این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: ارزیابی انگيزه افراد براي اداره يك سازمان بزرگ و پيچيده
تعداد سوال: 7
شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
منبع: John B. Miner and Norman R. Smith, “Decline and stabilization of Managerial Motivation over a 20 Year Period”, Journal Of Applied Psychology, June 1982, p.298.
همین الان دانلود کنید
قیمت: رایگان

انگيزش در مديريت
بطوركلي انسانها بايد برانگيخته شوند تا رفتار مشخص و معيني را از خويش بروز دهند، يكي از راههايي كه باعث افزايش توليد يا بطور كلي بالا رفتن كيفيت كار در سازمانها مي شود، برانگيختن كاركنان به شيوه هاي مختلف است اين اصلي است كه هر مديري براي پيشرفت كارش و اعمال مديريت صحيح ناگريز به اعمالآن است در واقع مديري با استفاده از شيوه ها و متدهاي مختلف از مهارت هاي متعددي استفاده مي كند تا اين مهارت او را در راه رسيدن به اهداف سازماني ياري دهد. از مهمترين اين مهارتها همانطور كه ذكر شد ايجاد انگيزه در كاركنان است، «ضروري ترين تكليفي كه بر عهده مقامات رهبري در جامعه اسلامي در ايجاد انگيزش براي مديريت ها مقرر است اين است كه براي تامين سعادت مردم جامعه آنان را از هدف اصلي حيات بطور كلي و انگيزش اصلي و انگيزشهاي ثانوي و فردي آن آگاه ساخته و آنها را براي مردم چنان تعليم دهد و قابل پذيرش سازد كه مردم فعاليت هاي خود را در جامعه و در هر موقعيتي كه باشند آگاهانه و از روي آزادي انتخاب نمايند هدف اصلي حيات انسانها در اين زندگاني عبارت است از قرار گرفتن در جاذبه كمال اعلي ازمسير ذيل كه عبارت است از تكاپويي آگاهانه در حيات هر يك از مراحل زندگي كه در اين تكاپو سپري مي شود و با نظر به عظمت انگيزش هدف در اشتياق حركت به مرحلهم بعدي مي افزايد» از انگيزش تعاريف متعددي بعمل آمده است كه ذيلا به برخي ازآنها اشاره مي كنيم.
تعريف انگيزش
انگيزش عبارتست از هنر اداره كردن يك گروه براي رسيدن به اهداف با رغبت و تلاش پيگير دروني (آيين مديريت ص 142)
انگيزش عبارتست از: بكارگيري توانايي فكري، خلاقيت، تجربه وجهان بيني با توجه به عوامل بوم شناسي و محيطي همراه با طرح ريزي عقلاني براي حركت جمعي بسوي اهداف سازمان (آيين مديريت ص 142)
انگيزش عبارتست از ريشه هاي محركي كه فرد را وادار به بروز نوعي عمل يا رفتار مي كنند تا نيازهايي را كه آرزو دارد برطرف سازد (روابط انساني در مديريت، كمال پرهيزكار، ص 178)
انگيزش علت ها و سبب هايي كه كليه سلوك و رفتار آدمي را چه بصورت انفرادي و چه بصورت گروهي بوجود مي آورند مي باشد (روابط انساني در مديريت، كمال پرهيزگار، ص 178)
انگيزش عبارتست از عامل محركه اي كه مديران در اعضاء سازماني خود ايجاد مي نمايند تا بتوانند براي حصول به اهداف سازماني راه را هموار سازند (همان منبع ص185)
يكسان بودن همه در برابر مقررات: يكي از راههايي كه باعث تشويقو تهييج افراد در سازمانها مي شود اين است كه مدير همه آنها را به يك چشم بنگرد، وقتي كه انسانها در اصل آفرينش و خلقت با هم بطور مساوي آفريده شده اند دليلي وجود ندارد كه امتيازات خاصي براي گروهي از ايشان قائل شويم (البته با توجه به نوع تخصص و كيفيت كارمدير ناگزير به بعضي اعمال نظر ها در چهارچوب قانون مي باشد) هرچند كه استعداد و لياقت ها متفاوت است ولي در پيشگاه قانون و در برابر مقررات همه يكسان هستند. «يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحده» (نساء آيه 1) اي مردم از پروردگارتان بترسيد و تقوا پيشه كنيد كه همه شما را از يك انسان آفريد است.
«هوالذي خلقكم من نفس واحد (اعراف189)
او است خدايي كه شما را از نفس واحد آفريد.
«يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم» (حجرات آيه 13)
اي مردم ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شعبه اي بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا همديگر را بشناسيد، همانا گرامي ترين شما نزد پروردگار پرهيزگارترين شماست.
حضرت علي (ع) در خطبه 126 نهج البلاغه مي فرمايد:
«اتامروني ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه؟ والله لااطور به ما سمر سمير و ما ام نجم في السماء نجما و لوكان المال لي لويت بينهم فكيف و انما المال مال الله».
از سخنان آن حضرت است كه وقتي از او پرسيدند كه چرا عطا و بخشش (بيت المال صدقات و غنايم) را ميان مردم بالسويه تقسيم مي نمايد و اشخاصي را كه سبقت در اسلام داشته يا داراي شرافت و بزرگي بودند برتري نمي دهد امام عليه السلام فرمود: آيا دستور مي دهيد مرا كه ياري بطلبم به ظلم و ستم بر كسي كه زمامدار او شده ام (به سنت پيامبر اكرم رفتار نكرده، به زيردستان ستم رواداشته و خود را مشمول خشم پروردگار گردانم سوگند بخدا اين كار را نميكنم ماداميكه شب و روز دهر مختلف و ستاره اي در آسمان باقوه جاذبه ستاره اي را قصد مي نمايد هرگز چنين نخواهم كرد اگر بيت المال مال شخص من هم بود آن را بالسويه بين مسلمانان تقسيم مي كردم، پس چگونه يكي را بر ديگري امتياز دهم حال آنكه مال خداست و زير دستان و مستمندانجيره خوار او هستند. با دقت در فرمايشات حضرت روشن مي شود كه يكي از راههايي كه مي توان افراد را وادار به انجام آنچه مي خواهيم واداشت، اين استكه همه را يكسان بدانيم و از اين طريق انگيزه كار كردن درست را در آنها ايجاد نماييم. «هركاري كه آگاهانه از يك انسان سر زند نيازمند اشتياق جدي براي وصول به هدفي است كهبراي انسان داراي انگيزش مي باشد در اين خصوص موارد زير قابل توجه است.
1- سالم بودن عناصر رواني و غرايز طبيعي و همچنين اعتدال و هماهنگي مقتضيات و شرايط برون ذاتي اولين عامل بوجود آمدن زمينه براي انگيزش صحيح است اشخاصي كه فاقد اين شرط هستند نمي توانند مديريت صحيح داشته باشند.
2- كار اختياري نياز به درك هدف و قبول انگيزش آن دارد هر اندازه اجزاء مجموعه اي كه مديريت درباره آن انجام مي گيرد انساني و انساني تر بوده باشد آگاهي و آزادي بيشتر در شخصيت مدير مورد نياز خواهد بود.
3- مراتب شدت و ضعف اراده و تسهيل براي وصول به هدف تابع شدت و ضعف انگيزش آن هدف است.»
قرار دادن هر كس در جايگاه خودش: يكي ديگر از راههاي ايجاد انگيزه در كاركنان قراردادن هركسي در جايگاه مخصوص خويش است، گاهي اوقات اتفاق مي افتد كه مديران در سازمان از اعضاء زير دست خود شكايت مي كنند كه كارهاي محوله خويش را در حد مطلوب انجام نمي دهند. اين شكوه و گله و شكايت شايد در بعضي اوقات درست و صحيح باشد ولي در بيشتر مواقع چون كليه كاركنان سازماني در بدو استخدام ممكن است مورد ارزيابي و سنجش استعداد و توانايي لازم براي كارشان قرار نگيرند، لذا افراد در قسمت هايي مشغول كار مي شوند كه با توانايي هايشان سازگار نيست يا علاقه و كشش لازمه را ندارند. اين قاعده هم در مورد توانايي سطح بالا و هم سطح پايي صدق مي كند اگر شخصي را كه داراي قابليت هاي فراوان و توانمندي زيادي است در يك پست ورده پايين قرار دهيم به همان اندازه كار دچار خلل خواهد شد كه شخصي با حداقل توانايي را در سمت بالاتر قرار دهيم، در هر دو نفر انگيزه هاي لازم براي كار كردن از بين خواهد رفت. علت اساسي اين نوع انحرافات در قضاوتها يك موردش به عدم شناخت از انگيزه هاي افراد بر مي گردد، در واقع هم وقت هم نيروي انساني و هم مادي سازمان به هدر خواهد رفت پس يكي از بارزترين رموز موفقيت سازمان همانطور كه در فصول قبل آمده است تشخيص دقيق جايگاه هر فرد مي باشد، دقت مدير درجذب نيروهاي كارآمد و جايگزيني دقيق افراد محيط كاررا نيز به محيطي گرم و صميمي تبديل خواهد كرد و خشكي و سردي ها جاي خود را به صميميت و دلگرمي خواهد داد.
