این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: بررسی تصور افراد از خودشان از جنبه های مختلف
تعداد سوال: 25
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: فتحی آشتیانی، علی.آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان.انتشارات بعثت.1388
همین الان دانلود کنید
قیمت: فقط 1900 تومان

هر فردي ، باورهاي خود درباره خودش ، را خودش فراهم مي آورد كه اصطلاحاٌ خودپنداره ناميده مي شود. در شكل گيري خودپنداره منابع زيادي وارد عمل مي شود:
– واكنش هاي ديگران
– مشاهده رفتار ديگران
– مقايسه خود با اشخاص كه به او شباهت دارند و در همان محيط زندگي مي كنند.
حال اين سئوال پيش مي آيد كه فرد چگونه موفق مي شود همه اين اطلاعات را در يك تصوير ذهني بسنجم از خود يكپارچگي كند؟ او چگونه موفق مي شود كه يك خودپنداره ثابت بوجود آورد؟
– طرح واره هاي خود
– خودپنداري ثابت
طرح واره هاي خود
زندگي روزمره، ما را در معرض بمباران اطلاعات قرار مي دهد، اطلاعاتي كه بايد آنها را پردازش كنيم، در يك كل منسجم جاي مي دهيم و به خاطر مي سپاريم. روان شناسي شناختي نشان داده است كه با گروه بندي اطلاعات به شكل طرح واره به اين كار دست مي زنيم طرح واره يعني ساختهاي سازمان يافته.
خانم هازل ماركوس در سال 1977، اين مفهوم را در مورد خود به كار مي برد و از آن مفهوم طرح واره خود را استخراج مي كند. او مفهوم طرح واره خود را چنين تعريف مي كند:
«تعميم شناختي درباره خود، كه از تجربه هاي گذشته نشأت مي گيرد و پردازش اطلاعات مربوط به خود را، كه محصول تجربه هاي اجتماعي فرد است، سازماندهي و هدايت مي كند».
خودپنداره بر تعداد زيادي از طرح واره هايي كه درباره خود داريم متكي است. اين طرح واره ها در اطراف ابعادي سازمان يافته است كه براي ما خيلي اهميت دارند. مثلاٌ اگر از من بخواهند كه خودم را توصيف كنم. به احتمال زياد ويژگيهايي را خواهم برد كه در توصيف از خودم اهميت دارند اين ويژگي ها مربوط به موقعيت ها هستند. از طرف ديگر برخي ابعاد به طور دائم خود را تحت سلطه قرار مي دهند:
آنها جزء ويژگيهايي مي شوند كه هر وقت فرد مي خواهد خودش را توصيف كند، به ذهن مي آيند. مثلاً، هويت آذري بودن يك ملي گراي مبارز، به طور دائم در خودپنداره او نقش مسلط ايفا مي كند. اين نقش بندي ابزاري مي شود كه با آن تعداد زيادي از اطلاعات پردازش مي شود. شكل زير طرح واره خود يكي از مؤلفان را در جريان يكي از صحنه هاي نگارش، به عنوان نمونه نشان مي دهد. مسلماٌ اين طرح واره ذهني است، اما، خودپنداره نيز دقيقاً از پردازش ذهني اطلاعات نشأت مي گیرد.
اولين بار ونه دكات در سال (1644) اصول اوليه خويشتن داري را در كتاب اصول فلسفه با مطرح ساختن مقوله«شك» ارائه داد. پراز او زيگموند فرويد در سال 1900 ميلادي تئوري را به عنوان يك مقوله روان شناختي مهم مطرح ساخت. با اين كه دنباله روان فرويد علاقه زيادي به اين مقوله نشان ندادند ولي دختر وي آنا در سال 1946 بر اهميت اين موضوع تأكيد ورزيد. درسكات كلي 1945 از مقوله به عنوان يك نيروي نگراننده در رفتار انسان ياد نمود. رايمي در سال 1948 از نيازهاي در مشاهده هاي خود استفاده كرد و اعلام نمود كه رواندرماني اساساً به روي تغييردادن معيارهاي بينش فرد نسبت به خودش استوار است.
