اگر مولفه های شخصیت را ترکیبی از اعمال ، افکار ، هیجانات و انگیزش های فرد در نظر بگیریم ، ممکن است این مولفه ها در افراد مختلف متفاوت باشند . سرسختی روانشناختی را نیز یک ویژگی شخصیتی عنوان کرده اند که فرد واجد آن ، قادر به حل کارآمد مسائل و رفع فشارهای بین فردی است و در هنگام رویارویی با حوادث از سرسختی روانشناختی بعنوان مقاومت و سپر محافظ استفاده می کند .

سرسختی روان شناختی یکی از مفاهیم مشترک با تاب‌آوری است. کوباسا (۱۹۷۹) در مطالعات اولیه خود سازه شخصیتی سرسختی روان شناختی را بر اساس یافته‌های جمع‌ آوری شده از افرادی که با فشارهای روانی زیادی روبه رو بوده‌اند و احساس بیماری می‌کردند، معرفی کرد.

تاریخچه سرسختی روان شناختی

دو روان‌شناس به نام‌های سالواتور مدی ( Maddi ) و سوزان کوباسا ( Kobasa ) ، با توجه به نگرش فرد و معنایی که به رویدادهای زندگی می‌دهد، مفهوم «سرسختی روان‌شناختی» را ابداع کردند. سرسختی، مفهومی روان‌شناختی است که به شیوه خاص و با ثبات فرد در واکنش به رویدادهای زندگی اشاره دارد. معلوم شده است افرادی که از خود سرسختی نشان می‌دهند، نسبت به کسانی که این‌گونه نیستند، در مقابل ابتلا به بیماری به سبب شرایط تنیدگی‌زای زندگی، کمتر آسیب‌پذیرند (کوباسا، 1979، 1982؛ نقل از دیماتئو، 1393).

ریشه‌های مفهومی این سازه، برخلاف دیدگاه‌های معتقد به واکنش انفعالی انسان که در اغلب کارها در زمینه استرس و بیماری‌ مشاهده می‌شود، مجموعه‌ای از رویکردها درباره رفتار انسانی است که مدی در مقوله‌بندی نظریه‌های عمده شخصیت، آن‌ها را «نظریه‌های تکامل» می‌نامد.

از جمله این نظریات می‌توان به نظریه وایت در مورد شایستگی، آلپورت در مورد تلاش اختصاصی و اریک فروم در مورد جهت‌گیری باور اشاره کرد (کوباسا، 1988 و مدی، 1990؛ نقل از صادقیان، 1391).

کوباسا از اولین محققانی بود که در میان متغیرهای تعدیل‌کننده ارتباط بین استرس و بیماری،‌ ویژگی‌های شخصیتی را مورد توجه قرار داد. وی در اولین مطالعه خود این فرضیه را بررسی کرد که اشخاصی که درجه بالایی از استرس را بدون بیماری تجربه می‌‌کنند، نسبت به افرادی که در شرایط استرس‌زا بیمار می‌شوند، ساختار شخصیتی متفاوتی دارند. کوباسا در این مطالعه نشان داد که این تمایز شخصیتی در ساختاری با نام سرسختی روان‌‌شناختی منعکس می‌شود (ساعدی، 1394).

تعریف سرسختی روانشناختی

سرسختی روان‌شناختی نوعی ویژگی‌ شخصیتی شامل مؤلفه‌های تعهد، کنترل و مبارزه‌جویی (چالش) و مشوق رشد و توسعه زندگی فرد است (کوباسا، 1979؛ نقل از عظیمی، ‌1395).

سرسختی روانشناختی به عنوان شیوه ای برای مفهوم سازی به هم پیوسته ادراک خویشتن از تعهد، کنترل و به چالش کشیدن است که در مدیریت موقعیت های استرس زا به کار گرفته می شود تا آن را به یک تجربه رشدی تبدیل نماید نه یک تجربه ناتوان کننده. طی چند سال اخیر سرسختی روانشناختی به عنوان یک ویژگی مفید و مثبت در حوزه آسیب شناسی روانی مورد بررسی گسترده ای قرار گرفته است. در کنار سرسختی روانشناختی، عوامل دیگری مانند حمایت اجتماعی، عزت نفس و خوشبینی می تواند نقش همسانی داشته باشد.

