این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، روایی و پایایی و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: ارزیابی میزان هویت ملی
تعداد سوال: 7
تعداد عامل: 1
شیوه نمره گذاری: دارد
تفسیر: دارد
روایی و پایایی: دارد
منبع: دارد
نوع فایل: word 2007
همین الان دانلود کنید
قیمت: فقط 1800 تومان

پرسش از كيستي و هويت افراد و ملتها، از دغدغه هاي فكري بشر در طول تاريخ بوده است.
اميت مفهوم هويت ملي نسبت به ساير انواع هويت جمعي، در تأثير بسيار آن بر حوزه هاي متفاوت زيست – اجتماعي است. مباحث مربوط به هويت ملي از نظر روش شناسي در رشته هاي مختلف علمي مورد توجه قرار مي گيرد و از اين جهت بحث بين رشته اي است.
به دليل فراگير بودن و تعيين كنندگي مفهوم هويت ملي در حوزه هاي فرهنگ، اجتماع، سياست و اقتصاد، مردم شناسان، جامعه شناسان و علماي عام سياست و اقتصاد به مطالعه درباره آن همت گمارده اند. در اين ميان آنچه مورد تأكيد بيشتر واقع شده است، خواستگاه سياسي هويت ملي و نقش نظام هاي سياسي معاصر در هويت سازي است؛ اگرچه از ساير اجزاي فرهنگي و تاريخي آن غفلت نشده است.
براي تمام ملتهاي جهان، هويت ملي از اهميت خاصي برخوردار است. در واقع، هويت ملي براي يك ملت، به منزلهي روح براي بدن است كه فقدان آن به منزلهي مرگ خواهد بود. هويت ملي، هم عامل همبستگي و شكلگيري روح جمعي در يك ملت و هم وجه مشخصه و معرفه آن در ميان ملل ديگر است. در واقع، قوام و دوام زندگي توأم با عزت و آزادي يك ملت، به هويت ملي آن در معناي عام و گسترده بستگي دارد.
بايد توجه داشت كه هويت ملي مسألهاي انفرادي، شخصيتي و رواني نيست، بلكه پديدهاي جمعي است كه به بنيادهاي فرهنگي، تاريخي و اعتقادي يك ملت مربوط ميشود، لذا تفسيرهايي كه امروزه از هويت و يا بحران هويت ميشود و منظور از آن تعارضات ناشي از مدرنيته و شكاف ميان نسل جديد و قديم و يا به طور كلي مشكلات نسل جوان است، بدرستي با بحث هويت ملي قابل انطباق نيست، بلكه بيش تر مقولهاي روانشناسانه يا جامعهشناسانه است.
وقتي به مسأله هويت ملي توجه مي كنيم، در حقيقت به تشخص و شخصيت واقعي يك قوم و يا يك ملت نظر مي افكنيم، شخصيت و تشخصي كه از خصوصيات و ويژگيها و امتيازات مردم يك سرزمين حكايت دارد.
معمولاً بارزترين و عميق ترين انگاره هاي هويتي يك كشور در فرهنگ آن قوم تجسم مي يابد. در بررسي نقش فرهنگ، جلوه ها و بازنمايه هاي آن در هويت ملي، صرف نظر از روشهاي نهفته در خود آن فرهنگ، نقش و تأثير و تأثر آن از نظر اجتماعي و سياسي و تاريخي نيز بررسي و تجزيه و تحليل مي شود.
هويت ملي ريشه در اعماق تاريخ و فرهنگ يك ملت دارد و با سرشت تك تك افراد يك جامعه درآميخته است. آنچنان كه اگر جان برود، آن نميرود.
هويت ملي ريشه در اعماق تاريخ و فرهنگ يك ملت دارد و با سرشت تك تك افراد يك جامعه درآميخته است. آنچنان كه اگر جان برود، آن نميرود.
اين كيفيت خاص يك ملت نيست، بلكه همهي ملتهاي بزرگ و صاحب تمدن چنين هستند. حتي در مواردي هم كه ملتي سرزمين خود را از دست داده و آواره شده است، همچنان هويت جمعي و ملي خود را حفظ كرده و بعدها بر مدار و محور آن خود را بازيافته است، مثل فلسطينيها، افغانها و…
سخن راندن در وادي پر رمز و راز هويت در واقع تلاشي است براي كشف و شناسايي گروههاي متعدد و متنوع انساني، كه هر كدام بر اساس ويژگيهايي نه چندان پايدار از هم قابل تفكيك اند. برآيند اين ويژگيها، هويت يا روح ملي يا قومي اين گروههاي انساني را نشان مي دهد .