تاكنون مؤثرترين معيار روانشاختي در خصوص مربوط به كارل راجرز در سال 1947 بوده است. از ديدگاه راجرز «خود» هر فرد به عنوان بخشي اصلي، شخصيت خود را تشكيل مي دهد. راجرز خود را به عنوان يك محصول اجتماعي معرفي مي كند كه از طريق روابط بين فردي گسترش مي يابد. او اعلام مي كند كه در وجود انسان هميشه يك تمايل قوي براي دارا بودن يك نگرش مثبت از سوي ديگران و خود فرد نسبت به خودش وجود دارد. با آنكه بيشتر تئوريسين هاي در دهه 1970 و 1980 تحقيقات خود را اجرا نمودند، در حال حاضر توجه عمومي به و به كاهش نهاده است. در حال حاضر موج نويني درخصوص كسب آگاهي نسبت به خويشتن پنداري در عامه مردم و افراد متخصص در حال زايش است و اين موضوع در ارتباط با مشكلات اجتماعي، خانوادگي، وضعيت تحصيل، اعتياد به الكل و مواد مخدر افراد مطرح مي شود.
بسياري از موقعيت ها و شكستهايي كه مردم تجربه مي كنند، به صورت تنگاتنگ به چگونگي ديدگاه آنها نسبت به خود و ارتباطشان با ديگران مربوط مي شود. براي متخصصان علوم مشاوره، پديده خويشتن پنداري از سه بعد مورد توجه قرار گرفته است.
– خويشتن پنداري قابل يادگيري است.
– امري سازمان يافته و پويا مي باشد.
– هيچ فردي با خويشتن پنداري به دنيا نمي آيد.
بلكه خويشتن پنداري به تدريج در اولين ماههاي زندگي فرد بنيان گرفته و از طريق تجارب مكرر شكل مي گيرد و به عنوان يك محصول اجتماعي از طريق تجربه بنيان مي گيرد. نكته جالب اين كه افراد در زمانهاي مختلف داراي نگرشهاي مختلفي نسبت به خودشان هستند. هر گونه تجربه اي در زندگي فردي كه مطابق با خويشتن پنداره او نباشد، به صورت يك تهديد تلقي مي شود هر چه اين تجارب ناخواسته بيشتر باشد كيفيت خويشتن پنداري فرد حالت منجمدي تري به خود مي گيرد. تا بتواند افراد محافظت نمايد. خويشتن پنداري هر فرد به ثبات و همگوني در زندگي اش نياز دارد و در مقابل تغيير مقاومت نشان مي دهد. اگر خويشتن پنداري فرد به سرعت تغيير كند فرد فاقد يك شخصيت مقاوم و قابل اتكا خواهد شد. موفقيت ها وشكلهاي هر فرد بر روي كيفيت خويشتن پنداري او تأثير مي گذارد. دنياي اطراف هر فرد موجودات درون آن در رابطه با خويشتن پنداري هر فرد ادراك مي شود. در تمام زندگي فرد سالم هميشه يك تمايل دائمي براي پذيرش ايده هاي جديد و رفع ايده هاي قوي وجود دارد. خويشتن پنداري هميشه خودش را در مقابل از دست دادن عزت نفس محافظت مي كند. براي همين است كه هر فقداني سبب بروز اضطراب افراد خواهد شد.
