این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: ارزیابی مهارت های ارتباطی هفت گانه (نوشتن، سخن گفتن، گوش دادن، خواندن، زبان تنی، استفاده از ابزار، دیدن)
تعداد سوال: 24
تعداد بعد: 5
شیوه نمره گذاری: دارد
تفسیر: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: دارد
نوع فایل: word 2007
همین الان دانلود کنید
قیمت: فقط 6500 تومان

از آن جا كه افراد 70% ساعات بيداري خود را در پيوند با ارتباطات (نوشتن، خواندن، صحبت كردن و گوش كردن) مي گذرانند، نتيجه مي گيريم كه يكي از نيروهاي عمده كه برسر راه موفقيت افراد و گروه قرار مي گيرد، نبودن ارتباطات اثربخش است.
هيچ گروهي نمي تواند بدون برقراري ارتباطات وجود داشته باشد.ارتباطات يعني انتقال مقصود و منظور يك عضو گروه به عضو ديگر.
موانع ارتباطي رايج را توماس گوردن در فهرست جامعي با عنوان دوازده بازدارنده ي پليد ارتباط ارايه كرده است:
1– انتقاد 2- نام گذاري توام با تحقير 3_تشخيص گذاري 4_ ستايش همراه با ارزيابي 5_ دستور6-تهديد 7_ اخلاقي ساختن 8_ پرسش هاي زياد ونامناسب 9_ نصيحت كردن 10_ منحرف سازي 11_ بحث منطقي( تلاش براي متقاعد كردن فرد ديگر با توسل به حقايق يا منطق) 12_ اطمينان آفريني . موانع در جامعه ي ما بسيار شايع اند؛ و در 90 درصد از گفت وگو هايي كه طي آن ها يك يا هر دو طرف دچار مشكل يا نيازي جدي مي شوند، دخالت دارند. اما عادت هاي مرتبط با عدم ارتباط موثر را مي توان از طريق آموزش مهارت هاي مهم، تغيير داد و بهبود بخشيد.
مهارت هاي برقراري ارتباط موثر عبارتند از :
1_ گوش دادن
2_ پيام هاي كلامي ( سخن گفتن)
3_ پيام هاي غير كلامي
4_ اعتماد كردن
5_ همدلي
6_ گفت وگو
1_ گوش دادن به صورتي موثر
اهميت گوش كردن
كيفيت دوستي ها، به هم پيوستگي، روابط خانوادگي و كارآيي شغلي، همه تا حد زيادي به توانايي شما در گوش كردن وابسته است.
تقريبا هميشه، حرف هاي گوينده از يك گوش وارد شده و از گوش ديگر خارج مي شود.
در مدرسه هاي معمولي، دانش آموز اغلب به جاي تعليم ديدن در زمينه ي گوش كردن اثربخش، آموزش ضدگوش كردن را دريافت مي كنند. بسياري از معلمان، هم چنين والدين، شنوندگان خوبي نيستند، آنان در طول يك روز تحصيلي بي توجهي ها و يا قطع مكرر صحبت ديگران را از خود نشان مي دهند، تكرار و ماهيت خسته كننده ي صحبت هاي معلم نيز مشكل را تشديد مي كند.
شنيدن ،تنها گرفتن ارتعاشات صداست. گوش دادن عبارت است از دريافت معني آن چه كه فرد مي شنود، يعني در گوش دادن انسان بايد محرك هاي صدا را به ياد آورد، به صداها توجه كند و آن ها را تفسير نمايد.
در بيان شنيدن hearing وگوش كردن listening پروفسور جان در يكفوردjohn drakeford گفته است : شنيدن كلمه اي است كه براي توصيف آن بخشي از فرآيند هاي حسّي به كار مي رود كه از طريق آن ، تحريك هاي شنيداري توسط ساختار گوش دريافت شده و به مغز منتقل مي شود.اما از سوي ديگر ، گوش كردن به فعاليت روان شناختي پيچيده تري اشاره دارد كه درك وتعبير اهميت يك تجربه ي حسي را شامل مي شود.