در پاسخ به اين پرسش كه “هويت چيست؟”، گفته اند:
هويت در اصل لفظى عربى بوده و از ضمير “هو” كه بمعنى “او” مي باشد، اشتقاق يافته است. عربها كه در دوره هاى شكوفایى تمدن اسلامى منطق و فلسفه را از يونان ترجمه مي كردند، از كلمه “هو”، “هويت” را اشتقاق نمودند و از “ماهو”، “ماهيت” را. خلاصه سخن اينكه منظور از هويت، شناسه هايي است که انسان و يا جامعه او را معرفي مي نمايد.
بي گمان پيشينه ي مسأله ي هويت (Identity) به آغاز تاريخ انسان باز مي گردد. از ديرباز، انسانها به دنبال تعريف و شناسايي خويش، قبيله، قوم و مليت و نيز كشف تمايزات خود از ديگران بوده اند، مفهوم هويت در حقيقت پاسخي به سؤال “چه كسي بودن” و “چگونه شناسايي شدن” است. پاسخ به اين سؤالات است كه يك فرد انساني را از همنوع خود متمايز مي كند؛ ارزشهاي او را از ارزشهاي ديگري ممتاز مينمايد؛ تعلق فرد را به گروه خاصي نشان مي دهد و بالاخره هويت جمعي او را تعريف كرده، نشان مي دهد كه او كيست و به چه جامعه اي و به چه ارزشهايي تعلق دارد. سؤالات پيش گفته در درون چارچوب هاي سياسي و اجتماعي مختلف، پاسخ هاي متفاوتي را دريافت مي كند و بر اين اساس هويت فردي و جمعي انسانها تا حد بسياري محصول شرايط اجتماعي و سياسي آنان است و اين زيست اجتماعي- سياسي انسانها است كه پرسشها و نيز پاسخهاي آنان را درباره خودشان شكل مي دهد.
“احمد اشرف” مي نويسد:
«هويت به معني هستي و وجود است؛ چيزي كه وسيله شناسايي فرد باشد؛ يعني مجموعه خصايل فردي و خصوصيات رفتاري كه از روي آن فرد به عنوان يك گروه اجتماعي شناخته شود و از ديگران متمايز گردد. هويت ملي و قومي از انواع هويت جمعي است و به معناي احساس همبستگي بزرگ ملي و قومي، آگاهي از آن، احساس وفاداري به آن و فداكاري در راه آن است. هويت ملي و قومي مانند هويت فردي جمعي در كشاكش تصور ما از ديگران شكل مي گيرد، بنابراين خودآگاهي از “هستي ما” با آگاهي از “هستي ديگران” همراه است. “ما” و ” بيگانگان” دو روي يك سكه اند و يكي بدون ديگري بي معنا است. »
مفهوم هويت و تفسيري كه از آن شده است، همواره در معرض تغييري هماهنگ با تحولات سياسي _ اجتماعي جوامع بشري بوده است. انسان ها در كنارهويت فردي خويش، داراي هويت جمعي نيزبوده اند كه آنها را به جمع بزرگتري پيوند مي داده است. اين هويت جمعي با شكل سياسي زندگي انسان همساز بوده است. زماني كه انسانها در قالب قبيله اي زندگي مي كردند، هويت جمعي خويش را در پيوند با قبيله و ارزشهاي آن مي ديدند. تحول زندگي قبيله اي به واحد هاي سياسي جديد، مفهوم هويت جمعي انسان را نيز متحول كرد. شكل گيري امپراتوريها، مفهوم جديدي از هويت جمعي را به ميان آورد كه هويت هاي فردي و قبيله اي تا حد بسياري در درون آن مستحيل شدند.
