پرسشنامه تعارضات زناشویی تجدید نظر شده

این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.

هدف: سنجیدن تعارضهای زن و شوهر برخی از ابعاد اصلی آن (کاهش همکاری،کاهش رابطه جنسی، افزایش جلب حمایت فرزند، افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود، کاهش رابطه فردی با خویشاوندان همسر و دوستان، جدا کردن امور مالی از یکدیگر، کاهش ارتباط موثر)

تعداد سوال: 54

شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: ثنایی، باقر و همکاران. مقیاس های سنجش خانواده و ازدواج. انتشارارت بعثت 1387

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

پرسشنامه تعارضات زناشویی تجدید نظر شده

تعارضات زناشویی

بنا به نظریه سیستمی، سطح اضطراب جاری، شیوه های برخورد با اضطراب، و شدت استرسورهای جاری، یا وقایع التهاب زا، که تشدید کننده اضطراب و فرآیندهای آن در سیستم خانواده گسترده است، عوامل اصلی تعیین کننده زمان، شدت و تداوم تعارض زناشویی است (ثنایی، 1378ب). باید توجه داشت که همیشه احتمال برخورد و اصطحکاک در سیستم وجود دارد، لذا این سیستم باید خود را برای ایجاد تغییرات بافتی مورد نیاز آماده کند (مینوچین و فیمشن، ترجمه بهاری و سیا، 1381). به عبارت دیگر، وجود یا عدم تعارض نیست که کیفیت ازدواج را تعیین می کند، بلکه چگونگی مقابله با شرایط تعارضی است که کیفیت رابطه را تعیین می کند (وود، 1997).

روابط زناشویی روی شرکای ارتباطی تأثیر گذاشته و باعث تغییر آنها می شود و همه اینها با تغییر روابط همراه است (کیومینگز و دیویس، 2002). باورها، شناخت و اسطوره هایی که در ذهن افراد، از جمله زوج ها، موجودند در نحوه ارتباطات آنان تأثیرگذار است. شناخت این باورها و نفوذ آنها در زوج ها بر کارکرد خانواده و در سازگاری زناشویی و تداوم این ارتباط نمی تواند نادیده گرفته شود (ذوالفقارپور و دیگران، 1383).

ارتباط، عنصر اصلی تعارض در تمام تعارضات بین فردی است. رابطه بین ارتباط و تعارض به یکی از اشکال زیر است (ویلموت و هاکر، 2001):

–   رفتار ارتباطی اغلب باعث ایجاد تعارض می شود.

–   رفتار ارتباطی تعارض را نشان می دهد.

–   رفتار ارتباطی وسیله ای است برای برخورد سازنده یا تخریب کننده با تعارض.

پاترسون، هیپ، ویس و ترنر (1975، به نقل از منصور و ادیب راد، 1383) منابع تعارض را به این صورت دسته بندی کرده اند:

1- زمینه های اجتماعی که در بر گیرنده تغییر روابط افراد به دلایل مختلف تغییرات اجتماعی ناشی از دوره های مختلف زندگی زناشویی، تقسیم مسئولیت های والدین، فشارهای اقتصادی و بی ثباتی اجتماعی می باشد.

2- فشارهای موقعیتی که دربرگیرنده اتفاقات غیرقابل پیش بینی بیماری های کهنه، مرگ والدین و … است.

3- تفاوت های ادراکی مانند متفاوت دیدن موقعیت برای شروع و ادامه زندگی از طرف زن و همسر.

4- مشکلات رفتاری که شامل ناهمانندی های رفتاری، مشکلات مربوط به نحوه گفتگو به دلیل تدابیر توافقی ناقص و اختلاف به دلیل تغییر بر اثر مراحل رشدی خانواده که باعث تغییر در چرخه رشد خانواده می شود.

