این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: ارزیابی میزان گرایش به رفتارهای نابهنجار در بین دانش آموزان از ابعاد مختلف (روحیه وندالیستی، خشونت و درگیری، دزدی و تقلب، تمرد و سرکشی)
تعداد سوال: 19
تعداد بعد: 4
شیوه نمره گذاری: دارد
تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: دارد
نوع فایل: Word 2007
همین الان دانلود کنید
قیمت: فقط 6500 تومان

نابهنجاریهای اجتماعی یکی از مظاهر مدنیت و اجتماعی زیستن است. بدیهی است در جایی که جمعی با یکدیگر زندگی میکنند، بحث دربارۀ نابهنجاریهای اجتماعی نیز وجود خواهد داشت و نابهنجاریهای اجتماعی زادۀ محیط اجتماعی است. اگر محیط اجتماعی با شکلگیری روابط اجتماعی درست و ایجاد ساخت هماهنگ و موزون بین خواستهها و امکانات و بین وسیلهها و هدفها رابطه برقرار کند و فرهنگ جامعه را برای شکلگیری چنین زمینهای بهکار گیرد، رفتار افراد جامعه به طرف تحقق خواستههای سیستم اجتماعی و افراد سوق داده میشود. نابهنجاریهای اجتماعی آن دسته از انحرافات اجتماعی هستند که عرف جامعه آنها را انحراف از هنجارها تلقی میکند؛ اما قوانین مکتوب، آنها را جزء مصادیق جرم و مستوجب کیفر تلقی نکرده است (ممتاز، 1381: 37). کژرفتار اجتماعی به فردی اطلاق میشود که در چهارچوب اصول اخلاقی و قواعد عام عمل جمعی موجود در جامعه محل فعالیت کنشگر قرار نمیگیرد؛ بنابراین، با منع قانونی و قبح اخلاقی و اجتماعی مواجه میشود (عبداللهی، 1383: 15). درواقع، افراد همنوا با هنجارها و ارزشهای جامعه، بهنجار و افرادی که همنوایی ندارند، نابهنجار نامیده میشوند و از میان افراد نابهنجار، کسی که رفتار نابهنجاریش زودگذر نباشد و دیرگاهی دوام بیاورد، کژرفتار یا منحرف نامیده میشود (ستوده، 1380: 36). انحراف اجتماعی به هر رفتاری گفته میشود که فرد برخلاف هنجارها و فرمهای اجتماعی انجام میدهد و کارکرد وی را مختل میکند و بهتبع آن، بر کارکرد خانواده و جامعه تأثیر میگذارد (ساروخانی، 1370 :524).
منظور از ناهنجاریهای اجتماعی دانشآموزان، مجموعۀ قواعد اجتماعی در محیط مدرسه و بیرون از مدرسه است که دانشآموزان باید آنها را رعایت کنند و رعایتنکردن آنها با عکسالعمل نمایندگان نظارت اجتماعی مواجه میشود (سخاوت، 1377: 5). باتوجهبه اهداف کلان آموزشوپرورش، نابهنجاری از سۀ هدف تربیتی، انضباطی و آموزشی مشتق میشود؛ بنابراین، سه بعد: 1- نابهنجارهای مربوط به برنامههای تربیتی، 2- نابهنجارهای مربوط به نظم و مقررات و 3- نابهنجارهای مربوط به آموزش و کلاس درس بوده را در بر دارد.
انسان در فرایند جامعهپذیری ازطریق کنشهای متقابل با دیگران، تجربه کسب میکند و ازجمله مهمترین نهادها «مدرسه» است که فرد در نخستین سالهای زندگی رفتارهای بهنجار و نابهنجار را ازطریق آن در خود درونی میسازد. مدرسه بهدلیل داشتن مکانیزمهای کنترل اجتماعی و گردهمایی مجموعۀ گروه همسالان و مشخصبودن وظایف و تکالیف افراد، در اجتماعیکردن فرد بهطور بسزایی نقش دارد.
از نظر کلووارد و اوهلین[1] (1976) همه طبقات اجتماعی ازنظر فرهنگی هدفهای اولیه و یکسانی دارند (اهدافی مانند ثروت، موفقیت و امنیت) اما در این میان، این طبقه کارگر و ضعیف اجتماع است که از دسترسی به این غایتهای مطلوب اجتماعی محروم میماند. آنان همچنین معتقد بودند برخی از گروههای متشکل از فرزندان طبقۀ ضعیف، ساختارهای مجرمانه یا جایگزین فرصت را بر میگزینند؛ آنهم بدین دلیل که در مییابند فرصتهای در دسترس آنان از ایشان دریغ شده است (احمدی، 1388: 88).