بديهي است هويت به مثابه يك پديده ي سيال و چند وجهي، حاصل فرايند مستمر تاريخي است كه تحت تأثير شرايط محيطي، همواره در حال تغيير است و پديده اي ثابت و تغيير ناپذير نيست؛ بلكه از آنجا كه جوامع انساني از يكسو در برخورد و تعامل دائم با شرايط و تغييرات محيط طبيعي و از سوي ديگر در برخورد و ارتباط مستمر با جوامع ديگرند، هر گونه تغيير هويت ممكن مينمايد.
هويت، فرايند پاسخگويي آگاهانه ي هر فرد يا قوم يا ملت به پرسشهايي از خود است؛ از گذشته خود و اينكه چه بوده و چه هست. به عبارت ديگر متعلق به كدام قوم، ملت و نژاد است؟ خاستگاه اصلي و دائمي اش كجا است؟ داراي چه فرهنگ و تمدني بوده و چه نقشي در توسعه تمدن جهاني داشته و امروزه صاحب چه جايگاه سياسي، اقتصادي و فرهنگي در نظام جهاني است؟ و بالاخره، ارزشهاي ملهم ازهويت تاريخي او تا چه حد در تحقق اهداف اجتماعي، سياسي و فرهنگي جامعه مورد بحث كارساز خواهد بود. بنابراين هويت ملي، زماني به عنوان يك مفهوم برجسته خودنمايي كرد كه احساسات نهفته در جوامع ملي، بر اساس يك اراده معطوف به قصد و آگاهي، پايه اي براي يك طرح سياسي، فرهنگي و يا اقتصادي قرار گرفت. اسباب اين آگاهي و ظهور شعور ملي را تمدن جديد فراهم كرد .
بدين ترتيب، آگاهي نسبت به عنصر ذهني هويت، يعني “احساس ملي” كه از آن به “روح جمعي” و يا “وجدان جمعي” نيز ياد مي كنند، به خلق هويتها ياري رساند.
بحث راجع به هويت ملي محصول تحولات سياسي – اجتماعي عميقي در درون اروپا بود. اين تحولات را مي توان از دو بعد اصلي در نظر گرفت: از سويي، با وقوع حوادثي در اروپا – نظير انقلاب علمي، رنسانس و اصلاح مذهبي _ هويت هاي قبلي انسان اروپايي به طوركامل فرو ريخت و آنان را دچار حيرت و سرگشتگي كرد و از سويي ديگر، پيدايي واحدهاي سياسي جديد، تحت عنوان “دولتهاي ملي”، ساختهاي سياسي قبلي و هويت هاي جمعي ناشي از آن را با بحران روبرو كرد و موجب شكل گيري مفهوم جديدي از هويت جمعي، تحت عنوان هويت ملي شد. در اين دوران عنصر اصلي هويت، “خود آگاهي” بود كه منشأ بحرانهاي عميقي در هويت پيشين گشت. بنابراين طرح جدي هويت ملي را بايد به دوران شكل گيري سياسي نظام بين الملل در يكي دو قرن گذشته محدود كرد؛ آن زمان كه دولتها براي برقراري انسجام و اتحاد داخلي و فرو نشاندن بحرانهاي داخلي، از طريق مطالعات جامعه شناختي به ملت سازي همت گماردند و يا به تعبير برخي صاحب نظران، در چارچوب تئوري توازن قدرت، نياز به تضعيف دول رقيب يا متخاصم را احساس كرده و به تحريك ملت ها و اقوام ساكن در كشور مورد نظر پرداختند.
در شكلگيري هويت ملي، عوامل گوناگوني به صورت هماهنگ و ممزوج در يكديگر مؤثرند، حتي رنگها، نمادها و به طور كلي هنر و معماري نيز سهم بسيار مهمي دارند، ثبات سياسي و امنيت ملي كشورها نيز با مقولهي هويت ملي پيوند دارد. به همين نحو براي ما ايرانيان نيز هويت ملي اهميت خاصي دارد و بايد نسبت به تقويت و تحكيم آن، تلاشي مضاعف داشته باشيم. در همه حال اين امر ضروري است، بخصوص در مواقعي كه جهان پيراموني ما با مشكلات و بحرانهايي مواجه ميشود و دامنهي اين بحرانها به ما نيز ميرسد، از جمله وقتي كه معضلات اقتصادي و اجتماعي چهره مينمايد، تلاش براي حفظ هويت ملي و صيانت از آن به عنوان سرمايهاي كه بقاي يك ملت را تضمين ميكند، بايد بيشتر باشد. هنر ايراني، زبان فارسي، عرفان و اعتقادات اسلامي، آداب و رسوم و اعياد همه و همه اجزاي اساسي هويت ملي ما ايرانيان است كه طي قرون و اعصار شكل گرفته و به ما رسيده و به صورت مشاهير و مفاخر، اخلاق و ادبيات، معنويت و وحدت، همدلي و همزباني و… تجلي يافته است. اين سرمايهي پرارزش و ميراث گرانسنگ متعلق و مربوط به همه است و همگان نيز بايد در صيانت از آن كوشا باشند.