خويشتن پنداري به مفهوم برداشتي است كه فرد نسبت هب ماهيت نيز يكي در روان شناختي و ساختارهاي اجتماعي خويش از قبيل نگرش ها، اعتقادات و ديده هاي خويش دارد. خويشتن پنداري به فضاي درك افراد نسبت به خود در بعد زمان است. خويشتن پنداري به صورت مداوم در ديگران نسبت به اوست. نظر اشخاص مهم در پي ريزي خود اهميت زياد دارد. ساليوان معتقد است كه شخصيت را نمي توان از پيكره پيچيده روابط خصوصي جدا كرد. ساليوان نيز مانند هورناي و مردم و ديگران معتقد است كه بين نظرهاي شخصي نسبت به خود و نسبت به ديگران ارتباط متقابل و نزديك برقرار است. كسي كه خود را محترم مي شمارد و براي ديگران نيز احترام قائل است اگر نسبت به خود اعتماد واقعي داشته باشد به ديگران نيز اعتماد خواهد داشت.

چگونگي تشكيل خودپنداره:
تعدادي از روان شناسان ادعا كرده اند كه كليد اصلي درك رفتار هر فرد نحوه نگرش هر فرد نسبت به خودش است بويژه كامبز واسينگ(1959) معتقدند كه حفظ و تقويت خود ادراك شده انگيزه كليه رفتارها مي باشد. در حالي كه جورارد(1964) استدلال مي كند هر جا تجربه اي با ديدگاه شخص نسبت به خود سازگاري داشته باشد تأثيرات آن تجربه مورد استفاده قرار مي گيرد اما هنگامي كه تجربه با خودپنداره فرد مطابقت نداشته باشد و تاثيرات تجربه فوق مضطرب كننده و براي فرد غيرقابل شده و گوشه گيري مي شود همه ما خودپنداري و عزت نفس ديگران را با نحوه برخوردمان با آنها تحت تأثير قرار مي دهيم. نقص عزت نفس يك شخص چه چيزي جزء توهين و تقويت ديدگاه همان نسبت به خود چه چيزي جزء تعريف و تمجيد مي تواند باشد. اگر به ما توهين شود احساس ناامني كرده و حس مي كنيم از ارزشمان كاسته شده، خود را توجيه كرده قانع مي كنيم اين امر تجربه اي ناخوشايند است كه تلاش مي كنيم در آينده از آن اجتناب كنيم. اگر از ما تعريف و تمجيد شود مي درخشيم و شكوفا مي شويم، آرامش مي يابيم و نسبت به كسي كه تنها ارزش ما را درك كرده و بلكه آن را به وضوح بيان داشته احساس دلگرمي و نزديكي مي كنيم. چنديدن روان شناس رشد بر نقش تجارب عاطفي اوليه«يعني رفتار از جانب پرستار اصلي» در تعيين حس سلامت هيجاني و خود ارزشي شخص تأكيد كرده اند كه در مورد بچه بجاي رشد بي حد شناختي در اعتقادات خاص در مورد خود بيشتر ياد مي گيرند كه محيط آنها ارضاء كننده و يا متفاصم و بيهوده است. حتي نوزادان خيلي كوچك نيز به نظر مي رسد كه دريابند كه مورد پذيرش با عدم پذيرش قرار دارند بچه ها احتمالاًٌ اين تجارب اوليه اجتماعي را به حس اصلي غرور يا شرم تفسير مي نمايند.
اجزاي الگوهاي شخصيت:
الگوي شخصيت متشكل از يك هسته يا مركز ثقلي بنام خودپنداري و يك سيستم مركب از پاسخ هاي كسب شده بنام «خصايص مي باشد اين دو رابطي متقابل دارند و هسته مركزي خصايص را كه از ارزشهاي خاص فردي در سازگاري با موقعيت هاي زندگي مي باشد تحت تأثير قرار مي دهد براي نشان دادن ارتباط متقابل اين طرح مي تواند با برخي مقايسه شود كه در آن مركز چرخ تحت تأثير قرار دارند، همين طور خصايص بوسيله خودپنداري متأثر مي شوند.