بسط ارزشهاي اخلاقي: در مديريت با نظام اسلامي، نظامي كه دستورات زندگي ساز اسلام بر آن حاكم است و همه چيز متاثر از اين ويژگيهاي خاص است كه از موثرترين راهها و بزعم خيلي از صاحب نظران علم مديريت و اداره سازمان تقويت انگيزه هاي معنوي و احياي آن بر اساس موازين معين است، يكي از راههاي گسترش و ايجاد انگيزه از طريق بسط ارزشهاي اخلاقي است. آنگونه ارزشهايي كه با مطرح شدنشان ضد ارزشها محو خواهند گرديد ما معتقديم كه در مديريت با نگرش اسلامي وقتي صداقت و درستكاري مطرح مي شود، بدنبال آن ايثار و از خود گذشتگي هم خواهد آمد. مدير از طريق ايجاد يك فضاي ارزشي و معنوي مي تواند به رابطه اجرايي در محيط كار نقش و رنگ انساني بدهد در اينصورت است كه تعارضات و ستيزه جوييها به حداقل ممكن كاهش مي يابد، احياي ارزش ها بعنوان يك قوه محركه در بازوان كاركنان نيروي مضاعف ايجاد خواهد كرد تا در ضمن حركت درجهت آورده ساختن اهداف سازمان به تامين نيازهاي مادي و معنوي خويش و سازمان بپردازد. بيان ارزش ها فقط اظهارات شفاهي و تشكيل كلاسها نيست (البته جزئي از آن است و نقش سازنده اي هم دارد) مدير با عملكرد مناسب خويش اين مهم را برآورده مي سازد. در عين حاليكه از آموزش مستمر نيز غافل نخواهد ماند بيان انتظارات بصورت واقع بينانه و درحد انتظارات كاركنان، انتخاب افراد متعهد و كاردان، ارزش و بهاي لازمه را براي كاركنان لايق و شايسته قائل شدن مي تواند بعنوان عاملبلا برنده و صعودي عمل نمايد «با برنامه ريزي و بسيج رسانه هاي عمومي نيز مي توان براي بسط و محو ضد ارزشها اقدام كرد.»
شركت افراد درفعاليتها: شركت افراد در فعاليتها مي تواند بعنوان يك قوه محركه تاثير فراواني داشته باشد، وقتي در افراد سازمان اين احساس بوجود آيد كه كار از طريق مشاركت باعث بروز خلاقيت فردي و اجتماعي و در نهايت عملكرد شخصي درسطح بالايي خواهد شد.
انگيزه بيشتري براي فعاليت خواهندداشت بكارگيري فنون جديد بعنوان مثال در يك كارخانه توليدي يا بعنوان مثال خريداري كردن يك ماشين تازه توليد در عين حال كه در كميت كاراثر خواهد گذارد، ولي نمي توان بعنوان تنها عامل، در واقع عامل تعيين كننده به آن اكتفا كرد ما بدنبال عاملي هستيم كه باعث شود در جهت اهداف سازمان كاركنان تلاش خالصانه و بيشتري بخرج دهند،اين معناي انجام كارفقط از جهت كميت نيست بلكه اثبات اين حقيقت است كه كار براي افراد بصورت يك ارزش جلوه كند يكنوع رضامندي و خشنودي از كار حاصل شود، كار براي افراد معنا و مفهوم واقعي اش را پيدا كند البته در اين خصوص بحث ايجاد انگيزه از طريق ماديات نيز مطرح مي شود كه آنهم تا حدودي در صورتيكه بجاي خود استفاده شود مي تواند فقط بصورت ايجاد انگيزه نمايد.
ايجاد انگيزه بصورت معجزه وار صورت نمي پذيرد، كاركنان بايد فرصت يابند كه ابراز وجود نمايند، تشويق شوند، نظراتشان مطرح باشد، و به ايشان تفهيم شود كه براي كيفيت كار و افزايش اين كيفيت در تمام سطوح به كمك ايشان نياز است.
دادن مسئوليت به افراد: براي اينكه انسانها را نسبت به موضوع يا مساله اي برانگيزانيم نمي توانيم فقط از يك خط مشي واحد يا بعبارت ديگر از فرمول از پيش تعيين شده استفاده كرده و لايتغير بر همه كاركنان تعميم دهيم، هر محيط كاري هر كارمند خاصي بنوعي خاص برانگيخته مي شود كه در محيط ديگر اين روش كارآمد نبوده و داراي اثر نيست و نمي توان آن را امتحان كرد يكي ديگر از اين راهها دادن مسئوليت به افراد است بدين ترتيب مدير مي تواند افراد توانمند را مشخص نموده و توانايي ايشان را محل زده و به بوته آزمايش بگذارد و اين مساله جداي از اينكه آزمايشي است براي استفاده از انسانهاي شايسته براي تصدي امور در سازمان مي تواند ضمن شناخت هر چه بيشتر آنها نسبت به خودشان روحيه اعتماد بنفس را نيز در ايشان تقويت كند.
كاهش هيجانات كاري: هر چقدر جو سازماني محيطي كه افراد در آن كار مي كنند آرام و صميمي و دور از تشنج باشد افراد راحتر فعاليت مي كنند تحقيقات انجام شده نشان مي دهد كه چند عامل در ايجاد نگراني و هيجان در تشكيلات نقش اساسي دارند بعضي اين عوامل را مي توان بشرح ذيل خلاصه كرد:
1- تصميم گيري متمركز شديد، محدوديت آزادي و شركت و دخالت اندك
2- شتاب در كار، شرايط محيطي از قبيل فضا، صدا، درجه حرارت و نور
3- زيادي حجم كار و كمبود كار
4- فشارهاي كاري از قبيل (تاكيد بيش از حد) بر مهلت نهايي براي پايان كار و مسئوليت هاي مربوطه
5- عدم تشخيص و شناسايي كارايي خوب و عالي
6- انتظارات و توقعات نامشخص، كمبود منابع براي دستيابي به انتظارات و عدم حمايت كافي از طرف مقامات بالا
7- انتظارات و توقعات غير واقع گرايانه، اعمال مسئوليت هاي شخصي و كسب دستاوردهاي ناقص
آنچه واضح است، اينست كه افراد تا حدودي مي توانند براين عوامل غلبه كنند و ميزان نگاني و هيجانات حاصله را به كمترين حد كاهش دهند، مدير همچنينمي تواند با دادن اطلاعات كافي به افراد نتايج مثبتي پيداكند و جريان كار را دقيقا به آنها بگويد و همواره مشورت را بعنوان يكي از عوامل مهم و تاثير گذار بر روحيه افراد فراموش نكند، همچنين براي كاهش هيجاناتو نگراني هاي حاصله از كارمدير خوب مي تواند عوامل ذيل را در نظر بگيرد.
1- ارائه اطلاعات لازم كه بيانگر تاثيرات حاصله از تغيير در كارافراد مي شود.
2- همواره با طرح سئوالاتي از افراد چگونگي تغييراترا جويا شود.
3- به افراد فرصت داده شود تا خود را با شرايط جديد تطبيق دهند.
ايجاد انگيزه «تشويق و تنبيه»
تشويق و تنبيه امروزه بعنوان عامل مهمي براي ايجاد انگيزه در افراد تلقي مي شود و از طرف ديگر ابزاري قوي در دست مديران كه بوسيله آن به تهييج و تحريك نيروها از يك طرف و تغيير جهت و مسير از طرف ديگر بپردازند و در نهايت بعنوان يك اهرمي نيرومند براي پويايي سيستم باشد. بحث در خصوص اين دو مقوله بعنوان عوامل و ابزارهاي مورد استفاده يك مساله، و استفاده صحيح و بموقع از هر كدام از آنها مساله ديگر است هر چند كه تشويق و تنبيه هاي مادي نقش و اهميت خود را دارند ولي نبايد اين شكل تشويق و تنبيه به كلي ذهن مدير را بخود مشغول سازد كه فقط بعنوان تنها جنبه ملاك قرار گيرد در تشويق دو بحث شيوه سنتي و شيوه نوين مطرح است. در تشويق به شيوه سنتي برخورد به انسان تنها از جنبه هاي اقتصادي و برطرف ساختن نيازهاي مادي اوست و افزون بر آن تصميم گيري در اين شيوه بيشتر فردي است، علاقه مدير تعيين كننده تشويق و به جاي اهداف سازمان نشسته است.
در مديريت، مديريتي كه به شكل اسلامي نمود پيدا مي كند براي تشويق و تنبيه نيز حدودي معين گرديده است. نه آنقدر تشويق كه اثر آن را خنثي نمايد و بعنوان وظيفه مدير تلقي گردد و آنقدر محدود كه بعنوان افت نمود پيدا كند و نقش بازدارنده داشته باشد بر پايه خير الامور اوسطها از يك طرف و شناخت دقيق زمينه ها و شرايط موجود نقش بسزايي در بكارگيري هر يك از ايندو وسيله دارد.
حضرت علي عليه السلام به يكي از كارگزارانش در خصوص سخت گيري بهنگام مقتضي مي فرمايد: فانك ممن استظهر به علي اقامه الدين و اطمع به نحوه الايثم و اسد به لهاه الثغر المخوف فاستعن بالله… وارفق ماكان الرفق ارفق و اعتزم باشده حين لا يغني عنك الا الشده (نهج البلاغه فيض ص 976).
تو از كساني هستي كه من براي نگاهداشتن دين به آنان ياري مي جويم و سركشي گناهكار را فرو مي نشانم…. با رعيت در كارها سختي و درشتي را با مقداري نرمي و همواري بياميز و مدارا و مهرباني كن هنگاميكه مدارا شايسته تر باشد و به سختي و درشتي بپرداز آنگاه كه از تو جز سختي پيش نمي رود.
مديريتي كه نگرش اسلامي دارد تشويق را بعنوان وسيله اي براي جبران اشتباهات فرد مدير نسبت به كاركنان جايز نمي شمرد و يكنواخت بودن و دائمي بودن تشويق هاي بي رويه را نيز تجويز نمي كند در اين سيستم مديريت: اولاً اجراي عدالت رعايت مي گردد، ثانياً هرگونه تشويقي بر مبناي ارزشيابي صحيح و بموقع مدير صورت مي پذيرد و ثالثاً هر گونه تشويقي بر مبناي ارزشيابي صحيح و بموقع مدير صورت مي پذيرد، و ثالثاً بعنوان يك سياست ثابت كه براي همه بصورت يكنواخت كه مساوي صورت مي پذيرد، مي باشد بنابراين تشويق و پاداش نبايد براي جبران موانع قانوني در برخي پرداخت هاي مالي احتمالي باشد.
حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:«اكبر الحمق الاغراق في المدح و الذم» بزرگترين مراتب حماقت زياده روي در تحسين و توبيخ است.
