این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر،و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: ارزیابی نگرش مرگ از ابعاد مختلف (ترس از مرگ، پذیرش مرگ، پذیرش فرار)
تعداد سوال: 8
تعداد بعد: 3
شیوه نمره گذاری: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: دارد
نوع فایل: word 2007
همین الان دانلود کنید
قیمت: فقط 2900 تومان

مقدمه
آمیزش مرگ وزندگی ازهمان ابتدای آفرینش درمیان بوده وضرباهنگ خلقت را بوجود آورده ا ست؛ وبدین سان است که سرچشمه مرگ رانیزهمزمان بامنشا حیا ت جستجوکرد.مرگ وزندگی دویارصمیمی ودونوزادی است که همزمان به دنیاآمده اند وهمیشه درکنارهم وباهم اند.زیرا مرگ حد زندگانی وقلمروتلاقی بودن ودیگرنبودن است. زندگی بامرگ به نتیجه رسیده ازهمین طریق معنی دار می شود. تنها درقالب مرگ است که انسان به شناخت زندگی همچون یک کل نایل می شود،زیرا بامرگ روندی که آنرا زندگی می نامیم به صورت منطقی خاتمه یافته وانسان به احساس یگانگی کامل خود باجهان دست یافته واوج جهان هستی راتجربه می کند. شاید ازاین منظربتوان کلام تولستوی را معنی کرد:«نبایدهیچ انسانی را پیش ازآنکه بمیرد خوشبخت نامید»(غلامحسین معتمدی:1386) درنگاه خرد مندان، مرگ پدیده نیست که ازبیرون به قلمرو حیات تجاوزکند بلکه ذاتی برای هستی است. وبه بیان هایدگر:هستی انسان آغشته به نیستی است.مرگ صرف یک تصادف واتفاق غیرمنتظره ای دراین عالم نیست.بلکه یک قانون است که ازهمان ابتدای حیات بازندگی پیوستگی وقرابت دارد.«مرگ یک موجودbeing))باتولد موجودی دیگرهمبسته می شود،وقوعش را خبرمی دهد وآن را امکان پذیرمی کند.»(ژرژباتای:1388) وازآنجاه که مرگ وزندگی همدم وهمراه وهمذات همدیگرند، انسان همواره مستغرق ومتفکر درباب مرگ بوده وبرای شناخت ومعرفت به آن درتلاش اند.بیهوده نیست که سقراط تمامت فلسفه را تامل نسبت به مرگ می شمرد. وحقیقت امر،نیزاین مسله رامی رساند که انسان باکسب آگاهی ازمرگ، می تواند به شناخت خود از زندگی ژرفابخشیده ودرراستای ارتباط وپیوند بادیگران وجهان ازمهارت وچیره دستی خاص برخوردارباشد؛مرگ آشنایی،دیدگان مارابه روی جهان هستی گشوده وباعث تعالی دریافت ما ازحقیقت می شود بگونه ای که درمجاورت همه چیزجایگاه اصلی خود را پیدامی کند.(معتمدی:1386،6)
نگرش ادیان به مرگ بيشتر ما از مرگ ميترسيم، صرف اداي کلمه مرگ ميتواند براي بسياري وحشتزا باشد. واین ترس جنبه شناختی دارد وفی الواقع آنچه که هراس انگیزاست معرفت وشناخت است که ما ازمرگ داریم نه خودمرگ.(نوربرت الیاس:1388) برای چه انسانها ازمرگ می ترسند؟ آیاترس ازمرگ یک امری طبیعی وذاتی برای انسان است . به این معنا که هرانسانی ازهنگام تولدخمیرمایه وقوه ای ترس ازمرگ رانیزباخود به همراه دارد ودریک مقطعی ازسنین – حدود نه یا ده سالگی – این توان مبدل به فعلیت می گردند.؟ یااینکه هراس ازمرگ موضوعی طبیعی برای انسان نیست ، وماباترس زاده نشده ایم .براساس مطالعات راین گولدRheingold اضطراب نیست شدگی بخشی ازتجربه طبیعی کودک نیست،بلکه تجربه بد ازمادرمحروم کننده depriving mother آنرا درکودک به وجود می آورد.(ارنست بکر:1388) شاید بتوان ادعا نمود که یکی ازدالایل هراس از مرگ آن است که ،مرگ در تداوم زندگي فيزيکي وقفه مياندازد و در واقع نوعي جدايي از چيزهايي را ايجاد ميکند که براي انسان بسيار عزيز بوده است . بي گمان واكنش طبيعي انسان در برابر ناشناخته اي چون مرگ، ترس و هراس است. ريشه ترس را مي توان در اين جست كه مرگ را پايان، فنا و نيستي تصور مي كنند و انسان به طور طبيعي و ذاتي گرايش به بقا و جاودانگي دارد و از نيستي و نابودي مي گريزد. در قرآن آمده است كه ابليس با بهره گيري از همين عامل، آدم را وسوسه كرد تا نافرماني خداوند كرده و از ميوه درخت ممنوعه بخورد؛ ابليس به آدم مي گويد: «قال ياآدم هل ادلك علي شجره الخلد و ملك لايبلي(طه، آيه .120) بنابراين وحشت و هراس انسان از فنا و نيستي، امري طبيعي و واكنشي عادي است. لذا از «مرگ» به جهت آن كه در باورش پايان كار و عامل نيستي و نابودي اوست، مي هراسد از آن مي گريزد. در هر صورت مرگ پديدهاي است که همواره در طول تاريخ و در همه اديان الهي و غيرالهي مورد توجه بوده و بدان اشاره رفته است .