اجزاي خودپنداري:
خودپنداري داراي سه جزء اصلي ادراكي ، تصويري ، و نگرشي جزء ادراكي تصويري است كه فرد نسبت به اندام ظاهري خود و برداشتي كه ديگران از ظاهر وي مي كنند دارد. و شامل تصويري كه وي از چنين بت و همخواني جنس بدنش و قسمته هاي مختلف بدن همانند ماهيچه هايش دارد تصور فرد نسبت به رفتارش و اعتباري كه اين عوامل در نظر ديگران به او مي دهد، مي باشد. جزء ادراكي اغلب «خودپنداري جسماني» ناميده مي شود. جزء تصوري ، برداشت شخص از ويژگي ها و خصوصياتش ، توانايي ها ، زمينه ها ، خواستگاه و آينده وي مي باشد اين جزء اغلب «خودپنداري رواني» ناميده مي شود و شامل آن دسته از خصوصيات انطباقي زندگي مانند صداقت ، اعتماد به نفس ، استدلال ، شجاعت و خصوصيات منفي مي باشد. جزء نگرش: شامل اعتقادات ، عقايد ، ارزش ها و ايده ها ، آرزوها و تعهدهايي كه فلسفه زندگي فرد را مي سازند مي شود.
انواع خودپنداره:
تقسيم بندي هاي متعددي درباره خودپنداره انجام گرفته است اما در اين جا بدون آوردن اين تقسيم بندي انواع خودپنداري مشترك در ادبيات مربوط به طور مختصر معرفي مي شود.
خودپنداري واقعي :
برداشتي كه فرد از خويشتن دارد يا آنچه كه فرد در حال حاضر از وجود خويش احساس مي كند در ديدگاههاي اسلامي چنين آمده است كه انسان وقتي روي به درگاه الهي مي كند خود واقعي خويش را نيز كه پرتوي از عالم روبروي است باز مي يابد هر چه بيشتر اشتغال به ياد خدا كند به همان اندازه با خود واقعي آشنا مي شود.
خودپنداري مثبت:
اين خودپنداري اغلب در سايه فراهم آوردن زمينه هاي بروز استعداد و توانائيها و رغبت ها و در پي آن موقعيت و كسب پاداش شكل مي گيرد شخصي كه داراي اين نوع خودپنداري است شخصي است كه داراي در خود احساس كفايت ارزش، شايستگي و اعتماد و اطمينان پيدا مي كند.
خودپنداري منفي:
خودپنداري منفي معمولاً دروي شكست ها شكل گرفته و فرد داراي اين نوع خودپنداري در خود احساس بي لياقتي ، ناشايستگي ، تنفر ، انزجار ، حقارت و بي حقارت و بي اعتمادي مي كند خودپنداره فردي بيانگر خصوصيات فرد است از ديدگاه خودش و اين خودپنداره از خصوصيات جسماني تا هويت جنسي ، قومي ، طبقه اي ، اجتماعي ، اقتصادي فرد در طول زمان را در بر مي گيرد.
خودپنداري اجتماعي:
ويژگي ها يا خصوصيات رفتاري شخص است كه وي تصور مي كند كه ديگران وي را مشاهده مي كند. خودآرماني با توجه به خودپنداره شخص فرد: اين آرمان ها خودپنداره هايي هستند از آنچه كه فرد شخصاً اميدوار است همانند آنها باشد.

ماهيت و نحوه شكل گيري خودپنداري از ديدگاه راجرز
به نظر راجرز اصل و ريشه خودپنداري و عدم ثبات و هماهنگي در آن به كوشش طفل براي كسب و حفظ صحبت است. درورد ويژگيهاي بشر راجرز چنين مي انديشد كه بشر حتي در دوران كودكي خصوصيات و آمادگيهايي است كه مي تواند تجربيات خود را به مشابه واقعيت هايي دانست كه خود وي بيش از هر خود ديگري برآن وقوف و آگاهي دارد و بر اساس تمايل و گرايش به خودشكوفايي و يا واقعيت ها در تقابل و تعادل است و لذا رفتارهاي وي را مي توان كنش هايي دانست كه داراي هدفهايي مشخص و معين دهي در اين كنش متقابل به عنوان يك واحد سازمان يافته شركت دارد و به ارزيابي مداوم تجربيات مي پردازد.