نقش تربيتي تشويق و تنبيه
در مديريتي كه ديد و نگرش اسلامي دارد، سازماني كه در آن مديريت اعمال مي شود و افراد درآن مشغول فعاليت هستند از قبيل، محيط اداره، محيط كارخانه، مدرسه يا هر محيط ديگري صرفاً وسيله هايي هستند براي پرورش روح و روان افراد نه صرفاً بعنوان محلي براي گذران وقت و رفع مسئوليت هاي احتمالي لذا هر حركتي كه از طرف مدير و رهبر سازمان صورت مي پذيرد جداي از مسائل اداري صرف بايدجنبه تربيتي و آموزشي داشته باشد كه تشويق و تنبيه از جمله اين موارد است، ايندو عامل صرفاً وسايلي براي پاداش دادن يا مجازات كردن افراد نيستند بلكه داراي معنايي عميق تري هستند بعبارت ديگر هدف ارزشمند ديگري برآنها مترتب است كه آن «نقش تربيتي» آنهاست. گار به هر دليلي مجبور به تاديب فرد خاصي در سازمان هستيم در كنار آن جنبه تربيتي اش بايد مد نظر قرار گيرد به اين معنا كه اگر كار و عمل خلافي از فردي در سازمان سرزد (كه امري اجتناب ناپذير است و قطعا پيش خواهد آمد) بجاي عكس العمل آني و فوري و تنبيه شخص ابتدا كنكاش و بررسي هاي دقيق صورت پذيرد، انگيزه عمل مشخص شود (تعمدي يا غير عمدي) بودن آن بر شخص مدير واضح شود، ماهيت آن مورد بررسي قرار گرفته، تجزيه و تحليل شود سپس با استفاده از متدها و اسلوب هاي خاص و روشهاي منطقي كه در آن ارتباط بكار گرفته مي شود قضيه ريشه يابي شده و بعنوان بهترين موقعيت بدست آمده براي فرد مدير درجهت اصلاح رفتار بكار برده شود امام حسن عسگري عليه السلام مي فرمايد: «من وعظ اخاه سراً فقد زانه و من وعظ علانيه فقد شانه» (تحف العقول ص 489) آن كسي كه برادر خود را در خفا اندرگويد بوي جمال و زيبايي بخشيده است و كسيكه به برادرش آشكارا نصيحت كند وي را نامزين ساخته است.
اثر تربيتي هنگامي بيشتر خواهد بود كه حيثيت فرد حفظ شود و همانطور كه امام (ع) مي فرمايد در خفا و پنهاني به شخص تذكر داده شود، اين يك روش تربيتي است.
قال علي(ع): «النصح بين الملاء تقريع» نصيحت گفتن به فرد در حضور مردم كوبيدن شخصيت آن فرد است.
امروزه در بعضي ازسازمانها روشهايي كه بكار گرفته مي شود بيشتر حالت تنبيهي دارد تا تربيتي مثل قطع مزاياي شغل توبيخ نامه كتبي با درجه در پرونده اخراج موقت اخراج دائم البته هر كدام اينها در موارد استثنايي و زماني كه مساله خيلي حاد است مي تواند بكار گرفته شود ولي در كل عوامل موثري براي تربيت نيستند و حتي اگر نسنجيده صورت گيرند مي توانند عامل تحريك كننده و بازدارنده تربيتي عمل كنند و فرد خاطي راجري تري نمايند. علي عليه السلام مي فرمايد:« انا العاقل ينقظ بالادب و ابهائم الا بضرب» انسان بوسيله تربيت وظيفه شناس و نصحيت پذير مي گردد و اين حيوانات تخطي كاركنان مي شود يا تحت عنوان تمرد شخص از وظايفش محسوب مي شود اينست كه هنوز فرد در محيط اداره يا سازمان هنوز توجيه كاري نشده است يعني هنوز به كليات وظايفش و حدود كارهايي كه بايد انجام دهد واقف نيست طبعاً در اين موقعيت فرد مرتكب خطا و اشتباه مي شود و بايد او را نسبت به وظايفش آشنا ساخت نه اينكه مورد ملامت و سرزنش قرار داد. حضرت علي(ع) مي فرمايد :«الافراط في الملامه يشب ميزان اللجاج» زياده روي در ملامت و سرزنش آتش لجاجت را شعله ور مي سازد.
چنانچه بعد از آشنا شدن به حدود وظايف و اختيارات اعمال شده، كارهاي ناشايست تكرار گرديد مي توان روشهاي ديگري اتخاذ نمود اينجا وظيفه مدير روشنگري است آگاهي دادن است، زيرا فردي كه مرتكب خطا شده را نمي توان قبل از بررسي مقصر قطعي تلقي كرد. بلكه بايد در جستجوي عواملي بود كه احتمالا به غلط اطلاعات نادرست داده اند خداوند در قرآن كريم در سوره نسا آيه 17 مي فرمايد: «انما التوبه علي الله للذين يعملون السوء به جهاله ثم يتوبون من قريب فاولئك يتوب الله عليم محققا خداوند توبه گساني را مي پذيرد كه عمل ناشايست را از روي ناداني مرتكب شوند و پس از آنكه زشتي آن عمل را دانستند بزودي توبه كنند.
حضرت علي (ع) به كميل مي فرمايد:« ما من حركه الا انت محتاج فيها الي معرفه» اي كميل هيچ حركت و فعاليتي نيست مگر آنكه تو در انجام آن به علم و معرفت نياز داري.
در هر اداره و سازماني افراد مرتكب خطاهاي كوچك و بزرگ مي شوند و همانطور كه ارشاره شده حيات وجودي سازمان بدون اشتباهات امكان پذير نيست، تا وقتي كسي وارد ميدان عمل نشده و اقدامي صورت نداده اشتباهي نيز نخواهد كرد و اين هنري براي فرد محسوب نمي گردد ولي بمحض اينكه تصدي شغلي را بپذيرد چه كوچك، چه بزرگ عليرغم اينكه فرد با تجربه اي نيز باشد، بعلت دخالت متغيرهاي متعددي كه وارد صحنه مي شوند احتمال لغزش وجود دارد. مدير در خصوص چگونگي عكس العمل نشان دادن در برابر برخورد با اين موارد بهترين شق را انتخاب مي كند اشتباهات اساسي و بزرگ را از حيث عمدي يا سهوي بودن بررسي مي كند و پس از كامل شدن اطلاعاتش، تذكر داده و قانوني عمل مي كند، اشتباهات جزء را هم سعي در اغماض دارد مگر درموارد خاص. و عيوب كوچك را بزرگ جلوه نداده و از آن بعنوان حربه اي عليه فرد خاطي استفاده نمي كند.
حضرت علي(ع) مي فرمايد: «عظموا اقداركم بالتغافل عن الدني من المامور» با تغافل كردن از خلاف اهي كوچك ديگران خود را بزرگ و بر قدر و منزلت خويش بيفزاييد.
نكته مهم ديگر همانطور كه اشاره شد اطمينان از گناهكار بودن فرد است و بعد اقدام به هر عملي
قال علي عليه اسلام: «رب ملوم و لاذنب له» چه بسا كساني كه مورد ملامت و توبيخ واقع مي شوند با آنكه گناهي ندارند.
اصل مورد توجه بودن همه در تشويق و تنبيه
مدير با تشويق و تنبيه فرد مورد نظر را مورد توجه قرار نمي دهد بلكه مساله در سطح كل جامعه مطرح است به اين صورت كه ديگران در كل جامعه درس عبرت خواهند گرفت يعني همين عمل ايجاد انگيزه خواهد كرد و عاملي مي شود براي انجام عمل نيك و دوري از اعمال ناشايست.
عيني بودن تشويق و تنبيه از جهتي براي ديگران زنگ بيدارباش است البته باز هم در شرايط بخصوص اين كار بايد صورت بگيرد و اين نكته در تناقض با مباحث قبل نباشد اگر مطرح مي شود و دستور است كه مجرم در برابر ديگران قصاص شود همين فلسفه مد نظر است. نكاتي در خصوص تشويق مطرح شده است كه ذيلاً به آنها اشاره مي شود.
1- تشويق بايد متناسب با كار باشد و لذا تشويق اگر بصورت قولي است در استخدام كلمات و تركيب جملات مراقبت لازم است و اگر تشويق بصورت عملي صورت مي پذيرد نبايد در پاداش زياده روي شود.
2- تشويق بايد به موقع انجام شود.
3- تشويق بايد بيشتر براي ارزش هاي آفريده شده باشد تا بر اشخاص
4- تشويق بايد عامل رشد باشد نه وسيله انحطاط
5- تشويق بايد هماهنگ با معيارهاي اخلاقي و فرهنگي واجتماعي باشد.
6- تشويق بايد حالت رشوه پيدا نكند بلكه حالت قدرداني داشته باشد.
7- در تشويق بايد به مراتب گوناگون آن توجه داشت.
8- در تشويق بايد خدا را در نظر گرفت.
9- در تشويق بايد راغب كردن و ايجاد شوق كردن كه معناي آن نيز مي باشد لحاظ شود.
يكسان بيني در تشويق و تنبيه
«يكي از ويژگيهاي فرستادگان حضرت حق (پيامبران) بشير و نذير بودن ايشان است. اگر در جايي بحث مي كنيم كه همه در نظر مدير يكسان باشند به آن معنا نيست كه خوبي و بدي كار نيك و ناشايست به يك چشم نگريسته شود، خود پيامبران نيز در ارتباط با افراد جامعه با همه بصورت يكسان ارتباط برقرار نمي كردند به گروهي بشارت داده و به آنها اظهار دوستي كرده و بعضي ديگر را مورد توبيخ قرار مي دادند»
بر همين اساس يك مدير اسلامي بايد هم روحيه تشويق و هم تنبيه كردن داشته باشد تا افرادي كه در جهت مثبت حركت مي كنند تشويق و كسانيكه اعمالشان مورد تاييد نيست مورد توبيخ و سرزنش قرار گيرند.
علي(ع) در نامه 53 نهج البلاغه مي فرمايد: «ولايكونن المحسن و المسي عندك بمنزله سواء فان في ذلك تزهيداً لاهل الاحسان في الاحسان و تدربياً لاهل الاساءه علي الاساءه و الزم كلا ماالزم نفسه» اي مالك نيكوكار و بدكردار نبايد نزد تو يكسان باشند زيرا اين حركت نيكوكاران را در نيكي كردن بي رغبت مي كند و تبهكاران را به بدكاري وادار مي كند، بنابراين با هر كدام بنابر آنچه خود انتخاب كرده اند برخوردنما.