تاريخ نيز به صور خاص نقش حساسي در هويت ملي يك ملت دارد. ريشههاي هويت يك ملت درتاريخ آن است و هويت ملي به مانند ساقهاي است كه همه اجزاي فرهنگي يك ملت براساس آن وحدت مييابند. تاريخ نشان ميدهد كه چگونه سرگذشتي مشترك براي همه ما وجود داشته و چرا سرنوشتي واحد براي همه ما در پيش است. اشتراك درمنش و سرشت به ما متذكر ميشود كه تنوع صوري و تعدد و مظاهر زندگي اين مردم بر بنياد يك وحدت قرار دارد و درك و فهم آن نيز منوط به شناخت آن مباني مشترك و مبادي واحد است.
بي ترديد پرداختن به مسأله هويت ملي با توجه به ساختار گوناگون از نظر قومي، نژادي، مذهبي و فرهنگي جامعه ايراني و در شرايط بين المللي و منطقه اي بحران زده کنوني، پراهميت و بسيار حساس است.
در عصر جهاني شدن و ارتباطات، و در شرايطي كه تحولات جهاني و منطقهاي در عرصههاي سياست، اقتصاد و فرهنگ پرشتاب است، تأكيد بر هويت ملي و توجه خاص به تاريخ در اين زمينه اهميت ويژهاي دارد.
ايجاد و تحكيم وحدت ملي، بدون استناد به هويت ملي و تعريفش ميسر نيست. اين تعريف نيز مشتمل بر خصائص فرهنگي اي است كه به اقتضاي وقت، از كليت فرهنگي قوم دست چين مي شود و اقتضاي زمانه و چرخ فتنه انگيز را نيز سياست رقم مي زند. هويت ملي حتي هنگامي كه در قالب مذهبي تعريف مي شود، رنگ و بوي ملي به خود مي گيرد. در نگاه حضرت آيت ا… خامنه اي نيز هويت ملي در مقابل هويت ديني نيست، بلکه مجموعه باورها، خواستها و رفتارهاي يک ملت می باشد و طبيعي است که اعتقادات و باورهاي يک ملت مؤمن و مؤحد نيز جزء عناصر تشکيل دهنده هويت ملي او قرار ميگيرد.
ناسيوناليزم، نوعي ايدئولوژي است كه اصطلاح “هويت ملي” را پديد آورد؛ اصطلاحي كه در حقيقت از منظر جامعه شناسي، تعريفي از ماهيت جمعي را به ذهن متبادر مي كند و از نظر روان شناسي، نوعي دعوت از افراد براي ايجاد وحدت با “ما” است كه در آن بخشي از هويت و شخصيت فردي خود را نيز در مي يابند. بدين سان ملت باوري مفهومي است كه محصول دوره ي گذار از قرون وسطي به عصر جديد بوده و در ذيل آن، وجدان تازه ي بشر، خود را تعريف مي كند. اين وجدان تازه، يك وجدان سياسي است كه هويت انساني را در رابطه با ملت و دولت ملي تعريف مي كند؛ چرا كه پيش از اين، اگرچه انسان، دولت را مي شناخت، اما آن را محور جامعه قرار نمي داد و هويت انساني و اجتماعي خود را نسبت به آن تعريف نمي كرد و نمي شناخت. از اين به بعد، ساخت دولت ملي با تاكيد بر پيوند ملت و دولت، بنيان فلسفي جديدي براي دولت ترسيم كرد.
