این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: بررسی ابعاد شخصیتی روان گسسته گرایی، روان آزرده گرایی، برون گرایی، دروغ
تعداد سوال: 90
روش نمره گذاری: دارد
شیوه تفسیر کامل نتایج و خرده مقیاس ها: دارد
جداول میانگین و انحراف استاندارد: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: فتحی آشتیانی، علی. آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان. انتشارات بعثت. 1388
همین الان دانلود کنید
قیمت: رایگان

نظریه شخصیت آیزنک
هانس آیزنک در نظریه خود از نظریات افرادی چون پاولف، یونگ و کرچمر استفاده نموده است. او مانند کتل با استفاده از روش تحلیل عاملی به اندازهگیری و طبقهبندی صفات پرداخت. وی اگر چه در تحقیقات خود از نمونههای عادی و بیمار استفاده کرده، لکن بیشتر تحقیقات او در موسسه روانی بیمارستان مادسلی در انگلستان انجام گرفته است.
در نظریه آیزنک مفهوم صفت و مفهوم تیپ هستند که در معرفی شخصیت اهمیت خاص دارند. صفات عادات و اعمالی هستند که جنبه ای نسبتاً ثابت دارند، مانند افسردگی، سستی، ضعف، وسواس و امثال آنها. تیپ هم که از پیوستگی چندین صفت تشکیل شده است برای معرفی شخصیت در درجه اول است (سیاسی، ۱۳۸۴).
از نظر آیزنک (۱۹۸۵؛ به نقل از دیجسترا و بارلدز[۴]، ۲۰۰۸) شخصیت عبارت است از ویژگی های خلق و خو، تفکر و حتی ویژگی های جسمانی فرد که کمابیش ثابت و پایدار بوده و سازگاری منحصر به فرد او با محیط را مشخص می نماید.
آیزنک در نخستین تحقیقات خود به دو بعد شخصیت دست یافت و آنها را درون گرا – برون گرا و روان آزرده خو ( از لحاظ عاطفی پایدار- از لحاظ عاطفی ناپایدار) نام نهاد. رابطه این دو بعد اصلی شخصیت با طبایع چهارگانه ای که به وسیله پزشکان یونانی، بقراط و گالن معرفی شده و ویژگی های شخصیتی بیشتری را در بر می گیرد . آیزنک بعد سومی را نیز به آنها افزود و آن را روان پریش خویی نام نهاد. افراد دارای نمره ی بالا دراین بعد، افراد منزوی، بی احساس و بی توجه به دیگرانند و با آداب و رسوم مورد قبول جامعه در تضادند (پروین و جان، ۱۳۸۹). آیزنک براساس پژوهش قابل ملاحظه ای معتقد است که تمام صفات شخصیتی را می توان مسئول سه تیپ یا بعد دانست. این ابعاد شخصیت ترکیباتی از صفات یا عوامل هستند.
ساخت شخصیت
آیزنک در تحقیقات خود به چهار عامل در ساخت شخصیت دست یافت که مقارن با چهار گونه رفتار است:
1- عامل گروهی مقارن با تیپ یا سنخ
2- عامل گروهی مقارن با صفات
3- عامل اختصاصی مقارن با پاسخهای عادت شده
4- عامل خطا مقارن با پاسخهای جزئی معین یا پاسخهای خاص که همان رفتارهای ساده و قابل مشاهده هستند.
آیزنک معتقد است که در سادهترین سطح، پاسخهای ساده قرار دارند. بعضی از این پاسخها معمولا به یکدیگر پیوند خورده و عادتها را به وجود میآورند. گروهی از این عادات با یکدیگر همراه میشوند و صفات را تشکیل میدهند. مثلا افرادی که ملاقات با دیگران را به مطالعه ترجیح میدهند، معمولا از شرکت در میهمانیهای شاد نیز لذت میبرند. از ترکیب این دو عادت میتوان به صفت اجتماعی بودن دست یافت. در سطوح بالاتر، ممکن است صفات مختلفی با یکدیگر ترکیب شوند و آنچه را که آیزنک “سنخ یا تیپ” نامیده است، به وجود آورند. تیپ از لحاظ کلیت در بالاترین درجه قرار میگیرد و نوع شخصیت و رفتار را میرساند.
تیپهای شخصیت
به اعتقاد آیزنک، شخصیت در سطح تیپها دارای سه بعد کلی است. این ابعاد عبارتند از:
1- برونگرایی (Extraversion) در برابر درونگرایی (Introversion) ;
2- رواننژندی (Neuroticism) یا نااستواری هیجانی در برابر استواری هیجانی
3- روانپریشی (Psychotisism) در برابر کنترل تکانه یا کارکرد فراخود.
سه بعد شخصیت مورد انتظار آیزنک عبارتند از:
برون گرایی در برابر درون گرایی: فرد برون گرا به دنبال شناخته شدن و تحریک است، سریع هیجان زده می شود، وابسته به محیط اطراف خود است و خودجوش و اجتماعی می باشد. بر عکس، فرد درون گرا از خود کنترلی قوی برخوردار است، آرام است، از جمع گریز است، اهداف خود را مستقل از شرایط بیرونی پیگیری می کند و گرایش به برنامه ریزی کردن در کارهایش دارد (فرانسوا و کریستف، ۱۳۹۲).
