دانلود رایگان پرسشنامه حالت –رگه اضطراب اسپیلبرگر (STAI-Y)

این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.

هدف: بررسی اضطراب حالت و رگه اضطراب (اضطراب آشکار و اضطراب پنهان) در افراد

تعداد سوال: 40

شیوه نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: فتحی آشتیانی ، علی . آزمون های روان شناختی – ارزشیابی شخصیت و سلامت روان . انتشارات بعثت . 1388

همین الان دانلود کنید

قیمت: رایگان

دانلود رایگان

دانلود رایگان پرسشنامه حالت –رگه اضطراب اسپیلبرگر (STAI-Y)

یافتن تعریفی جامع برای اضطراب مانند بسیاری از حالات عاطفی کار مشکلی است و متخصصان هر یک تعریف خاصی را ارائه نموده اند شاید بتوان گفت که بیشترین تحقیقات انجام شده درباره اضطراب توسط روان شناسان انجام گرفته است و آنان از بین حالات عاطفی انسان بیش از هر حالت دیگری به مطالعه اضطراب پرداخته اند .
معمولا افراد برای بروز عکس العمل های خود در موقعیت های یکسان ، از اصطلاحات مختلفی استفاده می نمایند . همین امر تعریف هیجانات مختلف را به شکلی که مورد قبول همه ی صاحب نظران باشد با مشکل مواجه ساخته است.یکی از واژه های بسیار پر کاربرد در محاورات روزمره واژه اضطراب می باشد .معمولا این واژه توسط عموم مردم با واژه ترس بصورت یکسان بکار برده میشود اما روان شناسان تمایز خاصی میان ایندو واژه قائل می باشند.

از دیدگاه آنها هر چند اضطراب و ترس شامل نشانه های بالینی شاهد هستند ولی بر خلاف ترس ، اضطراب پاسخی در مقابل خطر نا آشکار و مبهم است به عبارت دیگر اضطراب احساس ناخوشایند بیمناکی و ترس ناراحتی کننده ای از پیش بینی خطری است که منشآ آن مشخص نیست ( آتش پور و شفتی 1377 )

اضطراب عبارت است از پاسخ عاطفی و فیزولوژیکی به احساس خطر همه جانبه ی درونی که به سادگی کنار می رود اضطراب عمدتآ اختلال افراد جوان است که شروع آن معمولآ در اواسط دهه سوم عمر است اضطراب با علائم بدنی خاصی همراه است ( سلطانی 1378 ) .
اضطراب یک علامت هشدار دهنده است که خبر از خطری قریب الوقوع می دهد و شخص را برای مقابله آماده می سازد ترس علامت هشدار دهنده ی مشابه ، از اضطراب با خصوصیات زیر تفکیک می شود : ترس واکنش به تهدیدی معلوم ، خارجی و از نظر منشآ بدون تعارض است اضطراب واکنش در مقابل خطر نامعلوم ، درونی ، مبهم و از نظر منشآ همراه با تعارض است ( پورافکاری ، 1375 ) .

های گوناگون شخصیت معمولا موجب نوعی عذاب روانی می شود که فروید آنرا اضطراب نامید اضطراب می تواند هوشیار یا نا هوشیار باشد و وجود آن همیشه علامت آن است که تعارض ایجاد شده است . زمانی که تعارض باعث می شود که فرد احساس کند درمانده است و قادر به کنار آمدن نیست ، اضطراب ایجاد می شود . شدت اضطراب تجربه شده به پیامدهای انتظار رفته برای خود بستگی دارد . ( سیدمحمدی ، یحیی ، روزنهان ، سلیگ من ، 1385 )

تجربه اضطراب ، حتی پیش بینی آن ، تجربه ناراحت کننده ای است که مردم می کوشند فورآ آنرا برطرف کنند . انسانها به ویژه از راهبردهای خوبی برای بر طرف کردن اضطراب بهره مند اند . غیر از (( غلبه کردن بر ترس )) مثل زمانی که دوچرخه سواری را یاد می گیریم ، یا (( گریختن از صحنه )) به هنگامی که دشمنان نیرومندی ما را تعقیب می کنند ، انسانها می توانند در ذهنشان معنی و اهمیت سایقها و تکانه های مشکل آفرین را تغییر دهند . آنها این تغییرات را با استفاده از راه بردهای کنار آمدن یا دفاع ها انجام می دهند که رایج ترین آنها به عنوان نمونه ، دفاعهایی چون سرکوبی و فرا فکنی ، همانند سازی و دلیل تراشی هستند . ( سیدمحمدی ، یحیی ،روزنهان ، سلیگ من ، 1385 )

واژه ی(( اضطراب )) هم به یک حالت روانی و عاطفی اشاره دارد که ممکن است از یک احساس ناراحتی کوچک به ترس یا وحشت حاد ادامه یابد . اضطراب طولانی یا شدید ممکن است منجر به بروز نشانگان جسمانی مثل تعریق ، لرز ، تهوع و احساس گیجی می شود .

اضطراب عموما واکنشی است که در شرایط ترس آور رخ می دهد و با افکار منفی و هراس آور تشدید می شود.

اضطراب طبیعی :

هر کس دچار اضطراب می شود و آن تشویش فراگیر و ناخوشایند و مبهم است که اغلب علائم دستگاه خودکار (( اتونوم )) نظیر سر درد ، تحریق ، تپش قلب ، احساس تنگی در قفسه سینه و ناراحتی مختصر معده نیز با آن همراه است . فرد مضطرب ممکن است احساس بی قراری هم بکند که نشانه اش این است که نمی تواند به مدت طولانی یک جا بایستد یا بنشیند . مجموعه علائمی که در حین اضطراب وجود دارد اغلب در هر فرد به گونه ای متفاوت از دیگران است .

مؤلفه های اضطراب

با توجه به تعریف اضطراب می توان این حالت را مستقیمآ در ارتباط با آینده و فاقد یک عامل عینی و مشخص دانست که در عین حال می توان سه جنبه اصلی را در آن مشخص نمود :

الف ) جنبه فیزیولوژیکی

ب ) جنبه حرکتی

ج ) جنبه شناختی و روانی

جنبه فیزیولوژیکی اضطراب مربوط به برانگیختن سیستم عصبی است که آنرا به صورت یک هیجان معرفی می کند ، جنبه فیزیولوژی شامل پدیده های قابل مشاهده است که معمولآ هم بروز نمی کنند مانند افزایش ضربان قلب ، افزایش تنفس ، مقاومت الکتریکی پوست ، تعریق ، حالت تهوع و اسحال . جنبه حرکتی شامل ارتعاشات عضلانی بیش فعالی به هم خوردن نظم و ترتیب و حرکات و پایین آوردن آستانه ی پاسخ های حرکتی ( از جا پریدن ) می گردد .