لانگ و یانگ (1997) و نوابی نژاد (1380) نیز دسته بندی هایی را درباره عوامل مؤثر در ایجاد تعارضات زناشویی بیان کرده اند، اما در این میان ثنائی (1378 الف) از عوامل زیر نام می برد:

«پول، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، فرزندان، مصرف مواد مخدر، نحوه صرف اوقات فراغت، اختلافات مذهبی، خیانت جنسی، به پایان رسیدن عشق متقابل، مشکلات عاطفی، مشکلات مادی، سوء استفاده جسمی، مشکلات ارتباطی، ازدواج در سنین پایین، درگیریهای شغلی و امثال آنها.» (ص. 50)

به طور کلی، آشفتگی رابطه از طریق ارزیابی ذهنی رابطه به وسیله زوج ها مشخص می شود. آشفتگی مداوم در رابطه غالباً به اقدام برای طلاق و جدایی می انجامد. به هر حال، بعضی از زوج ها با وجود مشکلات ارتباطی جزیی جدا می شوند. در حالی که سایر زوج ها با وجود مشکلات ارتباطی شدید و جدی در کنار هم می مانند. زوج درمانی معمولاً، و نه همیشه، پاسخی مناسب به آشفتگی رابطه است (هالفورد، ترجمه تبریزی و دیگران، 1384).

پیش درآمد جدایی زوج ها، تعارض های زناشویی است که از بگو مگوهای ساده شروع شده و تا درگیری های لفظی، نزاع و کتک کاری و گاهاً جدایی ممکن است، گسترش پیدا کند. تعارضات زناشویی زمانی بالا می گیرد که درجات مختلف استقلال یا وابستگی زوج ها به یکدیگر جهت همکاری و تصمیم گیری مورد نیاز باشد. درجه اختلافات می تواند در نتیجه حساسیت ها به وجود آید و باعث اختلاف های جزیی تا تعارضات شدید شود (منصور و ادیب راد، 1383).

وقتی یکی از دو طرف احساس عدم تساوی کند و یا در دریافت دستاورد، عدم تعادل را تجربه کند، باعث بروز تعارض می شود (لانگ و یانگ، 2006). کارلسون و دیگران (ترجمه نوابی نژاد، 1384) معتقدند که تعارض زناشویی در مورد هر زوج به طور معناداری با زوج های دیگر متفاوت است. تعارض زناشویی ممکن است آشکار یا پنهان، واقعی یا غیر واقعی، هشیار یا نا هشیار باشد که هر کدام تبعات خاصی را برای کل خانواده در پی دارد (آکرمن،1982 ج؛ لانگ و یانگ،1997؛ مینوچین و فیشمن، ترجمه بهاری و سیا، 1381؛ ثنائی، 1378؛ هالفورد، ترجمه تبریزی و دیگران، 1384).

  چنانچه در روابط درمانی زناشویی به زخم یا جراحت عاطفی اشاره نشود یا چنانچه زخم های عاطفی به خصوص اگر کهنه و مزمن باشند، زیاد شوند، روابط صمیمانه فرو می پاشد. یعنی به عوض یک زخم، روابط مملو از زخم ها شده یا آسیب پذیر می شوند. در این باره گاتمن، برای توصیف فروپاشی زناشویی از مدلی به نام آبشار[1] استفاده می کند. وی می گوید که اولین اقدامات عبارتند از: گلایه کردن، رنجش و اتخاذ موضع دفاعی- یعنی هر گونه حملاتی از که از طریق بی ارزش کردن شخص مقابل صورت می گیرد. چنانچه اختلافات زناشویی ادامه یابد، ممکن است به صورت مزمن کنار بکشند، که گاتمن آن را دیوار سنگی کشیدن[2] می نامد. اصطلاح دیوار سنگی کشیدن آخرین حد کناره گیری است و حاکی از آن است که واحد زن و شوهری در معرض خطر دفن شدن می باشد و قادر نیست از طریق حتی یک واقعه عاطفی قدرتمند خود را ترمیم کند (لانگ و یانگ، 2006).

