط محبت کردن و بودن با فردی دیگر.
محبت – ارزشگذاری نیازها و خوشیهای دیگران به قدر نیازها و خوشیهای خود.
تعلّق – به اشتراک گذاشتن افکار، احساسات و تمایلات خصوصی خود با فردی دیگر.
رابین در کنار مطرح ساختن دیدگاه فوق، دو پرسشنامه نیز برای اندازهگیری این متغیرها به وجود آورده است. او درابتدا در حدود ۸۰ پرسش برای به دست آوردن نگرشی که یک فرد درباره عشق دارد طراحی کرد. این پرسشها بر حسب این که منعکسکننده احساس دوست داشتن یا احساس عشق بودند، مرتب شده بودند. این دو مجموعه پرسش بین ۱۹۸ دانشجوی دوره کارشناسی توزیع شد و تحلیلهای آماری بر روی پاسخها به عمل آمد.
نتیجه به دست آمده به رابین اجازه داد تا ۱۳ پرسش برای «دوست داشتن» و ۱۳ پرسش برای «عشق» را که معیارهای قابل اطمینانی برای این دو متغیر بودند، تعیین کند.
نمونههای زیر، مشابه برخی از پرسشهایی است که در «مقیاس دوست داشتن و عشق» رابین وجود دارد:
اندازهگیری «دوست داشتن»
1- من احساس میکنم که ……….. آدم محکم و استواری است.
۲- من به نظرات و عقاید ……….. اطمینان دارم.
اندازهگیری «عشق»
1- در من یک حس قوّی انحصارگری نسبت به ……….. وجود دارد.
۲- خیلی دوست دارم که ……….. با من محرمانه صحبت کند.
۳- من برای ……….. تقریباً هر کاری خواهم کرد.
مقیاسهایی که رابین برای اندازهگیری دوست داشتن و عشق ارائه کرد، مؤید نظریه او درباره عشق بودند. رابین در مطالعه دیگری برای تعیین این که آیا این مقیاسها واقعاً دوست داشتن را از عشق متمایز میسازد یا نه، به این نتیجه رسید که دوستان خوب، امتیاز بالایی در مقیاس «دوست داشتن» به دست میآورند امّا فقط افراد خاصی میتوانند در مقیاس «عشق»، امتیاز بالا کسب کنند.
عشق یک مفهوم عینی نیست و بدین خاطر اندازهگیری آن دشوار است. «مقیاس دوست داشتن و عشق» رابین، روشی را برای اندازهگیری احساس پیچیده عشق پیشنهاد می کند.
نظریه عشق نوروتیک فروید
در دیدگاه روانکاوی، فروید معتقد است که برای افراد ناپخته، روابط عشقی، نوعی روابط انتقالی است. افراد با شخصیت ناپخته به وسیله ی عشق می توانند فقط به رابطه ی حل نشده در کودکی خود بپردازند که طی آن طرف مقابل به صورتی دیده می شود که در نهایت می خواهند نیازهای ارضا نشده ی خود را ارضا نمایند. این نوع عشق، عشق نوروتیک نامیده می شود.
نظریه هاتفیلد : عشق دلسوزانه در مقابل عشق شهوانی
به عقیده الین هاتفیلد، روانشناس، عشق دو نوع اصلی بیشتر ندارد: عشق دلسوزانه و عشق شهوانی.
1) عشق دلسوزانه، مشخصهاش احترام متقابل، دلبستگی، عاطفه و اعتماد است. عشق دلسوزانه معمولاً در فضایی از احساس درک متقابل و احترام مشترک برای یکدیگر، رشد مییابد.
2) مشخصه عشق شهوانی، هیجان شدید، جاذبه جنسی، اضطراب و عاطفه است. هنگامی که به این هیجانات شدید از سوی مقابل نیز پاسخ داده شود، فرد احساس خوشحالی و ارضاء میکند. امّا عشق یک سویه به احساس یأس و نومیدی و افسردگی میانجامد. به عقیده هاتفیلد، عشق شهوانی، عشقی گذرا است و معمولاً بین ۶ تا ۳۰ ماه بیشتر دوام نمیآورد.