جنبه شناختی-روانی اضطراب به طور یقین تلقی نامطلوبی از رفتار مبهم و تهدید آمیز در آینده و احساس دلهره و نگرانی است که فرد نمی تواند آنها را توصیف کند . بنابراین اضطراب دارای اجزاء یا مؤلفه هایی است که با یکدیگر آمیخته اند و در یکدیگر اثر گذاشته و از یکدیگر تأثیر می پذیرند و به شکلی همگی در تعریف و شناخت اضطراب مؤثرند . کاتسن و تورسن catsen – therosen در 1974 حالات سه گانه فوق را که به خوبی واکنش اضطراب می شوند به شکل زیر ترسیم نموده اند : ( آتش پور و شفتی ، 1377

مؤلفه های شناختی ترس ، انتظار خطری واضح و به خصوص است ، در حالی که مؤلفه ی شناختی اضطراب ، انتظار خطری مبهم است . در فوبی ، فکر معمول این است که (( سگ ممکن است مرا گاز بگیرد )) در مقابل در اختلال اضطراب فراگیر ، فکر معمول این است که ( اتفاق وحشتناکی ممکن است برای فرزندم بیفتد )

مؤلفه بدنی اضطراب مانند ترس است : عناصر واکنش اضطراری ، عناصر هیجانی اضطرار نیز همانند ترس است : دلهره ، وحشت ، تشویش ، ورم معده . بالاخره اینکه ، مؤلفه های رفتاری اضطراب نیز همانند ترس هستند : جنگ و گریز فراخوانده می شوند . اما موضوعی که فرد مبتلا باید از آن بگریزد یا اجتناب کند یا علیه آن باید پرخاشگری نشان دهد از وضوح کمتری برخوردار بوده و گاهی اوقات مبهم است . بنابراین ، ترس بر پایه واقعیت ، یا مبالغه خطری واقعی قرار دارد ، حال آنکه اضطراب بر اساس خطر مبهم استوار است . ( سیدمحمدی ، یحیی ، روزنهان ، سلیگمن )

مقایسه ترس و اضطراب

ترس از این نظر با اضطراب فرق دارد که ویژگی آن نگرانی از یک موضوع خاص و خطرناک است فوبی ها و اختلالهای استرسی پس از سانحه ، اختلالهای ترس را تشکیل می دهند . در این اختلالها یک موضوع مشخص موجب اضطراب می شود در اختلالهای فوبیک فرد از موضوعی می ترسد (( مثل گربه ها )) که با واقعیت خطری که آن موضوع آشکار می سازد ، هیچ تناسبی ندارد .

در اختلالهای استرسی پس از سانحه ، پس از اینکه فرد با رویدادی مواجه می شود که او را به مرگ یا آسیب تهدید کرده است ، دچار اضطراب و بی حسی می شوند ، و بارها آن رویداد را در ذهن خود مرور می کند . ( سیدمحمدی ، یحیی ، روزنهان ، سیلیگمن )

اختلالات اضطرابی

فوبی و اختلالهای استرسی پس از سانحه را اختلالهای ترس می نامند در این دو مورد اضطراب احساس می شود در عین حال فردی که بهر یک از آنها مبتلا است 4 عنصر ترس را تجربه می کند : انتظار خطر ( عنصر شناختی ) ، واکنش اضطراری ( عنصر بدنی ) ، احساس وحشت ، دلهره و نگرانی ( عنصر هیجانی ) ، و اجتناب و گریز ( عنصر رفتاری ) فوبی و اختلال استرس پس از سانحه از این نظر مشابهند که هر دو انها از موضوع خاصی ناشی می شوند . ( سیدمحمدی ، یحیی ، روزنهان ، سیلیگمن )

شیوع اضطراب

در مورد مارکس morks و لیدر lader با بررسی 22 مطالعه انجام شده در این زمینه بر آورد کردند که تقریبآ 3 % جمعیت عمومی به حالت اضطراب دچار هستند ( توزنده جافی 1374 ) .

حالت اضطراب به طور عمده اختلال افراد جوان است که شروع آن معمولا در اواسط دهه سوم عمر است و بطور متوسط بیمار قبل از مراجعه برای درمان پنج سال علائم اضطراب را داشته است . شیوع حالات اضطراب در جمعیت نرمال در انگلستان و آمریکا 2 تا 4.7 % تخمین زده شده است . در حالیکه در یک ارزیابی در ناحیه فرامینگهام این رقم 21% ذکر گردیده است ( پورافکاری 1363 ) . اختلالات اضطراب در 14% بیماران قلبی و 22% بیماران جراحی شده مشاهده شده است ( پورافکاری 1363 ) .

نخستین پژوهش سیستماتیک در مورد عوامل ارثی اختلالات اضطراب نشان داد که دوسوم بیماران مبتلا به آستنی عصبی عروقی سابقه خانوادگی همان بیماری را داشته و 22% بستگان درجه یک آنها نیز به همین بیماری مبتلا بودند ( پورافکاری 1363 ) .

دو مطالعه بوسیله اسلیتر و شیلدز shields & slater بر روی جنبه های ژنتیک حالات اضطراب مشاهده گردید که 15% از والدین و خواهر و برادر های بیماران مبتلا و نوروز اضطراب همین بیماری را داشته در حالیکه این ریتم در بستگان گروه کنترل فقط 5% بود . در بین دو قلوهای یک تخمکی عیار بروز توام نوروز اضطراب 50 % و صفات قابل توجه اضطراب 65 % بود ، برعکس در دو قلوهای دوتخمکی این ارقام به ترتیب 4% و 13% گزارش گردید معهذا هیچ کدام از این مطالعات بجز مدارک مربوط به سه زوج دو قلو ، تأثیر محیط خانواده را شامل نمی گردد . نویز و همکارانش خطر بیماری را در بستگان درجه یک بیمار مبتلا به نوروز اضطراب 18% و نسبت زن به مرد را از نظر شیوع 2 به 1 گزارش داده اند . اخیرا کراو crowe و همکارانش خطر بیماری را برای بستگان درجه یک چنین بیمارانی 41% یافتند ( در مقایسه با 4% برای بستگان گروه کنترل ) ( پورافکاری 1363 ) .

