پرسشنامه نگرش زنان به ارزش فرزندان (استاندارد)

این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر،و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.

هدف: ارزیابی نگرش زنان به ارزش فرزندان از ابعاد مختلف (منافع احساسی، هزینه احساسی، تداوم خانواده، کسب هویت با فرزندان، تقویت و توسعه خود، هزینه اقتصادی، منافع اقتصادی، محدودیت ها و هزینه های فرصت از دست‌ رفته)

تعداد سوال: 41

تعداد بعد: 8

شیوه نمره گذاری: دارد

تفسیر نتایج: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: دارد

نوع فایل: word 2007

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 4400 تومان

خرید فایل

پرسشنامه نگرش زنان به ارزش فرزندان (استاندارد)

جامعه، اهمیت خاصی برای به دنیاآوردن فرزندان و پرورش آن‌ها قائل است. به همین دلیل تشویق‌ها و تنبیه­هایی برای تنظیم این امر ایجاد می­کند؛ با وجود این، اهمیت زاد و ولد تنها به سطح جامعه ختم نمی­شود؛ در سطح خرد یعنی خانواده نیز داشتن فرزندان، اهمیت اساسی برای والدین دارد. اگرچه تمایل به داشتن فرزند به‌طور طبیعی در نهاد انسان گذاشته شده است؛ عوامل زیادی در قصد والدین برای داشتن فرزند مؤثر هستند. داشتن فرزند، بخش طبیعی زندگی بزرگسالی در نظر گرفته می­شود و شامل پرورش و تربیت فرزندان، به اشتراک‌گذاشتن زندگی با آن‌ها و به عهده‌گرفتن مسئولیت برای خوشبختی و رفاه آن‌ها­ است. انگیزه­های فردی داشتن فرزند در ارتباط با اهداف خانوادگی، احساسی و اجتماعی است، به‌گونه‌ای که عوامل اجتماعی – فرهنگی، شرایط ساختاری و عوامل زمینه­ای را برای داشتن و نداشتن فرزند فراهم می­کنند. همچنین این عوامل با عقاید و ارزش‌های اجتماعی دربارۀ داشتن فرزند و تعداد فرزندان و پذیرش فردی ارزش­ها و هنجار­ها و عقاید فرهنگی در ارتباط هستند (Mayer & Trommsdorff, 2010). در جامعۀ ایران، به‌طور سنتی، فرزندان، مواهب الهی قلمداد می‌شوند و حضور آن‌ها عادی و انتظارداشتنی است و نبود آن‌ها باید توضیح داده شود. در فرهنگ ایرانی، ضرب‌المثل­هایی چون زوج‌های بدون فرزند شبیه درختان بدون میوه­اند، نشان می‌دهند فرزندان، مرکز خانواده و سبب همبستگی درون ساختار خانواده هستند. قابلیت زوجین برای بچه­دارشدن به‌صورت یک ارزش پذیرفته شده است و توانایی داشتن فرزند خیلی زود بعد از ازدواج، به‌ویژه برای زنان باید اثبات شود (Aghajanian, 2008). به‌طور کلی ارزش فرزندان، مجموعۀ چیزهای خوبی هستند که والدین با داشتن فرزندان دریافت می­کنند و ابعاد وسیع اجتماعی، روانی و اقتصادی دارد (لوکاس و میر[1]، 1384). تغییر در نحوۀ ارزش­گذاری والدین بر فرزندان، یکی از علل تغییر باروری در سطح خرد است.