براي تعريف هويت ملي لازم است بر عناصري تکيه و تأکيد داشت که از جامعيت و شمول بيشتري نسبت به ديگر عناصر در جامعه برخوردار باشند تا بتوانند تمامي گروه ها را در خود بگنجانند. در هر صورت اگر چه در تعريف هويت ملي (ايراني) اجماع نظري وجود ندارد، اما در حقيقت نمي توان در شناسايي و تعريف آن از عناصر و مؤلفه هاي اسلامي در ترکيب با عناصر ايراني دوري جست.
در مباحث مربوط به هويت ملي و پژوهش هاي نوين و بررسي ها و مطالعات انجام گرفته مي بينيم که هويت ملي امر ثابتي نیست يا به عبارتي، اين مفهوم دال بر مدلول يا پديده ايستايي نيست و همواره از نو ساخته و سامان دهي مي شود. چنانچه به دور از گرايش هاي ايدئولوژيک به اين مقوله بپردازيم، شاهد فرايند تحول هويت ملي در طول تاريخ اين مرز و بوم خواهيم بود. چه بسا در اين ميان پرسشي مطرح شود که اگر هويت ملي امري متغير و متحول است، در جامعه اي با اين ويژگي (تنوع و گوناگوني) و نيز با در نظر داشتن شرايط جهاني (و روند جهاني شدن و آثار و نتايج فرهنگي آن) چه چيزي يا چه عناصري باعث شناسايي ما به عنوان يک ايراني خواهند بود؟! طبيعي است که مي بايست در هر دوره زماني و مرحله تاريخي، بررسي و ارزيابي کنيم که چه نوع باورهاي فرهنگي عناصر هويت ملي ما را تشکيل مي دهند. چنانچه بخواهيم به عنوان يک ايراني که داراي هويتي واحد و نه ثابت باشيم، بايد عناصر مختلف تشکيل دهنده هويت را براساس تاريخ، فرهنگ، واقعيت هاي جامعه و منافع و نيازهاي روز بازسازي و باز ترکيب کنيم. واقعيت جامعه ما همانگونه که اشاره شد، واقعيتي متنوع و متکثر است و اگر هدف ما انسجام و يکپارچگي و وحدت ملي است بايد با توجه به اين نوع ساختار اجتماعي و فرهنگي جامعه، سياستي روشن و آگاهانه براي نيل به اين هدف و به بار نشستن نتايج مثبت و ارزنده آن اتخاذ کرد.
عناصر تشكيل دهنده ي هويت ملي
داشتن زبان مشترك، بستگيهاي جغرافيايي و بستگيهاي مشترك اقتصادي، عواملي هستند كه مردمي را كه زماني طولاني با هم زندگي كرده اند داراي تجربياتي يكسان، جهان بيني و آرمانهاي – تقريباً – مشترك مي كند. به طور معمول، اين مردم با هم زندگي كرده اند، با هم احساس خوشبختي و شادماني داشته اند و با هم رنج برده اند. اين همان چيزي است كه مي توان آن را “تركيب روان شناختي مشترك” يا شخصيت و هويت ملي ناميد. اين شخصيت براي مردم ثابت است. اشاره به شخصيت ملي، كه ثابت و ايستا است، تغيير پذيري فرد را ناديده نمي گيرد بلكه حاكي از گرايش و تمايلي در ميان مردم همبسته براي اعتلاي هويت جمعي است.
در برخي پژوهشها از چهار دسته ارزشهاي ملي، ديني، جامعه اي و انساني به عنوان عناصر تشكيل دهنده ي هويت ملي، سخن به ميان آمده است.
ارزشهاي ملي، تمامي مشتركات فرهنگي اعم از سرزمين، زبان، نمادهاي ملي، سنتها و ادبيات ملي را شامل مي شود. مراد از ارزشهاي ديني، تمامي مشتركات فرهنگ ديني است كه در جامعه ي ايران، اسلام بويژه با قرائت شيعي مد نظر است.
ارزشهاي جامعه اي به اصول و قواعد اجتماعي كه جهت استحكام جامعه بايد رعايت گردد، توجه دارد و ارزشهاي انساني نيز عبارت است از كليه ي اصول و قواعد انساني كه فارغ از هرگونه محدوديت اجتماعي و جغرافيايي، جهت بقاي بشريت بايد رعايت گردد.
نكته حائز اهميت در تركيب اين ارزشهاي چهارگانه مقدار سهمي است كه در اين تركيب دارند. گاه يك امتزاج همطراز ميان آنان برقرار است و گاه سهم برخي از ارزشها بيش از سايرين است.