روان رنجور خویی در برابر ثبات هیجانی: فرد روان رنجورخو پیوسته و سریع در اثر هیجانهای ناخوشایند به هم می ریزد: اضطراب، غمگینی، عذاب وجدان. برعکس، فرد پایدار از لحاظ هیجانی به ندرت هیجانی می شود و اگر از تعادل نیز خارج شود، خیلی زود حالت عادی خود را باز می یابد (فرانسوا و کریستف، ۱۳۹۲).
روان پریش خویی در برابر کنترل تکانه: روان پریشان سخت و دشوار هستند، تمرکز حواسشان کم است، حافظه شان ضعیف است. به طور کلی از نظر ادراک و اعمالی که تحریک لازم دارد بسیار کند هستند. بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند و آمادگی سازگاری با تغییرات محیطی را ندارند (سیاسی، ۱۳۸۴).
تعداد زیادی از پژوهش های آیزنک بر ابعاد برون گرایی و روان رنجور خویی تمرکز دارند و عمده این پژوهش ها صرف زیربنای زیست شناختی این ابعاد شده است.
از نظر آیزنک، صفات و ابعاد عمدتاً توسط وراثت تعیین شده است، با وجودی که وی تأثیرات محیطی بر شخصیت نظیر تعامل خانوادگی در کودکی را نادیده نمی انگارد، ولی استدلال می کند که چنین تأثیراتی محدود هستند (شولتز وشولتز، ۱۳۸۸).
آیزنک در نخستین تحقیقات خود به دو بعد اولی دست یافت و بیشتر تاکید وی بر روی این دو بعد بود. آیزنک معتقد بود که به وسیله ترکیب این دو بعد، افراد به چهار نوع شخصیتی اصلی تقسیم میشوند: درونگرای باثبات، درونگرای بیثبات، برونگرای باثبات، برونگرای بیثبات. هر کدام از این انواع شخصیت، دارای ویژگیهای بخصوصی است. در تحقیقات بعدی، آیزنک بعد سوم را به آن دو بعد افزود، اما به خوبی آنها تایید یا پژوهش نشد. به اعتقاد آیزنک هر یک از تیپهای شخصیتی دارای ویژگیهایی هستند.
درونگرایان
تحت تاثیر سیستم عصبی مرکزی هستند. استعداد سرشتی آنها برای تحریکپذیری زیاد است. احساسات خود را به خوبی مهار میکنند و معمولا کوشش میکنند تا از تحریکات، تغییرات و بسیاری از فعالیتهای اجتماعی اجتناب کنند. خوددار، آرام و محتاط هستند. قابل اعتماد و غیر پرخاشگرند و برای هنجارهای اخلاقی ارزش زیادی قایلند. کمتر معتاد به دود هستند. میزان هوششان بالاست. قدرت بیانشان عالی است. معمولا در کارها دقیق هستند. ولی برای کارهایی که انجام میدهند به قدر کافی ارزش قایل نیستند. گرایش به احساس حقارت در آنها زیاد است و برای ابتلا به دلواپسی، افسردگی و وسواس آمادگی بیشتری دارند.
برونگرایان
تحت تاثیر سیستم عصبی مرکزی هستند. استعداد آنها برای تحریکپذیری کم است. آیزنک این افراد را با مشخصههای جامعهطلبی، برانگیختگی، خوشبینی و نیاز به محرک و تغییر محیط تعریف میکند. برونگراها بسیار دچار تغییرات خلقی و پرخاشگری میشوند و معمولا قابل اعتماد نیستند. به بودن در جمع علاقهمندند، از میهمانیها لذت میبرند و زیاد حرف میزنند. به کار و کوشش علاقه چندانی ندارند. در کارهایشان شتابزدگی وجود دارد. بادقت نیستند. گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند.
رواننژندی
آیزنک برای اندازهگیری این متغیرهای شخصیت، دو پرسشنامه به نامهای پرسشنامه شخصیت مادسلی و پرسشنامه شخصیت آیزنک را تهیه کرد. به نظر وی عوامل زیستی و ارثی سهمی حدود دو سوم را در تعیین شخصیت یک فرد بر عهده دارد.
در نظر آیزنک، صفتها و سنخها عمدتا به وسیله وراثت تعیین میشود. او منکر تاثیر عوامل موثر اجتماعی، محیطی یا موقعیتی بر شخصیت نیست، اما معتقد است که چنین اثرهایی محدود هستند و نباید بیجهت مورد تاکید قرار گیرند. آیزنک شواهد تجربی زیادی را عرضه کرده است تا اعتقاد خود را در این زمینه که صفتها و سنخها اساسا ارثی هستند، به اثبات برساند. به ویژه او به پژوهشهایی در مورد دوقلوها و فرزندخواندهها اشاره میکند.