بررسی ها نشان می دهند که بیش از یک سوم بزرگسالان دچار ناراحتی های عصبی ، خصوصا اضطرابند ، اضطراب در مردها و طبقه اقتصادی مرفه و جوانان کمتر و در زنان و افراد کم درامد و سالمندان بیشتر ( نجاریان و همکاران 1371 ) .

کارکردهای انطباقی اضطراب :

اگر اضطراب را صرفا هشداری تلقی کنیم که فرد را گوش به زنگ می کند ، ظاهرا هیجانی با همان مبنای ترس است . اضطراب خطری بیرونی یا درونی را اعلام می کند و لذا موجب حفظ حیات می شود اضطراب از پایین ترین سطوح بروز خطر وقوع صدمه جسمی ، درد ، بی پناهی ، احتمال مجازات ، یا برآورده نشدن نیازهای اجتماعی یا جسمانی ، خطر جدایی از محبوب ، خطر بروز مانعی در برابر ارتقاء موقعیت یا منزلت فرد و سرانجام خطراتی را اعلام میکند که در برابر کلیت و یکپارچگی فرد وجود دارد .

اضطراب باعث می شود فرد برای پیشگیری از ان خطرات و تهدیدها یا برای تخفیف عواقب آنها کاری بکند . سخت کوشی با هدف کسب آمادگی برای امتحان ، جاخالی دادن وقتی که توپی را به طرف شما پرتاب کردند ، خزیدن در رختخواب پس از اعلام خاموشی در خوابگاه برای پیشگیری از مجازات و دویدن برای رسیدن به آخرین قطاری که شما را به مقصود می رساند . همه نمونه هایی از محدود ساختن خطر و تهدید در زندگی روزمره است یعنی اضطراب فرد را گوش به زنگ می کند تا اقداماتی انجام دهد که از خطر جلوگیری شود . بنابراین اضطراب از وارد شدن صدمات پیشگیری می کند . ( رفیعی ، حسن ، سبحانیان ، خسرو ، کاپلان ، سادوک 1376 )

شیوه های بیان اضطراب :

بیان اضطراب به عنوان یک اختلال هیجانی می تواند محدود یا گسترده باشد . در این زمینه باید چگونگی ادراک حالت اضطرابی از شیوه های بیان آن متمایز شود در بیشتر مواقع بزرگسالان ادراک جسمانی خود از اضطراب را با استفاده از اصطلاحات (( دلشوره )) و یا بالعکس ، (( بدحالی و وارفتگی )) توصیف می کنند . کودک نیز گاهی به طور مستقیم به بیان حالات خود می پردازد ، اما اغلب ادراک جسمانی وی در رفتارش اشکار می شود ، بدین معنا که یا بزرگسالان را جستجو می کند تا در پناه وی بتواند بر خود مسلط شود و یا بالعکس با توسل به برون ریزی هیجانی ، کوشش می کند تا خود را از حالت (( دلشوره )) و فشار ناشی از اضطراب برهاند .

بر اساس مشاهدات بالینی می توان شیوه های مختلف بیان اضطراب در کودک را متمایز کرد :

در رفتارهای ظاهری پاره ای از کودکان هیچگونه ترس یا اضطرابی مشاهده نمی شود اما مکانیزمهای دائم اجتناب و گزیر ، مبین اضطراب عمیق آنها هستند .

پاره ای دیگر از کودکان اضطراب گسترده و ناراحتی بارزی را نشان می دهند ، بدون انکه بتوانند هیچگونه دلیلی برای اختلال هیجانی خود ذکر کنند .

و بالاخره گروهی دیگر ، بلافاصله به بیان نگرانیها و ترسهایی که بطور روزمره گریبان گیر آنهاست می پردازند و به آسانی از جهان تخیلی خود که زیر سلطه خیالبافی های اضطراب انگیز و موهش است . ( دادستان ، پریرخ ، 1384 )

سبب شناسی اضطراب

نظریه های روان شناختی :

سه مکتب عمده نظریه روانشناختی – روانکاوی ، رفتاری ، وجودی ( existential )

نظریه های مهمی در مورد علل اضطراب بیان کردند که هر یک از آنها از نظر مفهومی و علمی در درمان بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی مزایایی دارند ( پورافکاری 1375 ) .

نظریه های روانکاوی :

نظريه پردازان روان پويايی بر اين باورند که رويدادهای روانی درونی و انگيزه های ناهشيار عوامل تعيين کننده اضطراب به شمار مي ايند به باور آنها هنگامي که توقعات محيطی افزايش يابد يا هنگامي که تنش در درون دستگاه نهاد – خود فراخود بروز کند خود دستخوش اضطراب مي گردد (آزاد،۱۳۸۲).

فروید درباره اضطراب دو نظریه دارد: او در نظریه اول، در سال 1895، اضطراب را نتیجه مستقیم جلوگیری و سرکوب تکانه های ناهشیار دانست. بر اساس این دیدگاه، سرکوبگریِ این تکانه موجب می شود که اضطراب نِوروزی به وجود آید.(داویسونونیل، 1982). البته فروید در سال 1926، نظریه اضطراب خود را بازنگری کرد و این بار سرکوب گری را مبنای اضطراب ندانست، بلکه آن را به منزله نتیجه اضطراب تلقی نمود.

فرويد اضطراب روان رنجور را نتيجه يک تعارض ناهشيار مي دانست که بين تکانه هاي نهاد و محدوديتهايی که خود و فراخود اعمال می کنند ايجاد می شود از آنجا که بسياری از تکانه هاي نهاد با ارزشهای اجتماعی يا شخصی در تضاد هستند آدمی را دستخوش تهديد می کنند (اتکينسون و همکاران،۱۳۸۶).