شماري از انديشمندان سنتي در علوم سياسي، اجتماعي و جغرافيا، هر كدام عنصر ويژه اي از عناصر تشكيل دهنده ي هويت ملي را اصل دانسته اند. جغرافيا، “سرزمين مشترك” و “تاريخ مشترك” را در اين مورد اصل تلقي مي نمايد و علوم اجتماعي، “زبان مشترك” و “دين مشترك” را. ولي علوم سياسي بر “ساختار سياسي مشترك”، “مليت و ملت” و ” جامعه مدني” تكيه مي زند. مسلم اينكه، هويت پديده اي مركب از همه اين عناصر، به اضافه ديگر عناصر فرهنگي مشترك – همانند هنرها، آداب و سنن- است.
برخي از صاحب نظران بر عنصر “اراده ي با هم زيستن در طول تاريخ” تكيه كرده اند. يعني آنچه مردم را در طول تاريخ در رنج و شادي و جنگ و صلح با هم شريك كرده و در كنار هم قرار داده و از طريق يك سرنوشت مشترك تاريخي به آنان هويت خاصي بخشيده است “اراده ي با هم زيستن ” آنان بوده است. در اين ديدگاه، عناصر مشترك زباني، قومي ، مذهبي و… انكار نمي شوند، اما به تنهايي نيز قابل اعتنا نيستند؛ بلكه احساس تعلق مردم يك سرزمين به يك گروه بزرگتر مانند ملت و احساس وفاداري به عضويت در آن گروه بزرگتر است كه باعث دوام مليت ها مي شود.
عناصر هويت در واقع آنهايي هستند كه فرد را به يك مجموعه وسيع تر به نام ملت و يا مليت پيوند مي دهد و مليت “شكلي از احساسات مشترك برآمده از شور و شوق، صميميت و شكوه خاص مربوط به ميهن” است.پس مي توان گفت كه اولين عنصر هويت، آگاهي است و دومين آن، علاقه مندي به مجموعه اي كه او به آن تعلق دارد. بنابراين چون هويت، جنبه ذهني پيدا ميكند، لاجرم از مقوله فرهنگي نيز جدا نيست.
عناصر هويت در واقع آنهايي هستند كه فرد را به يك مجموعه وسيع تر به نام ملت و يا مليت پيوند مي دهد و مليت “شكلي از احساسات مشترك برآمده از شور و شوق، صميميت و شكوه خاص مربوط به ميهن” است.
پس مي توان گفت كه اولين عنصر هويت، آگاهي است و دومين آن، علاقه مندي به مجموعه اي كه او به آن تعلق دارد. بنابراين چون هويت، جنبه ذهني پيدا ميكند، لاجرم از مقوله فرهنگي نيز جدا نيست.
پس در مجموع مي توان هويت ملي را بر دو عنصر ذهني و عيني استوار كرد. عنصر ذهني، بر وجود “باورها” تاكيد مي كند و هويت را محصول باور يك جامعه انساني به داشتن تعلقات و ويژگي هاي مشترك مي داند. با اين ديد، وجود باور ذهني فارغ از واقعيت هاي عيني، مبناي شكل گيري هويت هاي ملي و قومي واحد مي گردد. حال آنكه عنصر عيني بر نقش واقعيت هاي عيني در شكل گيري اين هويت ها تاكيد مي كند. عنصر ذهني تمايل افراد يك جامعه براي زيستن در كنار يكديگر است و به تعبير اميل بوترو “عرق يا حس ملي از ميل و علاقه مردم به زندگي با يكديگر، به تجليل و ستايش خاطرات مشترك و به تلاش در راه هدف هاي مشترك سرچشمه مي گيرد”. اما عنصر عيني از دو نگرش فرهنگي(فرهنگ محور) و سياسي(دولت محور) سرچشمه می گیرد. نگرش فرهنگ محور، ناظر برمتغير هاي فرهنگي مثل زبان، دين، فرهنگ، ادبيات، هنر، آداب و رسوم و اعتقادات يك ملت است كه زاييده ي دوران طولاني(تاريخ) است. اين نگرش با تكيه بر عناصر ذهني هويت، وجود ارزش هاي فرهنگي مشترك و باور عمومي به آنها را موجب شكل گيري هويت مي داند. در چارچوب فرهنگي، مردمي كه داراي زبان، دين و فرهنگ مشتركي هستند، بر اثر اشتراك در اين عناصر، داراي هويتي مشترك نيز مي باشند. به تعبير ديگر، اين عناصر و علائم، نمادهايي هستند كه مي توانند به درك عنصر ذهني هويت، ياري رسانند. از نظر “منتسكيو”، روح كلي يك ملت(هويت ملي آن) عبارت است از: «شيوه ي بودن، عمل كردن، انديشيدن و حس كردن اجتماع خاص به شكلي كه جغرافيا و تاريخ به وجود آورده است. اين روح كلي يك ملت، علتي جزيي مانند ديگر علتها نيست؛ بلكه برآيندي از مجموع علت هاي جسماني، اجتماعي و اخلاقي است.»