دربارۀ گرایش به نابهنجاری اجتماعی متغیرهای متعددی بررسی شدهاند که مطابق آنها عواملی همچون این مسائل بر این موضوع تأثیر دارند: داشتن روابط مطلوب در محیط مدرسه (سخاوت، 1381: 35) تعهدهای آموزشگاهی و خانوادگی)فتحاللهی و همکاران، 1391: 70) تعلق به مدرسه، تعهد و تعلق به خانواده (آقازاده، 1389: 94) تعهد به مدرسه Jenkins, 1997: 345)) ضعف تعهد آموزشی(Heng & Wing, 2013: 610 و پایگاه اجتماعی و اقتصادی و دسترسی به منابع و امکانات (شاطریان و همکاران، 1392: 120).
بررسی موضوع نابهنجاری اجتماعی دانشآموزان به آن دلیل مهم است که مدرسه خود یکی از متولیان اصلی جامعهپذیری نیروی انسانی محسوب میشود. اگر در این کانون، نابهنجاری و عدول از ارزشهای جامعه اتفاق افتد، این امر، نخست باعث میشود جامعه دیدی بدبینانه به کارکردهای این نهاد داشته باشد؛ به عبارتی جامعه اعتمادش را از دست خواهد داد. در مرحلۀ دوم، بهدلیل هنجارپذیری دانشآموزان از یکدیگر، چنانچه دانشآموزی اعمال خلاف را مرتکب شود، این پدیده در بین سایرین اشاعه خواهد یافت و بهتبع آن، فرایند جامعهپذیری نیز با مشکل مواجه خواهد شد.
دورۀ نوجوانی دورهای بحرانی است و اگر عوامل مختلف تأثیرگذار نظیر والدین، محیط مدرسه، دوستان و در کل، عوامل اجتماعی محیط مناسبی را برای هویتیابی، همانندسازی و جامعهپذیری این گروه به وجود نیاورد، نوجوان آسیبپذیر و برای حرکت به طرف رفتارهای بزهکاری و خرابکاری مستعد خواهد شد. در این هنگام، انجام رفتار بزهکارانه به یک امر عادی تبدیل خواهد شد و قبح آن از بین خواهد رفت (جمشیدی، 1380: 48). کودکان و نوجوانان، در سنین 18-6سالگی بهطور متوسط 12000 ساعت را در مدرسه میگذرانند. پس از خانواده، مدارس کانون اصلی زندگی به شمار میروند و فعالیتهای مدارس در زندگی این گروه سنی بهصورت فعالیت اصلی در میآیند .امروزه، ازلحاظ تربیتی روشن شده است که مدرسه ساختارهای روانی و شخصیتی دانشآموزان را شکل میدهد. مدرسه محیطی است که دانشآموزان در آنجا شایستگی، شکست، موفقیت، محبوبیت، انزوا، طرد و… را تجربه میکنند (عباسیاول، 1391: 33) بنابراین، باتوجهبه تأثیر بسیار مخرب نابهنجاریهای اجتماعی بر سلامت جسمی، روانی و اجتماعی دانشآموزان و آسیبپذیری بیشتر آنان و اینکه متأسفانه بسیاری از رفتارهای پرخطر از این دوران شروع و تثبیت و به بروز انحرافات اجتماعی منجر میشود، در این گروه سنی شناسایی عوامل مستعدکننده و بازدارنده بروز نابهنجاریهای اجتماعی به شکل ویژهای اهمیت دارد.
براساس تئوری هیرشی (1969) پیوند فرد با جامعه، مهمترین متغیر همنوابودن یا همنوانبودن فرد است. بحث اصلی این نظریه این است که افراد به دنبال تأیید و تطبیق هستند؛ زیرا آنها با والدینشان بهطور قویای پیوند دارند و به دنبال فعالیتهای متعارف و پیروی از هنجارهای اجتماعی هستند. ازنظر او پیوند بین والدین و فرزندان بهترین عامل و تقویت آن مهمترین عامل در تعیین رفتار بزهکارانه است. تأکید این نظریه نه بر کمیت، بلکه بر کیفیت پیوندهاست (Hirschi,1969 in Leiber et al., 2008:138) و اهمیت آن در ارتباط مفهومی فرد و نهادهای اجتماعی ریشه دارد؛ البته این نظریه ابتدا برای درک ویژگیهای نوجوانان بزهکار استفاده شده است (Booth et al., 2008: 96).