به طور متوسط يك فرد مي تواند در هر دقيقه بين 125 تا 200 كلمه حرف بزند، ولي مي تواند در همين مدت به 400 كلمه گوش بدهد . همين امر باعث مي شود كه به هنگام گوش دادن، مغز مدتي بيكار بماند. اين بيكاري موجب عادت هاي بدي مي شود .( شنونده دچار افكار نا به هنجار مي شود.)
مهارت هاي گوش كردن
در هنگام گفت وگو، گوش كردن ، بيشتر، به شنيدن معنا ومنظورها اطلاق مي شود تا واژه ها. ما در هنگام گوش كردن واقعي از لغات فراتر مي رويم و از طريق آن ها مي نگريم. معناي واژه ها براي شما، با معنايي كه براي من دارنمد متفاوت است. در نتيجه من هرگز نمي توانم همان گفته هاي شما را بازگو كنم، بلكه فقط مي توانم شنيده هايم را بيان كنم.
1_ مهارت هاي توجه، حالت درگير بودن، تحرك جسماني مناسب، تماس چشمي، محيط غير مزاحم
2_ مهارت هاي پي گيري، در بازكردن ها، تشويق هاي كوتاه، سئوال كم، سكوت توجه آميز.
3_ مهارت هاي انعكاسي، توضيح، انعكاس احساسات، انعكاس معاني (پيوند زدن احساسات به محتوا) انعكاس تلخيصي.
مهارت هاي توجه
توجه كردن به معناي اختصاص توجه تمام بدن فرد ديگر است . توجه كردن ارتباطي غير كلامي است كه نشام مي دهد شما به فرد در حال صحبت كردن دقيقا گوش مي دهيد.
مهارت هاي توجه كردن شامل، حالت درگير بودن، تحرك جسماني مناسب، تماس چشمي و محيط غير مزاحم
از آن جا كه ئزبان بدن body language اغلب با صدايي رساتر از واژه ها صحبت مي كند، حالت درگير بودنبراي گوش دادن اهميتي به سزا دارد. ارتباط همگاني موثرتر است كه شنونده با بدني مايل به جلو، در فاصله ا ي مناسب ، رو درروي طرف مقابل قرار گيرد و با وضعيتي گرم وپذيرا ، هشياري همراه با آرامش خود را به او انتقال دهد.
مطالعه بر روي رفتار غير كلامي شنونده نشان داده است ، شنونده اي كه بي حركت باقي مي ماند، فردي مهار شده controlled خونسرد كناره گير و گوشه گير تلقي مي شود و به عكس شنو نده اي كه فعال تر است، ( البته نه نحوي عصبي و دمدمي مزاج، به عنوان فردي صميمي، گرم و خودماني كه در رفتار خود نقش بازي نمي كند) مردم ترجيح مي دهند كه براي شنوندگان حرف بزنند كه بدنشان خشك و بي حركت نيست.
اجتناب از حركت ها و رفتار هاي حواس پرت كن نيز براي يك توجه اثربخش امري ضروري است . بازي كردن با كليد يا مداد، ور رفتن با سكه هاي پول خرد، تكان خوردن با حالتي عصبي ، با انگشتان به روي ميز ضرب زدن، به صدا در آوردن بند انگشتان، جابه جا شدن مكرر و با تكرار انداختن يكي از پاها بر روي پاي ديگر، تكان دادن پا و رفتارهاي عصبي گونه ي ديگر، تماشاي تلويزيون يا صحنه هاي ديگر محيط ، سر تكان دادن براي آشنايان بيرون از محيط و… ، همه مي توانند در هنگام صحبت كردن فرد مقابل، موجب حواس پرتي شديد شوند.
تماس چشمي شامل تمركز آرام چشم شنونده بر گوينده و تغيير گاه به گاه مسير چشم از صورت به بخش هاي ديگر بدن مثل دست در حال حركت و سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراري مجدد تماس چشمي مي باشد. تماس چشمي گوينده را قادر مي سازد كه ميزان پذيرش خود و پيامش را از جانب شما ارزيابي كند.
رالف والد وامرسون گفته است :” چشم انسان نيزبه اندازه زبانشان حرف مي زند، با اين تفاوت كه زبان چشم اين مزيت را دارد كه بدون نياز به فرهنگ لغات در سراسر جهان قابل درك است.”