پژوهشگران علاقمند به فهم پویایی‌های جمعیتی، بیش از سه دهه است که ارزش فرزندان را از منظر والدین مطالعه می‌کنند. ارزشی که والدین از فرزندان درک‌ می‌کنند، زمینه‌ساز انگیزه­های بچه­زایی و باروری است. ارزش فرزندان برای شفاف‌کردن اهداف و انتظارات والدین دربارۀ فرزندان، روابط و تفاوت­های بین نسلی و مجموعه­ای از عوامل نمایان‌کنندۀ جایگاه فرزند در خانواده و جامعه اهمیت دارد (Dinn &Kagtcibasi, 2010). بر اساس ملاحظات پژوهشی، ارزش فرزندان به‌روشنی تفاوت‌های بین فرهنگی را در تصمیم‌های فردی رفتار باروری نشان می­دهد (Klein & Eckhard, 2007). مفهوم ارزش فرزندان به‌دلیل متأثرشدن از تغییرات جامعه و زمینه­های اجتماعی – فرهنگی، موضوعی است که بر اساس نوع جامعه در حال تغییر است و پیامد­های متنوع و گسترده­‌ای به همراه دارد و تعیین‌کنندۀ مستقیم انگیزۀ والدین برای داشتن تعداد خاص فرزند و تعیین و تنظیم زمان بچه‌دارشدن در نظر گرفته می­شود. نتیجۀ ملاحظات سودگرایانۀ والدین، بهینه‌سازی رفاه فردی آن‌ها است (Kagitcibasi, 1982).

افزایش سریع میزان باروری در دهۀ اول انقلاب اسلامی و کاهش تدریجی میزان باروری بعد از دهۀ اول بعد از انقلاب باعث شده است در سال‌های اخیر نگرانی­هایی دربارۀ روندهای جمعیت ایجاد شود. جمعیت ایران، در حال حاضر با حجم زیادی از زنان و مردان در سن باروری مواجه است، پدران و مادرانی که شناسایی و ارزیابی نگرش‌‌های مثبت و منفی آن‌ها به فرزندآوری، اهمیت اساسی دارد. بررسی انگیزه‌های والدین برای داشتن یا نداشتن فرزند که خود تحت تأثیر ساخت جامعه، خانواده و ویژگی‌های روانی – اجتماعی زوجین و مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است، در برنامه‌ریزی و جهت‌دهی میزان‌های رشد جمعیت مفید است. اینکه چرا افراد، نگرش خاصی نسبت به تولید مثل و ارزش فرزندان پیدا می‌کنند، چه انگیزه‌هایی باعث می‌شود آن‌ها تعداد خاصی فرزند را مطلوب بدانند، زنان، نگرش نسبت به ارزش فرزندان به‌صورت عامل تأثیرگذار در تصمیم‌گیری و تمایل برای فرزند خواهی را چگونه ارزیابی می‌کنند، اینکه عوامل اجتماعی- اقتصادی و جمعیتی چگونه در نگرش زنان نسبت به ارزش فرزندان تأثیر می‌گذارد و چگونه انگیزۀ زنان برای فرزندخواهی با این عوامل تبیین می‌شود، همواره محل پرسش بوده است. این پژوهش می‌کوشد ارزش‌های مثبت و منفی فرزندان را در سطح خانواده بررسی کند؛ زیرا شناخت دلایل و ارزش‌های مختلفی که والدین برای خواستن یا نخواستن فرزند یا فرزندان بعدی دارند، در امر سیاست‌گذاری جمعیت و خانواده استفاده می‌شود.

پیشینۀ پژوهش

پژوهش‌های داخلی اندکی دربارۀ ارزش فرزندان انجام شده است. مشفق و غریب (1391) در پژوهشی با عنوان تحلیلی بر رابطۀ ارزش فرزندان و باروری نشان می‌دهند هیچ تفاوتی بین گروه‌های مختلف شغلی زنان و زنان غیرشاغل دربارۀ ارزش‌گذاری فرزندان وجود ندارد. بیشتر زنان، داشتن دو فرزند را مطلوب می‌دانند و متغیر سطح تحصیلات در هر دو گروه زنان شاغل و خانه­دار با مؤلفه­های فواید اقتصادی فرزند و محدودیت‌ها و فرصت‌های ازدست‌رفته، رابطۀ مستقیم دارند. ترابی (1390) در بررسی خود بیان می‌کند که با گسترش روش‌های تولیدی و نهاد‌های اجتماعی غیرخانوادگی، فایدۀ اقتصادی کودکان و اتکای والدین به فرزندان در روزهای کهولت و گرفتاری کاهش یافته است. شاهنوشی و سامی (1388) در مطالعه‌ای، تفاوت ارزش فرزندان را در مناطق شهری و روستایی بررسی کرده‌اند. نتایج نشان می‌دهند ارزش فرزندان در خانوارهای روستایی و شهری یکسان نبوده و متغیرهای ارزش اقتصادی- امنیتی و مالی فرزند، کسب هویت از فرزند، پیوستگی و تداوم خانواده، زحمات جسمی (خستگی) و ترجیحات جنسی در تفاوت ارزش فرزندان در مناطق شهری و روستایی تأثیرگذار بوده‌اند. این مطالعه نشان می‌دهد نگرش اقتصادی به فرزند در بین خانوار‌های روستایی تغییر پیدا کرده است.