کوباسا (1979) با استفاده از نظریه‌های موجود درباره شخصیت، سرسختی را می‌توان ترکیبی از باورها در مورد خود و جهان تعریف کرد که از عمل یکپارچه و هماهنگ تعهد،‌ کنترل و مبارزه‌جویی سرچشمه می‌گیرد و نگرشی را فراهم می‌کند که باعث به وجود آمدن شجاعت، انگیزه و توانایی لازم در فرد جهت رشد شخصی و مهار استرس‌های محیطی می‌شود (رمزی و بشارت7، 2010).

همچنین، سرسختی روان‌شناختی یک ویژگی‌ شخصیتی تعریف شده است. که مانع تأثیرات منفی استرس بر سلامت می‌شود. این صفت به‌صورت ترکیبی از تفکر، احساسات و رفتارها به‌ غنی‌سازی و افزایش کیفیت زندگی فرد کمک می‌کند (سیویتسی8 و سیویتسی، 2015).

مدی و کوباسا (1984) اعتقاد دارند که سرسختی روان‌شناختی احساسی عمومی است مبنی بر اینکه شرایط محیط ایده‌آل است و باعث می‌شود که انسان موقعیت‌های پراسترس را بالقوه، بامعنی و جالب ببیند و به این ترتیب، آن‌ها را به تجارب بزرگ و پیشرفته به جای تجارب مختصر و کوچک تبدیل ‌کند. بنابراین، سرسختی روان‌شناختی اثری مهم در محافظت از سلامتی در هنگام حوادث تنش‌زا دارد و به‌صورت بالقوه یک سبک شخصیتی ارزشمند برای بسیاری از شرایط و مشاغل است (هوگ، اوستین و پولاک، 2007).

سرسختی روان شناختی، مجموعه‌ای متشکل از ویژگی‌های شخصیتی است که در رویارویی با حوادث فشارزای زندگی، به عنوان منبعی از مقاومت و به عنوان سپری محافظ عمل می‌کند. سرسختی روان شناختی و خود تاب‌آوری از جمله متغیرهای هستند که می‌توانند تنیدگی‌ها و آثار نامطلوب آنها را تعدیل نمایند (جوزف و همکاران ، ۱۹۹۷؛ نقل ازرحیمیان، ۱۳۸۷).

افراد سرسخت برای برخورد با مشکلات از شیوه فعال حل مسئله یعنی شیوه‌ای که فشار روانی را به تجربه‌ای بی‌خطرتبدیل می‌کند، بهره می‌گیرند و بنابراین سطح نگرانی و احساس خطر در افراد سرسخت در پیشامدهای ناگوار بسیار پایین است (لاو، ۱۹۹۶).

در مقابل افرادی که با سرسختی بیشتر به مسائل مختلف نگاه می کنند و آسان ترین چیز ها را هم برای خود سخت می کنند، ممکن است در همین راستا آسیب قابل توجهی را به سلامت جسم و همچنین روان خود وارد کنند. سرسختی بیش از اندازه ممکن است موجب استرس و فشار و تنش بیش از اندازه در افراد شود و موجب تجربه ی اضطراب و همچنین اختلالات اضطرابی هم در افراد شود.

هانگ (۱۹۹۵) نیز باور دارد که افراد سرسخت به رویارویی موفق و کارآمد در برابر استرس‌ها با وجود بروز پیشامدهای ناگوار امیدوارند، از توانایی یافتن معنی در تجارب آشفته‌ساز برخوردارند و به نقش خود به عنوان فرد ارزنده و با اهمیت باور دارند.

سرسختی روان شناختی دارای سه مولفه اساسی شامل کنترل ( قابلیت کنترل کردن موقعیت های متنوع زندگی)، تعهد (تمایل به در گیر شدن، برخلاف دور شدن از انجام کاری) و چالش (قابلیت درک اینکه تغییرات در زندگی چیزی طبیعی است) می باشد (هورسبرگ، شرمر، وسلکا و ورنان ، ۲۰۰۸).