اضطراب به عنوان یک هشدار ego را برای اقدامات دفاعی در مقابل فشارهای درونی تحریک می کند . اگر سطح اضطراب بالاتر از آنچه به عنوان هشدار لازم است برود ممکن است با شدت یک حمله هراس خودنمایی نماید ( پورافکاری 1375 )

فروید در نوشته ای خود بین سه نوع اضطراب تفاوت قائل شد :

1- اضطراب عینی یا راحتی که هرکس بدان دچار می شود و مراد از آن توانایی پاسخدهی در برابر خطر واقعی در دنیای بیرونی است از نظر فروید این اضطراب هم منطقی است و هم با محرک ترس آور تناسب دارد . دوگونه دیگر اضطراب که مشکلات روانشناختی پدید می آورند با عناوین اضطراب اخلاقی و اضطراب روان رنجوری ( نوروتیک ) شناختی می شوند .

2- اضطراب اخلاقی : مراد از اضطراب اخلاقی ، ترس از تنبیهی است که از جانب فرا خود به خاطر ناتوانی در فرمانبرداری از معیارهای رایج و پیروی از رفتارهایی که به فرمان نهاد هستند اعمال می شود .

3- اضطراب روان رنجوری : در اثر خطر تسلط نهاد بر خود ایجاد می شود که در نتیجخ آن رفتارهای ناپسند اجتماعی تجلی می یابند . ( پژوهان 1378 ) .

آنّا فروید در بخش نخست آثارش، همّ خود را مصروف توصیف اضطراب هایی کرده که در ریخت های مختلف، بر «من» هجوم می آورند و موجب می شوند که مکانیزم های دفاعی مختلف در فرد برای مقابله با آن ها به کار افتند.«من» در مواجهه با خواسته های کشاننده ای «بن»، از مکانیزم های دفاعی که به کار اضطراب می آیند، یاری می طلبد.

آدلر نیز معتقد است که اضطراب ناشی از احساس حقارت است ، از نظر وی هر اختلال نوروزی از جمله اضطراب به منزله کوششی است برای رها کردن فرد از احساس حقارت نیل به احساس تفوق و برتری که در مواردی به حالتهای جبرانی نامطلوب منتهی می شود . ( آتش پور و شفتی 1377 )

هورنای نیز معتقد است که اضطراب احساس تنهایی و در ماندگی کردن در دنیای خصومت آمیز است نوفرویدی ها عقیده دارند در اضطراب اولیه به هنگام تولد ، بلکه بعد ها در هنگامی که کودک متوجه وابستگی خود به والدینش می شود به وجود می آید . ناکامی بالقوه یا واقعی در ازای نیازهای وابستگی موجب اضطراب می شود . (( پژوهان 1378 ) .

ملانی کلاین معتقد است که تعارض بین کشاننده زندگی و کشاننده مرگ، انسان را از بدو تولد در معرض اضطراب قرار می دهد. بنابراین از دیدگاه کلاین، برای درک اضطراب باید به غریزه مرگ یعنی مفهوم پرخاشگری پناه برد.
اشپیتز بر کنش هشداردهنده اضطراب و وابستگی آن با یادگیری و پیش بینی تأکید می کند؛ به طور آشکارا می بینیم که در نظام وی، اضطراب در حکم علامت محرکی است که هدف آن، پیش گیری از خطر آسیب دیدگی ناشی از خود دوستداری است.

هری استاک سالیوان روانپزشک وروانکاو امریکایی معتقداست تنش های وجودی انسان از دو منبع ناشی می شود. ۱-نیازهای بدنی ونایمنی اجتماعی .
نیازهای بدنی بر دو گونه اند .یا عمومی هستند یا خصوصی .نیازهای عمومی میان همه انسانها مشترک می باشندمانند نیاز به آب ،هوا ،خوراک ، استراحت ،وتمایلات جنسی وغیره .ونیازهای خصوصی که در اقوام وجوامع مختلف ،متفاوت می باشند .مانندتمایل به مصرف غذا یانوشیدنی خاصی ، یا تمایل به تفریحات خاص خودشان وغیره .
ناایمنی اجتماعی ،نیز ایجاد دلواپسی می کندآدمی از آغاز زندگی پیوسته با اضطرابها وتنش های مختلف محیطی مواجه می باشد وآنها را از محیط می آموزد . مانند نایمنی در باره سلامت وبیماری ، تصادف، از دست دادن سرمایه ،آتش سوزی ،مردود شدن ،قوانین ومقرارت ظالمانه و….این امور آدمی راپیوسته در حالت دلواپسی واضطراب نگاه می دارد ودر رفتار او تاثیر بسزایی می گذارد .

اضطراب در روانکاوی ، بسته به ماهیت نتایج ترسناک به 4 طبقه تقسیم می شوند :

اضطراب سوپر ایگو اضطراب اختگی ، اضطراب جدایی و اضطراب ایدیا تکانه ، چنین فرض می شود که به ناراحتی ابتدایی و نشر نوزاد به هنگام مغلوب شدن در مقابل نیازها و محرک هایی که خود هیچ کنترل بر آنها ندارد پدید می اید . اضطراب جدایی به مرحله ای کمی دیرتر اما هنوز قبل از دوره ادیپال مربوط می گردد که در آن کودک از اینکه نتواند تکانه های خود را کنترل نموده و با معیارها و تقاضاهای والدین هماهنگ سازد نگران بوده و می ترسد که محبت آنها را ازدست بدهد یا از جانب آنها رد می شود اضطراب سوپر ایگو نتیجه مستقیم رشد انتهایی سوپرایگو است که سپری شدن عقیده ادیپ و ظهور دوره پیش از بلوغ نهفتگی را خبر می دهد ( پورافکاری ، 1375 ) .

نظریه های رفتاری:

به نظر رفتار گراها، تمامی رفتارها از جمله رفتارهای اضطرابی، اکتسابی هستند؛ یعنی از راه شرطی شدن کلاسیک،شرطی سازی کنشی- ابزاری، مشاهده، تقلید یا الگوبرداری و یادگیری اجتنابی فرا گرفته می شوند. بنابراین، اضطراب واکنش شرطی در برابر محیطی خاص است که برای مثال ممکن است شخص با تقلید واکنش های اضطرابی والدین خود، واکنش درونی اضطراب را یاد بگیرد.

درمانگران و نظريه پردازان رفتارگرا اختلالات اضطرابی را نتيجه يادگيري هاي غلط و شرطي شدن می دانند يک موقعيت استرس را که با موقعيتهای استرس زای قبلی شبيه است ممکن است موجب برانگيختگی اضطراب در فرد شود (آزاد،۱۳۸۲).

