ریشه رویکردهای یادگیری به کار مارتون و سالجو (1976) بر می گردد. جایی که 2 طبقه اصلی رویکردهای یادگیری شناسایی شدند: سطحی و عمیق. بر اساس این دیدگاه، ممکن است دانش آموزان رویکرد عمیق به یادگیری را با توجه به فهم ارتباط و معنای آن در خصوص دانش و تجارب شخصی اتخاذ کنند. در مقایسه، ممکن است دانش آموزان یادگیری سطحی داشته باشند تا جایی که تنها  به حفظ اطلاعات برای تولید دوباره بسنده کنند و هیچ گونه تحلیلی انجام ندهند

دیدگاه دیگر مربوط به کار بیگز (۱۹۸۷) است. وی با ارائه مدلی به بررسی ابعاد یادگیری در کلاس درس پرداختند :عوامل پیش از تدریس (presage) که شامل مواردی است که قبل از یادگیری اتفاق می افتد؛ عوامل در حین تدریس (process) که ابعاد در حین یادگیری را شامل می شود وابعاد پس از یادگیری (product) که نتایج بعد از یادگیری را مد نظر قرار می دهد؛ پرداخت.

بر اساس این مدل، سه رویکرد رایج برای یادگیری وجود دارد : رویکرد سطحی که شامل بازآفرینی دوباره آنچه آموخته شده جهت پاسخ گویی به حداقل نیازهاست؛ رویکرد عمیق که شامل فهم واقعی از چیزی است که یادگرفته شده است؛ هر رویکرد، ترکیبی از دو عامل است:راهبرد و انگیزش. انگیزش، چرایی انتخاب رویکرد را تبیین می کند و راهبرد به فعالیت هایی که دانش آموزان برای یادگیری انجام می دهند، مربوط است.ترکیب های مختلف انگیزش و راهبرد انواع مختلف یادگیرندگان را ایجاد می کند (باتل، کولینز و مکینز، 1997). یادگیری مؤثر نیازمند تناسب میان انگیزش و راهبرد است. از طرفی، ممکن است دانش آموزان رویکردهای آمیخته برای یادگیری داشته باشند.

شيوه نمره گذاري

اين پرسشنامه 32 سوال داشته و هدف آن ارزيابي رویکردهای یادگیری ابعاد مختلف (اهداف یادگیری، اهداف عملکردی، اهداف ابزاری/آینده، ادراک از توانایی، ارزش گذاري دروني و بيروني) مي باشد. طيف نمره گذاري آن بر اساس طيف ليكرت پنج گزينه اي مي باشد كه در جدول زير گزينه ها و نيز امتياز مربوط به هر گزينه ارائه گرديده است:….