مرگ درنگاه زردشت
زردشت به روشني درباره مرگ و معاد و روز رستاخيز سخن گفته است. اما در طول زمان رفته رفته اين اصل مهم اعتقادي زردشت نيز دچار تغييراتي گشت. به عقيده زردشت، همين که روان از تن جدا ميشود بايد درباره آنچه در زندگياش در راه ياري نيکي انجام دادهاند، داوري شود. زردشت به پيروانش آموخت که زنان نيز چون مردان و خدمتکاران نيز همانند اربابان، ميتوانند در راه رسيدن به بهشت، اميدوار باشند. (مری بویس:1381) چون روح از بدن خارج شود به صورت حشره کوچکي درآمده و تا سه روز در اطراف جسد ميت پرواز ميکند و در شب چهارم در عالم برزخ به حضور ميترا يا مهر ميرسد و مورد مواخذه قرار ميگيرد، يعني در اينجا مهر يا ميتراست که به قضاوت مينشيند و اعمال مردگان را ميسنجد. يا انسان در روز قيامت وقتي به پل صراط (چينوت) ميرسد همين که سه قدم بر روي پل ميگذارد (اين سه قدم رمز گفتار نيک، کردار نيک، پندار نيک) عمل او به صورت موجود يا انساني به جانب او ميآيد. اگر او پندار، گفتار و کردار نيک داشته باشد، عمل او به صورت زيبارويي از او استقبال ميکند و او را به بهشت هدايت مينمايد. در اين صورت اين شخص به راحتي از پل ميگذرد، اما اگر شخص در زندگي بدکردار بوده، مطابق دين و آئين زردشت عمل نکرده باشد، ناگزير کردار و پندار و گفتار او بهشکل پيرزن يا عجوزهاي بدترکيب و زشت خودنمايي ميکند تا جايي که آن شخص با ديدن آن شکل که در واقع عمل وي است، چنان ميترسد که از پل سقوط کرده و به دوزخ ميافتد. (غلامعلی آریا:1379) دخمه يا برج خاموشان جايي است که زردشتيان اجساد مردگان خود را در آن قرار ميدهند. از آنجا که به اعتقاد زردشتيان کالبد «بيروان» سخت ناپاک و نجس است و نبايد آب و خاک و آتش را بدان آلوده ساخت، اجساد را درون دخمههايي از سنگ ساخته شده قرار ميدهند. دخمههاي سنگي معمولاً سه طبقه است: طبقه بالا براي اموات مرد و زيرين براي زنان و پايينتر از آن براي کودکان است، شش ناقل جنازه را حمل ميکنند و از پي آنان سوگواران با جامه سپيد حرکت ميکنند. اما برجهاي خاموشان که بر فراز تپههاي بلند در فضايي گشوده محصور است جايگاهي است که اجساد را در معرض هواي آزاد و دسترس عقابان و کرکسان و ديگر جانوران لاشخور قرار ميدهند. (جان ناس:1383)
در هر حال مرگ براي زردشتيان غم انگيز و ترسناک نيست آنها هم مانند ساير اديان اعتقاد دارند که آدمي در دنيا سه اصل زرتشت را رعايت کرده باشد و زندگي سالمي داشته باشد روانش در آن جهان با آرامش و راحتي خواهد زيست.
مرگ در نگاه يهوديان
يهوديان بر اين باورند که روزي از اين دنيا خواهند رفت.در موارد متعددي ازعهدعتیق، به زندگي اخروي و حساب و ميزان اشاره شده است، چنانكه در کتاب انبيا آمده است: «امتها برانگيخته شوند … من (خداوند) در آنجا خواهم نشست، تا بر همه امتها داوري کنم، جماعتها در وادي قضا، زيرا روز خداوند در وادي قضا نزديک است، آفتاب و ماه سياه ميشوند و ستارگان تابش خود را باز ميدارند و ….» (یوئل نبی:14-12) اعتقاد به رستاخيز يکي از اصول دين و ايمان يهود است که انکار آن گناهي بزرگ محسوب ميشود. در تلمود چنين آمده است: «کسيکه به رستاخيز مردگان معتقد نباشد و آن را انکار کند، از رستاخيز سهمي نخواهد داشت و زنده نخواهد شد.»(کهن ،آ:1382)
تاکید بروجود به جهان آینده ، مباحث و مجادلات بسيار رادرمیان فرق های یهودی پديد آورد و يکي از نکات مورد اختلاف ميان فريسيان و صدوقيان، همين ايمان به رستاخيز بود. صدوقيان چنين تعليم ميدادند، که با مردن جسم، روح نيز معدوم ميشود، و مرگ پايان موجوديت انسان است. ودرمقابل فريسيان با اين بيايماني به شدت مبارزه ميکردند. علت ظاهري اين امر، که چرا صدوقيان اعتقاد به رستاخيز مردگان را رد ميکردند اين بود، که بنا به عقيده ايشان، ذکري از اين موضوع در اسفار پنجگانه تورات نيامده است، فقط در تورات شفاهي که مورد قبول آنها نبود سخن به ميان آمده است.
درنگاه یهودیان، در لحظه مرگ آدمي، کليه اعمال او پيش رويش جزء به جز ظاهر ميشود و به وي ميگويند: تو در فلان مکان و زمان چنين و چنان کردهاي و او تصديق ميکند و ميگويد: آري. سپس به او ميگويند: زير ثبت دفتر را امضا کن و او امضا ميکند. نه همين و بس، بلکه او عادلانه بودن حکم را گواهي ميکند و ميگويد: مرا از روي عدالت و انصاف کامل داوري کرده ايد.(کهن،آ:1382) و بعد ذات قدوس متبارک براي داوري کردن نيکوکاران و بدکاران جلوس خواهد کرد و هريک را به بهشت و دوزخ ميفرستد آنگاه بدکاران گويند که ما را از روي عدالت و داوري نکردي و خداوند ميفرمايد: نميخواستم پرده از اعمال بد شما بردارم و سپس گزارش اعمالشان را آنچنان که ثبت شده است ميخواند و همگي در دوزخ مخلد ميشوند. (کهن،آ:1382)
نتیجه آنکه : يهوديان مرگ را باور دارند گرچند در مورد زندگي پس از مرگ نظرات مختلفي دارند.
