این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: ارزیابی راههای پیشگیری از گرایش دانش آموزان به سوء مصرف مواد مخدر از دیدگاه خانواده و مربیان (فرد، خانواده، مدرسه، اجتماع)
تعداد سوال: 38
تعداد بعد: 4
شیوه نمره گذاری: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: دارد
نوع فایل: word 2007
همین الان دانلود کنید
قیمت: فقط 4500 تومان

اعتیاد به مواد مخدر، امروزه یکی از معضلات اساسی زندگی بشری بهشمار میرود و میتواند هر گوشه از زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد (کاظمیان، 1393). بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی (2007) در سراسر جهان حدود 200 میلیون نفر بین سنین 15 تا 64 سالگی هرساله یک یا بیشتر از یک داروی غیرقانونی مصرف میکنند (کیانیپور و پوزاد، 1391). آمارهای موجود نشان میدهد که حدود 16 درصد معتادان ایران کمتر از 19 سال سن دارند و 28 درصد آنها بین 20 تا 24 سالگی به اعتیاد روی میآورند (خلیلی و همکاران، 1389). دوره نوجوانانی دوره بحرانِ رشد و نمو است که از نظر جسمی و روانی تحولات بسیار عمیقی در فرد ایجاد میکند و باعث میشود نظم جسمانی و روانی نوجوانان به هم بخورد. نوجوانان در این دوره از لحاظ عاطفی نارس، از نظر تجربه محدود و از نظر اجتماعی بسیار شکننده و تأثیرپذیر هستند (خلیلی و سهرابی، 1389).
قصد افراد برای سوءمصرف مواد لااقل در اولین دفعات مصرف تحتتأثیر نگرش آنها به مصرف مواد قرار دارد. لذا اصلاح نگرش؛ بویژه در نوجوانان، یکی از راهبردهای شناختهشده پیشگیری از اعتیاد است (رفیعی و همکاران، 1386). اصطلاح نگرش از نظر روانشناسان معانی مختلفی دارد و تعاریف گوناگونی از این مفهوم ارائهشده است (کریمی، 1373): ترکیب شناختها، احساسها و آمادگی برای عمل نسبت به یک موضوع معین (صناعی، 1347)؛ آمادگی روانی و عصبی که از راه تجربه سازمانیافته است و پاسخهای فرد به کلیه اشیا یا موقعیتهای مربوط به آنها را به نحوی پویا هدایت میکند (آلپورت، 1935؛ نقلشده در رفیعی و همکاران، 1386).
در برنامههای مربوط به پیشگیری از اعتیاد در مدارس، فعالیتهای آموزشی جایگاهی خاص دارند، بهگونهای که دانشآموزان توسط چنین برنامههایی در مقابل موقعیتهایی که مصرف مواد مخدر را تسهیل میکنند، ایمن میشوند (ساسمن[1]، 1989). از اهداف برنامههای آموزشی، شکستن ارزش استفاده از مواد مخدر و آشناسازی افراد با مشکلاتی است که در ابعاد اجتماعی و خانوادگی گریبانگیر آنها میشود (هنلی و همکاران[2]، 1993؛ ساسمن و همکاران، 1995؛ به نقل از پاشا شریفی و رضایی، 1388).
پیشگیری عبارت است از به تأخیر انداختن یا جلوگیری از شروع استفاده از مواد در جامعه (هانسن[3]، 1999). یکی از روشهای پیشگیری از مصرف مواد مخدر، آگاهسازی افراد از خطرها و زیانهای مواد مخدر و اصلاح نگرش افراد از مثبت به منفی نسبت به اعتیاد، معتاد و مواد مخدر است (رحیمی موقر و همکاران، 1376؛ به نقل از ستاری و همکاران، 1382).
اسپیت و همکاران[4] (2010) نشان دادند که آموزش مهارتهای زندگی بر تغییر نگرش دانشآموزان نسبت به سوء مصرف مواد و الکل بر نوجوانان پسر تغییر ایجاد میکند. روانشناسان به چند دلیل پیشگیری را برتر از درمان میدانند: نخست آنکه، اغلب بررسیها نشان میدهند که میزان اثربخشی روشهای درمانی اعتیاد چندان امیدوارکننده نیست و اغلب با برگشتهای مکرر همراه است (مکل للن و همکاران[5]، 2005)؛ دوم آنکه، برنامههای پیشگیری از سوءمصرف مواد در مقایسه با درمان از نظر هزینه کاملاً بهصرفه هستند؛ سوم آنکه، برنامههای پیشگیری احتمال آسیبهای وخیم دوره بزرگسالی را بشدت کاهش میدهند (ایالونگو و همکاران[6]، 2001).