به گفته هاتفیلد، عشق شهوانی هنگامی که انتظارات فرهنگی مشوّق عاشق شدن باشد، یا هنگامی که فردی با ایدههای پیش پنداشته شما در مورد معشوق ایدهآل مطابقت داشته باشد و یا هنگامی که حضور فرد دیگری باعث افزایش تحریک فیزیولوژیکی شما گردد، برانگیخته میشود.
عشق شهوانی ایدهآل، سپس به عشق دلسوزانه که بسیار بادوامتر است منجر میگردد. با وجودی که اغلب مردم در جستجوی رابطهای هستند که امنیت و پایداری عشق دلسوزانه و شدّت و حدّت عشق شهوانی را یکجا در خود داشته باشد، امّا به عقیده هاتفیلد چنین رابطهای بسیار نادر است.
نظریه جان لی : مدل رنگهای اصلی
جان لی در کتاب خود به نام «رنگهای عشق» که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد، انواع عشق را با رنگهای اصلی مقایسه کرده است. درست همان گونه که سه رنگ اصلی وجود دارد، جان لی سه سبک اصلی هم برای عشق قائل شده است. این سه سبک عبارتند از:
۱) عشق به یک فرد ایدهآل،
۲) عشق به عنوان یک بازی
۳) عشق به عنوان دوستی.
جان لی درادامه تشبیه خود میگوید که همان گونه که سه رنگ اصلی با یکدیگر ترکیب شده و رنگهای مکمل را به وجود میآورند، این سه سبک اصلی عشق نیز میتوانند با یکدیگر ترکیب شده و ۹ سبک متفاوت و ثانویه عشق را به وجود آورند. برای مثال، ترکیبی از سبکهای اول و دوم به عشق شیدایی یا عشق وسواسی میانجامد.
۶ سبک عشق از دید جان لی
سه سبک اصلی
۱- عشق به یک فرد ایدهآل
۲- عشق به عنوان یک بازی
۳- عشق به عنوان دوستی
سه سبک ثانویه
۱- عشق شیدایی- وسواسی (ترکیب ۱ و ۲ اصلی)
۲- عشق واقعگرایانه و عملی (ترکیب ۲ و ۳ اصلی)
۳- عشق فداکارانه (ترکیب ۱ و ۳ اصلی)
جان لي در دهة 1970 با اجراي تحقيقاتي در پي اين بود كه مردم چگونه عشق را با همه گونه هايي كه دارد تجربه ميكنند. او قصد داشت با اين كار از جريان عشق در غرب افسانهزدايي كند. لي سبكهاي عشق را به رنگ تشبيه كرد. طيف گستردهاي، از رنگهاي اصلي تا رنگهاي ثانوي را تشكيل ميدهند، رنگهاي ثانوي از تركيب رنگهاي اولي تشكيل ميشود. شبيه به همين مسئله در عشق نيز هست. عشق به دو طيف اولي و ثانوي تقسيم مي شود.
سبكهاي عشق اولي عبارتاند از:
ـ عشق پرشور: جذابيت بدني و عاطفي شديد؛
ـ عشق نمايشي: نمايش عشق را بازي كردن؛
ـ عشق دوستانه: عشق مبتني بر دوستي.
عشق هاي ثانوي كه از تركيب اين سه عشق اولي تشكيل شده است به سه نوع تقسيم ميشوند:
1. عشق منطقي: تركيبي از سبك عشق نمايشي و سبك عشق دوستانه است. اين افراد ارزيابي معقول انجام ميدهند؛ مثل اينكه صفاتي را كه يك ازدواج خوب به آن احتياج دارد مطالبه ميكنند و معشوق خود را مطابق معيارهايشان.
2. عشق وابستة وسواسي: تركيبي از سبك عشق پرشور و سبك عشق نمايشي است و مستلزم انحصار، وسواس، اضطراب و رفتارهاي پرشور است.