 قربانی (1388) در مطالعه‌ا‌ی با عنوان بررسی عوامل مؤثر در ارزش فرزندان در فرایند فرزندآوری، چنین نتیجه‌گیری می‌کند که مهم‌ترین دلایل خواستن فرزند بعدی، عشق و علاقه به فرزند، افتخار در‌ آینده و یار و یاور خواهر و برادربودن و دلایل نخواستن فرزند بعدی از سوی والدین، نگرانی دربارۀ تربیت فرزند و هزینه‌های سنگین مالی است. برای خواستن فرزند بعدی، مهم‌ترین ارزش فرزند برای زوجین، ارزش‌های نگرشی و کم‌اهمیت‌ترین،‌ ارزش‌های اقتصادی است. ارزش فرزند و دلایل فرزندخواهی بیشتر با ذوق و احساسات زوجین ارتباط پیدا می‌کند، در حالی که نخواستن فرزند با دلایل اقتصادی و اجتماعی تبیین شده است. ضیایی بیگدلی و همکاران (1385) در مطالعۀ خود نشان می‌دهند در جوامع فقیر و محروم، فرزندان، کالایی اقتصادی به حساب می‌آیند؛ زیرا با کار کودکان، بازده و سود مدّنظر نصیب والدین می‌شود و فرزندان در هنگام پیری و از کار افتادگی والدین به‌صورت منابع مالی به آن‌ها کمک می‌کنند. فرزندان خانواده‌های فقیر به‌ویژه فرزندان پسر، عصای پیری یا به عبارتی، تأمین اجتماعی والدین خود به شمار می‌آیند.

 عباس شوازی و همکاران (1383) در پژوهشی دربارۀ نگرش زنان دربارۀ رفتار باروری و ارزش فرزندان در چهار استان کشور نشان می‌دهند با افزایش سطح سواد، زنان به نسبت بیشتری به داشتن تنها یک فرزند معتقد بودند و برعکس زنان بی‌سواد به ایدئال‌بودن سه فرزند یا بیشتر اشاره کردند. بیشتر زنان بر عامل اقتصادی افزایش هزینه‌های زندگی برای مطلوب‌دانستن تنها یک فرزند تأکید کرده‌اند. زنان امروز، به هزینه‌های روحی و روانی و حتی هزینه‌های فرصتی فرزند آگاهی دارند و معتقدند چنانچه تعداد فرزند کمتر باشد، برای علایق خود و تربیت بهتر فرزندانشان می‌توانند برنامه‌ریزی کنند.