افرادی که در مولفه تعهد در سطح بالایی قرار دارند، به طور کامل در فعالیت‌ها درگیر می‌شوند. افراد متعهد به صورتی قوی احساس هدفمندی و خودآگاهی دارند که در آنها این احساس را ایجاد می کند که آنها و فعالیت‌هایی که درگیر آن می‌شوند، ارزشمند هستند. به نظر می‌رسد چنین افرادی فعالیت‌ها را به روشی ساده و همراه با تلاش اندک انجام می‌دهند. سطوح بالای کنترل اشاره به این دارد که افراد می‌توانند بر آنچه که آنها را احاطه کرده است اعمال نفوذ نمایند. افرادی که در مولفه مبارزه جویی در سطح بالایی قرار دارند، به جای اتکا بر جنبه‌های ثابت زندگی بر انجام تغییرات و تطابق با شرایط تمرکز دارند، چنین افرادی پیش‌بینی می‌نمایند که تغییرات فرصت‌هایی را برای رشد و توسعه آتی آنها فراهم می‌کند ( کرالی، ‌هاسلیپ و‌هابدی ، ۲۰۰۳؛ نقل از ضرغامیان).

به باور کینگ و همکاران (۱۹۹۸) نیز افراد سرسخت موقعیت‌های ناگوار را چالش‌انگیز ارزیابی می‌کنند تا تهدید کننده، حس تعهد بیشتر نسبت به خود و کار خود دارند، حس بیشتری از کنترل در مورد زندگی شان تجربه می‌کنند و عوامل فشارزا را به عنوان فرصت‌هایی بالقوه برای تغییر می‌بینند و از این رو سلامت روان خود را حفظ می‌کنند. بنابراین می‌توان گفت که افراد سرسخت به دلیل برخورداری از سبک تبیینی خوشبینانه، احساس توانمندی در رویارویی با مشکلات، برخورد مسئله مدار با مشکلات، انتظارات مثبت در مورد پیامدها، و باور به وابستگی پیامد به عمل، می‌توانند سلامت روان خود را در رویدادهای پیش‌بینی نشده و ناگوار حفظ کنند.

نظریه سوزان کوباسا

مفهوم سرسختی در پژوهش‌های سوزان کوباسا و سالواتو مدی ظاهر گشت. آن‌ها با استفاده از نظریه‌های شخصیت، سازه سرسختی را به‌عنوان مجموعه‌ای از ویژگی‌های شخصیتی معرفی می‌کنند.

شخصیت سرسختی که کوباسا صورت بندی کرده است برپایه ی نظریه هایی است که روانشناسان وجودی در مورد درجه و شدت یک زندگی صحیح مطرح کرده اند .

مولفه های سرسختی

کوباسا (1988) با استفاده از نظریه های وجودی در شخصیت ، سرسختی را ترکیبی از باورها در مورد خود و جهان تعریف می کند که از سه موبفه تعهد ، کنترل و مبارزه جویی تشکیل شده است .

کوباسا (۱۹۷۹-۱۹۹۳) فرد سرسخت کسی است که سه مشخصه عمومی‌دارد”

الف. کنترل: اعتقاد به اینکه می‌تواند رویدادهای زندگی‌اش را کنترل کند و بر آن‌ها تأثیر بگذارد ، اعتقاد به اینکه قادر به کنترل و یا تاثیر‌گذاری بر روی حوادث است .

کنترل بر این عقیده استوار است که تجارب زندگی قابل پیش‌بینی و مهارند. شخصی که از کنترل بالایی برخوردار است، باور دارد که سرنوشتش در دست خودش است و به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که قادر به نفوذ و تأثیرگذاری روی حوادث مختلف زندگی‌اش باشد. این‌گونه اشخاص معتقدند که با استفاده از دانش، مهارت و قدرت انتخاب، می‌توان رویدادهای زندگی را پیش‌بینی و مهار کرد و بر این اساس در مواجهه با مشکلات، بیشتر بر مسئولیت خودشان تأکید می‌کنند، تا دیگران (کوباسا، مدی و کاهن، 1982).

به عبارت دیگر، اشخاص برخوردار از کنترل بالا باور دارند (و عملشان نیز حاکی از آن است) که واقعاً می‌توانند بر رویدادهایی که با آن‌ها مواجه می‌شوند، تأثیر بگذارند نه اینکه در رویارویی با نیروهای خارجی عاجز بمانند. آن‌ها پافشاری زیادی بر مسئولیت خود نسبت به زندگی دارند و احساس می‌کنند قادرند بدون راهنمایی دیگران به‌صورت مستقل فعالیت کنند. از طرف دیگر، افرادی که با درجه نازلی از کنترل با زندگی خود برخورد می‌نمایند، احساس عجز می‌کنند و بر این باورند که خواست دیگران و جامعه تعیین‌کننده اکثر فعالیت‌های آن‌هاست. آن‌ها معتقدند که اتفاق،‌ بخت و اقبال بر سرنوشتشان مسلط است (دیماتئو،‌1393).

