این پرسشنامه از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر،و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: بررسی میزان احساس بیگانگی اجتماعی در افراد از ابعاد مختلف (بیگانگی از کار، بیگانگی از خود، بیگانگی از نهادهای اجتماعی،بیگانگی از روابط اجتماعی، بیگانگی از خانواده، احساس بی قدرتی، احساس بی ریشگی، احساس پوچ گرائی)
تعداد سوال: 24
تعداد بعد: 8
شیوه نمره گذاری و تفسیر: دارد
منبع: محقق ساخته
نوع فایل: word 2007
همین الان دانلود کنید
قیمت: فقط 1000 تومان

مفهوم بیگانگی اجتماعی
يكي از عوامل مؤثر كه در كاهش آمادگي – به خصوص آمادگي ذهني – افراد جهت پذيرش مسئوليت هاي مختلف اجتماعي اقتصادي و توانايي آنها براي شرايط كنترل حاكم بر سرنوشت خود نقش مهمي ايفا مي كند، « از خود بيگانگي » است. از خود بيگانگي مسأله اي است كه بر نگرش افراد اثر گذاشته و از طريق آن بر روي رفتار آدميان مؤثر است. اين مسأله امكان كنترل روابط و پيش بيني شرايط آينده و تصميم گيري هاي عقلايي براي رسيدن به رشد و تعالي را در افراد كاهش داده و از آنان افرادي منفعل مي سازد.
« از خود بيگانگي »، به طور خلاصه، به معني دور شدن از ارزش ها و فضايل اخلاقي و انساني و فراموش كردن كمالات و غفلت از خود اصيل و واقعي و گم كردن مسير درست هدايت است. علت اساسي اين كاستي بزرگ و سرچشمة آن، غفلت از خويش و فراموش كردن خود است و اين، سرآغاز سقوط از جايگاه واقعي انسان است ( آقا حسيني و رباني، 1384: 164). ملوين سيمن بيگانگي اجتماعي را نوعي احساس يا وضعيتي ميداندکه هر فرد در رابطه با خود ديگران و جامعه از خود بروز ميدهد،وي ضمن اين تعريف از بيگانگي ،صور و انواع تظاهرات رفتار بيگانهگونه را در پنج نوع احساس بيقدرتي،احساس بيهنجاري،احساس انزواي اجتماعي،احساس بيمعنايي و احساس تنفر از خويشتن نشان داده است. (Seeman,1957:784)
– نظريه هاي کلاسيک تبيين کننده بيگانگي اجتماعي
جورج زيمل
جورج زيمل نمودوظهور بيگانگي را بازندگي مردم در كلانشهر ها، فردگرايي، غلبه روح عيني بر روح ذهني، انزواي اجتماعي ونهايتاً دلزدگي اجتماعي مورد ارزيابي قرار داده و خاطر نشان ميسازد كه در جامعه مدرن ، هر فردبراي خود شخصيت خاصي را پرورش ميدهد كه در برگيرنده ويژگي ها و تجربياتي است كه هر انساني فرد متمايزي از ساير افراد جامعه خود ميشود كه به دنبال آن پيوندهاي جدانشدني با گروه اوليه ( نخستين ) مورد ترديد قرارميگيرد، فراگرد ارائه شده توسط زيمل به اين صورت ميباشد كه: مردم در جوامع مدرن، الگوي يكساني رادر وابستگيهاي گروهي خود ندارند؛ مردم ميتوانند در موقعيتهايي با رتبههاي متفاوت و در گروههاي متمايز مشغول باشند. واقعيت صرف وابستگيهاي گروهي چندگانه فرد را آنچنان توانا ميسازد تا امكان تشخيص وضعيت فردگرايانه خود را از ساير موقعيتها داشته باشد ، به عبارتي، اين امكان براي هر فردبه وجود ميآيد كه بتواند موقعيت شخصياش را از ديگران متمايز سازد.