برخلاف پژوهش‌های داخلی، مطالعات خارجی وسیعی دربارۀ ارزش فرزندان انجام شده است. کلاس و همکاران[2] (2007) با مطالعۀ ارزش فرزندان در فلسطین و ترکیه نشان دادند فلسطینی‌ها اهمیت بیشتری برای فرزندان برای ایجاد آسایش والدین و کسب احترام اجتماعی قائل هستند. در هر دو کشور، فرزندان برای تأمین نیاز‌های عاطفی و کسب لذت اهمیت دارند. در فلسطین، ارزش فرزندان، مستقل از شرایط خاص زندگی تعریف می‌شود، در آنجا باروری زیاد است؛ زیرا این‌گونه خواسته می‌شود. بر اساس یافته‌های پژوهش کلین و اکهارد (2007) در بین زنان با تحصیلات بالاتر، درک ارزش غیرمادی فرزندان اهمیت بیشتری دارد و ارزش روانی والدشدن، تصمیم‌گیری برای تشکیل خانواده را ایجاد می‌کند. درمقابل، جنبه‌های مطلوب اقتصادی مانند امنیت دوران پیری کمتر اهمیت دارد. زنان دارای تحصیلات پایین، تمایل بیشتری برای تشکیل خانواده نشان می‌دهند و درک ارزش غیرمادی فرزندان برای آن‌ها اهمیت کمتری دارد. نتایج یافته‌های بولر[3] (2008) بیان می‌کنند فرزندان، بهبوددهندۀ شبکۀ اجتماعی والدین هستند. تمایلات به باروری برای زنان با امید و انتظاری، که فرزند برای والدینش خواهد آورد و به توقعی مربوط است که فرزند به‌عنوان حامی دوران پیری فراهم می‌کند.

ناک و کلاس[4] (2007) در پژوهشی، ارزش فرزندان را برای والدین بررسی کردند. تحلیل در ساختاری سه‌بعدی از ارزش کودکان همچون آسایش، نفوذ و اعتبار اجتماعی انجام شد. یافته‌ها نشان می‌دهند در کشورهای با باروری بالا و سیستم‌های خویشاوندی مبتنی بر تبار و ثروت کم، آسایش و اعتبار، بیشترین اهمیت را داشتند. در حالی که در کشورهای با باروری پایین و ثروت زیاد و سیستم مطمئن دولتی، کمترین اهمیت را داشت. برادبری[5] (2004) در پژوهش خود بیان می‌کند هزینه‌های مصرفی فرزندان بر منابع مالی والدین فشار وارد می‌کنند. والدین برای بزرگ‌کردن فرزندان از استراحت خود و ساعات فردی‌شان تا حد زیادی می‌کاهند. ساکو[6] و کلاس (2002) در پژوهشی، رابطۀ فرهنگی ارزش کودکان و همچنین روابط والدین-فرزندان را در شش کشور بررسی کرده‌اند. یافته‌های آن‌ها نشان می‌دهند ارزش فرزندان از یکسو تصمیم‌گیری برای داشتن فرزند را تعیین می‌کند و از سوی دیگر، خود به شرایط ساختار اجتماعی و فرهنگی و منابع فردی و خصیصه‌های بالقوۀ والدین وابسته است. تصمیم برای داشتن یا نداشتن فرزند تحت تأثیر مجموعه‌ای از شرایط ازجمله شرایط نهادی خاص، ساختارهای فرصت، شبکۀ اجتماعی و خویشاوندی و ویژگی‌های فردی والدین است.

آرنولد[7] و همکاران (1987) ارزش‌ها و هزینه‌های کودکان را به‌صورت مجموعه‌ای از متغیرهای مداخله‌گر در بین شش کشور مطالعه کرده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند تفاوت‌های معنی‌داری در ارزش کودکان در سه گروه اقتصادی- اجتماعی شامل طبقۀ متوسط شهری، طبقۀ پایین شهری و ساکنان مناطق روستایی مشاهده شده است. مهم‌ترین دلیل‌ها برای خواستن فرزند در همۀ کشورها و بین همۀ طبقات اقتصادی- اجتماعی، لذت‌های عاطفی بوده است. والدین روستایی بر منافع اقتصادی و امنیتی دوران پیری فرزندان تأکید می‌کردند. در همۀ کشورها، نقش کودکان در استحکام ازدواج و حفظ نام و نسب، دلایل ارجمندی کودکان مطرح شده است.