محيط غير مزاحم ، يعني محيط جذابي كه ترس آور نبوده و موانع فيزيكي زيادي بين افراد ايجاد نمي كند. شنونده ي داراي توجه مي كوشد كه عوامل محيطي مزاحم را به حداقل برساند. سروصدا و عوامل حواس پرت كن، ميزان فاصله بين شنونده و گوينده از جمله عواما مزاحم محيط هستند كه بايد آن ها را به حداقل رساند.
و بالاخره، بيش ترين چيزي كه از يك شنونده انتظار مي رود حضور رواني اوست. توجه فيزيكي بر حضور رواني مي افزايد، با وجود اين چنان چه فرد در هنگام گوش كردن به فرد ديگر فقط تظاهر به توجه كند، در حقيقت خود را فريب داده است، زيرا شنونده اي كه واقعا حاضر است، شور و نشاطي را بروز خواهد داد كه علاقه و توجه او را به صحبت گوينده، هم در چهره و هم در بدنش منعكس مي سازد كه واقعا آن جا نيست هر چقدر هم كه بدنش را در وضعيت توجه آميزي قرار دهد، سرانجام لو مي رود.
براساس پژوهشها، رايج ترين برآورد آن است كه 85 درصد ارتباطات ما را ارتباطات غير كلامي تشكيل مي دهد. بنابراين ، توجه به جنبه هاي غير كلامي گوش كردن زير بناي اصلي اين فرآيند است.
مهارت هاي پي گيري
دربازكن ها :
زماني كه مردم از چيزي نگران يا هيجان زده اند، اغلب سرنخ هاي غير كلامي زيادي را بروز مي دهند، احساسات آنان در حالت هاي چهره ، تن صدا، حالت بدن و سطح انرژي به شكلي تلگراف گونه تجلي مي يابد.
در بازكن دعوتي است بدون زورگويي براي صحبت كردن.
مردم اغلب در مواردي هم كه دربازكن ها روش بسيار مناسب تري به نظر مي رسند، اما از در قفل كن ها( موانع) استفاده مي كنند.
در بازكن ها معمولا چهار جزء دارند :
1_ توصيف زبان بدن شخص ديگر (امروز خيلي بشاش به نظر نمي رسي، مثل روزهاي قبل سرحال نيستي).
2_دعوت به صحيت يا ادامه به صحبت مايلي در موردش صحبت كني؟ لطفا ادامه بده. به چيزي كه مي گويي علاقه مندم.
3_ سكوت، فرصت دادن به فرد ديگر كه تصميم بگيرد صحبت كند ويا راجع به چيزي كه مي خواهد از آن حرف بزند فكر كند.
4_ توجه كردن ، تماس چشمي و حالت درگير بودن كه علاقه و توجه شما را به فرد ديگر نشان مي دهد.
توجه داشته باشيد هر چهار بخش فوق الزاما در هر در بازكني وجود ندارد. آن چه كه مهم است شخصيت شنونده، ماهيت رابطه و عوامل ديگر، تعيين كننده ي موثرترين در بازكن قابل استفاده براي يك موفعيت خاص است. لذا بعيد به نظر مي رسد بدون اعتماد طرف مقابل، باب گفت وگو باز شود.
تشويق هاي كلامي كوتاه
صرف بيان چند كلمه ي محدود به طرف مقابل كمك مي كند كه بداند شما، بدون قطع جريان صحبت يا وضعيت خلقي او، به او گوش مي دهيد. شايد پركارترين تشويق كوتاه همان ” هوم_هوم كردن” ساده باشد. اين عبارت كوتاه مي تواند بيانگر اين مطلب باشد كه ” لطفا ادامه بده، من دارم گوش مي دهم و حرف هايت را مي فهمم” پاسخ هاي كوتاه بسياري وجود دارند كه شنونده مي تواند ازآن ها استفاده كند، بيش تر توضيح بده، مي فهمم، خوب، بعد؟ بله، واقعا؟ خداي من، و؟ادامه بده، گوش مي دهم، مطمئنا، بنابراين؟ و…
” درسته”
سئوالهاي كم تري بپرسيد. سئوال هاي باز
سئوال كردن بخش جدايي ناپذير از تعامل كلامي است.