اين ويژگيهاي نوع بشر است كه با تقويت كارش گسترش و شدت بيشتري خواهديافت و بالعكس اگر كارش مورد تاييد قرار نگيرد آن عملرو به خاموشي خواهد گراييد.
پاداش بعنوان يك ابزار سازنده
وقتي صحبت از هنر مديريت بميان مي آيد منظور آن سلسله فعاليت هايي است كه مدير انجام مي دهد و با بهره جويي از آنها بنحو موثر و سازنده تر به اداره سازمان بپردازد يكي از اين هنرها كه بعنوان مهارت مدير بشمار مي رود استفاده از قدرت پاداش دهي براي مدير است، پاداش مي تواند اين احساس را در كاركنان فراهم آورد كه سازمان و در راس آن مديريت سازمان براي آنها ارزش قائل است. بعبارت ديگر كار آنها براي سازمان اهميت دارد پاداش مي تواند طيف وسيعي از يك لبخند يا يك سخن گرم وتحسين آميز گرفته تا پاداش هاي معنوي و ارتقاء درجه و مقام را شامل شود يا بصورت تشويق هاي شفاهي و كتبي صورت پذيرد و چون اثر زيادي در رفتار دارد، قدرت مهمي براي مديران است لذا در بكارگيري آن بايد دقت زيادي مبذول داشت كه ذكر آن گذشت، پاداش بايد در ازاي فعاليتهاي مشخصي داده شود و ضابطه مند باشد حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «اكبر الحمق الغراق في المدح والذم» بزرگترين حماقت زياده روي در تشويق و تنبيه است.
خلاصه
براي اينكه اعمال و رفتار بخصوص را از خويش نشان دهند بايد برانگيخته شوند براي برانگيختن انسانها در سازمان شيوه هاي متعددي وجود دارد. ايجاد انگيزه در كاركنان يك مهارت است.
انگيزش يك عامل محركه و تسريع كننده اي است كه حركت فرد را در راه رسيدن به هدف سريعتر مي سازد. در واقع بوسيله انگيزش راه و مسيري را كه فرد طي مي كند و هموار مي شود.
براي انگيخته كردن افراد در سازمان راههاي متفاوتي وجود دارد يكي از آن راهها يكسان پنداشتن همه بصورت مساوي در برابر قانون است.ديگر قرار دادن هر كس در جا ومقام و مكان خودش با توجه به توانايي هايي كه در خودش سراغ دارد.
در نظام اسلامي كه مديريت آن نيز مبعث از ارزشهاي اسلامي است، همه چيز متاثر از اين ويژگي خاص است يكي از راههايي برانگيختن افراد نيز بسط و گسترش ارزشهاي اخلاقي است شركت دادن افراد در فعاليت ها نيز نقش مهمي در ايجاد اعتماد و برانگيختن افراد دارد.
همچنين در اين راستا دادن مسئوليت به افراد در چهار چوب ضوابط نقش مهمي را بازي مي كند.
تشويق و تنبيه بموقع و مناسب نيز مي تواند در برانگيختن افراد بسيار مهم و سازنده باشد. در ايجاد هيجان و نگراني عوامل متعددي دخيل هستند از آن جمله مي توان به :
تصميم گيري متمركز شديد – شتاب زياد در كار – زيادي حجم كار
فشارهاي كاري از قبيل تاكيد بيش از حد و عدم تشخيص كارايي مناسب اشاره كرد.
تشويق و تنبيه در مديريت اسلامي نقش تربيتي دارند، حضرت علي (ع) در اين خصوص مي فرمايد: « بزرگترين مراتب حماقت زياده روي در تحسين و توبيخ است.
تنبيه معمولا در موارد خاص توصيه مي شود البته بعد از كنكاش وريشه يابي و علت يابي دقيق آن.
امروزه در بعضي از سازمانها بيشتر روشها حالت تنبيهي دارند تا تربيتي
پاداش بعنوان يك ابزار سازنده مي تواند وسيله كارآمدي در اختيار مدير باشد.
.
رهبري در مديريت
تعريف رهبري: رهبري مقوله اي فراتر از مديريت است، همانگونه كه در يك انقلاب يا كشور رهبر عامل وحدت، همسويي، جهش ونوآوري وهدايت كلي و ضامن تداوم بقاء و سلامتي يك نهضت است، در مديريت نيز فراتر از امور جاريه مديريت نوع ويژگي و خصوصيت در مدير بايد وجود داشته باشد كه موجب وحدت و يكپارچگي كاركنان و هدايت كلي ايشان در جهت رشد و تعالي معنوي و اخلاقي آنها و بهره وري بيشتر سازمان گردد.
منظور از رهبري اين است كه فعاليت افراد براي رسيدن به هدف و مقصود هدايت شود. «هرگونه بحث درباره رهبريت اسلامي بايستي باعطف به رهنمودهاي كلي ارائه شده در اين زمينه توسط قرآن انجام پذيرد. اين رهنمودها پيشنهاد قرآن در سمت و جهت است كه جامعه انساني بايد در پيش گيرد تا بتواند به آن هدف نهايي كه بخاطر آن خداوند جامعه بشري را خلقت نموده دست يابد.
از بررسي قرآن يك تصوير كلي درباره جامعه انساني پديد مي آيد و اين تصوير مستقيماً با مساله رهبريت در ارتباط است.
و ما آنها را ائمه (رهبران) قرارداديم تا مردم را با صبر و تحمل خود و اطمينان به وحي ما به امر ما هدايت نمايند. (آيه 24 سوره 32)
چيزيكه روش واصول كار را بعنوان يك گروه پشتيباني مي كند و آن اسلوب را بر گروه منطبق مي كند و بعنوان همكاري و همياري جلوه مي نمايد رهبري مي ناميم بيشترين بار مسئوليت اداري بر دوش روسا است كه هر كدام خود يك رهبر والگو بشمار مي روند و با اخلاق حسنه انجام وظيفه مي نمايند و اساس اين اخلاق حسنهعقل و احساس خير نسبت به ديگران داشته است مدير كسي است كه كار يك تيم و گروهي را هدايت مي كند تا كار بعنوان يك فعل واحد از همه آنها سربزند و به نتيجه فعال و قابل قبول برسد اين عمل از راه ارتباطات فعال با يكديگر صورت مي گيرد و نه از راه جاسوس بازي و اختلاف انگيزي بلكه راهي كه افكار و احساسات آنها را مفتوح نگهدارد و به حقوقشان نيز احترام گذاشته شود»
از اهداف عمده دين مبين اسلام ارشاد انسانهاست بنحوي كه جامعه خويش را بسازند رهبران الهي حاملان پيام هاي خداوند براي اين راهنماييها و هدايت ها هستند، قوانين و مقرراتي كه در جامعه بشري وجود دارد بوسيله اين هدايت و راهنمايي بايد پي ريزي شود و نهايتا به قوانيني تبديل شوند كه مبناي رابطه انسان با خدا را فراهم سازد. بنابراين حاكميت و رهبري اسلامي در واقع يك نوع دموكراسي مبتني بر وحي و قوانين الهي است و از آن دموكراسيهاي امروزي كه داعيه آزادي و نجات بشر را فقط در ظاهر دارند مجز است پس قانونگذار اصلي خداست و به جانشين هاي خود اختيار مي دهد كه قوانين تكميلي وضع كنند اما اعتبار اين قوانين به تطابق آنان با اصول و ضوابط تعيين شده از طريق وحي است.
نقش رهبري در زندگي انسانها
قبول زندگي جمعي در حيات انسانها نميتواند از مساله رهبري جدا باشد چرا كه براي مشخص كردن خط اصلي يك جمعيت، هميشه نياز به رهبر هدايت كننده است، اصولا پيمودن راه تكامل بدون استفاده از فرايدن رهبري ممكن و ميسر نيست و سر ارسال پيامبران و اوصياء براي همين است . در علم عقايد و كلام نيز با استفاده از قاعده لطف و توجه به نقش رهبري در نظم جامعه و جلوگيري از انحرافات بعثت انبياء و لزوم وجود امام در هر زمان اثبات شده است به همان اندازه كه يك رهبر الهي و عالم و صالح راه وصول انسان را به هدف نهايي آسان و سريع مي كند تن دادن به رهبر ائمه كفر و ضلال او را به پرتگاه بدبختي و شقاوت مي افكند. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «آلا تحمدون الله اذا كان يوم القيامه فرعا كل قومالي من يتولونه و دعانا الي رسول الله و فزعتم الينا فالي اين ترون يذهب بكم الي الجنه و رب الكعبه قالها ثلاثها آيا شما حمد و سپاس خدا را بجاي نمي آوريد؟ هنگاميكه روز قيامت مي شود خداوند هر گروهي را با كسي كه ولايت او را پذيرفته مي خواند، ما راه همراه پيامبر و شما را همراه ما فكر مي كنيد در اين حال شما را به كجا مي برند، به خداوند كعبه بسوي بهشت، امام عليه السلام سه بار اين جمله را تكرار كردند.
پيچيدگي عمل مديريت زماني بر مدير آشكار مي شود كه مدير عملاً به وظيفه هدايت و رهبري مي پردازددر اين كار او در درجه اول با افراد انساني سرو كار دارد خود نيز يكيك از آنهاست. برخورد افراد تحت تاثير عوامل پيچيده رواني- اجتماعي است مدير در تماس مستقيم با افراد و گروههاست، به زودي اين نكته روشن مي شود كه افراد بعنوان عامل اصلي كار تنها دربند اهداف سازماني نيستند بلكه خود نيز اهدافي دارند. براي راه بردن آنها در جهت هدف، تلاش هايي در جهت همسو كردن اهداف آنها با اهداف سازمان، تفهيم و تفاهم با آنها، ايجاد انگيزه در آنها و بالاخره در يك كلمه رهبري آنها ضرورت پيدا مي كند.