تارچی و بریانت[8] (1979) بیان می‌کنند که کاهش باروری با تغییر در ارزش فرزندان به‌دلیل تغییر در هزینه‌ها و فواید اقتصادی فرزندان رخ می‌دهد. فرایندهای توسعۀ اقتصادی و گذار جمعیتی، بخشی از فرایند کلی مدرنیزاسیون است که در تغییر سیستم ارزشی فرزندان مؤثر است. فرایندهایی که با آن‌ها هزینه‌های فرصت، توسعه می‌یابند، اثرشان تنها در ارزش کودکان نیست، بلکه رفاه و کیفیت زندگی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. گرنو[9] (1973) در پژوهشی دربارۀ تأثیر کودکان در ارزش زمان زنان خانه‌دار به این نکته اشاره می‌کند که هزینۀ زمان محاسبه‌شده باید شامل هزینه‌های مراقبت و خدمات به فرزند و تمام زمانی باشد که صرف رسیدگی به خانه و دورماندن از مهارت‌های بازار کار می‌شود. افزایش هزینۀ زمان یا فرصت ازدست‌رفتۀ زنان در تصمیم آن‌ها دربارۀ تعداد فرزندان تأثیر می‌گذارد.

ملاحظات نظری

ارزش فرزندان به کارکردهایی اشاره می‌کند که آن‌ها ارائه می‌دهند و یا نیاز‌هایی که برای والدینشان برآورده می‌کنند و منافعی که برای آن‌ها دارند (Hoffman & Hoffman, 1973). ارزش فرزندان، مفهومی است که مطابق تحولات اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی هر جامعه تغییر می‌یابد و به‌طور کلی، مجموعۀ چیزهای مثبت و منفی هستند که والدین با داشتن فرزند دریافت می‌کنند. ارزش‌های مثبت، منافع داشتن فرزند و ارزش‌های منفی، هزینه‌های فرزند را دربرمی‌گیرند. این مفهوم در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و روان‌شناختی بررسی می‌شود. هر کدام از نظریه‌ها از دیدگاه خاصی به این موضوع می‌نگرند و آن را تحلیل و تبیین می‌کنند. تجربیات مختلف زندگی مانند داشتن فرزند بر اساس محاسبات عقلانی انجام می‌شود. بر اساس نظریۀ انتخاب عقلانی، افراد، کنشگران هدفمندی هستند که به دنبال بهینه‌سازی منافع خویش هستند و کنشی را انتخاب می‌کنند که بهترین نتیجه را داشته باشد (Turner,1998: 304). فریدمن[10] و همکاران (1994) با ارائۀ نظریۀ ارزش فرزندان بیان می‌کنند فرزنددارشدن از علائق اولیۀ افراد است و ارزش کودکان منتج از ظرفیتشان برای کاهش عدم اطمینان برای زنان و افزایش انسجام زناشویی برای زوجین است (Freedman et al., 1994).