مسائل جنسي بيمة اين عشق است. آنها اغلب مضطرب يا ناايمن هستند و ميتوانند به صورت افراطيحسود باشند. عاشقان وابسته وسواسي به خوبي به درمان پاسخ ميدهند و اغلب از اين سبك رهايي پيدا ميكنند.
از ويژگيهاي عشق وابستة وسواسي، سختي كشيدن، حسادت، وسواس و سيري ناپذيري است. آنها اغلب عزت نفس پايين دارند و اهميت زيادي به روابطشان ميدهند. آنها در رابطه با معشوقشان از صفات ملكي و صفات تفضيلي استفاده ميكنند، احساس ميكنند كه آنها به معشوقشان احتياج دارند. آنان معشوقشان را اغلب به شيوهاي اتفاقي پيدا ميكنند. اين سبك از عشق از رايجترين سبكهاي عشق است كه معمولاً در نوجواني و اوايل بزرگسالي بيشترين بسامد را دارد و تقريباً ميتوان گفت معادل همان عشقهاي آتشين دوران جواني است كه در دانشگاهها، مدارس و در كل سطح جامعه شاهد آن هستيم و مقالة حاضر نيز عمدتا به همين نوع از عشق نظر دارد. لذا نبايد با سبكهاي ديگر دوستيها خلط شود.
3. عشق ايثارگرانه: تركيبي از سبك عشق پرشور و سبك عشق دوستانه ميباشد كه معمولاً بشر دوستانه، رفاقتي و البته شديد است. لي ياد آوري كرد كه اين نوع عشق با ايدئولوژي مسيحي هم آهنگ است، اما درجوامع سكولار امروز غربي بسيار نادر است؛ با وجود اين ممكن است در جوامع ديگر يافت شود.
عشق ايثارگرانه، قرباني و محاصره كردن تمام عيار خود است. عشاق ايثارگر، اغلب، گرايشهاي معنوي دارند. عاشقان ايثارگر، معشوقشان را به عنوان قديس مشاهده و آرزو ميكنند كه در خدمتشان باشند. عاشقان ايثارگر سرانجام ميتوانند به اين احساس برسند كه از آنان سوء استفاده شده است. حالت پيشرفته عشق ايثارگرانه در بخشندگي آن است.
نظریه اشترنبرگ : نظریه مثلثی عشق و نظریه قصه عشق
استرنبرگ (1980) نوعی نظریه درباره ی عشق ارائه داده است که مبنای آن روان سنجی است. بر اساس این نظریه عشق را می توان با توجه به طیف وسیعی از عاطفه ها، اندیشه ها و انگیزش هایی متفاوت باهم شناخت: پدیده هایی مثل علاقه و میل به انسانی دیگر، برقراری ارتباط متقابل به صورتی شایسته و حمایت از یکدیگر.
وی در اواخر دهه 1988 نظریه تازه ای برای عشق ارائه کرد که مبنای آن مثلث بود: نظریه “سه وجهی عشق “. بر اساس این نظریه عشق را می توان در چهارچوب سه مولفه شناخت: صمیمیت ، شور و شهوت و تعهد .
«صميميت» جزء عاطفي است و شامل احساس نزديكي و اشتراك احساسات است. «شور، هيجان و شهوت» جزئي انگيزشي و شامل جاذبه جنسي و احساس شاعرانة «عاشق بودن» است. «تعهد» جزء شناختي و بازتابي است و از نيت شخص خبر ميدهد كه از رابطة پايدار حكايت دارد.
او معتقد بود كه اگر تعادل اين سه عامل به هم بخورد مفهوم جديدي از عشق شكل ميگيرد كه با مفهوم عشق كامل تفاوت دارد. مثلا اگر فردي نسبت به فرد ديگر فقط احساس صميميت داشته باشد، اينجا بين دو نفر تنها رابطة دوستي به وجود خواهد آمد و اگر تنها شور، هيجان و شهوت باشد، عشق خياباني شكل ميگيرد. اگر شور، هيجان و شهوت و صميميت باشد و تعهد نباشد، در آن صورت شاهد عشق رمانتيك هستيم و اگر رابطة صميميت و تعهد بالا و شور و هيجان ضعيف باشد، در آن صورت عشق مشفقانه شكل گرفته است.