کوباسا (1979) با استفاده از منبع کنترل راتر به مفهوم کنترل دست یافت. افراد منبع کنترل را براساس تجارب و یادگیری‌های مرتبط با تقویت می‌آموزند. افراد برخوردار از منبع کنترل درونی، تقویت را در وهله اول ناشی از تلاش‌ها و ویژگی‌های خود می‌دانند؛ در صورتی که افراد برخوردار از منبع کنترل بیرونی اعتقاد دارند که نیروهایی بر آن‌ها غلبه دارند. به این ترتیب، افراد برخوردار از منبع کنترل درونی خودپنداره‌ای از توانایی خویش دارند که به احساس کنترل بر وقایع ناخوشایند زندگی و تعدیل آن‌ها منجر می‌شود. در مقابل، افرادی با منبع کنترل بیرونی در برابر وقایع ناخوشایند احساس ضعف و ناتوانی می‌کنند.

افرادی که در مؤلفه کنترل قوی هستند، رویداد زندگی را قابل پیش بینی کنترل می دانند و بر این باورند که قادرند با تلاش، آنچه را در اطرافشان رخ می دهند تحت تأثیر قرار دهند. چنین اشخاصی برای حل مشکلات، به مسئولیت خود بیش از اعمال و یا اشتباهات دیگران تأکید می کنند . مبارزه جویی نیز باور به این امر است که تغییر ، نه ثبات و نه امنیت ، جنبه طبیعی زندگی است .

ب. تعهد : توانایی درگیرشان عمیق با فعالیت‌ها و رویدادهای زندگی ، توانایی احساس عمیق درآمیختگی و یا تعهد نسبت به فعالیت‌هایی که انجام می‌دهد .

تعهد، داشتن احساس، هدف و جهت در زندگی و همچنین اعتقاد به اهمیت و مهم‌ بودن، جالب بودن، معنی‌دار بودن و ارزشمند بودن فعالیت‌های زندگی است (کوباسا،‌ 1988).

کسانی که واجد ویژگی ‌تعهدند،‌ به آنچه انجام می‌دهند، دلبستگی پیدا می‌کنند و آن را جالب و با اهمیت می‌دانند. به عبارت دیگر، تعهد به‌عنوان نظام اعتقادی‌ای توصیف شده است که تهدید ادراک شده ناشی از وقایع دشوار زندگی را به حداقل می‌رساند.

کوباسا (1979) بر این باور است که تعهد، اساسی‌ترین عامل حفظ بهداشت است. تعهد یعنی توانایی شناخت ارزش‌ها، اهداف و اولویت‌های ویژه یک فرد و ارزیابی دقیق تهدیدی که یک موقعیت خاص زندگی ایجاد می‌کند. به بیان دیگر، مناسبات افراد متعهد با خود و محیطشان متضمن فعال بودن و روی‌آوری است تا منفعل بودن و روی‌گردانی.احساس تعهد، در واقع نقطه مقابل «از خود بیگانگی»، است. افراد متعهد عمیقاً در فعالیت‌های زندگی خود درگیر می‌شوند (کریمی و بشارت ،2010).

به عبارت دیگر، این افراد با بسیاری از جنبه های زندگی‌شان همچون شغل، تحصیل، خانواده و روابط بین فردی، کاملاً در می‌آمیزند. آن‌ها مشکلات را نادیده یا دست‌کم نمی‌گیرند و درعوض، فعالانه با مسائل خود مواجه می‌شوند و می‌کوشند آن‌ها را حل کنند (کلانیک، 1991).

شخصیتی که از تعهد بالایی برخوردار است به اهمیت ، ارزش و معنای این که چه کسی است و چه فعالیت هایی انجام می دهد، پی برده است و به همین مبنا قادر است در مورد آنچه که انجام می دهد معنایی بیابد و کنجکاوی خود را برانگیزد .