اهميت نقش رهبري در هدايت انسانها آنقدر حائز اهميت است كه امام باقر(ع) مي فرمايد: هر كس دينداري خداي عز و جلرا كند بوسيله عبادتيكه خود را در آن بزحمت افكند ولي امام و پيشواييكه خدا معين كرده باشد زحمتش نپذيرفته و خود او گمراه و سرگردان است و خداوند اعمال او را مغبوض و دشمن دارد. حكايت او حكايت گوسفندي است كه از چوپان و گله خود گم شده و تمام روز سرگردان مي رود و بر مي گردد. چون شب فرا رسد گله اي با شبان را بيند به آن سمت حركت كند و به آن فريفتهشود و شب را در خوابگاه آن گله بسر ببرد، هنگامي كه چوپان گله را حركت دهد گوسفند گمشده گله و چوپان را ناشناس بيند باز متحير و سرگردان در جستجوي شبان و گله خود باشد كه گوسفنداني را با چوپانش بيند، بسوي آن رود و به آن فريفته گردد، شبان او را صدا زند كه بيا و به گله خود پيوند كه تو سرگرداني و از چوپان و گله خود گم گشته اي پس ترسان و سرگردان و گمراه حركت كند و چوپاني كه بچراگاه رهبري كند و يا بجايش برگرداند نباشد، در همين اثناء گرگ گمشدن او را غنيمت شمرده و او را بخورد.
بيان مطلب فوق از قول امام عليه السلام بخوبي روشن مي سازد كه كسيكه امامي عادل از طرف خداي عزوجل نداشته باشد گم گشته و گمراه است و اگر در اين حال بميرد در گمراهي مرده است.
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:« يخرج احدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلاً و انت بطرق السماء اجهل منك بطرق الارض فاطلب لنفسك دليلاً» امام مي فرمايد هر يك از شما كه خواهد چند فرسخي بپيمايد براي خود راهنمايي گيرد تو كه براههاي آسمان نادان تري تا به راههاي زمين پس براي خود راهنمايي طلب كن(و آن راهنما غير از اهل بيت پيامبر نباشد زيرا از آسمان وحي در خانه آنها نازل شده و راه بهشت و جهنم را آنان مي دانند.)
نقش رهبري در زندگي انسانها همان اهداف پيامبران و انبياء الهي را بيان مي دارد، انسانها را به خود آوردن تا ارزش زندگي خودي را بازيافته و شكل زندگي انساني را انتخاب كنند از طرف ديگر چون خداوند سبحان طبيعت را در خدمت انسانها قرارداده تا بهتر و بيشتر از آن بهره برداري كنند و در راه زندگي انساني سريعتر و صحيح تر حركت نمايند لزوم رهبري در جهت ارشاد انسان از چگونگي استفاده از منابع و حيف و ميل نكردن آنها مشخص مي گردد اگر يكي از اهداف حكومت اسلامي منفور و محكوم دانستن جنگ وجدال و خونريزي و قتل و غارت و فحشا و فتنه و هرگونه زشتي است و لزوم مبارزه تا برچيده شدن كامل اين زشتي ها از صحنه زندگي انسانها مبارزه وجود دارد، اين امر متحقق نخواهد گرديد مگر با حضور و وجود رهبري شايسته و لايق.
در آيات شريفه قرآني بارها از مساله رهبري ذكر بميان آمده است از آن جمله خداوند متعال در آيه 71 سوره اسراء مي فرمايد :« يوم ندعوا كل اناس بامامهم فمن اوتي كتابه بيمينه فاولئك يقرءون كتابهم و يظلمون فيتلا.» به يا آوريد روزيرا كه گروهي را با پيشوايشان مي خوانيم آنها كه نامه عملشان به دست راستشان است، آن را (باشادي و سرور) مي خوانند و سر سوزني به آنها ظلم نميشود. آيه فوق ابتدا به مسله رهبري و نقش آن در سرنوشت انسانها پرداخته مي فرمايد «روز قيامت هر گروهي را با امام و رهبرشان مي خوانيم،. يوم ندعوا كل اناس بامامهم» يعني آنها كه رهبري شيطان و ائمه ضلال و پيشوايان جبار و ستمگر را انتخاب كردند.
همراه آنان خواهند بود پيوند رهبري و پيروي در اين جهان بطور كامل در آن جهان منعكس مي شود و بر اساس آن گروههايي كه اهل نجات و عذابند مشخص مي شوند. البته بعضي مفسرين خواسته اند امام را در اينجا به معني پيامبران و بعضي به معني كتابهاي آسماني و بعضي به معناي علما و دانشمندان تفسير كنند ولي روشن است كه اما در اينجا معني وسيعي دارد كه هر پيشوا و رهبري اعم از پيامبران ائمه هدي دانشمندان كتاب و سنت و همچنين ائمه كفر و ضلال را شامل مي شود.» به اين ترتيب هر كس در آنجا در خط همان رهبري قرار خواهد گرفت كه در اين جهان خط او را انتخاب كرده بود اين تعبير در عين اينكه يكي از اسباب تكامل انسان را بيان مي كند هشداري است به همه افراد بشر كه در انتخاب رهبر فوق العاده دقيق و سخت گير باشند. و زمام فكر و برنامه خود را دست هر كس نسپارند سپس مي فرمايد: آنجام مردم دو دسته مي شوند «كساني كه نامه اعمالشان بدست راستشان داده مي شود، آنها با سرافرازي و افتخار و خوشحالي و سرور نامه اعمالشان را مي خوانند و كوچكترين ظلم و ستمي به آنها نميشود (فمن اوتي كتابه بيمينه فاولئك يقرءون كتابهم و يظلمون فيتلا) در حديث معرفي كه از امام باقر عليه السلام نقل شده است هنگاميكه سخن از اركان اصلي اسلام بميان مياورد ولايت (رهبري) را پنجمين ركن معرفي مينمايد در حاليكه نماز كه معرف پيوند خلق با خالق است و حج كه جنبه هاي اجتماعي اسلام را بيان مي كند چهار ركن اصلي ديگر. سپس امام عليه السلام اضافه مي فرمايد: هيچ چيز به اندازه ولايت و رهبري اهميت ندارد خداوند متعال براي هر عصر و زماني رهبري براي هدايت و نجات انسانها قرار دارد. چرا كه حكمت او ايجاب مي كند، فرمان سعادت بدون ضامن اجرا نباشد اما مهم اين است كه مردم رهبرشان را بشناسند و در دام رهبران گمراه و مفسد گرفتار نشوند كه نجات از چنگالشان دشوار است.
خداوند متعال در آيه 51 سوره فرقان مي فرمايد: «و لو شئنا لبعثنا في كل قريه نذيرا» اگر مي خواستيم در هر شهر و دياري پيامبري انذار كننده مبعوث مي كرديم ولي چنين نكرديم.
در جلد 15 تفسير نمونه قرآن به قلم جمعي از دانشمندان و نويسندگان اشاره به مبحثي تحت عنوان رهبري، وحدت رهبري شده است كه بدليل ارتباط با بحث رهبري عيناً آن را نقل از كتاب مذكور يادآور مي شويم: در توضيح آيه 51 سوره فرقان:«اين مسلماً به خاطر آن است كه پيامبران رهبران امت ها هستند و تفرقه در مساله رهبري موجب تضعيف هر ملت، و هر امت است مخصوصاً درآنجا كه سخن از خاتميت مطرح است و بايد رهبري تا پايان جهان تداوم يابد اهميت تمركز و وحدت آن آشكار مي شود، رهبر واحد مي تواند تمام نيروها را متحد سازد و به آنها انسجام بخشد و وحدت و برنامه دهد و در حقيقت مساله رهبري انعكاسي است از حقيقت توحيد در اجتماع انساني كه نقطه مقابل آن شرك و تفرقه و نفق است اگر در آيه 24 سوره فاطر مي خوانيم:«وان من امه الا خلافيها نذير- هر امت پيامبر نذار كننده داشته» هيچگونه منافاتي با بحث فوق ندارد، زيرا سخن از امت است نه ازاهل هر شهر و ديار.
از مقام پيامبران و ائمه اطهار كه در سطوح بالا قرار دارند بگذاريم در رده هاي پايين نيز همين اصل حاكم است وملت هايي كه از نظر رهبري گرفتار تجزيه گرديده اندعلاوه بر ضعف و زبوني به تجزيه در ساير شئون نيز انجاميده است.»
رهبري يكي از مفاهيم بنيادي در نظام اسلامي است و بعنوان يك پايه استوار دين مطرح است. در حكومت اسلامي اين رهبر است كه بعنوان يك قوه محركه و جهت دهنده كليه حركات و سكنات امت اسلامي نمود پيدا مي كند و آثار مثبته هدايت وي بوضوح و روشني در سرتاسر پيكره جامعه اسلامي مشهود و ملموس است. همانگونه حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:
«والشهادات استظهاراً علي المجاهدات، و ترك الكذب تشريفاً للصدق و السلام اماناً من المخاوف و الامامه نظاماً للامه و الطاعه تعظيماً للامامه…»
خداوند واجب نمود شهادت را براي كمك خواستن بر انكار شده (تا بر اثر انكار حق كسي ضايع نشود) و دروغ نگفتن را براي نمايان ساختن بزرگي راستي و سلام و درود را براي ايمني و آسودگي از جاهاي ترس و امامت و پيشوايي را براي نظم و آرامش (كارهاي) مردم (زير امام و پيشواي توانا ستمگر را از ستمگري بازداشته و حق مظلوم و ستم كشيده با بستاند و كارها نظم و آرامش گيرد) و طاعت و پيروي (از امام) را براي بزرگ شمردن (مقام) امامت (چون از امامت بهره اي نميرسد مگر به پيروي مردم از او)
امام باقر عليه السلام يفرمايد:« قال الله تبارك وتعالي لا عذبن كل رعيه في الاسلام و اكت بولايه كل امام جائر ليس من الله و ان كانت الرعيه في اعمالها بره تقيه و لاعفون عن كل رعيه في الاسلام و انت بولايه كل امام عادل من الله و ان كانت الرعيه في انفسهامسيه. هر جمعيتي كه رهبر ستمگر را بپذيرد مورد غضب و عذاب من هستند، گرچه كارنامه آن مردم نيكو باشد و خودشان باتقوي باشند مورد عفو و لطف لطف من هستند گرچه آن مردم به خويشتن ظلم كرده و داراي رفتار بدي باشند.