سكوت توجه آميز
سكوت شنونده، به گوينده فرصت مي دهدكه در مورد آن چه مايل است بگويد فكركند و در نتيجه، قادر باشد كه خود را به شكلي عميق تر بررسي كند، سكوت اغلب به عنوان تلنگري موثر براي تداوم گفت وگو عمل مي كند هرگاه تعامل با سكوت هاي قابل ملاحظه اي همراه باشد كه با توجه مناسب حمايت مي شوند، نتايج بسيار مهم ومثبت خواهد بود.
شنونده ي اثربخش مي دادن كه در زمان مناسب صحبت كند و در زماني كه سكوت را پاسخ مناسب تري تلقي مي كند، ساكت بماند واز هر دو رفتار احساس راحتي كند.
مهارت هاي گوش كردن انعكاسي
در هنگام گفت وگو كردن، بيش تر به شنيدن معنا و منظور ها اطلاق مي شود. گوش كردن در حقيقت، جستجوي براي يافتن گنجينه ي واقعي فردي است كه به شكا كلامي و غيركلامي نمايان مي شود. معناي واژه ها براي شما، با معنايي كه براي من دارند متفاوت است.
هنرخوب شنيدن، شامل توانايي پاسخ انعكاسي است. در پاسخ انعكاسي، شنونده احساس ويامفهوم چيزي را كه گوينده با او در ميان گذاشته است بيان مي كند واين كار را به گونه اي انجام مي دهد كه نشان دهنده ي درك وفهم و پذيرش وي باشد. پاسخ هاي انعكاسي را آينه ي گوينده، نام گذاري كرده اند.
شنونده ي خوب، خوب به شكلي انعكاسي نسبت به گفته هاي گوينده پاسخ مي دهد . او به زبان خود احساس ، محتوا و ممون بيان شده را بازگو مي كند و دراين كار درك و پذيرش خود را از محتواي كلام گوينده انتقال مي دهد. مهارت هاي انعكاسي از چهار مورد تشكيل شده اند:
1- توضيح يا شرح دادن است.
2- انعكاس احساسات كه هنگامي اتفاق مي افتد كه شنونده بركلمات احساس تمركز مي كند، احساسات را از محتواي كلي پيام استنباط مي كند، زبان بدن گوينده را مي خواند واز خود مي پرسد اگر من آن كار را مي كردم و ياآن حرف را مي زدم چه احساسي داشتم و سپس احساس را به گوينده بر مي گرداند.
3- انعكاس معنا گه از احساسات ومضمون يا محتوا تشكيل مي شود.
4- انعكاس هاي تلخيصي كه بازگويه هاي بسيار فشرده از كلام گوينده هستند وشامل مهمترين اجزاي يك گفت وگو مي باشند.
زبان تن
همه ي ما، به شكلي، پيام هاي كوچك خودرا به دنيا صادر مي كنيم… اما به ندرت آن ها را آگاهانه مي فرستيم. ما حالت وجودي خود را از طريق زبان غيركلامي بدن به عمل تبديل مي كنيم. در هنگام گيج بودن، بيني خود را مي خارنيم. براي كناركشيدن خود و يا دفاع از خويشتن بازوهايمان را در بغل مي گيريم. براي ابراز بي تفاوتي، شانه ها را بالا مي اندازيم و براي ابراز صميميت ، چشمك مي زنيم. در زمان بي صبري، با انگشت ضرب مي گيريم، در هنگام فراموش كاري به پيشاني خود مي زنيم، حركات بيانگر، حركاتي متعدد كه برخي آگاهانه و برخي ديگر نيز ناآگاهانه اند.
بنابراين، تقسيم زبان تن يكي از مهمترين مهارت هاي گوش كردن اثربخش است.
يكي ازكارشناسان برجسته مدعي است كه تقريبا 35 درصد معناي ارتباط از لغات ناشي مي شودوبقيه ي آن از زبان تن حاصل مي شود.