ج. مبارزه جویی ( چالش ) : انتظار اینکه تغییر، یک مبارزه هیخان‌انگیز برای رشد بیشتر است و آن را جنبه‌ای عاری از زندگی می‌داند .

خاستگاه نظری مفهوم مبارزه‌جویی به دیدگاه‌های شناختی برمی‌گردد. مبارزه‌جویی باوری است مبنی بر اینکه تغییر و تحول، روال طبیعی و بهنجار زندگی است و انتظار وقوع تغییر و دگرگونی، مشوقی برای رشد و بالندگی است تا تهدیدی برای امنیت و ایمنی، افراد مبارزه‌طلب تغییر را با آغوش باز می‌پذیرند و آن را گونه‌ای چالش و هماوردجویی تلقی می‌کنند. مبارزه‌جویی با تقویت انعطاف‌پذیری باعث می‌شود که حتی رویدادهای بسیار ناهماهنگ، با رویدادهای طبیعی زندگی فرد تلفیق شوند و به‌گونه‌ای مطلوب مورد ارزشیابی قرار گیرند (کوباسا، 1979).

افرادی که خصیصه چالش در آن‌ها بیشتر است، تغییرات زندگی را عادی می‌دانند و این تغییرات باعث تهدید آنان نمی‌شود. آنان به استقبال تغییرات زندگی می‌روند و آن را به‌عنوان محرک و فرصتی برای رشد شخصی مغتنم می‌شمارند (دیماتئو،‌ 1393).

در مقابل، افرادی که حس چالش پایینی دارند، از کشمکش‌های زندگی کناره می‌گیرند و به تن آسانی، نظم‌های ایمن و قابل پیش‌بینی پناه می‌برند (ژاندا، 2001)، مفهوم مبارزه‌جویی معرفی شده توسط کوباسا، ارتباط نزدیکی با گشودگی معرفی شده توسط رابرت مک‌کری و پل‌کاستا و هیجان‌خواهی مطرح شده توسط ماروین زاکرامن دارد.

مبارزه‌جویی معرفی شده توسط کوباسا، از طریق تصدیق مزایای ترقی و تغییر درک می‌شود. این امر مستلزم آن است که انعطاف‌پذیر باشید. تجربه‌های جدید اغلب تنش‌زا هستند؛ در حالی‌که شما برای حفظ حس امنیت خود، تحریک می‌شوید که به‌دنبال ثبات باشید. انعطاف‌پذیر بودن در برابر تغییرات ممکن است در ابتدا دشوار باشد، اما در درازمدت شما را تواناتر خواهد ساخت (قربانی، 1373).

اشخاصی که مبارزه جویی بالایی دارند ، موقعیت های مثبت و یا منفی را که به سازگاری مجدد نیاز دارند ، فرصتی برای یاد گیری رشد می دانند تا تهدیدی برای امنیت آسایش خویش . چنین باوری انعطاف پذیری شناختی ، قدرت تحمل رویداد ها و موقعیت های مبهم و نا احت کننده زندگی را به همراه دارد.

ویژگیهای افراد سرسخت

جمع‌بندی نتایج بیش از دو دهه پژوهش درباره سرسختی روان‌شناختی، کوباسا را به این نتیجه‌گیری رساند که افراد سرسخت حس جهت‌گیری مشخص،‌ رویکردی فعال در موفقیت‌های استرس‌زا و حس اعتماد و کنترل دارند؛ ویژگی‌هایی که شدت تهدیدها و خطرهای احتمالی را کاهش می‌دهند (زاکین و نریا، 2003؛ نقل از عظیمی، 1395).

مجموعه این ویژگی‌ها فرد را به‌رغم قرار گرفتن در معرض عوامل فشارزا، مصون نگه می‌دارد. درنتیجه، افراد سرسخت توانایی بالایی برای مقابله با عوامل فشارزا دارند. تحقیقات نشان می‌دهند که هم سرسختی کلی و هم اجزای آن یعنی تعهد، کنترل و مبارزه‌جویی، نشان‌دهنده سلامت روانی بالاست (مدی، 2002).