مرگ درنگاه مسيحيان
مسيحيان نیزمانند یهودیان ،مرگ را قبول دارند و بر اين باورند که هرانسانی روزي از بين خواهند رفت و در دنياي جديد زندگي تازهاي را شروع ميکنند. در بين مسيحيان مرگ حضرت عيسي خيلي مورد توجه واقع شده است و آنان معتقدند که عيسي با مرگ خود کفاره گناهان آنان را داده و خداوند با مرگ فرزندش (عيسي) مسيحيان را بخشيده است . قديميترين روايتي که در عهد جديد در مورد مرگ حضرت عيسي وجود دارد بدين مضمون است که به اعتقاد حواريون عيسي روز سوم مرگ خويش توسط خداوند به آسمانها برده شده است: «زيرا که اول به شما سپردم آنچه نيز يافتم که مسيح بر حسب کتب در راه گناهان ما مرد و اين که مدفون شد و در روز سيم بر حسب کتب برخاست. و اينکه ظاهر شد و بعد از آن به آن دوازده نفر و بعد از آن به زياده از پانصد برادريک باد ظاهر شد که بيشتر از ايشان تا به امروز باقي هستند اما بعضي خوابيدهاند (مردهاند). از آن پس به يعقوب ظاهر شد و به جميع رسولان. و آخر از همه بر من مثل طفل سقط شده ظاهر گرديد (منظور بر پولس رسول است). (رساله پولس:8-3) اين روايت، که تقريباً در حدود سالهاي 55 ميلادي به رشته تحرير درآمده، اهميت در مرکز قرار داشتن مرگ و رستاخيز عيسي عليه السلام در دين مسيحيت را نشان ميدهد. (ریچارد بوش:1374)
مرگ درنگاه هندوان
براي هندوان (دين ودايي) مرگ نقطه پايان وجود انساني قلمداد ميشد، تنها خدايان بودند که فناناپذير بودند، انسانها جملگي فناپذير بودند. اين تضاد و تقابل مرتباً مورد توجه قرار ميگرفت. سرودهاي مذهبي مرگ را با عناويني نظير «تاريکي» «گودال» يا حفره و حالتي نظير خواب بودن ياد ميکردند. اقوام ودايي، از آن جهت که اين زندگي را تنها زندگي خويش ميدانستند، سعي ميکردند آن را پر از رفاه و خوشبختي داشته باشند. آنان کوشش ميکردند که استمرار نسل خويش را، با داشتن تعداد زيادي از اولاد پسر و نوه هاي پسري تضمين کنند.
زماني که تقريباً آخرين کتاب از مجموعه ريگ وده به متن اصلي ضميمه گرديد، يعني در حدود هزار سال قبل از ميلاد مسيح، مردم ودايي به اين اعتقاد رسيده بودند که انسانها هم ميتوانند پس از مرگ به نوعي هستي و وجود سعادتمند و فناناپذير دست يابند، به صورتي که «خدايان و پدران» در گونهاي بهشت در کنار يکديگر زندگي کنند.شرط ورود به چنين بهشتي انجام اعمال صحيح و نيز بجا آوردن آيينهاي مذهبي بطور صحيح و درست بود، که به طور سمبوليک، براي فرد عبادت کننده، بدن جاويد (فناناپذير) فردي او را ميساخت و يا اينکه خلق ميکرد. بدون مشارکت در آن مراسم و آيينهاي ديني، فرد فاقد يک بدن جاويد و باقي بود. به هنگام مرگ، با کمک آيينهاي مناسب کفن و دفن، اعمال خوب فرد نيايشگر و پرستنده به بدن فناناپذيري وي قلاب شده و به همراه وي به «دنياي آن طرفي» منتقل ميشود و اين تنها ثروتي است که ميتوان به آنجا برد. (ریچارد بوش:1374)
در ريگ وده انسان تنها يکبار زندگي ميکند و يکبار ميميرد، اما پس از مرگ جاودانه ميماند و تنها پيکر او از بين ميرود. در دين بودايي نيز اعتقاد به مرگ وجود دارد چنانكه بودا در لحظه مرگش ميگويد: « ديگر رهايم، رها از تشنگي، از رنج و … و رهايي من لغزش ناپذير است، ميدانم، اين فرجامين تولد من است، ميدانم، از براي من ديگر وجود دوبارهاي در کار نيست». (امیرحسین رنجبر:1381)
بودا لحظه مرگ خود را ميدانست و در ابتدا قسمتهايي از تعاليم قبلي خود را به عنوان تذکر و يادآوري بيان داشته و سپس از راهبان مريد خويش خواست که: «براي خود روشنايي باشيد. در خود پناه ببريد. به هيچ پناهگاه خارجي روي مکنيد. به حقيقت (دين بودايي) همچون يک منبع روشنايي محکم بچسبيد. حقيقت بودايي را نظير يک پناه آورنده محکم بچسبيد». (امیرحسین رنجبر:1381)
نتیجه: انسان علیرغم اینکه ، هميشه ميل به جاودانگي داشته و دوست دارد براي هميشه در جهان باقي بماند؛ اما مرگ پديدهاي است حتمی و انسان را از آن مفر وگريزي نيست و در بين تمام انسانها و تمامي اديان الهي و غيرالهي مهرتایید برآن زده شده است.وبدین سان، همه انسانها در تمام اديان سعي بر زندگي خوب و سالم دارند تا بتوانند در آن دنيا به راحتي زندگي کنند.
نگرش اسلام نسبت به مرگ
درجهان بینی اسلامی،مرگ بااصل معاد پیوندی ناگسستنی دارد،به گونه ای که ایمان به عالم آخرت شرط مسلمانی محسوب می شود وآنچه این پیوند را مستحکم می کند بقای روح پس ازمرگ است.دراسلام، انسان آفریده شده ای ازجسم وروح است. جسم انسان تابع قوانین حاکم برماده وطبیعت است؛ به این معنا که دارای حجم ووزن اند وحیات آن درزمان خاص ومکان خاص صورت می گیرد وازگرما وسرما تاثیرپذیرفته وتدریجاً به فرسودگی می گراید. اما روح انسان مادی نبوده وخواص ماده نیزباالطبع برآن حاکم نیست.(معتمدی:1386،126)
د رنگاه اسلامی حقیقت وجوهره انسان را روح مجرد اوکه مخلوق خداوند است تشکیل میدهد.وبدن تابع این حقیقت وفرع این اصل است.وبراین اساس درنگاه اسلام، مرگ مساوی با نابودی وفنای انسان حقیقی نیست؛ وآنچه درظاهر ازبین می رود جسم طبیعی وخاکی است نه حقیقت اصیل وواقعی.بانگاه گذرا به قرآن کریم وروایات اسلامی به خوبی می توان این اصل را اثبات کرد.ودراین تحقیق مانمونه های ازآیات وروایت که موید این مدعا است به اختصارمی می آوریم. مرگ در قرآن قرآن کریم باتعبیر بسیارزیبا ومعناداری ازمرگ یاد می کند وآن تعبیر«توفی» ومشتقات آن است.این واژه ازمصدر«وفا»به معنای «تحویل گرفتن»است.(رفیعی مهرآبادی:1375،8)
درزبان عربی وقتی کسی چیزی را بتمامی وبدون کم وکاست دریافت کند ازکلمه «توفی»یعنی استیفاکردن استفاده می کند.درفرهنگ قرآن مرگ به معنای وفات است نه فوت.فوت مترادف زوال ونابودی است درحالیکه وفات به مفهوم اخذ تام وتمام وانتقال ازعالمی به عالم دیگرمی باشد، درقرآن کریم درحدود چهارده آیه، همین تعبیرازمرگ- توفی- بکاررفته است . مرگ ازنظرقرآن تحویل گرفتن تمام شخصیت انسان توسط ماموران الهی است. ودرحقیقت انسان بامرگ خود دراختیارفرشتگان قرارمی گیرد وچیزی ازحقیقت انسانی اوکم نمی شود.(معتمدی:1386،126)
اینک چند تا ازآیات را به عنوان نمونه می آوریم که درآن ازواژه های«موت» و«توفی»ومشتقات آنها بکار رفته اند وهمه آنها افاده کننده این معناست که، مرگ به معنای نابودی وفنای انسان نیست بلکه مرگ سرآغازیک فصل دیگری اززندگی است :
1- كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ )آ لعمران : 185( هرکسی مرگ رامی چشدوشما پا داش خود رابه طورکامل در روزقیامت خواهید گرفت،پس آنهاکه ازتحت جاذبه آتش(دوزخ)دورشدند وبه بهشت وارد شدند نجات یافته وبه سعادت نایل شده اند،وزندگی دنیا چیزی جزسرمانه فریب نیست.
2- كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ )لأنبياء : 35( هرانسانی طعم مرگ رامی چشد،وماشمارابابدیها ونیکیها آزمایش می کنیم ،وسرانجام به سوی مابازمی گردید.
3- أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَة يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَديثاً ).النساء : 78( هرکجاباشید مرگ شمارامی گیرد اگرچه دربرجهای محکم باشید،واگربه آنها (منافقان)حسنه (پیروزی )برسد می گوید ازناحیه خدا است (شکستی)برسد می گوید ازناحیه توست بگوهمه اینها ازناحیه خدا است پس چرا این جمعیت حاضرنیستند حقایق رادرک کنند.
4-إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً ).النساء : 97( کسانی که فرشتگان(قبض ارواح)روح آنها راگرفتند درحالی که به خویش ستم کرده بودند وبه آنها گفتند که شما درچه حالی بودید(وچرا با اینکه مسلمان بودید درصف کفارجای داشتید!) گفتند ما درسرزمین خودتحت فشاربودیم،آنها(فرشتگان)گفتند مگرسرزمین خدا پهناورنبود که مهاجرت کنید!پس آنها(عذری نداشتند و)جایگاه شان دوزخ وسرانجام بدی دارند.
5- وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ )الأنعام : 61 ( اوتسلط کامل بربندگان خود داردومراقبانی برشما می فرستد،تازمانی که یکی ازشمارا مرگ فرارسد فرستادگان ما جان اورامی گیرند وآنها(درنگاهداری حساب اعمال بندگان)کوتاهی نمی کنند.
6- فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ). محمد : 27( حال آنها چگونه خواهند بود هنگامی که فرشتگان (مرگ)برصورت وپشت آنها می زنند(وقبض روح شان می کنند).
7-وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ).البقرة : 281( وازروزی به پرهیزید(وبترسید)که درآن روز،شمارا به سوی خدا بازمی گرداند،سپس هرکس،آنچه انجام داده،به طورکامل بازپس داده می شود، وبه آنها ستم نخواهد شد.(چون هرچه می بیند،نتایج اعمال خود شان است).
8- وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ).آلعمران : 161( هیچ پیامبری خیانت نخواهد کرد وهرکس خیانت کند روزی قیامت به کیفرآن خواهد رسید وبه طورکلی هرکس هرعملی نیک وبد در دنیا بجا آورد به جزای آن برسد وبه هیچ کسی ستمی نخواهد شد.
9- يَوْمَ تَأْتي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ).النحل : 111( یاد کن آن روزی را که هرنفسی برای رفع عذاب ازخود به جدل ودفاع برخیزد وهرکس را به جزای عمل (نیک وبد) اوکاملاً می رساند وبرآنها ستم نمی کنند.
10- وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرينَ ).آلعمران : 145( هیچ کس جز به فرمان خدا نخواهد مر که اجل هرکس درلوح قضای الهی به وقت معین ثبت است وهرکه برای یافتن متاع دنیا کوشش کند ازدنیا وهرکه برای ثواب ابدی آخرت سعی نماید ازنعمت آخرت برخوردارش گردانیم والبته خداوند سپاسگزاران را جزای نیک خواهد داد.
11- وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُورا(فرقان :3) مشرکان نادان غير از خداوند معبودانى براى خود برگزيدند معبودانى كه چيزى را نمىآفرينند، بلكه خودشان مخلوقند، و مالك زيان و سود خويش نيستند، و نه مالك مرگ و حيات و رستاخيز خويشند. إِلاَّ مَوْتَتَنَا الْأُولى وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبينَ. (الصافات : 59)
12 -و جز همان مرگ اول، مرگى به سراغ ما نخواهد آمد، و ما هرگز عذاب نخواهيم شد
13-ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. (البقرة : 56 سپس شما را پس از مرگتان، حيات بخشيديم شايد شكر (نعمت او را) بجا آوريد. وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهيداً(النساء : 159 )
14- و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر اينكه پيش از مرگش به او [حضرت مسيح] ايمان مىآورد و روز قيامت، بر آنها گواه خواهد بود.
15- فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهينِ (سبأ :14) ( با اين همه جلال و شكوه سليمان) هنگامى كه مرگ را بر او مقرّر داشتيم، كسى آنها را از مرگ وى آگاه نساخت مگر جنبنده زمين [موريانه] كه عصاى او را مىخورد (تا شكست و پيكر سليمان فرو افتاد) هنگامى كه بر زمين افتاد جنّيان فهميدند كه اگر از غيب آگاه بودند در عذاب خواركننده باقى نمىماندند!.
16- إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتي تَجْري فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ(البقرة : 164 در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و شد شب و روز، و كشتيهايى كه در دريا به سود مردم در حركتند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمين را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانههايى است (از ذات پاك خدا و يگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مىانديشند!.
17- أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ(البقرة : 259 ) يا همانند كسى كه از كنار يك آبادى (ويران شده) عبور كرد، در حالى كه ديوارهاى آن، به روى سقفها فرو ريخته بود، (و اجساد و استخوانهاى اهل آن، در هر سو پراكنده بود او با خود) گفت: «چگونه خدا اينها را پس از مرگ، زنده مىكند؟!» (در اين هنگام،) خدا او را يكصد سال ميراند سپس زنده كرد و به او گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز يا بخشى از يك روز.» فرمود: «نه، بلكه يكصد سال درنگ كردى! نگاه كن به غذا و نوشيدنى خود (كه همراه داشتى، با گذشت سالها) هيچ گونه تغيير نيافته است! (خدايى كه يك چنين مواد فاسدشدنى را در طول اين مدت، حفظ كرده، بر همه چيز قادر است!) ولى به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشى شده! اين زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمينان خاطر توست، و هم) براى اينكه تو را نشانهاى براى مردم (در مورد معاد) قرار دهيم. (اكنون) به استخوانها (ى مركب سوارى خود نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته، به هم پيوند مىدهيم، و گوشت بر آن مىپوشانيم!» هنگامى كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: «مىدانم خدا بر هر كارى توانا است». )
18- وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (النحل :65) خداوند از آسمان، آبى فرستاد و زمين را، پس از آنكه مرده بود، حيات بخشيد! در اين، نشانه روشنى است براى جمعيّتى كه گوش شنوا دارند!.
19- وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ. (العنكبوت:63) و اگر از آنان بپرسى: «چه كسى از آسمان آبى فرستاد و بوسيله آن زمين را پس از مردنش زنده كرد؟ مىگويند: «اللَّه»! بگو: «حمد و ستايش مخصوص خداست!» امّا بيشتر آنها نمىدانند.
20- يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ (الروم :19) او زنده را از مرده بيرون مىآورد، و مرده را از زنده، و زمين را پس از مردنش حيات مىبخشد، و به همين گونه روز قيامت (از گورها) بيرون آورده مىشويد!
21- وَ مِنْ آياتِهِ يُريكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَيُحْيي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ(الروم : 24 ) و از آيات او اين است كه برق و رعد را به شما نشان مىدهد كه هم مايه ترس و هم اميد است (ترس از صاعقه، و اميد به نزول باران)، و از آسمان آبى فرو مىفرستد كه زمين را بعد از مردنش بوسيله آن زنده مىكند در اين نشانههايى است براى جمعيّتى كه مىانديشند!
مرگ درروایات مرگ در نگاه ائمه معصومین (ع ) نه تنها زيبا است، بلكه دريچه اي به جهاني بزرگ، شكستن قفس و آزاد شدن روح انسان، گشودن بندها و قيدها و رسيدن به آزادي مطلق است، به همین دلیل ائمه ما،نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتي ندارند بلكه از مرگ به عنوان عامل جاودانگي، ابديت و «علي شجره الخلد و ملك لايبلي»( طه، آيه .120) استقبال مي کردندواین فرموده مولی علی: والله لابن ابي طالب آنس بالموت من الطفل بثدي امه(نهج البلاغه/خطبه.5) به خدا سوگند فرزند ابي طالب علاقه اش به مرگ بيشتر از كودك شيرخوار به پستان مادرش است. و ضربه اي را كه باعث انتقال و لقاءالله مي شود، ضربه رستگاري مي بيند: فزت و رب الكعبه؛ به خداي كعبه رستگار شدم. چون «مرگ براي مؤمن همانند كندن جامه چركين و پر از حشرات و جانوران موذي، گشودن بند و زنجيرهاي سنگين و تبديل آن به جامه هاي فاخر، لباس هاي خوشبو و مركب هاي راهوار و خانه هاي مناسب است ]امام سجاد(ع)[ و يا همانند خوابي است كه هر شب به سراغ آدمي مي آيد جز آن كه زمان طولاني تري در خواب مرگ است.»( بحارالانوار، ج6، ص.655)
امام حسين(ع) مي فرمايد: صبراً بني الكرام فما الموت الا قنطره تعبر بكم من البؤس و الضراء الي الجنان الواسعه والنعيم الدائمه فأيكم يكره أن ينتقل من سجن الي قصر و ما هو لأعدائكم الا كمن ينتقل من قصر الي سجن و عذاب؛ ان ابي حدثني عن رسول الله(ص) ان الدنيا سجن المؤمن و جنه الكافر و الموت جسر هؤلاء الي جنانهم و جسر هؤلاء الي جحيمهم(معاني الاخبار، ص.289)؛ شكيبايي كنيد اي فرزندان مردان بزرگوار! مرگ تنها پلي است كه شما را از ناراحتي ها و رنج ها به باغ هاي وسيع بهشت و نعمت هاي جاودان منتقل مي كند، كدام يك از شما از انتقال يافتن از زندان به كاخ ناراحت هستيد؟ و اما نسبت به دشمنان شما همانند اين است كه شخصي را از كاخي به زندان و عذاب منتقل كنند. پدرم از رسول خدا(ص) نقل فرمود كه دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است؛ مرگ پل آنها به باغ هاي بهشت و پل اين ها به دوزخ و جهنم است. سؤال منكر و نكیر نیز پرسش از حقیقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است.