در ویرایش جدید رهیافت ارزش فرزندان، این رهیافت با نظریۀ تابع تولید اجتماعی[11] یکی شده است و فرزندان به‌صورت کالاهای واسطه برای بهینه‌کردن بهزیستی فیزیکی[12] و احترام اجتماعی[13] والدینشان در تولید اجتماعی مطرح می‌شوند. احترام اجتماعی، پاداشی است که فرد با شرایط اجتماعی کسب می‌کند؛ مانند پایگاه و موقعیت، عاطفه و مهربانی و تأیید اجتماعی. منظور از بهزیستی فیزیکی، توانایی فرد برای بقای فیزیکی و بهبود رفاه خودش است. هدف از این تلاش، توضیح ارزش فرزندان برای توسعۀ تئوریکی خاص برای این مسأله است که فرزندان چطور و در چه شرایطی در تابع تولید اجتماعی برای ارتقای احترام اجتماعی و رفاه مادی والدینشان کالاهای واسطه‌ای می‌شوند (Nauck, 2005). نتایج یافته‌های دییر[14] (2007) در کشورهای آفریقایی نشان می‌دهند دلایل داشتن فرزند برای والدین، شادی‌آفرینی و رفاه شخصی است. فرزندان برای حفظ امنیت پیوند ازدواج و ایجاد امنیت اجتماعی برای والدین در دوران پیری، حفظ اصل و نسب و نام ضروری هستند. برخی از اقتصاددانان دربارۀ باروری و تصمیم‌گیری برای داشتن فرزند، نظریه‌هایی ارائه داده‌اند. اساس نظریه‌های اقتصاد باروری این است که تغییر توازن بین هزینه‌ها و فواید فرزندآوری باعث کاهش درخواست والدین برای فرزند و درنتیجه کاهش باروری شده است (Cleland & Wilson, 1987: 5). استرلین[15] (1978) در نظریۀ اقتصاد نو خانوار[16] بیان می‌کند زوج‌ها برای حفظ تعادل میان عرضه و تقاضای فرزند تلاش می‌کنند. چنانچه به‌دلیل افزایش بقای نوزادان و کودکان یا افزایش هزینه فرصت کودکان، عرضه بیش از تقاضا شود، در این صورت ممکن است زوجین بر اساس برداشتشان از هزینه‌ها ازجمله هزینه‌های مالی و اجتماعی سعی در تنظیم رفتار باروری کنند. بکر[17] (1960) این رهیافت را توسعه داد و کودکان را کالاهای مصرفی[18] در نظر گرفت که والدین برای کسب آن‌ها به زمان و پول نیاز دارند. وی برای هر فرزند، فایده‌ای در نظر می‌گیرد که بیان‌کنندۀ رابطۀ میان تمایل زوجین برای داشتن فرزند و همۀ کالاها و فعالیت‌هایی است که از نظر پول و زمان با فرزند رقابت می‌کنند (Weeks, 2011)؛ به عبارتی، تعداد فرزندان به درآمد در دسترس خانواده و قیمت‌های پنهان و در سایۀ[19] (هزینه فرصت تولید یا مصرف کالاهایی که در اقتصاد بازار معامله نمی‌شوند؛ مثل بهداشت، آموزش و پرورش و…) نه‌تنها فرزندان؛ دیگر کالاها و خدمات وابسته است. در این دیدگاه، هزینه‌های فرصت داشتن فرزند، از تغییرات در ارزش زمان والدین متأثر است. اگر ارزش واقعی زمان والدین افزایش یابد و اگر کودکان زمان‌برتر از میانگین کالاهای مصرفی بادوام باشند، قیمت کودکان در ارتباط با سایر کالاها افزایش خواهد یافت. علاوه بر این، اگر مراقبت از کودک برای مادران نسبت به پدران زمان‌برتر باشد و اگر ارزش زمان زنان در ارتباط با زمان مردان افزایش یابد، در آن صورت کودکان، هزینه‌برتر خواهند شد و تعداد مطلوب فرزندان کاهش می‌یابد (Nauck, 2005).

نظریۀ هزینه‌ها و منافع فرزندان لیبنشتاین[20] (1960-70) بر این فرض استوار است که منفعت یا ضرر اقتصادی فرزندان، عاملی است که باعث می‌شود والدین تصمیم بگیرند چه تعداد فرزند داشته باشند (حسینی،1390). لیبنشتاین فواید فرزندان را به سه دسته تقسیم می‌کند: فرزند: منبع لذت برای والدین (سودمندی مصرفی)، نیروی کار قلمدادشدن فرزند (سودمندی تولیدی)، تأمین و نگهداری والدین در سنین کهولت یا وضعیت‌های دیگری مثل بیماری و یا از کار افتادگی (سودمندی تأمینی). وی هزینه­های فرزندان را شامل دو نوع هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم یا فرصتی می‌داند (Leibenestein, 1997). بررسی رانی[21] و همکاران (2003) نشان می‌دهد در کشورهای در حال توسعه، محرک­های اقتصادی در تصمیم­گیری برای داشتن فرزند تأثیر می­گذارد. ارزش اقتصادی فرزند تحت تأثیر دو عامل است: مشارکت فرزندان در نیروی کار برای کسب درآمد خانواده و امنیت دوران پیری والدین. از نظر فاوست[22] ارزش‌های خاص در نیازهای روان‌شناختی خاص قرار گرفته‌اند که به ساختارهای اجتماعی متصل شده‌اند، با تنوعات فرهنگی و تغییرات اجتماعی مرتبط و تکمیل‌کنندۀ برخی جنبه‌های پدر و مادرشدن هستند (Fawcett, 1972). مفهوم ارزش فرزندان مبتنی بر کاری است که لوئیز و مارتین هافمن (1973) انجام دادند. آن‌ها جنبه­های روان‌شناختی را تعیین‌کننده‌های بسیار مهمی برای تولد فرزندان در نظر گرفتند و ارزش فرزندان را در سطح فردی بررسی کردند؛ زیرا معتقد بودند تنها والدین هستند که می‌توانند انتخاب کنند آیا فرزند داشته باشند یا نه (Nauck, 2005).