طبق نظریه های رفتاری اضطراب یک واکنش شرطی در مقابل محیطی خاص است یک احتمال دیگر در سبب شناسی این است که شخص با تقلید واکنشهای اضطرابی والدین خود ، ممکن است واکنش درونی اضطراب را یاد بگیرد ( پورافکاری 1375 ) .
در این الگو رفتار اجتنابی اگر سطح اضطراب را کاهش دهد تقویت می شود و چنانچه رفتار اجتنابی به طور مکرر و مؤثر موجب کاهش اضطراب گردد به عنوان یک رفتار یادگرفته شده پایدار می ماند ( گنجی 1376 ) .

نظریه های هستی گرایی ( وجودگرایی) :

مفهوم مرکزی هستی گرایان این است که شخص از پوچی عمیق در زندگی خود آماده می گردد که ممکن است حتی از پذیرش مرگ غیر قابل اجتناب خود نیز برای او دردناکتر باشد . اضطراب واکنش شخص به این پوچی وسیع وجود معناست (پورافکاری 1375 ) .

هستی گرایان بر این باورند که هراس و اختلال های اضطرابی تعمیم یافته مانند هر اختلال روانی دیگر، هنگامی بروز می کنند که افراد خود را صادقانه موردنظر و پذیرش قرار نمی دهند و در عوض به انکار و تغییر افکار، هیجان ها و رفتار خود می پردازند. این موضع گیری های دفاعی، در نهایت آن ها را به اضطراب مفرط می اندازد.

دیدگاه های انسانی گرایی

نظریه پردازان انسانی گرایی راجرز عقیده دارد که اگر افراد نتوانند در خلال کودکی «توجه مثبت بی قید و شرط» را از افرادی که برای آن ها معنادار هستند دریافت کنند، یک شیوه کنش وری دفاعی در ایشان گسترش می یابد و دیدگاهی انتقادی راجع به خود در پیش می گیرند. به کار بردن این گونه مکانیزم های دفاعی، موجب می شود که آن ها فقط جزئاً به احساسات مثبت درباره خویشتن برسند و به اغتشاش فکری و اضطراب گسترده ای دچار شوند که از احساس تهدیدشدگی همیشگی ناشی می گردد.

اضطراب در نظريه راجرز عبارت است از وجود تجارت و ادراكات ناهماهنگ با خود پنداره فرد . به عقيده راجرز فرد روان نژند (روان رنجور) مضطرب فردی است كه تجارت زندگی او با خويشتن پنداره او گاهی ناهماهنگ و گاهي حتي در تضاد است . به همين دليل راجرز معتقد است براي جلوگيری و كاهش اضطراب ، فرد مضطرب از طريق استفاده از دو مكانيزم انكار و تحريف سعی مي كند بين خود واقعي و زمینۀ تجربی خود تعادل ايجاد كند .

نظریه های شناختی :

نظريه پردازان شناختي اعتقاد دارند كه رويدادها و مشكلات عامل بروز اضطراب و استرس نيستند بلكه تعبير و تفسير فرد از اين رويدادهاست كه ممكن است منجر به اين مشكلات گردد. نظريه‌های شناختی عمدتا بعنوان يك رويكرد و درماني و توضيح برای افسردگی ارائه شدند اين نظريه ها اخيرا بيشتر در زمينه اضطراب بكار برده شده اند زيرا در درمان اضطراب نيز موثر و دارای كاربرد تشخيص داده شده اند اگر چه نظريه پردازان مختلف تا حدی با هم اختلاف نظر دارند اما نظريه هاي شناختی بطور كلی می گويند كه اضطراب در پی ارزيابی غلط يا درست موقعيتی كه موجب احساس خطر در شخص مي شود تداوم می يابد روشهای درمان شناختی علاوه بر تحليل مفصل و باز ساده الگوهای غلط و غير منطقي تفكر همچنين تمرينهای رفتاری در وضعيت‌هاي مختلف را بعنوان بخشی جدايي ناپذير از فرايند درمان بكار مي برند. (دادستان، ۱۳۸۶).

بک می گوید : اضطراب آسیب شناختی ناشی از برآورد اضافی و مکرر خطر در یک یا دو مورد از ابعاد زیر است :

1 – براورد اضافی وقوع رویداد ترس آور

2- براورد اضافی و خامت یا شدت رویداد ترس آور

3 – دسته کم گرفتن توانایی های خود برای کنار آمدن با مشکل

4 – ناچیز شمردن احتمال کمک از سوی شخصی دیگر .( گنجی 1376)

در الگوی بک اختلالهای اضطرابی به عنوان اختلال هایی که در وهله نخست به تفکر مربوط می شوند تعریف می گردند. ( توزنده جانی 1374 ) .

مفهوم اضطراب از نظرآلبرت الیس

الیس ترس و اضطراب را به شیوة خاص خود توجیه می کند . در نظر او ترس عبارتست از دنبال کردن عقیده و یا نگرش و یا حملات به درون افکنده شده . ترس حالتی پیشگیرانه دارد و شامل این عقیده است که اولاً چیزی یا شخصی خطرناک وجود دارد ، ثانیاً باید در مقابل آن از خود دفاع کرد . اضطراب با ترس متفاوت است ، الیس اضطزاب و اختلالات عاطفی را نتیجة تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی می داند . از نظر الیس کسانی که خود را اسیر افکار غیر عقلانی خود می کنند ، احتمالاً خود را در حالت احساس خشم ، مقاومت ، خصومت و … قرار می دهند . انسان بوسیلة اشیاء خارجی مضطرب نمی شود بلکه دیدگاه و تصوری که از اشیاء دارد موجب نگرانی اش می شود .آلیس اضطراب و اختلالات رفتاری را زادة طرز تفکر خیالی و بی معنی انسان می داند .
الیس با طرح این موضوع که شماری باورهای غیر منطقی بنیادی عامل اولیه رنج و ناراحتی آدمی هستند ، به بست و گسترش نظریه شناختی پرداخت . الیس عقیده دارد افراد در صورتی که برای خود اهداف و مقاصدی در نظر گیرند فعالانه به دنبال آنها بروند رضایت بیشتری از زندگی خود خواهند داشت . باورهای غیر منطقی به آن دسته از عقایدی گفته می شود که مانع رسیدن فرد به این اهداف می شوند ( گنجی 1376 ) .