  در این میان رحمت اللهی، فاتحی و احمدی (1385) اختلالات مرتبط با تعارض های زناشویی را بدین شکل دسته بندی کرده اند:

الف) عوامل درون فردی، شامل: اختلالات شخصیتی، اختلالات روانی، اختلالات جسمی، عادات و صفات شخصیتی آزار دهنده.

ب) عوامل برون فردی، شامل: اختلالات جنسی، الگوهای ارتباطی ناسالم، اختلالات عشق، اختلالات ارتباط کلامی و غیر کلامی، همسر آزاری، خیانت، افکار و باورهای غیر منطقی زوج ها، تفاوت ویژگی های شخصیتی، مشکلات ساختاری، مشکلات مربوط به صرف وقت با یکدیگر، اختلاف ارزشها، اختلافات فرهنگی و مشکلات رشدی.

ج) عوامل فرافردی، شامل: مشکلات اقتصادی، شغلی، مشکلات مربوط به خانواده های اصلی و اقوام، دخالت منفی خانواده های اصلی، اقوام و دوستان، مشکلات مربوط به مسائل سیاسی، مشکلات مربوط به فرزندان، سایر عوامل فشارزا و تغییرات مهم زندگی.

ابعاد تعارض

  در زندگی روزمره ما استرس زاهای مختلفی، وجود دارد. عوامل استرس زای بیرونی، با واکنش های درونی همراه است که معمولاً به صورت آشفتگی های هیجانی یا فیزیکی یا روانی تجربه می شود. ناتوانی در مقابله مؤثر با این آشفتگی ها معمولاً باعث ایجاد تعارض بین افراد، بدون توجه به ثبات رابطه آنها، می شود. تعارض در فرهنگ فارسی عمید (1369) به معانی زیر آمده است؛ با هم خلاف کردن، معترض و مزاحم یکدیگر شدن، اختلاف داشتن. البته تعارض به خودی خود منفی نیست و الزاماً نتایج مخرب به بار نمی آورد (کریستنسن و والکینسکی[3]، 1988)، بلکه فرآیندی است که می تواند باعث درک بهتر تفاوت ها شود. برای حفظ ثبات عاطفی خود و روابط، داشتن روش های مثبت و منطقی در برخورد با تعارض بسیار مهم است (ویلموت و هاکر[4]، 2001). در آموزش برخورد با تعارض است که می فهمیم چه کسی هستیم؟ سپس فرصت پیدا می کنیم تا مهارت های مناسب چگونگی برخورد با فشارهایی که روی ماست، بیاموزیم. چگونگی برخورد ما با تعارض و نتایج آن، بسته به درک مثبت ما از تعارض است (وود[5]، 1997).

معمولاً تعارض را به صورت ناهماهنگی و مزاحمت تعریف می کنند اما مطالعه درایور و گاتمن[6] (2004) نشان می دهد که بروز عواطف مثبت، مانند شوخی و خنده، در جریان تعارض یک پیش بین خوب برای ثبات و رضایت در رابطه زناشویی است و همین هم، برخلاف آنچه در بالا آمد، باعث هماهنگی می شود. اگرچه در رسانه ها، فیلم ها، کتاب ها، و مقاله هایی که در مجلات منتشر می شود همواره این پیام منتقل می شود که تعارض خوب نیست، اما بهتر است تا دید خود را نسبت به این مفهوم تغییر داده و آن را طور دیگری ببینیم (وود، 1997). عقاید مثبت و منفی نسبت به تعارض را اینگونه فهرست کرده اند (ویلموت و هاکر، 2001):

عقاید منفی نسبت به تعارض:

1-                        هماهنگی طبیعی و تعارض غیرطبیعی است.

2-                        تعارض و عدم توافق مثل هم هستند.

3-                        تعارض نتیجه یک آسیب درونی است.

4-                        تعارض اصلاً نباید مطرح شود.

5-                        برخورد با تعارض بایستی مؤدبانه و با قاعده باشد.

6-                        عصبانیت مشخص ترین هیجان در تعامل تعارضی است.