زيمل با تقسيم فرهنگ عيني، ذهني در دو بعد جداگانه، در آخرين فصل از كتاب «فلسفه پول »خود متذكر ميشود زماني كه در جامعهاي فرهنگ عيني وذهني با همديگر سازگاري داشته باشند در اين صورت عصر طلايي در آن جامعه حاكم خواهد بود؛ در غير اين صورت، يعني در صورت چيرگي فرهنگ عيني بر ذهني نوعي حالت تراژيك در فرهنگ ايجاد شده و نمودي از بيگانگي درآن جامعه حادث خواهد شد (كرايب،1382 : 26-265 ). به طور كلي زيمل براين باور است كه زندگي در شهرهاي بزرگ (مادر شهرها )،موجب فردگرايي، تقسيم كار، تخصص و غلبه روح عيني بر روح ذهني ميشود و انسان را به ازخود بيگانگي سوق ميدهد. از نظروي از خود بيگانگي، عامل اصلي سرگرداني انسان درجامعههاي جديد است (ستوده،1378 :243 ).
کارل مارکس
مارکس جوهر بيگانگي را جدايي محصول و فرآورده هاي انسان از خالق و نمهخايتاً سلطه آنها بر خاقشان معرفي مي کند ، وي در نوشته هاي پراکنده خود مي گويد : جدا افتادگي در اين حقيقت نمايان مي شود که وسايل زندگي من متعلق به ديگري و آرزوهاي من ، ثروت و دارايي غير قابل دسترزسي ديگري باشد و مهم تر اينکه مارکس معتقد است که قدرتي غير انساني بر همه چيز و همه کس حاکم است (مارکس ،42:1373).
مکتب انتقادي
اين ديدگاه فکري ، جهان فعلي را توأم با نبود و فقدان عقلانيت معرفي کرده و تسلط و غلبه عقلانيت گوهرين يا ذاتي را نوعي بيگانگي مي دانند .از اين نظر صنعت فرهنگ ، وسايل ارتباط جمعي و …..به شکل فرهنگ توده اي ظاهر شده و به شکل غير خود جوش و چيزواره شده افکار بسته بندي شده اي را براي اجتماع ارائه مي دهند، اين فرهنگ در اين ديدگاه عامل کاهش عقل عيني به عقل تکنيکي و يا سکوت عامل سرکوبي و نهايتاً بيگانگي افراد به حساب آمده است(ريتزر،204:1374).
– نظريههاي با برد متوسط تبيين کننده بيگانگي اجتماعي
ملوين سيمن
سيمن بيگانگي را معلول علت واحدي نميداند، او در اشاره به رواج و توسعه اين مفهوم در جامعه معاصر، اين نكته را متذكر ميشود كه ساختار ديوان سالاري جديد شرايطي را به وجود آورده است كه در آن انسانها قادر به فراگيري نحوه چگونگي كنترل عواقب و نتايج اعمال و رفتارهاي خود نيستند، او با توضيح و تفسير انواع بيگانگي به دو مفهوم كليدي و اساسي در بيگانگي اشاره دارد: انتظار فرد در مقابل پاداشهاي دريافتي؛ به نظر سيمن «نحوه كنترل و مديريت جامعه برسيستم پاداش اجتماعي به گونهاي است که فرد ارتباطي بين رفتار خود و پاداش مأخوذه از جامعه نميتواند بر قرار كند، در چنين وضعيتي استكه احساس بيگانگي بر فرد مستولي ميگردد واو را بهواكنشي منفعلانه و ناسازگارانهدرقبال جامعهسوق ميدهد .(seeman , 1957 : 783 – 791) سيمن نمودهاي متفاوت رفتار بيگانهگونه را به شرح ذيل بيان ميكند:
احساس بيقدرتي : نوعي بيگانگي است كه فرد احساس ميكند در وضعيتهاي اجتماعي وكنش متقابل خود تأثيرگذارنيست، به عبارت ديگر احساس بيقدرتي ،عبارت از اين تصور است كه فرد احتمال مي دهد كه عمل او بي تأثير باشد و نتايج موردانتظار اورا بر آورده نسازد.
احساس بيمعنايي: در اين حالت فرد احساس ميكند هيچ راهنمايي براي انتخاب سلوك و عقيده خود ندارد . بنابراين دچار ابهام و شك و ترديد مي شود و نمي تواند در تصميمگيري، عقيده خود را با استاندرادهاي فرهنگي – اجتماعي موجود در جامعه وفق دهد.