بهطورکلی، هماکنون سه راهبرد برای محدودکردن سوءمصرف مواد در اغلب کشورهای جهان وجود دارد: 1-راهبرد قانونی شامل راههای قانونی جلوگیری از پخش یا استفاده از مواد؛ 2- راهبرد درمانی که پس از معتادشدن افراد برای بازگرداندن بهحالت طبیعی و ترک اعتیاد استفاده میشود و 3- راهبرد تربیتی- آموزشی که روش پیشگیرانهای است که هماکنون از جایگاه بالایی برخوردار است (سیگل و سنا[7]، 1997؛ بهنقل از رجایی و بیاضی، 1385). از مهمترین فعالیتها درزمینۀ راهبرد تربیتی- آموزشی، آگاهی دادن به افراد مختلف جامعه در مورد علل روی آوردن به مواد، تأثیر داروها، خطرهای بدنی و روانی- اجتماعی استفاده از مواد را میتوان برشمرد. در حال حاضر، بهترین مکان برای انجام چنین برنامههای پیشگیرانهای مراکز آموزشی مانند مدارس است (تشان و همکاران[8]، 1994؛ بهنقل از رجایی و بیاضی، 1385).
گرایش به مصرف مواد مخدر در دوران نوجوانی و جوانی بیش از سنین دیگر است (گرین و اتوسون[9]،1995). بنابراین، موضوع پیشگیری از سوءمصرف مواد مخدر در این گروههای سنی، توجه زیادی از برنامهریزان و متخصّصان را به خود معطوف کرده است (گلدستون[10]، 1987). برنامههای پیشگیری در پنج گروه کلی قرار میگیرند (بهرامی احسان، 1383): 1- رویکرد نشر اطلاعات[11] ؛ 2- رویکرد پرورش عاطفی؛ 3- رویکرد جایگزین یا بدیل[12]؛ 4- رویکرد نفوذ اجتماعی[13] و 5- رویکرد تألیفی نفوذ اجتماعی و افزایش توانایی[14]. پژوهش حاضر بر اساس رویکرد اول طراحی شده است. هدف این رویکرد، آگاهی درباره مواد، آثار آنها، پیامدهای مصرف مواد و تقویت نگرشهای ضدّمصرف مواد است و بهوسیله دستورالعمل آموزشی، بحثهای گروهی، نمایش فیلم، نمایش مواد مخدر، پوستر، جزوه و برنامههای آموزشی انجمن اولیا و مربیان مدرسه اعمال میشود.
یکی از محورهای ارزیابی سلامتی جوامع گوناگون، بهداشت روانی آنهاست. بدون شک، سلامت روانی نقش مهمی در تضمین پویایی و کارآمدی هر جامعه ایفا میکند (هالینگشلد و ردلیچ[15]، 1985). سلامت روانی از سوی سازمان بهداشت جهانی بهعنوان یکی از اصول اولیه مراقبتهای بهداشت روانی قلمداد میشود. این سازمان سلامت روانی را بهعنوان توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی و جسمی تعریف میکند و سلامت روان را قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی بهطور منطقی، عادلانه و مناسب عنوان مینماید. طبق نظرات دانشمندان مختلف، سلامت روانی؛ یعنی سازگاری مداوم با شرایط متغیر و تلاش برای تحقق اعتدال بین تقاضاهای درونی و الزامات محیط در حال تغییر، تسلط بر محیط، درک واقعیات، یگانگی، استقلال، رشد و نگرش مناسب نسبت به خود (بهنقل از: فرحبخش و همکاران، 1384).
تصویب برنامه جامع ارتقای سلامت روان کشور (دوره زمانی 1390 تا 1394) توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و ابلاغ آن به دانشگاهها، ازجمله اسنادی است که اهمیت سلامت روان را از طریق آن میتوان حس نمود. در این برنامه آمده است که مطابق آخرین مستندات و شواهد موجود، شیوع اختلالات روانی حدود 20% است که تقریباً 14% بار بیماریهای کشور را شامل میشود. این در حالی است که مطابق تعاریف جهانی، سلامت روان، تنها نبود اختلالات روانی نیست و مؤلفههای دیگری را هم شامل میشود که اگر آنها نیز منظور شوند، بار مشکلات روانی- اجتماعی بمراتب بیشتر خواهد بود (وزارت بهداشت، 1391)؛ برایمثال، بولهری و همکاران (1373) شیوع اختلالات روانی در جمعیت روستایی میبد یزد را 5/16درصد، یوسفی و همکاران (1379) میزان شیوع اختلالات روانی دانشآموزان دختر و پسر را 2/37 درصد، موسوی و همکاران (1377) شیوع افسردگی در دانشآموزان 15-17 ساله دبیرستانهای بندرعباس را 5/44 درصد و حسینی و همکاران (1379) میزان شیوع اختلالات روانی در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مازندران را 8/51 درصد گزارش داده است (بهنقل از مسعودزاده و همکاران، 1383). ساکی و کیخاونی (1381) نیز در بررسی وضعیت سلامت روانی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ایران به این نتیجه رسیدند که حدود 53 درصد دختران و 37 درصد پسران دچار اختلالات روانی هستند. در برنامه پنجم توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی کشور در راستای سند چشمانداز 20ساله بر رویکرد «انسان سالم» و «سلامت همهجانبه» و همچنین ارتقای شاخصهای بهداشت روان؛ بویژه در دانشآموزان و نیز مبارزه همهجانبه با مواد مخدر و روانگردان و اهتمام به اجرای سیاستهای کلی مبارزه با مواد مخدر در دهه پیشرو که پیشرفت و عدالت نامگذاری شده، تأکید شده است. نامگذاری 24 تا 30 مهرماه بهعنوان هفته سلامت روان، دلیل دیگری بر بااهمیت بودن این شاخص است. بر اساس گزارشهای منتشرشده سازمان جهانی بهداشت در سالهای 2004 و 2009 عوامل خطر سلامت روان، ازجمله تکامل نامناسب دوران کودکی، ازدواج و بارداری نامناسب، خشونت، پایمال شدن حقوق شهروندی، والدین دارای اختلالات روانی، مدرسه نامناسب و غیرمراقب، ضعف مهارتهای زندگی، کمی سرمایه اجتماعی و رفتارهای غیرسالم اجتماعی و تنزل اخلاقیات، مسبب بخش بزرگی از اختلالات روانی است. ازجمله تحقیقات مداخلهای درخصوص بهبود سلامت روانی و تغییر نگرش نوجوانان و کودکان نسبت به اعتیاد و مواد مخدر میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
طارمیان (1387) و عبداللهپور (1387) تأثیر آموزش از طریق مهارتهای زندگی در تغییر نگرش نوجوانان به اعتیاد را معنادار دانستند. رئیسی و همکاران (1391) نیز در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که برگزاری جلسات حضوری و گروهی آموزش مهارتهای زندگی با تأکید بر مشکلات طلاق، برای خانوادهها و کودکان در افزایش سلامت روانی کودکان آنها مؤثر است. ربیعی و همکاران (1392) در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که برنامههای چرأتآموزی در دانشآموزان به افزایش مهارتهای خودتصمیمگیری و خودحمایتی منجر میشود. یکی از پیشنهادهای این تحقیق آن بوده است که با توجه به ماهیّت اینگونه برنامههای ارزان، ایمن و درعینحال کارا و اثربخش، بهکارگیری آن در نوجوانان توصیه میشود. نتایج پژوهش افشارنیا و همکاران (1391) که بر روی دانشآموزان پسر دبیرستانی کرمانشاه انجام گرفت، نشان داد که آموزش مهارتهای زندگی در گروه آزمایش باعث کاهش نمره تغییر نگرش دانشآموزان نسبت به سوءمصرف مواد مخدر میگردد. این پژوهش آموزش مهارتهای زندگی را بهعنوان عامل حفاظتکنندهای برای دانشآموزان در سالهای بعدی برای پیشگیری از سوءمصرف مواد مخدر معرفی نمود. آقابابایی و همکاران(1390) نیز در پژوهشی با هدف مقایسه اثربخشی چهار روش پیشگیری از سوءمصرف مواد مخدر بر نگرش و عزتنفس دانشآموزان مجتمعهای فرهنگی، تربیتی و خوابگاهی کمیته امداد امام خمینی (ره) به این نتیجه رسیدند که هر چهار روش پیشگیری با اثربخشی متفاوت بر تغییر نگرش نسبت به سوءمصرف مواد مخدر مؤثر بودهاند؛ درحالیکه تنها روشهای آموزش شناختی- رفتاری اجتماعی و آموزش مهارتهای زندگی بر بهبود عزتنفس مؤثر بودند. بهطورکلی، در این تحقیق این نتیجه بهدست آمد که هر چهار روش پیشگیری میتوانند موجب ایجاد نگرش منفی نسبت به مواد مخدر شوند.
علّت عمده گرایش نوجوانان و جوانان به مصرف مواد مخدر و اعتیادآور، متغیرهای روانشناختی و هیجانی است. افرادی که در کنترل مهارتهای هیجانی خود ناتوانند، بهاحتمالزیاد به مصرف مواد اعتیادآور روی میآورند (قنبری و همکاران، 1392). سلامت روانی ازجمله این متغیرهای روانشناختی و هیجانی است و بهخاطر اهمیت خاص آن در ارتباط با گرایش نوجوانان بهسمت اعتیاد در پژوهش حاضر بررسی شد. نوجوانی، دورهای از رشد، همراه با تغییرات برجسته است که شامل عبور شخص از مرحله طفولیت به بزرگسالی است و طیف سنی 20-11 سال را در برمیگیرد. در طی این دوره تغییرات فیزیکی، روانشناختی و اجتماعی صورت میگیرد. با توجه به اینکه سالهای نوجوانی دوره شکلگیری ساختار شخصیت فردی و اجتماعی انسان است، بروز نابسامانیها و ازجمله آسیبپذیری به اختلالات روانی میتواند قابلیتها و درنهایت آینده و سرنوشت فرد را تحتتأثیر جدی قرار دهد. بنابراین، در کنار تلاشی که برای سلامت جسمی فرزندان میشود، باید عوامل آسیبرسانی به ساختار روحی و روانی آنها را بهتر درک کرد تا بتوان راهحل شایستهای را برای پیشگیری و جبران آنها یافت (مسعودزاده و همکاران، 1383).