امام صادق (ع) مىفرمایند: «یَجِىءُ الْمَلَكَانِ مُنْكَرٌ وَ نَكِیرٌ إِلَى الْمَیِّتِ حِینَ یُدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا كَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ یَخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْیَابِهِمَا وَ یَطَئَانِ فِى شُعُورِهِمَا. فَیَسْأَلَانِ الْمَیِّتَ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِینُكَ قَالَ فَإِذَا كَانَ مُؤْمِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّى وَ دِینِىَ الْإِسْلَامُ فَیَقُولَانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى خَرَجَ بَیْنَ ظَهْرَانَیْكُمْ فَیَقُولُ أَ عَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص تَسْأَلَانِى فَیَقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیَقُولَانِ لَهُ نَمْ نَوْمَةً لَا حُلُمَ فِیهَا وَ یُفْسَحُ لَهُ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّةِ وَ یَرَى مَقْعَدَهُ فِیهَا وَ إِذَا كَانَ الرَّجُلُ كَافِراً دَخَلَا عَلَیْهِ وَ أُقِیمَ الشَّیْطَانُ بَیْنَ یَدَیْهِ عَیْنَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَیَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِینُكَ وَ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى قَدْ خَرَجَ مِنْ بَیْنَ ظَهْرَانَیْكُمْ فَیَقُولُ لَا أَدْرِى فَیُخَلِّیَانِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الشَّیْطَانِ فَیُسَلِّطُ عَلَیْهِ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ تِنِّیناً لَو أَنَّ تِنِّیناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِى الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى النَّارِ وَ یَرَى مَقْعَدَهُ فِیهَا» ( كافى، ج 3، ص 236)
«دو فرشته منكر و نكیر نزد میت در هنگامى كه دفن مىشود، مىآیند در حالى كه صداى آنها همانند رعد بلند آهنگ و چشمانشان همانند برقى سهمناك و خیرهكننده است، در این حال زمین را با دندانهاى خود زیر و رو مىكنند و موهاى خود را مىكشند پس از میت مىپرسند: پروردگار تو كیست؟ دین تو چیست؟ اگر او مؤمن باشد، مىگوید: الله پرودگار من است و اسلام دین من. آنان به او مىگویند: درباره مردى كه از براى پشتیبانى شما بیرون آمده چه مىگویى؟ مىگوید: آیا از محمد (ص) پیامبر خدا مىپرسید؟ مىگویند: شهادت بده كه او پیامبر خدا است. او مىگوید: شهادت مىدهد كه او پیامبر خدا است. [بدین ترتیب او از آزمون سربلند بیرون آمد و آنگاه] به او مىگویند: بخواب خوابى كه در آن رویایى نیست. قبرش را به اندازه نه ذراع توسعه مىدهند و براى او، درى به سوى بهشت باز مىكنند و او جایگاهش را مىبیند. اما اگر او كافر باشد، بر او وارد مىشوند در حالى كه شیطان چونان دودى در كنار دیدگان او نشسته است. از او مىپرسند: پرودگار تو كیست و دین تو چیست؟ درباره این شخص كه برأى پشتیبانى شما بیرون آمده چه مىگویى؟ مىگوید: نمىدانم [در این هنگام] بین او و شیطان را خالى مىكنند و بر او در قبر 99 مار بزرگ را مسلط مىسازند كه اگر یكى از این مارها در زمین نفس بكشد، هرگز درختى نخواهد رویید. و دیدگان او را به سوى آتش مىگشایند و او جایگاه خود را در آن مىبیند».
1- «الموت باب الآخره» اميرالمؤمنين عليه السلام، غرر الحکم، ج 1، ص 84، چاپ دانشگاه تهران مرگ پايان زندگاني انسان نيست، بلکه آغاز مرحله اي جديد از زندگاني او است.. مرگ دروازه اي گشوده به سوي حيات آخرت است
2- «…و استحضرتنا دعوتک التي لابد منها و من اجابتها…» امام سجاد عليه السلام، صحيفه سجاديه، دعاي يازدهم. مرگ پاسخگويي به دعوت ناگزير خداي هستي بخش، در انتقال از سراي فاني و ناپايدار، به منزلگاهي باقي و پاينده است.
3- «الرحيل و شيک» علي عليه السلام، نهج البلاغه فيض الاسلام، حکمت 178. مرگ سفري نزديک به ديار جاودانگي است
4- «الموت…جاء بالروح و الراحه و الکره المبارکه الي جنه عاليه». رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، فروع کافي، ج 3، ص 257. مرگ براي انساني که دل به خدا داده و با ايمان و ياد قيامت، عمل صالح را ره توشه ي سفر آخرت خويش قرار داده است، شادماني و آسايش و بازگشتي خجسته به سوي بهشت برين است.
5- «…بشاره بنعيم الأبد…» امام جواد عليه السلام، از اميرالمؤمنين عليه السلام. بحارالانوار، ج 6، ص 154. مرگ براي او بشارتي به نعمت هاي جاودانه است.
6- «…اعظم سرور يرد علي المؤمنين…» امام مجتبي عليه السلام، مدرک پيشين. مرگ براي او بالاترين شادماني است.
7- «فما الموت الا قنطره تعبربکم عن البؤس و الضراء الي الجنان الواسعه و النعيم الدائم». امام حسين عليه السلام، معاني الاخبار، چاپ نجف، افست ايران، مکتبه المفيد، ص 274. مرگ پلي براي عبور دادن مؤمن از شدايد و ناگواري ها به سوي بهشت بيکرانه و نعمت هاي هميشگي است.
8- امام سجاد عليه السلام، بحارالانوار، ج 6، ص 155، معاني الأخبار، ص 274. مرگ براي مؤمن، چونان کندن جامه اي چرکين و پوشيدن لباسي فاخر به جاي آن، چونان باز کردن بندها، شکستن زنجيرها و سوار گشتن بررام ترين مرکب ها، چونان انتقال از منزلي ويران و وحشت زا به سرايي ايمن و مأنوس است.
9- «الموت للمؤمن کأطيب ريح يشمه فينعس لطيبه و ينقطع التعب و الألم کله عنه». امام صادق عليه السلام، مدرک پيشين، ص 152، معاني الأخبار، ص 272. مردن براي مؤمن همچون بوييدن بهترين و دلپذيرترين رايحه ها است، از کثرت خوبي اين بو خوابي آرام به سراغش مي آيد و همه ي درد و رنج هايش پايان مي پذيرد .
10- «ان من استعد للموت حق الاستعداد فهو انفع له من هذا الدواء لهذا المتعالج، اما انهم لو عرفوا ما يؤدي اليه الموت من النعيم لاستدعوه و احبوه اشد ما يستدعي العاقل الحازم الدواء لدفع الآفات و اجتلاب السلامات». امام جواد عليه السلام، معاني الاخبار، ص 276. مردن براي مؤمني که زاد سفر برگرفته و به حق آماده ي مرگ شده، نافع تر از دوايي است که دردمندي براي معالجه ي خويش استعمال مي کند، آري! اگر آنان نعمت هايي را که مرگ سبب وصول به آنها است مي شناختند، آن را طلب مي کردند و دوستش مي داشتند بيشتر از آنکه انسان عاقل دور انديش، براي دفع آفت ها و جلب سلامت ها، دارو را مي طلبد و دوست مي دارد .