آدمي به خويشتن واقعي خويش و استعدادهايي كه دارد كم و بيش آگاه است و بسياري از مشكلات زندگي خود را با مهارت حل مي كند. اما اگر او از شناخت (خود واقعي) و استعدادهايي كه دارد غفلت كند و دنبال خودآرماني برود چون دسترسي به اين موجود خيالي غير مضرور است ممكن است دچار ناراحتي و اختلال رواني گردد و شكست خود را در رسيدن به هدف به گردن ديگران بياندازد.
متخصصان منابع انساني ب تمركز به ميزان تطابق خويشتن پنداري افراد با وظايف شغلي، مي توانند با احتمال بيشتري افراد را انتخاب نموده و آنها را براي شغل مناسب راهنمايي كنند. اين روش از دو جنبه مفيد واقع مي شود. يكي اينكه فرد به شغل مورد نياز خود براساس علايق و خلاقيت هاي خود و بر اساس باورهاي خويش براي انجام وظايف محوله دست مي يابد ديگر اين كه سازمان استخدام كننده نيز در بهترين فرصت مي تواند دست به انتخاب افراد كاملاً مطابق با چهارچوب مقرراتي خويش بزند.
كاربردهاي ابزارهاي سنجش گوناگون درباره خويشتن پنداري
مقوله خويشتن پنداري به عنوان يكي از معروفترين موضوعات در ادبيات روان شناسي بشمار مي آيد. با وجودي كه در سايت تحقيقاتي ERIC حدود 6000 مطلب در اين خصوص نوشته شده است ولي متأسفانه هنوز هم اين اصطلاح براي عموم ناشناخته بوده و تعريف شفافي از آن ارائه نشده است و در خصوص پديده خود حدود 15 مفهوم مختلف مطرح شده است .
در بسياري از مقالات اصطلاحات خويشتن پنداري، عزت نفس و پذيرش اغلب به جاي يكديگر به كار گرفته مي شوند و اين امر، از وجود ديدگاه مختلف افراد در جامعه نسبت به روان شناختي خودشان بر مي خيزند. احتمالاً مهمترين تعريف خويشتن پنداري به ارزيابي فرد از خود مربوط مي باشد كه در اصطلاح روان شناختي از آن به عنوان خويشتن پنداري عمومي ياد مي شود. اين تعريف از ديدگاه مشاوران علم روان شناسي داراي مفهوم باثباتي است .
امروزه آيتم هاي موجود در معيار عزت نفس روزنبرگ(1965) در تحقيقات گوناگون مفاهيم عمومي خويشتن پنداري را در بر مي گيرد و از آن استفاده مي شود. معيار سوم ديگر كه براي ارزيابي خويشتن پنداري كاربرد دارد بنام معيار تنفسي در خصوص خويشتن پنداري معروف است كه توسط فتيزدر سال 1991 تدوين و طراحي شده است بعلاوه بر اين جنبه هاي مختلف خويشتن پنداري از قبيل خويشتن پنداري تحصيلي، خويشتن پنداري در خصوص ماهيت بدن خود و غيره نيز به عنوان اجزاي دقيق در خويشتن پنداري مطرح شده اند .
ويلي(1974) اعلام نموده كه با مقايسه وقايع خارجي نمي توان ارتباطي با ارزيابي خويشتن پنداري فرد برقرار نمود. به عبارت ديگر با مشاهده و ثبت وقايع اطراف محيط زندگي فرد نمي توان چگونگي خويشتن پنداري وي را پيشگويي نمود و هر فرد بايد از زبان خودش ، عقايد خود را در مورد شخصيت خويش ابراز نمايند.
تعامل با ديگران تعديل يافته و تحت تأثير عوامل ديگر از قبيل درونگرايي و برونگرايي و عزت نفس قرار مي گيرد .