7-                        فقط یک راه برای حل تعارض ها و تفاوت ها وجود دارد.

عقاید مثبت نسبت به تعارض:

1-                        تعارض غیر قابل اجتناب است و حقیقت زندگی یافتن راه حلی برای رویارویی مؤثر با تعارض ها است.

2-                        تعارض به معنی رو کردن مشکلات و مواجهه با آن ها است.

3-                        تعارض گاهی به افراد کمک می کند تا به هم نزدیک شده و اهدافشان را مشخص کنند.

4-                        تعارض می تواند به کنار گذاشتن دلخوری ها کمک کند و زوج ها را در فهم بیشتر همدیگر یاری دهد.

در ادامه این بخش ابتدا تعاریفی از تعارض ارائه می شود و سپس ابعاد مختلف آن در یک رابطه و در نهایت ارتباط زناشویی مطرح می شود.

 

تعریف تعارض

علاوه بر تعریف ادبی فوق (عمید، 1369) از تعارض، تعاریف تخصصی متعددی از تعارض ارائه شده است، که نمونه ای از آنها در زیر بیان می شود:

1.                       تعارض مجادله ای است بر سر اثبات ارزش ها و ادعاها برای دستیابی به موقعیت، قدرت و منابعی که باعث صدمه، تخریب و حذف طرف مقابل می شود (کوزر[7]، 1967؛ به نقل از ویلموت و هاکر، 2001).

2.                       تعارض وقتی بروز می کند که یکی از طرفین درگیر نیازمند تغییر باشد، تا ادامه رابطه و رشد امکان پذیر گردد (جردن[8]، 1990؛ به نقل از ویلموت و هاکر، 2001).

3.                       موقعیتی که در آن افراد وابسته به هم در ارضای نیازهای شخصی با هم تفاوت دارند و یکدیگر را مخل دستیابی به اهداف خود می دانند (دونوهو و کلت[9]، 1992؛ به نقل از ویلموت و هاکر، 2001).

4.                       تعارض مجادله ای است، بین حداقل دو فرد وابسته به یکدیگر، که در آن هر یک، طرف مقابل را مانعی بر سر رسیدن به اهداف خود می داند (ویلموت و هاکر، 2001).

بنا بر آنچه پیش از این آمد و با در نظر گرفتن تعاریف فوق، تعارض در یک رابطه اتفاق می افتد و برای درک بیشتر آن بایستی ابتدا به رابطه پرداخت.

 

الگوهای ارتباطی

واتزلاویک[10]، بیان[11] و جکسون (1967) معتقدند که رفتار، متضادی ندارد[12]. یعنی، مفهومی با عنوان «بی رفتاری[13]» وجود ندارد. به عبارت ساده تر، فرد نمی تواند رفتاری از خود بروز ندهد[14]. به دنبال این عقیده، اگر تمام رفتارها در یک موقعیت تعاملی پیامی را به دنبال داشته باشد، پس خواه ناخواه در یک رابطه تعاملی نمی توانیم ارتباط نداشته باشیم. گاهی حتی با سکوت هم، معنایی را منتقل می کنیم.

گلدنبرگ و گلدنبرگ (2000) رابطه را دارای دو بخش می دانند: یکی محتوا، که مانند گزارش است، و بعد ارتباطی، که تقاضایی را بیان می کند.  این پیام ها هستند که الگوهای ثبات روابط را تعیین و قواعد خانوادگی را تعریف می کنند. الگوهای ارتباطی، نوع رابطه گیرنده و فرستنده را نشان می دهند. وقتی رابطه ای بر اساس تساوی برقرار می شود، الوی تعاملی قرینه ای است. چنین الگویی هم می تواند باعث تغییر سالم دیدگاه ها شود و هم رقابتی شدید را به دنبال داشته باشد. اگر بافت ارتباطی به صورت تقابلی باشد، الگو تکمیلی است. در این الگو یک نفر دارای موقعیت برتر، است در حالی که دیگری موقعیت حقیرتری دارد. روابط قرینه ای دارای ویژگی های تساوی گرایی و کاهش تفاوت بین طرفین می شود. در حالی که روابط تکمیلی، بر اساس عدم مساوات و افزایش تفاوت طرفین می شود (پروچاسکا و نورکراس، ترجمه سید محمدی، 1381). اگر اعضای یک خانواده نحوه برقراری ارتباط خود را تغییر دهند، دیدگاه های آنها نسبت به خود و دیگران نیز تغییر خواهد کرد (مینوچین، ترجمه ثنایی، 1381).