ويژگيهاي رهبري
رهبر داراي ويژگيهاي خاصي در جامعه اسلامي است، در بحث ويژگيهاي مدير از ديد اسلام با ذكر منابع آيات و احاديث پاره اي ويژگيها را بر شمرديم كه طبعا آن خصوصيات را در بحث رهبري نيز مطرح مي كنيم و ويژگيهايي را كه در اين قسمت در مورد خصوصيات رهبري بر مي شمريم در رابطه با مديران صادق است ليكن بخاطر منفك بودن بحث رهبري پاره اي از خصوصيات رهبر را بدليل ارتباط موضوع در اين قسمت مطرح و بدانها خواهيم پرداخت.
بحث در خصوص ويژگيهاي رهبر خود مقوله اي و كتابي حجيم را مي طلبد در اين قسمت تعجيل وار به بعضي از آنها اشاره مي شود:
1-رهبر جامعه اسلامي بايد عاقل و با هوش و درايت باشد: از ويژگيهاي عمدة رهبر در نظام اسلامي عاقل بودن اوست، در واقع اقتضاي حكومت اسلامي رهبري جامعه بر اساس احكام عقلي است و اين ميسر نخواهد شد مگر در ساية ارتباط و هماهنگي بين دين و عقل كه از طرف ائمه اطهار عليهم السلام نيز تصريح و تائيد گرديده است. آقاي علاءالدين حجازي در كتاب تجلي امامت در نهج البلاغه صفحه 66 مي نويسد: منطق دين و ديدگاه ائمه اطهار عليهم السلام نيز هماهنگي دين و عقل را تصريح و تائيد مي كند، در اين رابطه كلام حضرت امام جعفر صادق عليهم السلام شايان توجه است آنجا كه فرموده((من كان عاقلا كان له دينو من كان له دين دخل الجنه هر كسي كه عقل دارد ديندارد و كسي كه از دين پيروي مي كند بي گمان وارد بهشت خواهد شد.
عقل موهبتي الهي و نعمتي بزرگ است كه به شرافت خلقت نخستين مشرف است و خداي حكيم بواسطه آن حجت خود را براي مردم تمام كرده و به كمال رسانده است و خداوند پيامبرانش را بوسيله عقل به ربوبيت خويش هدايت كرده است و اين حقيقتي است كه در سخن امام موسي بن جعفر جلوه كرد آنجا كه فرمود:« يا هشام! ان الله تبارك و تعالي اكمل للناس الحجج لاعقول و نصر البيين بالبيان و دلهم علي ربوبيه بالادلقه فقال : و الهكم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحيم.
ان في خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السماء منماع فاحيي به الارض بعد مدتها و بث فيها منكل دابه و تصريف الرياح والسحاب المسخر بين السماء و الارض لايات لقوم يعقلون. اي هشام همانا خداوند متعال بواسطه عقل حجت را بر مردم تمام كرده ايشان را به سبب دليل و برهان به ربوبيت و پروردگاري خود دلالت و هدايت كرده و فرموده است: و خداي شما يگانه است و نيست خدايي بجر او كه بخشاينده و مهربان است. همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و امد شب و روز و كشتي ها كه براي بهره بردن مردم بروي آب دريا در حركت هستند و آب باراني كه خدا از آسمانها فرو باريد و با آن زمين را پس از مردنش (نابودي گياهان آن) زنده كرد در برانگيختن انواع حيوانات در زمين و در وزيدن بادها به هر سوي و آفرينش ابر كه ميان آسمان و زمين مسخر است، نشانه ها و دلايل – آشكار و روشن – در همه اين امور براي عاقلان موجود است».
«مقصود از دانايي دانش مربوط به موضويعي است كه مديريت آن بر عهده گرفته است. مقصود از توانايي قدرت روحي و جسمي است كه ماشين كار را به پيش مي راند آنگاه كه «طالوت» به عنوان فرمانده سپاه معرفي مي شود بني اسرائيل زبان به اعتراض مي گشايند و مي گويند او فقير و ناتوان است گويا غنا و ثروت از شرايط مديريت است قرآن در پاسخ، بر علم دانش طالوت و قدرت جسمي او تاكيد مي كند كه در ميدان جهاد و نبرد كار ساز است. امامت نوعي مديريت جامعه است. امام روي علم و توانايي مدير و تخصص او تاكيد مي كند و مي فرمايد سزاوارترين افراد براي اداره كشور تواناترين و داناترين آنها به احكام خداوند در مسائل مربوط به حكومت است.
2-دانا و عدالت گستر بودن: بعد از عالم بودن، عادل بودن از ويژگيهاي بارز و عمده حاكم اسلامي است. زيرا جان و ناموس مسلمانان در دست رهبر است پس رعايت حقوق مردم و رافت و مهرباني با ايشان و حافظ اموال مردم بودن از جمله خصوصياتي است كه رهبر جامعه اسلامي بايد واجد آن باشد حضرت علي عليه السلام در خطبه 131 نهج البلاغه مي فرمايد: و قد علمتم انه لاينبغي ان يكون الوالي علي الفروج و الدماء و المغانم و الاحكام و امامه المسلمين، البخيل فتكون في اموالهم فهمته و لا الجاهل فيضلهم بجهله و لا الجافي فيقطعهم بجفائه و لا الخائف للدول فيتخدقوما دون قوم و لا المرتشي في الحكم فيذهب بالحقوق و يقف بهادون المقاطع و لا المعلل للسنه فيهلك الامه شما از رويه خلفاي پيش از من دانستيد كه سزاوار نيست حاكم و فرمانده بر ناموس خونهاي مردم و غنيمت ها و احكام اسلام و امامت بر مسلمين بخيل باشد تا براي جمع مال ايشان حرض بزند و نه جاهل تا بر اثر ناداني خود آنها را گمراه گرداند. و نه ستمگر تا به ظلم وجود آنان را مستاصل و پريشان نمايد و نه ترسنده از تغيير ايام تا با گروهي همراهي كرده و ديگري را خوار سازد (يار توانگران و به مستمندان بي اعتنا باشد) تا حقوق مردم را از بين برده و حكم شرع را بيان ننمايد و نه رفتار نكننده به سنت و طريقه پيامبر اكرم باشد تا امت او را هلاك و تباه سازد. (نهج البلاغه ص 408 خطبه 131).
در بحث عدالت رهبر خداوند در آيه 8 سوره مائده مي فرمايد:«يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لا يجر منكم شنان منكم قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون» اي اهل ايمان در راه خدا پايدار و استوار بوده و بر ساير ملل عالم شما گواه عدالت و راستي ودرستي باشيد و البته شما را نبايد عداوت گروهي بر آن بدارد كه از طريق عدل بيرون رويد و عدالت كنيد كه عدل بتقوي نزديكتر از عمل است و از خدا بترسيد كه خدا به هر چه مي كنيد آگاه است.» در نزد رهبر جامعه اسلامي نيكوكار و بزهكار يكسان نيستند زيرا اين عمل نيكوكاران را از نيك كردن دلسرد مي كند و بدان را به كار بد انجام دادن دلگرم مي سازد علي عليه السلام نيز خطاب به مالك اشتر مي فرمايد:« با هر يك از اين دو دسته «نيكوكار و بزهكار» همان را انجام بده كه خود بر خويشتن روا داشته و انجام داده است. رسيدگي به زيردستان نيز از وظايف رهبر است در سخنان پيشوايان ما تاكيد زيادي بر رعايت حال و رسيدگي به قشر پايين جامعه بينوايان و نيازمندان…. شده است. زيرا در بين اين گروهها بعضي به فرمايش حضرت علي سائلند و بعضي روي گدايي ندارند ديد رهبر در نطام اسلامي افراد جامعه يكسان بوده و دور افتاده ترين آنها حقي را دارد كه نزديكترينشان و اين احساس در وجود او دلپذير است كه مسئوليت همه آنها بر عهده اوست، در بحث عدالت رسيدگي رهبر همواره بايد به خود نهيب زند و هوشيار باشد كه مبادا غرور رياست وي را از رسيدگي بدانها بازداد، يا به دليل پرداختن به كارهاي مهم از ناديده گرفتن حق كوچك خود را معذور بداند. سعدي شيرين سخن خويش در خصوص رسيدگي به زيردستان و رعايت حال ايشان مي فرمايد.
مگردان غريب از درت بي نصيب مبادا كه گردي به درها غريب
بزرگي رساند به محتاج خير كه ترسد كه محتاج گردد بغير
به حال دل خستگان درنگر كه روزي تو دلخسته باش مگر
درون فروماندگان شاد كن ز روز فروماندگي ياد كن
خداوند متعال يكي از اهداف فرستادن رسول اكرم را رحمت و نعمت براي عالميان ميداند كه هر كس از وجود ايشنا بهره مند و لطف و رحمتش شامل حال هر كس بشود. «ما ارسلناك الا رحمه للعالمين»(انبياء 107) نفرستاديم ترا الا اينكه رحمت باشي براي عالميان.
3- اعتقاد به گفتار: رهبر بايد خودش به گفتار و دعوتش مومن و معتقد بوده و با يقين به دستوراتش خود عامل بدانها باشد، هيچگونه مورد خلافي در اين خصوص از او ديده نشود خداوند متعال در معرفي پيامبر اكرم در سوره بقره آيه 285 مي فرمايد:« آمن الرسول بما انزل اليه من ربه» پيامبر اكرم ايمان آورد و معتقد و مومن بود و آنچه از طرف خداوند به او نازل شده بود مردم را به آن دعوت مي كرد رهبر بايستي با عمل خوب خود مردم را دعوت به خير و صلاح نمايد تا بدين ترتيب ارشاد و رهبري او در مردم اثر گذاشته و با ديدن عمل و پرهيزگاري در او آنها نيز عمل كنند نه اينكه بگويد و فقط براي ديگران بگويد و خود عمل نكند حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:« الكلام اذا خرج من القلب دخل في القلب و اذا خرج من اللسان لم يتجاور الا ذان» اگر بخواهيد راهنمايي و ارشاد و تبليغ شما در ديگران موثر باشد و عمل كنند بايد اول خودتان عامل به گفتارتان باشيد، اگر چنين نباشد سخنان شما در قلب شنوندگان اثر نگذاشته و از گوش آنها تجاوز نمي كند.