رابرت اشترنبرگ، روانشناس، نظریه مثلثی عشق را ارائه کرده است. او سه مؤلفه را برای عشق در نظر گرفته است: صمیمیت (رابطه نزدیک)، میل جنسی و تعهد. ترکیبات مختلف از این سه مؤلفه به انواع مختلفی از عشق میانجامد. برای مثال، ترکیب صمیمیت (رابطه نزدیک) و تعهد به عشق دلسوزانه و ترکیب میل جنسی و رابطه نزدیک به عشق شهوانی میانجامد.
به گفته اشترنبرگ، رابطهای که بر مبنای دو یا بیشتر از این عناصر بنا شده باشد، بادوامتر از عشقی است که تنها بر اساس یکی از این مؤلفهها باشد. اشترنبرگ از واژه «عشق کامل» برای توصیف عشقی که از ترکیب هر سه مؤلفه، یعنی رابطه نزدیک، میل جنسی و تعهد به وجود آمده باشد، استفاده کرده است. به عقیده اشترنبرگ، هر چند این نوع عشق، قویترین و بادوامترین نوع عشق است ولی بسیار نادر میباشد.
در گونه های مختلف عشق این مولفه ها به صورت های مختلفی باهم ترکیب می شوند. برای مثال ویژگی عشق رمانتیک صمیمیت به علاوه شور و شهوت است، ویژگی عشق احمقانه یا بلاهت آمیز تعهد است که تنها شور و شهوت به آن دامن می زند. و عشق کامل یا تمام عیار آمیزه ای از همه ی این مولفه های سه گانه است.
استرنبرگ بعدها با انتقاد از نظریه سه وجهی عشق، دیدگاه عشق به مثابه قصه را مطرح کرد. این دیدگاه بر این فرض مبتنی است که ما آدمیان گرایش داریم بر کسانی عاشق شویم که قصه هایشان با قصه ما یکی است یا مشابه آن است، نقش این افراد در قصه ها مکمل نقش خود ما است. و بدین ترتیب این افراد از جنبه هایی مثل خود ما هستند، اما از جنبه های دیگری بالقوه از ما متفاوتند. اگر از سر اتفاق بر کسی عاشق شویم که قصه ای کاملا متفاوت داشته باشد، آن وقت است که هم رابطه و هم عشقی که زیرساخت این رابطه است، وضعیتی متزلزل پیدا می کند.
دیدگاه نظریه روابط شی در باب عشق
نظریه های روابط شی به جای سایقهای غریزی، بیشتر روی روابط میان فردی با اشیای انتقالی تاکید می کنند. از ديدگاه كلاين، در اين فرايند، ابژه از دست رفته در ايگوي فرد سوگ وار، همراه با ديگر ابژه هاي عشقي دروني دوران كودكي تثبيت مي گردد. تاكيد كلاين بر گسيختن گره هاي هيجاني از ابژه از دست رفته نبود، بلكه او بر حفظ و بازسازي روابط دروني ابژه در شخصيت فرد تاكيد مي کند
بالبی که مبدع نظریه دلبستگی است اظهار می کند گرایش به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی به افراد به خصوص یک مولفه اصلی طبیعت انسان است. از نظر بالبی عشق رمانتیک یک فرآیند دلبستگی است، فرآیندی که هر فردی بسته به تاریخچه دلبستگی خود آن را متفاوت از دیگران تجربه می کند.
دیدگاه اريك فروم درباره عشق
اريك فروم جزء اولين كساني است كه در روانشناسي در باب عشق مطالبي نوشتهاند. اما با وجود اهميت و شهرت او، علمي نبودن و نداشتن پشتوانة پژوهشي يكي از انتقادات وارد بر اوست. البته به دليل جايگاه و شهرت فروم در روانشناسي نميتوان ديدگاههاي او را كاملاً ناديده انگاشت
دیدگاه مازلو در باب عشق
مازلو به عنوان یکی از نظریه پردازان انسان گرا، عشق را به دو نوع تقسیم می کند، یک نوع عشق که خودخواهانه، تسخیری و حریص است و به دنبال نیازهای برآورده نشده فرد است، یعنی فرد دیگران را به این دلیل دوست دارد که نیازهایش را ارضا کند، مازلو این عشق را عشق کمبود می نامد.