فرد سرسخت در برخورد با مسائل حالت فراگیری دارد و خود را با افکار واگرا، که اساسی برای خلاقیت است، مشغول می‌سازد و اولویت‌های مختلف را در ارزیابی موقعیت مورد توجه قرار می‌دهد. این نگرش نقطه مقابل تفکر همگرا (یک بعدی)‌ است که از خصوصیات اصلی افراد افسرده است. نگرش یادگیری فرد سرسخت به او کمک می‌کند که شرایط پرفشار و شرایط تغییر ـ خوب و بد ـ برایش به منزله فرصت‌های مبارزه، رشد و غنی ساختن زندگی باشد و به دنبال آن فرد سرسخت در مقابله با مسائل به یافتن راه‌حل فکر می‌کند.

مطالعات کوباسا (1979) نشان داد که افراد سرسخت ویژگی‌هایی دارند که عبارت‌اند از:

1) با جنبه‌های خود و زندگی‌شان کمتر مبارزه می‌کنند. عزت‌نفس بالایی دارند و بیشتر بر رویدادهای مثبت تأکید می‌ورزند تا رویدادهای منفی.

2) اهمیت مشکلات را نادیده یا دست‌کم نمی‌گیرند و در عوض، فعالانه با مسائل خود مواجه می‌شوند و می‌کوشند آن‌ها را حل کنند.

3) معتقدند که شخصاً و از طریق اعمال خود به پاداش می‌رسند نه اینکه پاداش‌هایشان تحت اختیار خودشان نباشد. به عبارت‌ دیگر، از جایگاه درونی مهار برخوردارند.

4) یک نظام ارزشی صریح و روشن دارند و معتقدند که زندگی‌شان بامعناست.

5) از لحاظ اجتماعی افراد ماهری هستند و از شبکه‌های نیرومند خانوادگی و دوستانه برخوردارند؛ به‌طوری که می‌توانند در زمان گرفتاری به آن‌ها مراجعه کنند.

کوباسا و پوکتی (۱۹۸۳) ویژگی‌های روان شناختی سرسختی از جمله حس کنجکاوی قابل توجه، گرایش به داشتن تجارب جالب و معنی دار، ابراز وجود، پرانرژی بودن و این که تغییر در زندگی، امری طبیعی است، می‌تواند در سازش فرد با رویدادهای تنیدگی زای زندگی سودمند باشند.

بررسی‌ها گویای آن هستند که سرسختی با سلامت بدنی و روانی رابطه مثبت دارد و به عنوان یک منبع مقاومت درونی، تاثیرات منفی استرس را کاهش می‌دهد و از بروز اختلال‌های بدنی و روانی پیش‌گیری می‌کند (کوباسا، ۱۹۷۹؛ فلورین، میکولینسر و یابمن ، ۱۹۹۵؛ بروکز ، ۲۰۰۳؛ نقل از رحیمیان، ۱۳۸۷).

  • افرادی که با دیدگاهی سخت گیرانه به مسائل نگاه می کنند، ممکن است به جزئیات توجه بسیار زیادی داشته باشند و دائما نگران این باشند که در حین انجام کار ها و وظایفشان در حوزه های مختلف دچار اشتباه شوند و یا خطایی داشته باشند که نتوانند آن را اصلاح و جبران کنند.
  • افرادی که با دیدگاه سرسختانه به مسائل نگاه می کنند، ممکن است هیچگاه از زندگی و شرایطی که دارند، احساس خوب رضایت نداشته باشند و دائما به دنبال کسب چیزهای مختلف باشند. در این صورت آن ها تمام وقت خود را صرف کار و فعالیتی می کنند که شاید خیلی لازم هم نباشد و زمانی برای استراحت برای خود در نظر نمی گیرند و همین مورد ممکن است آسیب جسمانی زیادی را برای آنان در پی داشته باشد.
  • فرد سر سخت، نگرانی قابل توجهی نسبت به همه ی امور در زندگی اش ممکن است داشته باشد؛ نگرانی هایی که ممکن است به روابط فردی و بین فردی او آسیب برساند و گاها موجب نقص در عملکرد های فرد هم شود.

داشتن دیدگاهی دقیق و منطقی به اتفاقات مختلف در زندگی درست است و یکی از شروطی است که می تواند به پیشرفت هم کمک کند. سهل گیری و سرسختی بیش از اندازه فقط موجب آسیب روانی و جسمی در افراد می شود.

سرسختی از ویژگی هایی شخصیتی است که منجر به سخت گرفتن بیش از اندازه ی امور در افراد می شود.