نظریههایی که در تبیین این پژوهش از آنها استفاده شده، نظریۀ کنترل اجتماعی، بازدارندگی، احساس محرومیت، بیگانگی و… است.
مطابق نظریۀ کنترل اجتماعی هیرشی (1969) اجزاء تعلق و وابستگی به جامعه این موارد هستند:
1- ارتباط با سایر افراد،
2- پذیرش و مشارکت در نقشها و فعالیتهای اجتماعی که ارزش و نتایجی برای آینده دارد و
3- اعتقاد به ارزشهای اخلاقی، هنجارهای فرهنگی و امثال آن.
او میگوید کیفیت هرکدام از این موارد سهگانه در هر مورد خاص، قادر است موجد همنوایی و نیز علت ناهمنوائی و کجروی باشد. مثلاً اگر کسی پیوندهای مختصری با افرادی داشته باشد که طرفدار همنوائی و رفتارهای قانونی و موجه هستند، احتمال کجروی دربارۀ او افزایش مییابد (هیرشی، 1969 به نقل از صدیقسروستانی، 1376: 55).
سیمنمیکوشد مفهوم بیگانگی را در قالبی منسجم و منظم بهطور عملیاتی تعریف کند. در جامعۀ مدرن، بیگانگی به شکل مفهومی اساسی و کلیدی مطرح میشود که از مناسبات میان فرد و جامعه برخاسته است (Seeman, 1972: 86). این مفهوم، بهصورت متغیری مستقل و وابسته دانسته میشود که هم منشأ و سرچشمۀ مسائل بزرگ و اصلی جامعۀ معاصر است و هم از ساختارها و واقعیات اجتماعی طبقاتی تأثیر میپذیرد. به نظر سیمن، احساس انزوای اجتماعی واقعیتی فکری است که در آن، فرد بیتعلق بودن و استقلال و انفصال تامهای را با ارزشهای مرسوم در جامعه احساس میکند (محسنی، 1386: 152).
بیگانگان با احساس انزوا کسانی مانند روشنفکران هستند که برای اهداف یا باورهایی که در جامعه نوعاً بسیار معتبر است، ازنظر پاداش ارزش کمی قائلاند (کوزر و روزنبرگ، 1385: 414).
نظریۀ بازدارندگی والتر رکلس (1961) کنترل اجتماعی را خط دفاعی دوگانهای میبیند که جامعه را علیه کژرفتاری حاد محافظت میکند. نخستین مانع حفاظتی جامعهپذیر شدن هریک از اعضای جامعه است که ویژگیهای شخصیتی (خودکنترلی، خودپنداره و درونیکردن هنجارهای اجتماعی) را در بر میگیرد. مانع دوم که از آن به شکل بازدارندگی بیرونی نام میبرد، توان کنترل بیرونی عوامل جامعهپذیری است که قوانین رسمی و خواستههای قانونی را در بر میگیرد (والتر رکس، 1961، به نقل از کوزر و روزنبرگ، 1385: 140).
براساس دیدگاه تضاد، گروههای هر جامعه برای دستیابی به قدرت و رسیدن به منافع کمیاب، باهم در حال ستیزند. مارکس و وبر، بهطور خاصی به اهمیت این دیدگاه توجه دارند. ازنظر آنها در زندگی اجتماعی فرد برای رسیدن به طبقه قویتر (مارکس) یا منزلت اجتماعی فراتر (وبر) بهصورت دائمی باید مبارزه کند.
لوییس کوزر، یکی از نخستین نظریهپردازان مدرن تضاد بود. کوزر، دربارۀ مجموعۀ قضایا معتقد است: الف: هرچه محرومیت بین اعضای گروههای محروم در کانالهای شکایت بیشتر باشد، احتمال زیر سؤال بردن مشروعیت بیشتر میشود. ب: هرچه عضویت در گروههای ممتاز بیشتر به دست گروههای محروم دنبال شود و برای تحرک کمتر اجازه داده شود، احتمال کناراندازی مشروعیت بیشتر میشود. ج: هرچه گروههای محروم، بیشتر از مطلق به نسبی تبدیل شوند، احتمال شروع تضاد توسط این گروهها بیشتر میشود (ترنر، 1384: 180).