هی لی (1997) نیز ارتباط را به دو قسمت کلامی یا کمی[15] و غیر کلامی یا استعاری[16] تقسیم می کند. او معتقد است که ارتباطات در سطوح مختلف روی می دهد؛ که فرا ارتباط در بالاترین سطح قرار دارد.

مراحل تشدید تعارض زناشویی

مشاهده رشد تعارض زوج ها یکی از راههای درک این پدیده است؛ هر چه گفتگوی زوج در مراحل تعارض بی فایده تر باشد، تعارض بالا گرفته و وارد مرحله بعدی می شود. هر چه مراحل بالاتر باشد، تعارض شدیدتر است و مداخلات بیشتری را می طلبد (لانگ و یانگ، 2006):

5.                       مرحله اول؛ کمترین حد تعارض، در زوج هایی دیده می شود که تازه ازدواج کرده اند. مدت تعارض کمتر از 6 ماه است و هنوز رنجش و تنش خاصی ایجاد نکرده است.

6.                       مرحله دوم؛ تعارض در این زوجها حدود 6 ماه طول کشیده است. ارتباط بین طرفین باز است و هر دو نارضایتی خود را ابراز می کنند؛ با این حال مثلث سازی و سرزنش اوج گرفته است. زوج ها اوقاتی را با هم هستند و خوشحالند اما رنجش نیز مشهود است.

7.                       مرحله سوم؛ این زوج ها بیش از 6 ماه تعارض دارند و دوره های شدید اضطراب و استرس را تجربه می کنند. سرزنش و قدرت نمایی مشهود است. در ابتدا خشم و کنترل بیرونی بروز می کند و به مرور به مثلث سازی می رسد. ارتباط ها بسته و اعتماد پایین است.

8.                       مرحله چهارم؛ زوج هایی که در این مرحله هستند در تمام ابعاد ارتباطی خود استرس شدیدی را تجربه می کنند. به همین خاطر، ارتباطات ضعیف است، کسب قدرت و سرزنش بالاست، قضاوت شدید است، خود افشایی کم است و مثلث سازی وجود دارد. درمان ارتباطی مؤثر نیست، چرا که شدت خشم بالاست.

بر همین اساس کارلسون و دیگران (ترجمه نوابی نژاد، 1384) نیز سطوح تعارض ارتباطی را بدین ترتیب فهرست کرده اند:

–   سطح اول؛ شامل زوج هایی است که تعارض زناشویی در حداقل درجه و میزان یا تعارضی درست پیش از درمان را بروز داده اند. درمان در این سطح عمدتاً مداخله های روانی- آموزشی گروهی است.

–   سطح دوم؛ شامل زوج هایی است که تعارض های مهمی را تجربه کرده اند. هرچند الگوهای ارتباطی آن ها باز و مناسب است، انتقاد و فرافکنی رو به افزایش است.

–   سطح سوم؛ با تعارض زناشویی شدید مواجه هستند. این تعارض غالباً بیش از حد معمول است و فرافکنی بسیار زیاد است. انگیختگی عاطفی، اضطراب و شدت قطبی شدن مثلث های محیطی بالاست و ارتباط همراه با تعارض مشخص، روابط بسته و قطع است. درجه انتقاد کردن بالاست و سرزنش کردن متداول است.