آموزش سرسختی روانشناختی

از طریق آموزش سرسختی روان‌شناختی می‌توان به دانش‌آموزان کمک کرد که با افزایش آگاهی و مهارت‌های خود، به رشد و شکوفایی خویش کمک کنند تا در نتیجه، سلامت روانی‌شان بیش از پیش فراهم شود. با توجه به اینکه سرسختی از مفاهیمی چون داشتن هدف و معنا در زندگی، ارزشمند بودن، زندگی مشتاقانه و پرشور، قدرت و مسئولیت ناشی از اختیار و آزادی فردی، اهمیت تجربه ذهنی و نقش مؤثر فرد در ساختن جامعه ریشه می‌گیرد (کوباسا، ‌1988،‌ مدی، 1990؛ نقل از ساعدی، 1393)، وجود آن در دانش‌آموزان باعث رشد آن‌ها در زمینه‌های مختلفی می‌شود. سرسختی به‌عنوان یکی از ویژگی‌های شخصیتی، مورد توجه نظریه‌پردازان روان‌شناسی به‌ویژه روان‌شناسان مثبت‌گرا قرار گرفته است. در این راستا، سرسختی ترکیبی از نگرش‌ها و باورها تعریف می‌شود که به دانش‌آموز انگیزه و جرئت می‌دهد تا در مواجهه با موقعیت‌های فشارزا و دشوار تحصیلی، کارهای سخت و راهبردی انجام دهد و برای سازگاری با آن شرایط سرسختانه فعالیت کند تا از میان رویدادهایی که بالقوه می‌توانند واجد پیام‌های فاجعه‌آمیز و ناخوشایند باشند، راهی به سوی رشد و تعالی باز کند و فرصت‌هایی برای رشد و پیشرفت تحصیلی و فردی فراهم آورد (مدی، 2002).

براساس پژوهش عظیمی (1395)، بعضی از مفاهیم و موضوعاتی که در جلسات آموزش سرسختی روان‌شناختی می‌توان به دانش‌آموزان یاد داد، عبارت‌اند از: تمرکز بر معنا، ارزش‌ها، و اهداف زندگی، مهارت‌ رها کردن، بودن در اینجا و اکنون، مسئولیت‌پذیری، خودآگاهی (ایجاد تصویر مثبت از خود، مهارت تفکر مثبت و انگیزه‌بخش و …)، افزایش مهارت‌های بین فردی، غلبه بر خجالت و کم‌رویی، آشنایی با مفهوم مشکل و نحوه برخورد با آن، مهارت نگرش به مشکلات به‌عنوان فرصت تجربه و یادگیری، شوخی و مزاح (شوخ‌طبعی)، مقابله گشتاری با رویدادها (روش‌های حل مسئله و ریلکسیشن)، جرئت‌ورزی، توجه به کارهای مثبت خود در گذشته و روش انجام دادن آن‌ها، بالا بردن عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس، تصمیم‌گیری، انتخاب و درک از خود به عنوان یک عامل اساسی در محیط.

وجود سرسختی روان‌شناختی در دانش‌آموزان به ایجاد یا رشد مؤلفه‌های مختلف شخصیتی،‌ روان‌شناختی، تحصیلی و رفتاری در مواجهه با تکالیف درسی و غیردرسی کمک  می‌کند. یک نمونه مشخص، این است که افرادی که میزان سرسختی روان‌شناختی‌شان بالاست، از لحاظ اجتماعی افراد ماهری هستند و از شبکه‌های نیرومند خانوادگی و دوستانه برخوردارند؛ به‌طوری که می‌توانند در زمان حل مسائل و مشکلات درسی به آن‌ها مراجعه کنند. سرسختی روان‌شناختی باعث می‌شود که افراد نسبت به قابلیت‌ها و توانایی‌های خود نگرش مثبتی داشته باشند و در برخورد با چالش‌ها و مشکلات تحصیلی، به جای کناره‌گیری؛ با آن‌ها روبه‌رو شوند و بکوشند آن‌ها را حل کنند. بنابراین، با آموزش سرسختی روان‌شناختی به دانش‌آموزان می‌توان به رشد و پیشرفت آنان و به تبع آن، به رشد و پیشرفت جامعه کمک کرد.