11- «…فذاک الموت، هو ذلک الحمام و هو آخر ما بقي عليک من تمحيص ذنوبک و تنقيتک من سيئاتک…» امام عسکري عليه السلام، مدرک پيشين. مردن براي مؤمن چونان وارد شدن به حمامي است که آخرين باقيمانده ي کثافت معاصي را ازجان او مي زدايد و آلودگي گناهان را از پيکره ي هستي او پاک مي کند .
12- «ان اشد شيعتنا لنا حبا يکون خروج نفسه کشرب احدکم في يوم الصيف الماء البارد الذي ينتفع به القلوب». رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، بحارالانوار، ج 6، ص 162. به راستي وقتي مؤمن، خود را در دنيا غريب مي بيند و حصار بسته ي زندگي دنيايي را زندان روح ملکوتي خويش مي شمارد، مرگ را که آغاز سفرش به وطني آشنا، و سکوي پروازش به آسمان ملکوت است، چه سعادتي مي شمارد و چه ملتهبانه چشم انتظارش مي ماند! و چه زيبا است تعبير بليغ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که درباره ي کيفيت جان دادن شيعيان فرمود: «هر يک از شيعيان ما که محبت بيشتري نسبت به ما داشته باشد بيرون آمدن روح از بدنش همانند آن است که يکي از شما در گرماي سوزان روزي تابستاني، آبي سرد و گوارا بنوشد که دل تفتيده اش به آن جلا يابد» .
13- «الموت ريحانه المؤمن». رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، کنز العمال، خبر 42136. و چنين است که مرگ، گل خوشبوي مؤمنان .
14- «افضل تحفه المؤمن، الموت». علي عليه السلام، غرر الحکم، ج 2، ص 483. ومرگ هديه ي ارزنده ي ايمان آوردگان.
15- «في الموت راحه السعداء». علي عليه السلام، غررالحکم، ج 4، ص 406. مرگ آرامش دهنده سعادتمندان.
16- «الموت غنيمه» رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، کنز العمال، خبر 44144. مردن ومرگ غنيمت و بهره ي (بي پايان است.
17-. و کفاره ي گناهان مسلمانان محسوب می شوند. (رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، مدرک پيشين، خبر 42122)
18- مردي نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمده و پرسيد: مرا چه مي شود که مردن را دوست نمي دارم؟ فرمود: آيا تو را ثروتي هست؟ عرض کرد: آري! ر فرمود: آيا آن را پيش فرستاده اي؟ گفت: خير. فرمود: به همين خاطر است که مردن را دوست نداري (امام باقر عليه السلام، بحار الانوار، ج 6، ص 127.)
19- «فقدم مالک بين يديک، فان المرء مع ماله، ان قدمه أحب أن يلحقه و ان خلفه احب أن يتخلف معه».کنز العمال، خبر 42139. و نيز رسول خدا صلي الله و عليه و آله و سلم در جواب مردي ديگر که از او چنين پرسشي داشت فرمود: «مالي را که داري – براي آخرتي که در انتظار تو است – پيش فرست. دل انسان همراه مال او است، اگر آن را پيش فرستاده باشد، دوست مي دارد که به آن ملحق گردد. و اگر آن را پس انداز کرده باشد، دوست مي دارد که با آن بماند».
20- «انکم اخربتم آخرتکم و عمرتم دنياکم، فانتم تکرهون النقله من العمران الي الخراب». بحار الانوار، ج 6، ص 129. کسي از امام مجتبي عليه السلام پرسيد: از چه رو مرگ براي ما ناخوشايند است و دوستش نمي داريم؟ فرمود: از آن رو که آخرت خويش را خراب نموده و دنياي تان را آباد ساخته ايد. به همين خاطر انتقال از آبادي به خرابي را ناپسند مي داريد.
21- «هيهات ما تناکرتم الا لما قلبکم[فيکم] من الخطايا والذنوب». اميرالمؤمنين عليه السلام، غرر الحکم ج 6، ص 201، بحارالانوار، ج 77، ص 383. به راستي چه چيزي جز ترس از حساب و کتابي سخت و عقوبتي دردآلود مي تواند شيريني مرگ را درکام انسان تلخ گرداند؟ چه چيزي جز گناهان و خطاهايي که در گذشته مرتکب شده ايم، مي تواند مرگ را در نظرمان مکروه و ناخوشايند جلوه دهد؟.
22- يکره الموت لکثره ذنوبه، و يقيم علي ما يکره الموت له». اميرالمؤمنين عليه السلام، نهج البلاغه فيض، کلمات قصار، حکمت 142. آيا شگفت نيست که انسان مرگ را به خاطر کثرت گناهان خويش مکروه شمارد و با اين همه باز هم به آنچه که مرگ را به خاطر آن ناخوش مي دارد، ادامه دهد.
23- «ترحلوا جد بکم و استعدوا للموت فقد اظلکم». با استفاده از فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام، نهج البلاغه فيض، خطبه 63. آيا هنگام آن نرسيده است که با فراهم ساختن ره توشه ي آخرت، خود را براي کوچ ناگزيري که در پيش داريم آماده کنيم؟.
24- «عجبت لمن نسي الموت و هو يري من يموت». «عجبت لمن يري انه ينقص کل يوم في نفسه و عمره و هو لايتأهب للموت». با استفاده از فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام، غرر الحکم، ج 4، ص 336. آيا هنگام آن نرسيده است که از ملاحظه ي عمر رو به کاهش خويش و از ديدن مردن ديگران پرده ي فراموشي و غفلت را درهم بدريم و به خود آييم و براي سفر مرگ خويش زاد و توشه برگيريم؟
25- «وکونوا قوما صيح بهم فانتبهوا و علموا أن الدنيا ليست لهم بدار فاستبدلوا». با استفاده از فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام، نهج البلاغه فيض، خطبه 63. آيا هنگام آن نرسيده است که بانگ رحيل کاروان آخرت را بشنويم و به هوش آييم و بدانيم که اين دنيا سراي ماندن نيست و بايد آن را به آخرت فروخت؟
26- خوشا به حال بنده اي که از پروردگارش بترسد، خويشتن را اندرز دهد، توبه را مقدم دارد و بر شهوات خويش پيروز گردد. مرگ از نظر انسان پنهان است، آرزويش وي را فريب دهد، شيطان هميشه همراه او است، گناه و معصيت را در نظر او زينت بخشد تا انجامش دهد. و او را در آرزوي توبه نگهدارد تا آن را به تأخير اندازد و در حالت غفلت کامل مورد هجوم مرگ قرار گيرد. افسوس بر آن انسان غافلي که لحظه لحظه ي عمرش دليلي بر محکوميت او به شمار مي آيد، و شقاوت و بدبختي، فرجام کار و عاقبت روزگار او است. بياييد از خدا بخواهيم که ما و شما را از کساني قرار دهد که هيچ نعمتي آنان را به مستي و بي خبري نمي کشاند، و هيچ هدفي آنان را از اطاعت پروردگار باز نمي دارد، و هيچ پشيماني و اندوهي پس از مرگ به وجود آنان راه نمي يابد» ( اميرالمؤمنين عليه السلام، نهج البلاغه فيض، خطبه 63.)