رویکرد گشتالت (پرز)

از نظر روان شناسان گشتالتی اضطراب فاصله وشکاف میان حال وآینده است.انسان بدان دلیل مضطرب میشود که وضعیت موجود را رها می کند ودر باره آینده ونقش های احتمالی که ایفا خواهد کردبه تفکر می پردازد . دلهره ومشغولیت در زمینه فعالیتهای آینده باعث ترس صحنه ای میشود .نوروز توقف یا رکود رشد است .واکنش فرد روانژد بجای اینکه تعامل با محیط وجذب آن باشد کنترل محیط وایفای نقشهای معین است .

نظریه یادگیری اجتماعی – شناختی ( gls )

این دیدگاه ریشه در رفتار گرایی دارد و به دنبال ناخوشنودی از عقاید خشک و ساده انگارانه رفتار گرایی ناب بوجود آمده است . بندورا ( 1969 ) پذیرفته بود که ترس و اضطراب آموختنی هستند اما برای این یادگیری 4 مکانیزم پیشنهاد کرد نخست وی اظهار می دارد که ترسها احتمالا درست به همان ترتیبی که شرح آن گذشت از راه شرطی سازی کلاسیک آموخته می شوند ، دوم او می گوید تجربه جانشینی ( مشاهده افراد دیگری که به خاطر رفتارهایش دچار ناراحتی ، تنبیه و یا درد می شوند ) از اهمیت فراوانی برخوردار است به این فرایند سرمشق گیری نیز می گویند ، سوم آموزش نمادین است که مراد از آن یادگیری از طریق تعلیم و تربیت ، خواندن یا شنیدن مطلوبی را در مورد ترس ناک بودن ، دردناک بودن یا قدغن بودن برخی چیزهاست . چهارم بندورا می گوید منطق نمادین ، عمل بالقوه با اهمیتی در ایجاد اضطراب است ( پژمان 1378 ) .

نظریه های زیست شناختی :

گر چه هيچ علت مشخصي براي اختلالات اضطرابي شناخته نشده است اما به نظر مي رسد که علل زيستي در ايجاد آنها نقش داشته باشد . مثلاً آشکار شده است که داروهاي آرام بخش در کاهش اضطراب موثرند و همچنين نقش وراثت در اختلالات اضطرابي موضوعي است که آن را انکار نمي توان کرد(آزاد،۱۳۸۲).

نطریه پردازان در صدد مطالعه احتمال وجود یک حلقه ژنتیکی در تجربه اضطراب برآمده اند ، اسلیتر و شیلنر ( 1969 ) میزان همگامی اختلالهای اضطرابی در دوقلوهای یک تخمکی را 41 % و دوقلوهای غیر همسان را 4 % نقل می کنند . اگر چه این نتایج ممکن است از فرضیه زیست – پزشکی حمایت کنند ، اما باید در نظر داشته باشیم که دوقلوهای همسان همانطور که ژنهای همانند به ارث می برند ، اغلب در محیط های همانندی نیز بزرگ می شوند .

ایزنگ ( 1967 ) می گوید تفاوت های فردی در تجربه اضطراب ممکن است ناشی از توارث ساختار ویژه ای باشد که فرد را مستعد ( نوسانات هیجانی ) پایین یا بالا می سازد آیزنک این فرایند را به صورت تمایل به نشان دادن واکنشهای خفیف یا شدید در برابر محرک ویژه ای که می تواند موجب ناراحتی و پریشانی فرد شود تعریف می کنند ( پژمان 1378 ) .

در نظریه آمادگی سلیگمن ، عنوان می شود که آن دسته از محرکهایی که برای آنها نوعی آمادگی زیستی در ما وجود دارد ، سریعتر از محرک هایی که برای آنها آمادگی زیستی نداریم شرطی می شوند ( گنجی 1376 ) .

یک قطب تفکرات زیست شناختی این فرض را مسلم می شمارد که تغییرات زیست شناختی قابل سنجش در بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی حاصل تعارض های روان شناختی است

قطب دیگر چنین فرض می کند که رخدادهای زیست شناختی قبل از تعارض های روان شناختی پدید می آیند . هرموقعیت ممکن است در افراد خاص وجود داشته باشد و طیفی از حساسیتهای زیست شناختی بین افرادی که علائم اختلالات اضطرابی دارند باشند .

دیدگاه فرهنگی- اجتماعی

پژوهش ها و بررسی های زیادی نشان داده اند که فراوانی هراس ها و اختلال های اضطرابی تعمیم یافته، بیشتر در کسانی شیوع دارد که با فشارها و موقعیت های خطرناک اجتماعی مواجه هستند. نتیجه این مطالعات نشان می دهد که در محیط های تهدیدآمیز، افراد احساس تنش گسترده، نگرانی، برانگیختگی و بی قراری می کنند و حتی در این محیط ها، اختلال های خواب که مشخص کننده اضطراب تعمیم یافته است، بیشتر دیده می شود.
همچنین بررسی هایی که در کشورهایی نظیر ژاپن، انگلستان، کانادا، لهستان، هندوستان و تایلند شده، نشان می دهد که جنگ، اختناق، دگرگونی های سیاسی و صنعتی و نیز رخدادهای ملی و امثال آن، افزایش اضطراب در بین مردم را پی دارد.

دیدگاه سازمان بهداشت جهانی

سازمان بهداشت جهانی، اضطراب را مجموعه‌ای از تظاهرات عضوی و روانی تعریف می‌کند که نتوان آن را به خطر مشخصی نسبت داد و علایم به صورت حمله یا حالتی مداوم ادامه یابند.در تعریفی دیگر، اضطراب یعنی پریشانی روانی و بدنی که بر اثر ترسی مبهم و احساس ناایمنی و تیره‌روزی قریبُ‌الوقوع در فرد به وجود می‌آید.