احساس بيهنجاري : درشرايطي كه بين اهداف اجتماعي ووسايل و راههاي رسيدن به آن اهداف تطابقي وجود نداشته باشد، در اين صورت مسير براي بروز بيهنجاري مناسب به نظر مي رسد.
احساس انزواي اجتماعي : اين احساس مبين انفکاک فكري فرد از استاندارد هاي فرهنگي و بيگانگي او از نظام اجتماعي است به عبارتي فرد از متن اجتماع وارزشهاي حاكم در آن جدا مي شود.
خود بيزاري( تنفر از خود ): اين حالت عبارت است از احساس ناتواني فرد در انجام فعاليتهايي كه او را ارضا كند. فرد طي اين احساس در فعاليتهايي كه في نفسه فاقد پاداش مي باشد مشغول ميشود بدون اينكه براي خود چيزي در برداشته باشد، در واقع فرد به خاطر خود، فعاليت ميكند (Seeman, 1957: 783-791 ).
ادگار فردينبرگ
فردينبرگ بيگانگي را مترادف با مفهوم نارضايتي بكار گرفته و معتقد است که فرد ناراضي در خود به نوعي احساس انفصال و جدايي از موضوعات عيني پيرامون خود ميكند و با هر آنچه كه قبلاً پيوندي داشت خودرا جدا و منفك ميبيند .
فرد همچنين در چنين حالتي به خود به عنوان موضوعي خارجي نگريسته، بين خود و موضوع عيني پيرامون خود نوعي احساس كشمكش، تضاد، ستيز و عدم ارتباط و شناخت تصور مي نمايد. فردي كه به احساس نارضايتي دچار است خود را ناتوانتر از آن ميبيند كه بتواند تغيري در وضعيت خود و شرايط محيطي بوجود آورد، از اين رو احساس نارضايتي به احساس بي ياوري و نااميدي منجر ميگردد.
فردينبرگ در بررسي علل نارضايتي توجه خود را عمدتاً معطوف به علل نارضايتي نسل جوان ميكند، به نظر وي محيط آموزشي و تجارب تحصيلي فرد، زندگي خانوادگي و ارتباطات فاميلي و نيز كساني كه فرد با آنها در تعامل وكنش مستمر است نظير گروه همسال، از علل و عوامل عمده در بروز احساس نارضايتي نسل جوان است » (Friedenberg , 1983 ).
فردينبرگ در تحقيقات تجربي خود در باب علل بيگانگي نسل جوان ،براين فرض كلي تأكيد داردكه فرد نارضايتي خود را به صورت رفتار ناسازگارانه در قبال ارزشها،هنجارها و ضوابط اجتماعي نهادي شده بروز ميدهدو در مقابل آن،ژستي دفاعي همراه با احساس تنفر، بدبيني و انفعال نشان ميدهد(محسني تبريزي ، 1370 :69). بنابراين از نظر فردينبرگ نارضايتي هم علت بيگانگي و هم عامل مهم در بروز رفتارهاي ناسازگارانه است .
منابع:
– آقاحسيني، حسين و رسول رباني ( 1384 ): تحليلي از مفهوم « از خود بيگانگي » در شعر ناصرخسرو ، مجلة علوم اجتماعي و انساني دانشگاه شيراز، دورة بيست و دوم، شمارة اول، صص 174- 163.
– ريتزر،جورج(1374):نظريههايجامعه شناسي در دورانمعاصر،ترجمه محسن ثلاثي،تهران :انتشارات علمي
-کرايب،يان(1382):نظريه اجتماعي کلاسيک:مقدمهاي بر انديشه مارکس،وبر،دورکيم و زيمل ،ترجمه شهناز مسمي پرست،تهران :نشر آگاه
– محسني تبريزي، عليرضا (1370):بيگانگي ، نامه علوم اجتماعي،جلد دوم،شماره دوم، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
– مارکس،کارل(1373): قطعات برگزيده از آثار مارکس، ترجمه مجيد مددي، فصلنامه ارغنون، شماره 3 ، سال اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
– ستوده، هدايت اله (1378): آسيب شناسي اجتماعي (جامعه شناسي انحرافات)، تهران:انتشارات آوي نور.
– Seeman,m.(1957):On the meaning of Alienation , Amarican Sociological Review ,Vol.24 , pp .783-791.