27- واسمعوا دعوه الموت اذانکم قبل أن یدعى بکم (نهج، فیض، خ ۱۱۲، صبحى، خ ۱۱۳. ) دعوت مرگ را پیش از آنکه به سوى آن فرا خوانده شوید، به گوش هاى خود بشنوانید!
28- وتر حلوا فقد جد بکم و استعدوا للموت فقد اظلکم و کونوا قوما صیح بهم فانتهبوا، و علموا أن الدنیا لیست لهم بدار فاستبدلوا، فان الله سبحانه لم یخلقکم عبثا، و لم یترککم سدى، و ما بین احدکم و بین الجنه أو النار الا الموت أن ینزل به.( نهج، فیض، خ ۶۳، صبحى، خ ۶۴. ) آماده سفر آخرت گردید که به شدت شما را به سوى خود بر مى انگیزاند، و آماده مرگ شوید که بر شما سایه افکنده است، و از آن دسته مردمى باشید که بر آنان بانگ زده شده که آماده سفر آخرت گردید و آگاه گردیدند، و دانستند که دنیا براى آنان سراى ماندن نیست، پس آن را به سراى جاوید آخرت مبدل نمودند دنیا را رها نموده، و به آخرت دل بستند چنین است که خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده و شما را مهمل و پوچ رها نگردانیده است، و میان هر یک از شما و بهشت یا دوزخ جز مرگى که بر شما فرود آید چیزى نیست.
29- ألا فاذکروا هادم اللذات و منغص الشهوات، و قاطع الأمنیات عند المساوره “المشاوره” للاءعمال القبیحه. ( نهج، فیض، خ ۹۸، صبحى، خ ۹۹. ) هان اى مردم! تباه کننده لذت هاى دنیا و به هم زننده شهوت هاى دنیا و جدا کننده آرزوها را به هنگام شتاب در کارهاى زشت و یا به هنگام چنگ انداختن آن کارها به یاد آورید.
30-… و اعلم ان مالک الموت هو مالک الحیاه، و أن الخالق هو الممیت، و أن المفنى هو المعید…( نهج، فیض و صبحى، نامه ۳۱. ) … و بدان اى فرزندم! که صاحب اختیار مرگ، مالک زندگى بوده و تباه کننده یعنى خداوند زنده کننده دوباره مردگان است.
31-… فوالله ما أبالى دخلت الى الموت أو خرج الموت الى… ( نهج، فیض، خ ۵۴، صبحى، خ ۵۵) … سوگند به خداوند که مرا باکى نیست از اینکه من به سوى مرگ گام بردارم، و یا مرگ بر من در آید.
32- فان الغایه امامکم، و ان ورائکم الساعه تحدوکم، تخففوا تلحقوا، فانما ینتظر بأولکم آخرکم. ( نهج، فیض و صبحى، خ ۲۱. ) پس چنین است که پایان کار دنیا در برابر شما قرار گرفته است و ساعت مرگ در پى شما، شما را به سوى خود مى کشاند، در دنیا سبکبال زندگى کنید که تا به نیکان خود ملحق شوید، پس چنین است که نخستین فرد از شما انسان ها در انتظار رسیدن مردن و پیوستن آخرین فرد از شما به سر مى برد.
فهرست منابع:
1- الیاس، نوربرت،(1388)تنهایی محتضران، فصلنامه ارغنون، شماره 26و 27 ص 450
2- بويس، مري،(2381) زردشتيان باورها و آداب، ترجمه عسگر بهرامي، تهران:ققنوس.
3- آريا، غلامعلي،(1379) آشنايي با تاريخ اديان، تهران، پايا.
4- ناس، جان،(1383) تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حکمت،تهران: علمي و فرهنگي.
5- کتاب يوئيل نبي، 3: 12-14
6- دکتر، آ، کهن،(1382) راب، خدا، جهان، انسان و ماشيح در آموزه هاي يهود، ترجمه اميرفريدون گرگاني، تهران، المعي.
7- رساله پولس به قرنتيان؛ باب 15، آيات 8-3
8- بوش، ريچارد و ديگران،(1374) جهان مذهبي، ترجمه عبدالرحيم گواهي، تهران، فرهنگ اسلامي.
9- رنجبر،اميرحسين،(1381) بودا (در جستجوي ريشه هاي سمان)، تهران،مروارید
10- بکر،ارنست،(1388)وحشت ازمرگ،ترجمه،سامان توکلی،فصلنامه ارغنون ،شماره های 26-27
11-معتمدی،غلام حسین،(1386)انسان ومرگ، تهران :نشرمرگز.
12- رفیعی مهرآبادی،محمد،(1375) روانشناسی مرگ(مقدمه) تهران:انتشارات خجسته.
13- باتای،ژرژ،(1388) قرابتهای تولید مثل ومرگ،فصلنامه ارغنون، شماره 26و 27،ص331
14-کلینی،محمد،(1375) اصول الکافی،انتشارات اسوه(وابسته به سازمان اوقاف وامورخیریه.
15- امیرالمومنین،علی-کلمات فصار- (1369) غرر الحکم، چاپ دانشگاه تهران
16- امیرالمومنین،علی،(1385) نهج البلاغه،مترجم:فیض ،قم:انتسارات المهدی.
17- صدوق،محمدابن علی،(1361)معانی الاخبار، انتشارات اسلامی(وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
18- مجلسی،محمدباقر،(1403ه) بحارالانوار،بیروت: داراحیاء التراث العربی.