کلووارد و اوهلین (1976) معتقدند ازلحاظ فرهنگی همۀ طبقات اجتماعی هدفهای اولیه و یکسانی دارند (اهدافی مانند ثروت، موفقیت و امنیت) اما در این میان، طبقۀ کارگر و ضعیف اجتماع، از دسترسی به این غایتهای مطلوب اجتماعی محروم میمانند. همچنین، به باور آنان، برخی از گروههای متشکل از فرزندان طبقۀ ضعیف، ساختارهای مجرمانه یا جایگزین فرصت را بر میگزینند؛ آنهم بدین دلیل که در مییابند فرصتهای در دسترس آنان از ایشان دریغ شده است. کلوارد و اوهلین، معتقدند در جوامع سرمایهداری و صنعتی برای احراز فرصتهای شغلی موجود، متقاضیان بسیاری با توانمندیهای لازم وجود دارد؛ اما انتخاب افراد برای استفاده از این فرصتها بعضاً به عوامل خارج از توانمندی افراد وابسته است. عواملی چون قومیت، مذهب و قشربندی اجتماعی ممکن است در انتصاب افراد در مشاغل گوناگون نقش داشته باشد؛ بنابراین، محرومیت در استفاده از فرصتها جوانان طبقۀ ضعیف را برای رفتار کجروانه مستعد میکند. فرایند مستثنیکردن بعضی افراد برای احراز برخی از مشاغل یا فرصتهای آموزشی به برانگیختن افراد به ارتکاب رفتار مجرمانه منجر میشود (کلووراد و اوهلین، 1976، به نقل از احمدی، 1384: 77).
براساس پارادیم کنش متقابلگرایی دلیل اساسی کژرفتاری اجتماعی تعامل متقابل افراد در زندگی اجتماعی و از مهمترین نظریهپردازان این پارادایم، ادوین ساترلند است.
نظریۀ انتقال فرهنگی ساترلند[2] (1939): این نظریه بر این نکته تأکید دارد که رفتار انحرافی ازطریق معاشرت با دوستان ناباب آموخته میشود. این نظریه بیشتر بر فراگرد یادگیری فرهنگی تأکید میکند که طی آن، کژرفتاری و نابهنجاری آموخته میشود. نظریۀ ساترلند، وضعیت رفتار را بیشتر ازنظر زمینههای رشد و پرورش شخصیت فرد در نظر میآورد. به اعتقاد او رفتار انحرافی روانشناختی یا ارثی نیست؛ بلکه مردم در طول جریان جامعهپذیری و در مصاحبت و معاشرت با همنوایان، طغیان و تخطی از هنجارها را میآموزند و به طرف رفتار انحرافی کشیده خواهند شد (ساترلند، 1939 به نقل از محسنی تبریزی، 1383: 101).
نظریۀخردهفرهنگ کجروی کوهن[3]: این نظریه، تلفیقی از نظریههای بزهکاری و انحراف انتقال فرهنگی و بیهنجاری مرتن است. فرض اصلی کوهن بر این است که فرد منحرف و بزهکار و کجرو آرمانها و اهداف مقبول اجتماعی فرهنگ جامعه را پذیرفتهاند؛ اما بهدلیل شکست یا نبودن فرصت مناسب و کافی برای دستیابی به اهداف مقبول و پسندیدۀ اجتماعی به محرومیت دچار شدهاند. آنها به همین دلیل، آرمانهای موفقیت و اهداف مقبول و متداول در جامعه را با ارزشها و هنجارهای دیگری برای به دست آوردن منزلت و وجهه جایگزین میکنند و درنتیجه، پارهفرهنگ بزهکار به وجود میآید که ازطریق آن، افراد تلاش میکنند بر مشکلات خود فائق آیند (کوهن، 1965 به نقل از محسنی تبریزی، 1383: 26).
جمعبندی چارچوب نظری و فرضیههای برگرفته از آنها
«هیرشی، سیمن و رکلس»
نظریه: تعلق خاطر فرد به جامعه، به همنوایی و همبستگی اجتماعی منجر میشود.
تعمیم: در فرایند جامعهپذیری اگر فرد نتواند ارزشها و هنجارهای جامعه را در خود نهادینه کند، دلبستگی و تعلق خاطرش به جامعه تضعیف و این احساس بیگانگی نسبت به هنجارها به ایجاد نابهنجاریهای اجتماعی میانجامد.