آلپرت مهراييان در مقاله اي متذكر شده است كه در موقعيت هاي آزمايش شده توسط او، فقط 7 درصد از تاثير كلامي بوده است و 93 درصد باقي مانده غير كلامي بوده است.
رهنودهاي زير ، خواندن ويا تفسير بهتر زبان تن را تسهيل مي كند :
1- بر سودمندترين نشانه ها متمركز شويد. حالت چهره، بيان كلامي، وضع اندام
2- رفتارهاي غيركلامي را در بافت مخصوص آن تعبير وتفسير كنيد.
3- به ناهماهنگي ها توجه كنيد.
4- از احساسات و واكنش هاي جسماني خودآگاه باشيد.
براي گوش دادن به شيوه اي فعال، هشت روش پيشنهاد شده است. كساني كه بخواهند به روش فعال گوش دهند، بايد اين نكات را رعايت كنند.
1- تماس چشم ها : هنگامي كه كسي با ديگري صحبت مي كند، ولي به او نگاه نمي كند چه احساسي به شنونده دست مي دهد؟ اگر شنونده همانند بيش تر مردم باشد، بايد اين رفتاررا نوعي بي اعتنايي يا بي علاقگي تعبير نمايد.
2- تاييد كردن با تكان دادن سر :كسي كه به شيوه ي موثر گوش كند، به مطلب گفته شده علاقه نشان مي دهد.چگونه ؟ از طريق علايم غيرگفتاري، تكان دادن سر در جهت مثبت و تاييد گفته هاي گوينده و نيز نگاه كردن در چشم هاي او، به وي اين پيام را مي دهد كه به گفته هايش علاقه مند است.
3- از حركت ها وكارهاي انحرافي بپرهيزيد. راه ديگر براي نشان دادن علاقه به گفته هاي طرف اين است كه شنونده سعي كندبه گونه اي وانمودنمايد كه فكر او متوجه چيز ديگري نيست . او به هنگام گوش دادن نبايد به ساعت مچي خود نگاه كند، نبايد با مداد بازي كند يه به كار ديگري كه جنبه ي انحرافي دارد، بپردازد. اين كارها باعث مي شودكه گوينده احساس كند كه او خسته شده است يا به گفته هايش علاقه اي ندارد. شايد مسئله ي مهمتر اين باشد كه اين كارها دليلي بر بي توجهي فرد شنونده تلقي شود و يا دليل بر اين باشد كه او نمي تواند تمام پيام گوينده را بگيرد.
4- پرسش هايي را مطرح كنيد. كسي كه به طور جدي به مطلب گوش مي دهد، درباره ي مطالبي كه مي شنود پرسش هايي را مطرح مي كند. اين كار موجب روشن شدن مطلب مي شود. همچنين وي نسبت به درك مطالب مطمئن مي شود وبه گوينده اطمينان مي دهد كه به حرف هاي او گوش مي دهد.
5- تعبير وتفسير گفته ها : تعبير وتفسير گفته ها يعني شخص آن چه را شنيده است با بيان وكلمات خودش آن ها را بازگو كند. شنونده معمولا گفتار خود را با جملاتي مثل : ” مقصود جناب عالي اين است كه… يا برداشت من از فرمايشات شما اين است كه…” بازگو مي كند. حال اين پرسش مطرح است كه چرا شخص بايد آن چه را كه شنيده است با زبان خود بازگو كند؟ به دو دليل. نخست اين كه اين كار يكي از شيوه هاي عالي كنترل اين موضوع است كه آيا فرد به دقت گوش مي دهد يا حير. اگر كسي به هنگام صحبت ديگري، فكرش در جاي ديگري مشغول باشد يا درباره ي آن چه كه خود مي خواهد مطرح كند بينديشد،نمي تواند شنيده هاي خود را بازگو نمايد. دوم اين كه بازگو كردنمطالب شنيده شده ( به زبان خودش)نتيجه ي كار را به گوينده مي دهد و بدين طريق درك مطالب گفته شده را آن طور كه مورد نظر گوينده است، تاييد مي كند.( اين روش يكي از بهترين راه هاي كسب اطمينان از ميزان درك دانشجويان از مطالب درسي است.)