نوع دیگر عشق، عشق وجودی است، عشقی بالغ و فروتن که باز و خودمختار و متکی به خویش است و آزادانه ارزانی می شود. میل به سخاوت و تمایل به بخشش و خشنود کردن دیگری در این نوع عشق دیده می شود.
دیدگاه یالوم در باب عشق
یالوم که یک روان درمانگر وجودی است معتقد است عشق نوعی از خود بی خودی وسواس گونه و ذهنیتی افسون شده است که تمامی زندگی فرد را در تصرف خود در می آورد. معمولا تجربه ی چنین حالتی باشکوه است. به عقیده ی او انسان بیشتر دلباخته ی اشتیاق خویش است تا آنچه اشتیاقش را برانگیخته است. ولی در مواقعی شیدایی و از خود بی خودی، بیش از آنکه لذت بیافریند، پریشانی می آورد.
عاشق صورتی خیالی و شاعرانه به معشوق می دهد، ذهنش درگیر وسوسه ی او می شود، اما اگر عشق تنها یک ویژگی حقیقی داشته باشد، این است که هرگز نمی ماند، ناپایداری بخشی از ماهیت شیدایی عشق است. از نظر یالوم وسواس عشق، اغلب به نوعی توجه فرد را از افکار دردناک تر دیگر دور می کند.
دیدگاه یانگ در باب عشق
از نظر یانگ به عنوان روان شناس معتقد به رویکرد شناختی عشق نوعی فرآیند جذابیت طرح واره ای است. و بیشتر اوقات افراد جذب ارتباط با کسی می شوند که طرح واره مرکزی شان را فعال کند(جذابیت طرح واره ای) و به این دلیل او را جذاب ترین فرد می دانند. همچنین برانگیخته شدن طرح واره ها باعث ایجاد جذابیت جنسی در روابط عاشقانه می شود. بنابراین زیاد جای تعجب نیست که افراد عاشق با انتخاب افراد خاص و سبک های مقابله ای ویژه به تداوم طرح واره ناسازگار خود دامن می زنند. افرادی که طرح واره های ناسازگار اولیه بیشتری دارند در گذر از مراحل زندگی(مثل روابط عاشقانه و ازدواج) با مشکلات بیشتری روبه رو می شوند. که یکی از این مشکلات برهم خوردن روابط حداقل توسط یکی از طرفین است که منجر بهشکست عاطفی می شود، باید در نظر داشت که سوگ و فقدان ناشی از شکست عاطفی ما را به هسته ی خودمان بر می گرداند.
دیدگاه سوزان هندريك و كلايد هندريك درباره عشق
هندريك و هندريك (1986 و 1990) با ساختن مقياس نگرش سنج عشق كوشيدند مفاهيمي را كه لي دربارة عشق گفته عملياتي كنند. از مقياس آنها به طور گسترده در تحقيقات عشق استفاده شد؛ اما آنها هيچ توجيه نظري گستردهاي براي مقياس خود انجام ندادند. آنان متذكر شدند كه بيشتر اين كار، بر اساس نظرية جان لي به سامان رسيده است تا اينكه مستقلاً خود آنها يك مقياس ايجاد كنند. آنها معتقدند كارشان به يك تحقيق علمي و جامع نياز دارد.
سبكهاي عشق ممكن است تغيير كند، همانطور كه روابط تحول پيدا ميكند؛ مثلاً با نزديك شدن به آخر عمر سبكهاي عشق از سبك عشق پرشور به سوي سبكهاي عشق دوستانه و منطقي حركت ميكند.