گزاره: دانشآموز اگر نتواند در مدرسه خود را با هنجارهای حاکم بر آن وفق دهد، خود را بیگانه حس خواهد کرد و به همین دلیل، نخواهد توانست در امور مدرسه شرکت کند و این امر، بهجز احساس بیگانگی او به بروز نارضایتی عوامل مدرسه (مدیر، معلم و…) از اقدامات او منجر خواهد شد.
فرضیه: بین مشارکت در امور مدرسه و گرایش به نابهنجاری اجتماعی دانشآموزان متوسطۀ سال نخست این مقطع، رابطه معناداری وجود دارد (هیرشی، 1969 به نقل از: صدیقسروستانی، 1376: 55، سیمن، 1972: 86و رکلس، 1961، به نقل از کوزر و روزنبرگ، 1385: 140).
«ساترلند، کوهن»
نظریه: رفتار انحرافی ازطریق انتقال فرهنگی آموخته میشود.
تعمیم: عوامل انتقال فرهنگی ممکن است همسالان، خویشان و رسانههای جمعی باشد.
گزاره: اگر دانشآموزان از گروههای ناباب (خویشان و همسالان) و پیامهای نابهنجار رسانه، در زمان طولانی و با فراوانی بیشتر تأثیر بپذیرند، احتمال هنجارشکنی تشدید خواهد شد.
فرضیهها: 1- بین میزان معاشرت با دیگران ناباب (دوستان، همسالان، خویشان) و گرایش به نابهنجاری اجتماعی دانشآموزان متوسطۀ سال نخست این مقطع، رابطه معناداری وجود دارد.
2 – استفاده از رسانههای نوظهور (ماهواره و تبلت و…) و گرایش به نابهنجاری اجتماعی این دانشآموزان، بهطور معناداری باهم رابطه دارند (ساترلند، 1939 و کوهن، 1965، به نقل از محسنی تبریزی، 1383: 101-26).
«مرتن و پارسونز»
نظریه: ساخت اجتماعی برای خود ارزشها و هنجارهایی دارد که محدودیتها و الزامهایی محسوب میشوند که فرد در حین عمل با آنها مواجه است.
تعمیم: پایگاه اجتماعی و اقتصادی بهصورت ساخت اجتماعی حاوی ارزشها و هنجارهاست که محدودیتها و الزامهایی به شمار میروند که کودک در حین عمل با آنها مواجه میشود.
گزاره: دانشآموزان متعلق به پایگاه اجتماعی و اقتصادی خاص با تکیه بر ارزشها و هنجارهای پایگاه خود، در مواجهه با نابهنجاریها رفتار خود را تنظیم میکنند.
فرضیه: پایگاه اجتماعیاقتصادی دانشآموز و گرایش به نابهنجاری اجتماعی آنها بهطور معناداری باهم رابطه دارند (مرتن، 1980 و پارسونز، 1951 به نقل از ریتزر، 1374: 122).
«دیانا باومریند[4] (1972)»
نظریه: در تعاملات اجتماعی احترام به شخصیت طرف مقابل، او را به پیروی از هنجارهای گروه علاقهمند میکند.
تعمیم: دانشآموز در محیط خانه و مدرسه، با والدین و عوامل مدرسه (مدیر، معاون و معلم) تعامل دارد.
گزاره: در صورت وجودنداشتن تعاملات محترمانه و دموکراتیک میان والدین و عوامل مدرسه با دانشآموزان، گرایش آنها به نابهنجاریهای اجتماعی بیشتر خواهد شد Baumrind,1980: 638)).
فرضیهها
بین ساختار تعاملات اعضای خانواده و گرایش به نابهنجاری اجتماعی دانشآموزان متوسطۀ سال نخست، رابطه معناداری وجود دارد.
بین نوع کنش عوامل مدرسه (معلم، معاون و مدیر) و گرایش به نابهنجاری اجتماعی دانشآموزان این مقطع، رابطه معناداری وجود دارد.
«کوزر»
نظریه: محرومیت و تحقیر زیردستان، در روابط متقابل اجتماعی به ایجاد تضاد با فرادستان منجر میشود.
تعمیم: درککردن محرومیت در برخورداری از منابع اجتماعی در روابط بین زن و مرد نارضایتی ایجاد میکند. گزاره: دانشآموزان دختر، هرقدر طعم محرومیت و تحقیر را در تعاملات اجتماعی بچشند، بیشتر به کژرفتاری گرایش پیدا میکنند (کوزر، 1956 به نقل از ترنر، 1384: 180).