6- سعي كنيد حرف گوينده را قطع نكنيد. اجازه بدهيد گوينده مطالب خود را تمام كند پس ازآن نسبت به گفته هايش واكنش نشان دهيد. سعي نكنيد مسير تازه اي به انديشه هاي گوينده بدهيد. در اين باره به حدس وگمان متوسل نشويد. هنگامي كه حرف گوينده پايان يافت، شما متوجه مقصود او خواهيد شد.
7- در صحبت كردن زياده روي نكنيد. بيش تر مردم به جاي گوش دادن به آن چه ديگرا ن مي گويند، مي كوشند تانظرها وعقايد خود را ابراز نمايند.بسياري از مردم نيز ازآن جهت به گفته هاي ديگرا ن گوش مي دهند كه بدان طريق مي خواهند خدمت طرف مقابل را جبران كنن، خدمتي كه طرف مقابل در حق وي نموده اين است كه رنج شنيدن حرف هاي او را تحمل كرده است. شايد صحبت كردن خالي از لدت نباشد. سكوت باعث ناراحتي شود، ولي انسان نمي تواند به صورت همزمان هم صحبت كند وهم گوش دهد. شنونده عاقل اين واقعيت را درك مي كند و در صحبت كردن زياده روي نمي كند.
8- جاي نقش گوينده و شنونده را به آرامي تغيير دهيد.دانش آموز يا دانشجويي كه در كلاس درس يا سالن كنفرانس نشسته است، با داشتن حالتي نسبتا راحت مي تواند شنونده ي خوبي باشد. چرا؟ زيرا اصولا ارتباط يك طرفه است. ولي اگر دانشجو در همان زمان كه استاد مشغول درس دادن است، بخواهد با وي صحبت كند و در فكر جمله بندي عباراتي باشد كه مي خواهد به زبان بياورد، ديگر نمي تواند شنونده ي موثري باقي بماند. از همان لحظه كه شروع به تفكر در مورد صحبت هاي خود مي كند، از سخنان استاد غافل مي ماند. بنابراين يك شنونده ي موثر سعي مي كند به آرامي نقش گوينده را بگيرد و تا تبديل به گوينده نشده است، روي گفته هاي گوينده ي فعليتمركز كند. به عبارت ديگر درباره ي آن چه كه به هنگام به دست آوردن فرصت، قصدگفتن آن را دارد، نينديشد.
2- سخن گفتن( پيام هاي كلامي)
در كلاس درس عدم برقراري ارتباط كلامي موثر بين معلم و دانش آموز يا دانشجو مي تواند همواره فاجعه بيافريند. فاجعه اي كه از ديد ما پنهان مي ماند و مي تواند يكي از عوامل مشكلات تحصيلي آنان شود.
از طرف كلمات براي افراد معاني مختلف دارند.( معاني كلمات در وجود آن ها نيست، معاني در ما هستند.)سن، ميزان تحصيلات و زمينه ي فرهنگي از جمله متغيرهاي شناخته شده اي هستند كه بر زباني كه شخص صحبت كند ومعني اي كه به كلمات خود مي ده اثر مي گذارند. زبان يك سياستمدار با زبان يك فرد عادي بسيار متفاوت است.
بعضي از كلمات و عبارت ها، كاركردهاي متفاوتي دارند كه استفاده از آن ها نياز به توضيح دارد.
معلم همواره بايد تلاش كندتا از ايجاد ارتباط كلامي موثر بين خود ودانشجويان كسب اطمينان كند.
3- پيام هاي غير كلامي
گاهي اوقات يك ايما، يك اشاره، يك لبخند، يك اخم و يا هرنوع حركت ديگري از اعضاي بدن مي تواند پيام دهنده باشد.اين مطلب بيانگر اين است كه هيچ نوع بحث ارتباطي ، بدون ارتباط غير گفتاري كامل نخواهد بود. ارتباطات غير گفتاري شامل حركت اعضاي بدن، تغيير آهنگ صدا، تغيير قيافه و فاصله بين پيام دهنده و پيام گيرنده مي شود.