4-سعه صدر و استقامت: رهبر بايد سعه داشته و داراي استقامت باشد و تحمل هر گونه زحمات و مشكلات و حوادث ناگوار را بنمايد و با صبر و استقامت مانند كوهي استوار و پابرجا هيچگونه تزلزلي در راي و تصميمش پيدا نشده و در مقابل هدفثابت قدم باشد.
خداوند سبحان در سوره (الم سجده آيه 24) مي فرمايد:« و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا صبروا و كانوا باياينا موقنون» از آنان امامان و پيشواياني برگزيديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مي كردند بخاطر اينكه شكيبايي نمودند و به آيات ما يقين داشتند. براي اينكه رهبر در راه رسيدن به اهدافش موفق شود بايد در برابر تمام مشكلات صبر و شكيبا بخرج دهد، بيتابي و جزع نكند، زمام اختيار را از دست ندهد مايوس و مضطرب نگردد. امام صادق عليه السلام مي فرمايد (خطاب به يكي از دوستانش): كسي كه صبر كند، مدت كوتاهي صبر مي كند و بدنبال آن پيروزي است و كسي كه بيتابي مي كند، مدت كوتاهي بيتابي مي كند و بدنبال آن شكست است) سپس فرمود: بر تو باد به صبر و شكيبايي در تمام كارها زيرا خداوند بزرگ محمد (ص) مبعوث كرد و به او دستور صبر و مدارا داد و فرمود در مقابل آنچه مي گويند صبر و شكيبايي كن و در صورت لزوم ازآنها جدا شو، اما نه جدا شدني كه مانع دعوت به سوي حق گردد.
امام صادق عليه السلام مي فرمايد:« فمن صبر و احتسب لم يخرج من الدنيا حتي يقر الله عيناً في اعدائه مع ما يدخرله في الاخره» كسي كه صبر و شكيبايي كند و آن را بحساب خدا بگذارد، از دنيا بميرود تا خداوند چشمش را با شكست دشمنانش روشن سازد علاوه بر پاداش هايي كه براي آخرت او ذخيره خواهد كرد.
خداوند بهترين بندگان خود را نزد خويش پرهيزگارترين آنها ميداند و اين يكي از ملاكهاي برتري انسانها نسبت به يكديگر است، تاكيد اسلام بر پرهيزگاري و اهميت آن بر هيچكس پوشيده نيست، در اين راستا مقام كساني كه صبر و استقامت پيشه مي كند آنقدر بالاست كه از ديد خداوند جهانيان اينگونه افراد راستگويان عالم بوده و حضرت حق از ايشان بنام پرهيزگاران ياد مي كند.
….و اقام الصلوه و اتي الزكوه و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرين في الباساء و الصراء و حين الباس اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون.(بقره آيه 176) و نماز را به پا دارد و زكوه مال را به مستحق برساند و با هر كه عهد بسته به موقع خود وفا كند و در كارزار و سختي ها صبور و شكيبا باشد و بوقت رنج و تعب صبر پيشه كند كسانيكه بدين اوصاف آراسته اند آنها به حقيقت راستگويان عالم و پرهيزگارانند خداوند متعال در سوره هود آيه 112 مي فرمايد:«فاستقم كما امرت» اي پيامبر (بايد در تمام مشكلات مانند پيامبران سلف) شكيبا و با استقامت و فرمانبردار باشي.
همچنين در سوره «نشرح» آيه 1 مي فرمايد:« آلم نشرح لك صدرك» اي رسول گرامي آيا ما به تو شرح صدر عطا نكرديم (تا بتواني در مقابل انبوهي از مشكلات و مصائب صبر و بردباري و استقامت كني).
5- صداقت و درستكاري: يكي از ويژگيهاي رهبران الهي اين است كه برخلاف رهبران شيطاني هرگز پر مدعا و خود بزرگ بين و متكبر و مغرور نيستند. درحاليكه فرعون فرياد احمقانه «انا ربكم الاعلي» من خداي بزرگ شما هستم و «هذه الانهار تجري من تحتي» اين شاخه هاي عظيم روي نيل همه زير نظر من جريان دارند بلند مي كرد رهبران الهي در نهايت تواضع و فروتني خود را بنده كوچكتر از بندگان خدا معرفي مي نمودند كه در برابر اراده او هيچ قدرتي از خويش ندارند.
«قل انا بشر مثلكم يوحي اليه»(سوره كهف آيه 110) بگو من تنها بشري همچون شما هستم جز اينكه بر من وحي مي شود.
«و ما ادري ما يفعل بي و لا بكم ان اتبع الا ما يوحي الي و ما انا الا نذير مبين» من نميدانم خداوند با من و شما چه خواهد كرد و تنها از چيزي پيروي مي كنم كه بر من وحي مي شود و جز بيم دهنده آشكاري نيستم(احقاف9).
«قل لا اقول لكم عندي خزائن الله و لا اعلم الغيب ولا اقول لكم اني ملك» (سوره انعام آيه 50): بگو من نمي گويم خزائن خداوند نزد من است من از غيب آگاه نيستم (جز آنچه خداوند به من بياموزد) و ادعا نمي كنم كه من فرشته ام. پيامبر اكرم نيز مي فرمايد: كسانيكه در سخن راستگوتر و در اداء امانت مواظب تر و در عهد و پيمان وفادارتر و اخلاق نيكوتر هستند در قيامت به من از همه نزديكتر هستند. امام صادق عليه السلام مي فرمايد:« ان الله لم يبعث الانبياء الا بصدق الحديث و داء الامانه» خداوند تمام برگزيدگان خوديش را ماموريت داد كه مردم را به راستگويي و اداء امانتكه نداي فطرت است دعوت نمايند.
6-حسن خلق و تواضع: رهبر بايد داراي حسن خلق و تواضع و فروتني باشد و با روي خوش و نيك و زباني با مهر و محبت تبليغ و ارشاد نمايد چنانچه كه خداوند متعال هم پيامبر اكرم (ص) را بخصوص به اين صفت در قرآن ستوده است خداوند متعال در سوره قلم آيه 4 مي فرمايد: «انك لعلي خلق عظيم» تو اي پيامبر داراي خلق نيكو هستي در خصوص تواضع و فروتني در قسمت ويژگيهاي مديران اسلامي بحث شد، فقط براي تكميل شدن، شعري از سعدي شيرين سخن مي آوريم.
زخاك آفرديت خداوند پاك پس اي بنده افتادگي كن چوخاك
حريص و جهانسوز و سركش مباش زخاك آفرينندت، آتش مباش
چو گردن كشيد آتش هولناك به بيچارگي تن بينداخت خاك
چون آن سرفرازي نمود، اين كمي از آن ديو كردند، از اين آدمي
يكي قطره باران زابري چكيد خجل شد چو پهناي دريا بديد
كه جايي كه درياست من كيستم گر او هست حقا كه من نيستم
چون خود را بچشم حقارت بديد صدف در كنارش به جان پروريد
سپهرش به جايي رسانيد كار كه شد نامور لولو شاهوار
بلندي از آن يافت كو پست شد در نيستي كوفت تا هست شد
تواضع كند هوشمند گزين نهد شاخ پرميوه بر زمين
ذيلا به پاره اي ويژگيهاي رهبري در قرآن و احاديث مختصرا اشارهاي مي شود.
راهنمايي و تذكر از سوي رهبر: يا بني اقم الصلوه و امر بالمعروف و انه عن المنكر و اصبر علي ما اصابك ان ذلك من عزم الامور (لقمان آيه 17) اي فرزند عزيزم نماز را به پاي دار و امر بمعروف و نهي از منكر كن و بر اين كار از مردم نادان هر آزار بيني صبر پيشه كن كه اين صبر و تحمل در راه تربيتي و هدايت خلق نشانهاي از عزم ثابت در امور لازم عالم است.
خدمتگذار، خيرخواه، دلسوز، مشكل گشا: لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين روف رحيم (توبه آيه 128) خداوند رسولي براي رهبري شما مبعوث نمود كه نسبت به شما يا محبت، خدمتگذار و خيرخواه و دلسوز است كه ناراحتي شما بر او سخت و دشوار است و براي كارگشايي مشكلات شما بسيار حريص و علاقمند به مومنين و رئوف و مهربان است.
يا ايها الذين آمنوا ان تتقوالله يجعل لكم فرقانا (انفال آيه 29) اي اهل ايمان اگر خداترس و پرهيزگار باشيد خداوند به شما فرقان (ديده بصيرت) مي بخشد. و يتق الله يجعل له مخرجا (طلاق آيه 2) هر كس تقواي الهي داشته باشد خداوند يكنوع آساني در كار او قرار مي دهد.
غلبه به شهوات: فاملك هواك و شح بنفسك عمالا يحل لك، فان الشح بالنفس الانصاف منها فيما احبت او كرهت بنابراين اي مالك، مالك نفس خود باش و آن را از هر چه بر تو روا و حلال نيست بازدار، كه همانا سختگيري بر نفس، عين انصاف است، چه در موردي كه آن را دلپسند آيد و چه آنجا كه ناپسند.
انصاف: انصف الله و انصف الناس من نفسك و من خاصه اهلك و من لك فيه هوي من رعيتك، فانك التفعل تظلم انصاف را در رابطه با خدا و مردم و در مورد خود نزديكان و هوادارانت رعايت كن كه اگر چنين نباشي ستم كردهاي.