نظريه هاي عشق
هندريك در ذيل عنوان «مدلهايي براي توضيح عشق»، به دو عنوان «روانشناختي/ اجتماعي» و «زيستي/ طبيعي» اشاره ميكند. رويكردهاي طبيعتگرايانه در بدن، هيجان و ميراث تكاملي ما ريشه دارد؛ به ويژه به عنوان تكامل مرتبط با مسائل جنسي. در رويكردهاي اجتماعي روانشناختي، مفاهيمي مانند شناخت، انگيزههاي اجتماعي، تعامل، ارتباط و طبقهبنديهاي مختلف عشق وجود دارد.
هندريك، رويكردهاي «زيستي/ طبيعي» را شامل رويكرد «عشق شهواني مشفقانه» (هاتفيلد)، «فرايندهاي دلبستگي» (بالبي و… و هازان و شيور) و «نظرية تحول عشق» (ديدگاه طبقهبندي زيستي طبيعي) و رويكردهاي «روانشناختي/ اجتماعي» را شامل رويكرد الگويي، توسعة خود، مثلث عشق و سبكهاي عشق ميداند.
اما آرون بدون هر گونه تفصيلي، نظريههاي عشق را به سه دسته تقسيم ميكند: يكي روان تحليلگري براساس ديدگاهاي پيروان فرويد است؛ ديگري عبارت است از بخشي از نظريههاي يادگيري بر اساس ديدگاههاي هرلد كلي و جان تيبوت؛ سوم متأثر از مدلهاي گسترش خود كه آرون و آرون طرح كردهاند.
تئوريها را با رويكرد آرون پيش ميبريم.
الف.نظريه هاي روان تحليلگري
اين نظريهپردازان به صورت سنتي بر انگيزههاي ناهشيار تأكيد ميكنند. فرد براي تكرار روابط دوران كودكي با والدينش ميخواهد با فردي كه صفات ايدآلش را دارد (گمان يا فرافكني ميكند) ارتباط بر قرار نمايد. بعد از اينكه معشوق را واقعاً ديد، منجر به يك رهايي احتمالي ميشود.
ب. نظريه هاي يادگيري اجتماعي
نظريههاي يادگيري اجتماعي در مورد عشق، نظرية وابستگي متقابل ميباشد كه كلي و تيبوت در سال 1978 پديد آوردند. در اين الگو جذابيت براي ارتباط با يك دوست يا در نهايت عشق به اين دوست به عنوان موقعيتيتوصيف ميشود كه در اين موقعيت افراد يك رابطه را به عنوان پيامد مثبت دريافت ميكنند. اين عمل در ارتباط با انتظارات ارتباطي پايهاي است. در ابعاد ديگر اين مدل، عشق، به عنوان اشاره به موقعيتي درك ميشود كه در آن موقعيت يك دگرگوني انگيزشي كه از رفتار بر اساس پايه هاي علاقه به خود(فوري) نشئت گرفته و به رفتار بر اساس بنيانهاي توجه گسترده تبديل ميشود كه اين توجه گسترده شامل دوست و ارتباط نيز ميشود. بنابراين، عشق، مستلزم آمادگي براي بيروني سازي و حتي فداكاري براي فايده رساندن به ديگران ميباشد.
ج. نظرية توسعة خود
الگوي توسعة خود را آرون ارائه كرده است. اين الگو اين گونه فرض ميكند كه مردم براي توسعة خود، انگيزه دارند. توسعة خود، شامل متغيرهايي مانند ديدگاهها، تواناييها و هويتي است كه در اختيار «خود» قرار داده ميشود. يكي از شيوههايي كه براي تحقق اين امر انجام ميدهند، استفاده از «روابط نزديك» است؛ زيرا در اين روابط هر فرد، ديگران (يعني، ديدگاهها، تواناييها و هويتشان) را تا حدي آنطور كه هست، جزئي از اين «خود» درك ميكند. به ويژه در مورد عشق گفته ميشود كه عشق توصيف موقعيتي است كه در آن، عاشق سطح بالايي از توسعة بالقوه را كه در دسترس است و از ارتباط با فرد ديگري نشئت گرفته، ادراك ميكند. اگر اندازة توسعه يا توسعة بالقوه ادراك شده خيلي بالا باشد، تجربة عشق شديدتر ميشود. (مثل هنگامي كه فرد وارد يك رابطة جديد ميشود).