 هافمن و هافمن (1973) 9 مقوله را برای ارزش فرزندان شامل 1- بزرگسالی و هویت اجتماعی،[23] 2- توسعۀ خود، گره‌خوردن با موجودیتی بزرگ‌تر، جاودانگی،[24] 3- اخلاقیات: مذهب، نوع دوستی، هنجارهای دربارۀ تمایلات جنسی، پرهیزکاری،[25] 4 پیوندهای گروه نخستین، عاطفه و مهربانی،[26] 5 انگیزش، تازگی، سرگرمی،[27] 6 شایستگی، خلاقیت،[28] 7 قدرت، تأثیرپذیری، تأثیرگذاری،[29] 8- مقایسۀ اجتماعی، رقابت[30]و 9- سودمندی اقتصادی[31] در نظر می­گیرند. آن‌ها علاوه بر ارزش‌های فهرست‌شدۀ مدل نظری از دیگر عوامل مؤثر شامل منابع جایگزینی از ارزش فرزندان، هزینه‌های فرزندان، موانع و محرک‌ها یا مشوق‌ها را نیز ارائه می‌دهند (Hoffman & Hoffman, 1973). فاوست با توجه به مطالعات مقایسه‌ای، دسته‌بندی دیگری از ارزش عمومی مثبت و منفی فرزندان ارائه می‌دهد. وی مقوله‌های مربوط به ارزش‌های مثبت فرزندان را با عنوان 5 مقولۀ منافع احساسی (خوشی و سرور در زندگی والدین، و موضوع عشق و محبت و همدمی برای والدین)، منافع و امنیت اقتصادی (کمک در کار‌های خانه، سهم‌داشتن در درآمد خانه، امنیت دوران پیری و …)، تقویت و توسعۀ خود (تجربۀ بزرگ و تربیت‌کردن فرزندان، افزایش مسئولیت‌پذیری والدین، عضو کامل اجتماع پذیرفته‌شدن زوجین با داشتن فرزند)، کسب هویت با فرزندان (لذت‌بردن از تماشای رشد فرزندان، افتخارکردن به فضیلت و کمال فرزندان) و پیوستگی و تداوم خانواده (فرزندان فرجام طبیعی ازدواج، کمک به تقویت پیوند ازدواج زن و شوهر، ادامه‌دهندۀ نام خانوادگی) بیان کرده است. ارزش‌های منفی یا همان هزینه‌ها را نیز با 5 مقولۀ هزینه‌های احساسی (نگرانی دربارۀ سلامت فرزندان، رفتار فرزندان)، هزینۀ اقتصادی (هزینه‌های پوشاک، تحصیل و دیگر مخارج فرزندان)، محدودیت‌ها و هزینه‌های فرصت ازدست‌رفته (آزادی کمتر در زندگی اجتماعی، زندگی حرفه‌ای و علایق شخصی)، مسائل خانوادگی (مشاجرۀ زن و شوهر بر سر تربیت فرزندان، کم‌رنگ‌شدن روابط زن و شوهر) و زحمات جسمی (اضافه‌شدن کارهای خانگی، کم‌خوابی، خستگی و …) سنجیده است (Fawceet, 1974).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.