حقوق مردم بر زمامداران و زمامداران بر مردم
علي عليه السلام مي فرمايد: ايها الناس ان لي عليكم حقا و لك علي حق. فاما حقكم علي فالنصيحه لكم، و توفير… عليكم و تعليمكم كيلا تجهلوا و تاديبكم كيما تعلموا و اما حقي عليكم فالوفا بالبيعه و انصيحه بالمشهد و امغيب و لاجابه حين ادعوكم و اطاعه حين امركم. اي مردم مرا بر شما حقي و شما را بر من حقي است. اما حقي كه شما بر من داريد نصيحت كردن به شماست (ترغيب به اخلاق پسنديده و بازداشتن از گفتار و كردار ناشايست) و رسانيدن غنيمت و حقوق به شماست به تمام از (بيت المال مسلمين بدون اينكه بگذارم حيف و ميل شود) و ياددادن به شماست از (كتاب و سنت آنچه را كه نميدانيد) واما حقي كه من بر شما دارم باقي ماندن بر بيعت است و اخلاص و دوستي در پنهان و آشكار و اجابت من چون شمارا بخوانم و از اطاعت پيروي با نچه به شما امر ميكنم.
حقوق مردم بر زمامداران
1- يكي از حقوقي كه مردم نسبت به زمامداران دارند اين است كه از طرف زمامدار منتي بر آنها نباشد. حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: و اياك و المن علي رعيتك به احسانك او التزيد فيما كان من فعلك، اوان تعدهم فتتبع موعدك به خلفك، فان المن يبطل الاحسان، و التزيد يذهب بنورالحق و الخلف يوجب امقت عندلله و الناس. قالي الله تعالي: كبر مقتاعندلله ان تقولوا ما لا تفعلون. بپرهيز از منت نهادن بر مردم در بخشش و از زياده نمايي كاري كه كردهاي و تخلف در وعدهاي كه به آنان دادهاي چرا كه منت نهادن احسان را باطل مي كند و زياده نمايي نور حق را از بين مي برد و خف وعده موجب خشم خدا و مردم مي شود. خداوند تعالي مي فرمايد: در پيشگاه خداوند گناه بزرگي است كه بگوييد چيزي را كه عمل نمي كنيد.
2- وفاي بعهد: از حقوق ديگري كه بر زمامدار واجب است كه نسبت به مردم رعايت نمايد وفاي به عهد و قول است. اهميت مطلب تا بدين حد است كه حضرت علي عليه السلام به مالك اشتر مي فرمايد: حتي اگر با دشمنانت هم عهد و پيمان بستي به پيمانت وفا كن و در نهايت سعي بر پيمان خود ثابت قدم باش خطاب به مالك مي فرمايد: و ان عقدت بنيك و بين عدوك عقده، او السته منك ذمه، فحط عهدك بالوفا، و ارع ذمتك بالامانه، و اجعل نفسك جنه دون ما اعطيك فانه ليس من فرائض الله شي الناس اشد عليه اجتماعا، مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم، من تعظيم الوفا بالعهود و قد لزم ذلك المشركون فيما بينهم دون المسلمين لما استوبلوا من عواقب العذر، فلا تغدرن بذمتك و لا تخين به عهدك و لا تختلن عدوك) اگر با دشمن عقد و پيمان بستي يا بدو جامه اي به اماني پوشاندي،به پيمانت وفا كن و در اماني كه داده اي امانت ورز و از دل و جان بر سر پيمان خود باش زيرامردم با وجود گوناگوني خواستهها و اختلاف نظرهايشان اتفاق نظري كه در اهميت به وفاي عهد دارند هيچ يك از فرائض ديگر الهي ندارند، حتي مشركان هم در روابط اجتماعي خود به اين امر پايبند بودند، زيرا كه عواقب سوء پيمان شكني را مي دانستند. پس هرگز در اماني كه داده اي دغل مورز و پيماني كه بسته اي خيانت مكن و با دشمنان خود نيرنگ مباز.
3- وقت گذاشتن براي مردم: در اهميت وقت گذاشتن صحبت زياد است ولي براي آگاه شدن رهبر از مسائل مردم وقت و صبر و حوصله مكفي مي طلبد، دسترسي مردم نسبت به زمامدار و رهب بايد بگونهاي باشد كه هر وقت خواستند بتوانند او را نبيند حضرت علي مي فرمايد خطاب به مالك: و اجعل لذوي الحاجات منك قسما تفرع لهم فيه شخصك و تجلسلهم مجلسا عاما) و پارهاي از وقت را براي نيازمندان از خود قرار ده كه در آن وقت خويشتن را براي رسيدگي به خواست ايشان آمادهسازي در مجلس عمومي بنشيني تا ناتوانان و بيچارگان به تو دسترسي داشته باشند.
4- محبت و مهرباني داشتن: از صفت هاي مشخص رهبر جامعة اسلامي رافت و محبت و مهرباني نسبت به زيردستان است كه اين مهرباني نسبت به مردم از حقوق حقة آنها محسوب مي شود خداوند در سورة انبيا آيه 107 مي فرمايد: و ما ارسلناك الارحمه للعالمين استاد شهيد مرتضي مطهري در تفسير اين آيه شريفه مي فرمايد: يعني نسبت به خطرناك ترين دشمنانت نيز رحمت باشي و به ”آنان نيز محبت كني و ادامه مي دهند بلكه او نسبت به همه چيز مهرمي ورزيد حتي حيوانات و جمادات.
5- تحمل ديگران: از جمله حقوق مردم بر زمامداران تحمل كردن ايشان از سوي رهبر است بنحوي كه حتي اگر درشتي و بدزباني و اهانت نيز بوي كردند تحمل كند و بردباري نشان دهد زيرا كه خداوند پاداش وي را خواهد داد: بلافاصله تصميم نگرفتن و به مورد اجرا نگذاردن از جمله اصولي است كه بايستي از طرف رهبر رعايت گردد سعدي شيرين سخن در اين رابطه در بوستان خود مي گويد:
چو خشم ايدت بر گناه كسي تامل كنش در عقوبت بسي
گر آيد گنهكاري اندر پناه نه شرطست كشتن به او نگاه
كساني برخورند از جواني و بخت كه برزيردستان نگيرند سخت
در خصوص تحمل ديگران حضرت خطاب به مالك مي فرمايد (ثم احتمل الخرق منهم و العلي، و نح عنهم الضيق و النف يبسط الله عليك بذلك اكناف رحمه و يوجب لك ثواب طاعته و اعط ما اعطيت هنيئا و امنع في اجمال و اعذار) بنابراين درشتي و بدزباني و لكنت آنان را تحمل كن و تنگ خلقي و غرور را از خود دور ساز تا خداوند بدان وسيله دامنة رحمتشرا بر تو بگشايد و پاداش طاعتش را بر تو ارزاني دارد عطاي خود را بر آن گوارا ساز و در مقام خودداري از بخشش خوش روي و پوزش طلب باش.
6- اهانت و تحقير: احترام گذاردن به مردم و عدم اهانت و تحقير از سوي رهبر از جملة حقوق مردم است كه رهبر بايد آنها را رعايت نمايد : عن ابعيد الله (ع) انه قال: نزل جبرئيل علي النبي السلام مي فرمايد كه جبرئيل به محضر رسول خدا شرفياب شد و عرض كرد: خدايت مي گويد هر كس بندة مومن مرا اهانت نمايد با ستيز و جنگ به استقبال من آمده است.
قال الصادق عليه السلام: لاتشار من فوقك و لاتسخر بمن هودونك با كساني كه از تو بالاترند ستيزه مكن و كسانيكه از تو پايينترند مورد استهزا و تمسخر قرار مده.
7- خيانت نكردن در حقوق ايشان: امام خطاب به مالك در اين خصوص ميفرمايد: و ان لك في هذه الصدقه نصيبا مفروضا و حقا معلوما و شركا اهل مسكنه و ضعفا … همانطور كه ما حقوق روز رستاخيز تو از همه مردم بيشتر دشمن خواهي داشت و بدانحال كسي كه دشمن او نزد خدا، درويشان و بينوايان رانده شده و وام داراني كه در غير معصيت وام گرفتهاند و مسافرين و رهگذران درمانده از مال و خانه و اهل بيت باشند با دقت در فرمايشات امام علي عليه السلام مي توان دريافت كسي كه نسبت به امامت الهي بي تفاوت باشد و آن را خوار شمرد و در خيانت كردن بي باك باشد در آخرت و دنيا خوار و سوار مي شود، در واقع با دقت در مضمون اين قسمت نامه حضرت به مالك مي توان در يافت كه بزرگترين خيانت و نادرستي، خيانت به امت و زشتترين ذغل، دغل با پيشوايان است يعني كسي كه در حقوق بينوايان و مستمندان دست درازي كند.
حق رهبر بر مردم
همانگونه كه مردم نسبت به رهبر، مدير، فرمانده حق و حقوقي دارند كه وظيفه زمامدار رعايت آنها و عمل به آنهاست، بگونه اي كه وي رسالت خويش را به انجام رسانيده باشد. امام و رهبر نيز نسبت به مردم حق و حقوقي دارد و در واقع اينجا بحث از يك رابطه متقابل است، رابطه متقابلي كه بيان كننده دو بعدي بودن اين قضيه است به اين نحو كه تقويت يكي باعث تقويت ديگري و تضعيف يكي باعث تضعيف ديگر خواهد شد. امام علي عليه السلام درخطبه سي و چهارم بعد از آنكه حقوق مردم نسبت به خويش را بيان مي فرمايد ادامه مي دهد مرا بر شما حقي است: «اما حقي عليكم فالوفابلالبيعه و النصيحه في المشهد و المغيب و الجابه حي ادعوكم و الطاعه حين امركم» حقي كه من برگردن شما دارم، باقي ماندن در بيعت است، و اخلاص و دوستي در پنهان و آشكار واجابت چون من شما را بخوانم و اطاعت و پيروي به آنچه به شما امر كنم. لازمه رهبري موفقيت آميز، اطاعت و فرمانبرداري از طرف مردم است، مردم بايد بگونه اي نسبت به انجام وظايف خويش مقيد باشند و به آنها عمل كنند و در راه رهبرشان با وجود سختي ها و مشقات، مشكلات را تحمل نمايد