مفهوم اضطراب در اسلام

 در قرآن و آموزه‌های اسلامی، ‌واژه‌های «المرج، الحذر، الرعب، الخوف، الجبن، الرهب، الوحش، الوجل و روع» در معنای آشفتگی، ترس، دلهره، پرهیز، وحشت و اضطراب بکار رفته که نزدیک‌ترین واژه‌ها به اضطراب است. اما از منابع اسلامی ‌بدست می‌آید که واژۀ خوف با اضطراب مطابقت دارد. راغب اصفهانی واژۀ خوف را در مقابل واژۀ «اَمن» ذکر کرده و آن را چنین تعریف می‌کند: «خوف یعنی از روی نشانه‌های ظنی، احتمال وقوع امر ناخوشایند را داشتن.
اما اضطراب یا ترس ممدوح، ترس از خداوند و گناهان و معاصی است. این ترس و خوف نه تنها مذموم نیست بلکه از بزرگ‌ترین فضلیت‌‌هاست و سبب ترک گناهان و انجام اعمال صالح می‌گردد. خداوند در قرآن می‌فرماید: از بندگان خدا فقط دانایان از او بیم دارند.و: هدایت و رحمت برای کسانی است که از پروردگار خود می‌ترسند. پس خوف از خدا، ترس از رستاخیز و بیم از ارتکاب گناهان، سبب رشد انسان و تکامل می‌گردد و لازم است در انسان بوجود آید.

دکتر سید ابوالقاسم حسینی، پژوهشگر روانشناسی اسلامی، معتقد است فطرت، کمال گرا است و شهوت، هوس‌گرا. از این‌رو اضطراب، نتیجه و مولود تضاد و تعارضی است که بین فطرت و شهوت در انسان وجود دارد. وی عوامل اضطراب را به چهاردسته تقسیم می‌کند:

اضطراب در اثر تضاد بین خواسته‌های بی‌نهایتِ شهوت و امکانات محدود انسان؛ ۲٫ اضطراب در اثر تضاد بین خواسته‌های لذت‌جویانۀ شهوت و خواسته‌های تکامل‌گرایانه فطرت؛ ۳٫ اضطراب در اثر خواسته‌های لذت‌جویانۀ شهوت در تماس با مدار زندگی(خانواده، دوستان، محیط، شغلی و…)؛ ۴٫ اضطراب در اثر عدم دستیابی به اهداف یا گم‌کردن هدف.[۱۴]

وی معتقد است آن که شهوت بر وی حاکم است، این عوامل چهارگانه در او ایجاد اضطراب می‌کند؛ زیرا خواسته‌های شهوت، تمام‌ناشدنی و ارضانشدنی است و امکانات محیط و فیزیولوژی بدن محدود است. همچنین فطرت انسان مانع بی‌بندوباری شهوت است مگر اینکه فطرت به اندازه‌ای تضعیف شود که نتواند مقابل شهوت بایستد. اما کسانی که فطرت در آنها حکمفرماست فقط از راه چهارم یعنی عدم دستیابی به هدف، دچار اضطراب می‌شوند که این اضطراب جنبۀ مرضی ندارد. مؤمن همیشه خود را بین خوف و رجا نگه می‌دارد تا نلغزد و اگر خطایی کرد امید عفو دارد. در فرد عادی که همیشه فطرت یا شهوت او غالب نیست و به اصطلاح در نوسانِ فطرت و شهوت است، بروز اضطراب بستگی به سه عامل دارد: ۱٫ میزانی که فرد قوانین الهی را آموخته‌است؛ ۲٫ میزانی که فرد به قوانین الهی اعتقاد دارد؛ ۳٫ میزانی که فرد قوانین الهی را در عمل به کار می‌برد.[۱۵] هرچه آموخته‌های دینی انسان بیشتر باشد و اعتقادات او قوی‌تر و کردارش صالح‌تر باشد، ابتلایش به اضطراب کمتر خواهد بود.

آنچه از مجموع متون دینی و روانشناسی بدست می‌آید، این است که اضطراب، پریشانی و ترسی مبهم است که بر اثر ناهماهنگی و تعارض درونی در فرد ایجاد می‌شود.

سبب‌شناسی اضطراب در متون اسلامی

در متون اسلامی، عوامل اضطراب‌زا می‌توان در سه حیطه بررسی کرد: حیطۀ شناختی و آنچه که مربوط به عقاید و باورهای انسان می‌شود؛ حیطۀ عاطفی و آنچه مربوط به احساسات و تمایلات بشر می‌شود؛ و حیطۀ رفتاری و آنچه مربوط به حرکت و تعاملات فرد می‌گردد. البته برخی علل اضطراب را می‌توان در دو حیطه گنجاند. مثلاً حسد تا هنگامی که به مرحلۀ عمل نرسیده در حیطۀ عاطفی است و بعد از اینکه عملی شد در حیطۀ رفتار قرار می‌گیرد. در زیر به تفصیل بدین‌موضوع می‌پردازیم.

۱٫حیطۀ شناختی: برخی گناهان و رذایل اخلاقی از بینش انسان سرچشمه می‌گیرد و عامل نا‌امنی روان و پریشانی بدن می‌گردد. هرچه انسان از نظر اعتقاد به دین و خداوند ضعیف‌تر باشد، ناآرامی در او بیشتر است. فطرت انسان، خداجو و طالب حق و حقیقت است و می‌خواهد بشر را به سعادت و کمال مطلق برساند؛ اما باورنداشتن به پروردگار و انکار خدا و معاد، و نیز شرک، انسان را به ورطۀ سقوط و ناامنی تنزل می‌دهد.

رذایل و گناهانی که از باورهای انسان سرچشمه می‌گیرد و سبب اضطراب می‌گردد فراوان است و از مهمترین آنها کفر و شرک است. کفر، ابزار اصلی شناخت را از کار می‌اندازد. کفر یعنی ظلمت که زمینۀ بالقوۀ ایجاد اضطراب است.[۲۶]

شک و تردید، جهل، اشتغال ذهن به امور بیهوده، اختلاط حق و باطل، تحریف حقایق و… همگی جزو اسباب ایجاد اضطراب هستند.

در شک و نفاق، دو دلی و تزلزل واضح است. امام صادق(ع) می‌فرمایند: «…. و الهَمّ و الحزن فی الشک و السخط»؛[۲۷] «نگرانی و اندوه، در شک و غضب است.»

در سوره آل‌عمران(آیه ۱۵۱) نیز آمده که اضطراب، رعب و وحشت را خداوند در دل کسانی می‌اندازد که برای او شریک قایل باشند و او را یگانه ندانند.