اخيرا در دانشگاه ها، رشته اي به نام رشته ي حركات بدن به وجود آمده است كه شامل اشاره ها،حركات صورت و حركات هريك از اعضاي بدن مي شود. اين رشته نسبتا جديد است و بر پايه و اساس حدس قرار دارد، نه دستاوردهاي تحقيقي .
چنين استدلال شده است كه هر نوع حركتي از اعضاي بدن داراي مقصود ، منظور يا معناست و هم چنين هيچ نوع حركتي يك امر تصادفي نيست.براي مثال، انسان با ربان اندام و اجزاي بدن مي گويد :
” به من كمك كنيد، من تنها هستم، در خدمت شما هستم. تنهايم بگذاريد، افسرده ام.”و به ندرت افراد پيام خود را به صورت آگاهانه به ديگران مي دهند.افراد با زبان مبتني بر حركت اندام ها واعضاي بدن وضع و حالت خود را بازگو مي كنند. براي مثال، به هنگام ناتواني در حل يك مسئله با ناخن بيني خود را خارش مي دهند يا آن را مي مالند. فرد براي ابراز حمايت از خود، خود را از ديگرا ن جدا مي كند، تنها مي شود. بازوهاي خود را مي گيرد وفشار مي دهد. براي ابراز بي تفاوتي شانه هاي خود را بالا مي اندازد. براي ابراز صميميت چشمك مي زند و اگر نتواند مطلبي را به ياد آورد، دست به پيشاني خود مي زند.
در حالي كه امكان داردما با پيام يا مقصود اين حركت ها موافق نباشيم، ولي بايد گفت كه زبان اعضاي بدن اغلب مي تواند موجب تاييد يا ابهام وپيچيدگي ارتباطات گفتاري شود. حركت يك عضو، چه در صورت و چه در بدن، نمي تواند به خودي خود بيانگر يك منظور يا مقصود دقيق باشد يا پيام قابل قبولي به همگان بدهد، ولي هنگامي كه با گفتار تركيب شود، مي تواند پيام كامل تري را به شنونده يا گيرنده انتقال دهد.
4- اعتماد كردن
كردار يا عمل فرد مي تواند موجب اعتماد شود. زبان عمل يا كردار بسي گوياتر از گفتار است.هنگامي كه رفتار معلم در كلاس با گفتار او مغاير باشد، موجب سلب اعتماد دانشجويان خواهد شد.
از طرفي اگر معلم مي خواهد دانشجويان به او اعتماد كنند، بايد او نيز به آنان اعتماد كندو مدام درصدد كشف نقاط ضعف آنان به منظور سلب اعتماد از آنان نباشد.
به هنگام صحبت كردن و ديگري را مورد خطاب قرار دادن، بايد متوجه نوع احساسات طرف بود. كاربرد برخي از واژگان، عبارت ها و اصطلاحات به گونه اي است كه فرد يا برخي از افراد، آن را توهين آميز دانسته و موجب سلب اعتماد مي شود.
5- همدلي
مهارت هاي ارتباطي اثربخش :
محققان ونظريه پردازان علوم رفتاري معتقدند سه ويژگي كليدي موجب پرورش ارتباطهاي بهتر مي شود :
1-صداقت ، به معناي باز وصريح بودن در ابراز احساسات ، نيازها و عقايد خود است.اينكه فردي سعي كند خويشتن واقعي خود را ناشناخته نگه دارد، كاري شاق و لجاجت آميز است.
2- عشق غير انحصار طلبانه، شامل پذيرش، احترام و حمايت از ديگري، به شيوه هاي آزادانه وغير قيم وار.
3- همدلي، توانايي ديدن و شنيدن واقعي فرد ديگر و درك او از ديدگاه خودش.
داده هاي پژوهشي نشان مي دهند، آموزگاراني كه داراي اين خصوصياتهستند، بيش از معلمان فاقد اين خصوصيات، موجب پيشرفت دانش آموزان مي شوند. دانش آموزي كه داراي اين خصوصيات است، ممكن است باعث بهبود قابل ملاحظه ي نمرات هم كلاسي دوست خود شود. كلمه ي همدلي از ترجمه ي لغت einfuhlung كه ابتدا توسط روانشناسان آلماني به كار مي رفته است و معناي تحت الفظي آن ” احساس كردن در” مي باشد به ما رسيده است.