–   سطح چهارم؛ آن است که همه ملاک های گورین در ارزشیابی تعارض زناشویی در اوج خود و در نقطه بی نهایت قرار دارند، ارتباط کاملاً بسته است، تبادل اطلاعات بسیار ضعیف است، سوءاستفاده و سرزنش بسیار زیاد است و درد دل کردن و همدلی در روابط اساساً وجود ندارد و یا بسیار اندک است. مشخصه بارز این سطح، مذاکره با یک وکیل حقوقی توسط یکی یا هر دوی آنهاست.

تعارض و رضایت زناشویی

نتایج حاصل از تحقیق استنلی، مارکمن و ویتون[17] (2002) نشان دهنده آن است که بنیان رابطه موفق در پویایی های ارتباط، تعارض و تعهد نهفته است. هر یک از این مفاهیم در روابط صمیمانه باعث ایجاد حس امنیت یا فقدان آن می شود. بنابراین، همسرانی که توانایی مقابله سازنده با تعارض، ارتباطات مثبت زیاد و تعاملات منفی کمی دارند، محیطی را ایجاد می کنند که اجازه بی پرده گویی[18] و پذیرش آسیب ها را به آن ها می دهد.

مطالعه ای که پیستوله و آریکاله[19] (2003) انجام دادند نشان داد که روابط صمیمانه اولیه اهمیت زیادی در سلامت هیجانی افراد در جریان چرخه زندگی زناشویی آنها دارد.

به هر حال، مطالعات بسیاری انجام شده است که نشان می دهند سطح رضایت زناشویی در اوایل ازدواج بالاست اما کم کم، و با آهنگی ثابت، افت می کند تا اینکه در میانسالی به کمترین حد خود می رسد، و درست در زمانی که فرزندان خانه را ترک می کنند باز هم افزایش می یابد (گاتمن و نوتراریوس[20]، 2002). مطالعه دیگری که توسط تونج، کمپبل و فاستر[21] (2003) انجام شد، افت رضایت زناشویی را پس از تولد اولین فرزند تأیید کرد. زوج هایی که هنوز بچه دار نشده اند رضایت زناشویی بیشتری را نسبت به زوج های دارای فرزند نشان می دهند. هر چه تعداد بچه ها بیشتر باشد، رضایت کمتر و تعارض بیشتر است.

تانگری[22] و جنکینز (1997) تعارض نقش[23] را نیز را به عنوان عاملی که در ایجاد تعارض بین فردی مؤثر است، معرفی می کنند. این تعارض وقتی اتفاق می افتد که نقش ها و مسئولیت های فرد در هم تداخل پیدا کرده و اجازه نمی دهد تا نقش هایی که فرد به عهده دارد به خوبی ایفا شود. مثال بارز این تعارض در زنان شاغلی دیده می شود که همزمان واجد شرایط نقش های مادری، خانه داری، کارمندی و همسری هستند.

بنا به گفته استوارت[24] (2001) تعارض بسته به همبستگی خانواده، می تواند مخرب و یا سازنده باشد. خانواده هم می تواند احساسات، حمایت و مراقبت را تقسیم کند و در هم تنیده باشد. در هم تنیدگی به صورت درآمیختگی عاطفی تعریف می شود و همین امر می تواند فرایند فردیت یابی و بلوغ روانی- اجتماعی اعضا را تحت تأثیر قرار دهد.

نیکولز[25] و استوارت (1995) مشکل را بیشتر ناشی از وضعیت دشوار تقابل عشق و قدرت می دانند. با این دیدگاه مشکلات خانوادگی به چهار دسته اصلی تقسیم می شوند: میل به تملک و کنترل، تمایل به مورد عشق قرار گرفتن، تمایل به عشق ورزیدن و حمایت از دیگران و در آخر بخشش و عذرخواهی. مطالعه ای که توسط لیندال و مالک[26] (1999) انجام شد نشان داد که عدم تعادل قدرت بین همسران با خشنودی زناشویی و پرخاشگری همراه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.