۲٫ حیطۀ عاطفی: تمایلات و شهوات بشر سیری‌ناپذیر است و کسی که هوای نفس بر او غالب آید و شهوت، عقل و فطرت او را زیر سلطۀ خود قرار دهد، دچار اضطراب می‌شود. تعارض بین شهوت و نرسیدن به هدف(ارضای کامل) همچنین تعارض بین خواسته‌های شهوت و رویارویی با فطرت، خانواده، دوستان، همکاران و…، سبب تشویش خاطر او خواهد شد.

حسد جزو هیجانات انسان است و حسود همیشه نگران است، نگران از اینکه چرا مردم یا فلان شخص امکانات و… دارد. امیرالمومنین‌(ع) در این‌باره می‌فرمایند: «الحسود لایسود»؛[۲۸] «حسود، آسایش و آرامش ندارد.» کینه، حرص و طمع، سوء ظن، حب دنیا، ترس از آیندۀ مبهم و ترس مذموم از آخرت و مرگ و…، جزو احساسات و عواطفی هستند که اضطراب را به دنبال دارند.

قلب کینه‌توز همیشه مشغول کسی است که از او کینه دارد. امام حسن عسگری(ع) می‌فرماید: «اقل الناس راحه الحقود.»[۲۹]

فرد حریص اگر مال نداشته باشد همیشه دنبال بدست آوردن دنیاست و نگران است که چگونه بدست آورد و هنگامی که دنیا و ثروت اندوخت، نگران از دست دادن آنهاست.

۳٫ حیطۀ رفتاری: بسیاری از گناهان و بدی‌ها در رفتار، حرکات و سکنات انسان جلوه می‌کند و سبب تنزل شخصیت و بی‌اعتباری وی نزد خداوند و مردم می‌شود.

آنها که فساد ظاهری ندارند و گناه را زشت می‌شمارند، از اینکه گناه می‌کنند ناراحت و رنجیده‌خاطر می‌شوند و از اینکه مردم گناه آنان را ببینند نگران هستند و آنهایی که قبح گناه برایشان ریخته هرگز آرامش نخواهند داشت.

پیامبر اکرم(ص)می‌فرمایند: «گناه چیزی نیست که نفس به آن آرام گیرد و اطمینان یابد؛بلکه گناه تزلزل‌آور است.» [۳۰] همان‌حضرت(ص) می‌فرمایند: «کار نیک، آرامش‌بخش و کار بد، تزلزل‌آور است.»[۳۱]

از جمله اسباب پیدایش اضطراب موارد زیرند: حسدی که در رفتار نمایان شود، ظلم، کفران نعمت، جدایی از محبوب، ستیزه، خیانت، گناهان زبان (دروغ، غیبت، تهمت، شایعه و…) تنهایی، بیماری، مشکلات معیشتی، ناامنی و… .

در قرآن کریم می‌فرماید، خداوند ترس واضطراب را بر کسانی که کفران نعمت کرده‌اند چیره می‌کند.[۳۲]همچنین جدایی از فرزند را برای حضرت یعقوب و مادر حضرت موسی(ع) اضطراب‌آور می‌داند.[۳۳]

در متون اسلامی‌ نزدیک‌ترین واژه به اضطراب، خوف مذمومی است که بار ابهام را به همراه دارد و در ذیل قوۀ غضب از آن بحث می‌شود.

خلاصه
بطور کلی عوامل اضطراب‌زا در روانشناسی، تجارب دردآور، باورهای سازش‌نایافته، ممانعت‌ و… است. در متون و باور اسلامی‌ نیز گناهان و رذایل اخلاقی از جمله کفر، شرک، تمایلات نفسانی، حسد، کینه، دروغ و… اضطراب‌آور هستند که در بینش و عواطف و رفتار‌ها نمایان می‌گردند.

ظرفیت افراد در برابر فشار روانی:

علی رغم این حقیقت که برای انجام هر تکلیفی درجاتی از اضطراب ضروری و طبیعی است ، در مقابله با مشکلات اضطراب و فشار روانی از دیدگاه بالینی معمولا با در جات بسیار بالای اضطراب سرو کار داریم .

صرف نظر از اینکه ما چه کسی هستیم یا چه می توانیم در زندگی انجام دهیم یک حد بالایی در هریک از ما نسبت به فشار روانی وجود دارد که بدنمان می تواند تحمل کند . بدن می تواند به عنوان ماشینی که محدودیتهای مشخصی دارد ، نگریسته شود .

محدودیتهای بدن در برابر فشار روانی می تواند با ظرفی مقایسه شود که هر یک از ما درون بدن خود داریم . هر فردی ظرفیت خاصی برای فشار روانی دارد بنابراین همه ی ما ظرف فشار درونی ، با شکل و اندازه متفاوت داریم چون هر ظرفی می تواند تنها مفدار معینی از مایع را در خود جای دهد . همین مسأله شیوه ای آسان بدست می دهد تا تصویری از محدودیتهای بدن خود در برابر فشار روانی داشته باشد .

فشار روانی و اضطراب :

اینکه واقعه ای را عامل فشار تلقی کنیم یا نه به ماهیت آن واقعه و نیز به امکانات فرد ، دفاعهای روانی اش و مکانیسم های مدارهایش بستگی دارد ، که همه با مشارکت ایگو ( ego ) انجام می شود .

ایگو مفهوم انتزاعی و مشترکی است برای روند ادراک ، تفکر و عمل فرد برای وقایع بیرونی یا سائق های درونی خویش . کسی که ایگواش درست کار می کند با جهان بیرون و درون خود در انطباق و تعادل بسر می برد اما اگر ایگو خوب کار نکند و اختلالی که در تعادل فرد حاصل می شود بقدر کافی ادامه یابد فرد دچار مزمن می شود .
عدم تعادل مذکور چه بیرونی باشد – یعنی میان فشارهای جهان خارج و ایگوی فرد باشد – چه درونی – یعنی میان تکانه های بیمار (( مثلا تکانه های پرخاشگرانه ای جنسی و وابستگی )) و وجدانش – تولید تعارض می کند . تعارض های ناشی از وقایع بیرونی معمولا بین فردی است ، حال آنکه تعارض های ناشی از وقایع درونی ، درون روانی یا درون فردی است . ترکیب این دو امکان پذیر است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.