اجزاي همدلي
اول، فرد همدل در عين حال كه درك دقيق وحساسي از احساسات فرد ديگر دارد،جدايي خاص خود، از شخص مورد نظر را نيز حفظ مي كند.
دوم، همدلي يعني درك موقعيتي كه پذيرا شدن آن احساسات، كمك كرده است ويا موجب برانگيختگي آن ها شده است.
سوم، فرد همدل به شكلي با طرف مقابل ارتباط برقرار مي كند كه او احساس كند پذيرفته و درك شده است.
داده هاي پژوهشي بر اين نكته دلالت دارند كه همدلي، نيروي موثر براي خوب بودن است. معلماني كه داراي سطوح بالايي از همدلي هستند، بيش از معلماني كه ميزان كم تري از اين خصلت را دارند موجب رشد و پرورش علمي دانش آموزان مي شوند.
كارل راجرز مي گويد : براي پرورش رشد شخصي و بهبود روابط با ديگران، اين موثرترين عاملي است كه مي شناسيم.
فرد همدل نه تنها در ديگران تغييرات سازنده ايجاد مي كند، بلكه بااين همدلي به خود نيز كمك مي كند تا در جهت مثبت تحول پيدا كند. افق هاي او گسترش مي يابند و حساسيت او در تماس هم دلانه با ديگران، تعميق مي شوند.
برخي روانشنا سان معتقدند كه همدلي، يكي از بهترين نشانه هاي بلوغ روان شناسي است.
در يك كلاس درس، هرچه درك معلم از دليل رفتار دانش آموز بيش تر باشد، شانس موفقيت وي بيش تر است. يك محيط همراه با همدلي ، اعتماد، توجه،سهيم شدن وگفت وگو اين امكان را فراهم مي كند كه دلايل واقعي اعمال افرادآشكار شود. در اين صورت، آن نياز رواني به بهانه جويي از بين مي رود. همدلي قلب توجه معلم و اعتماد روح آن است. ارتباط بين معلم و شاگرد در كلاس درس مي تواند به رشد اين مهارت كمك كند.بهترين راه براي تقويت همدلي و اعتماد افراد در كلاس درس، تاكيد بر روش هاي همياري است.
معلم بايد خود را علاقه مند، مراقب و نگران نشان دهد. لازم نيست كه او با دلايل و يا توجه دانش آموز براي رفتار نامناسب موافقت كند، ولي همدلي به اواين امكان را مي دهد كه دليل واقعي عملكرد ضعيف دانش آموزش را درك كند.
با همدلي مي توان به احساسات و نگرش هايي كه زير پيام افراد وجود دارد، پي برد.
6- گفت وگو
ما دونوع ارتباط داريم :
يك سويه :
مانند ارتباط تلويزيون، راديو، روزنامه ها
دو سويه :
ارتباط دوسويه، سه نوع است :
1- مناظره : اختلاف نظر وجود دارد. اين اختلاف نظر مطرح مي شود.عده اي داوري مي كنند.
2- مباحثه :چندنفر با اختلاف نظر بحث مي كنند وهركدام فكر مي كنند حق با اوست. هدف قبولاندن نظرات است.
3- ديالوگ : نظرات متفاوت است. فرض بر اين است كه شايد حق با من نباشد. شخص نظرش را به حالت تعليق در مي آورد. هدف يادگيري است. براي ايجاد يك ارتباط موثر بايد از ارتباط دو سويه از نوع ديالوگ استفاده كرد.
Dialogue كلمه اي يوناني dia به معني كلمه است و مراد از كلمه معني است . بنابراين گفت وگو يعني جريان آزاد معني كه در ارتباط بين افراد شكل مي گيرد. اين گفت وگو به اين شكل است كه براي شنيدن هر نقطه نظري آمادگي وجود دارد.چه مورد علاقه ي ما باشد وچه نباشد. درحالي كه افراد ممكن است براي اجتناب از نقطه نظرهاي ناخوشايند آمادگي نداشته باشند.