چنان كه اهميت عوامل سازنده ي فرهنگ معنوي در ساختار هويت ملي را انكار نمي توان كرد، نقش عوامل سازنده ي فرهنگ مادي(روابط اقتصادي) را نيز بايد با همان اهميت پذيرفت. آگاهي معنوي، تعلق و تعهد معنوي با آگاهي اقتصادي و تعلق اقتصادي در رابطه اند و با هم احساس تعلق و تعهد و لذا هويت را مي سازند. نام آگاهي و تعلق اقتصادي در ادبيات سياسي ، آگاهي و تعلق طبقاتي است. نقش و اهميت فرهنگ مادي )روابط اقتصادي- تعلق طبقاتي و آگاهي طبقاتي) در تركيب هويت ملي قدر و ميزان ثابتي نيست و بر اثر تغيير شرايط اقتصادي تغيير مي كند. حتي در مواردي ممكن است بر قدرت و اثر عناصر سازنده ي فرهنگ معنوي غلبه كند؛ در چنين وضعي نوعي آشفتگي و تزلزل و بحران در هويت ملي ظهور مي كند. در اين رابطه مي توان گفت كه عدالت اجتماعي از مهمترين مباني و عوامل تحكيم هويت ملي و مظالم طبقاتي مخرب هويت ملي است. در جوامعي که رفاه مادي عامه مردم تأمين باشد هويت ملي نيز انسجام و ثبات دارد.
مفهوم هويت فرهنگي كه هويت ملي را گاه با استناد و رجوع بدان تعريف مي كنند، واقعيتي است كه در ژرفاي روح و جان ملت و قوم ريشه دوانده و از چنان ثباتي برخوردار است كه گويي خلق و خوي مردم يا طبيعت ثانوي شان شده است. به بيان ديگر، صورت ايدئولوژيك هويت ملي، پوست است و هويت فرهنگي، مغز. اولي، مفهومي غالباً مرامي و سياسي است و دومي ذات و جوهر كه در قبال مفهوم نخست، حكم باطن به ظاهر را دارد. اگر تعريف هويت ملي اكثراً چون ابزاري براي تحكيم وحدت سياسي بكار مي رود، هويت فرهنگي ركن ركين و مايه ي قوام و دوام قوم و ملت است و ناگفته پيداست كه ثبات و استحكام شاياني دارد.
كارويژه هاي هويت ملي
1- انسجام و همبستگي ملي
هويت ملي با بهره گيري از توانايي هاي نمادين، مانند زبان، دين، گذشته تاريخي و منافع مشترك، مي تواند به وفاق اجتماعي و همبستگي ملي ياري رساند. مراد از همبستگي، به هم پيوستن و مجتمع ساختن اجزاي يك جامعه و واحدهاي كوچك آن به يك كل همبسته تر است؛ به گونه اي كه توان و نيروي آن اجزا و واحدهاي كوچك و پراكنده و مختلف، انباشته و متمركز شود و از طريق همياري و همكاري آحاد جامعه و حمايت آنان از نظام سياسي، بحران هاي حاصل از دوران گذار را حل كند. بدين ترتيب هويت ملي به دليل نقش تعيين كننده اي كه در حوزه ي فرهنگ، اجتماع، سياست و حتي اقتصاد دارد، از مفاهيم بسيار فراگير و در عين حال مشروعيت دهنده به نظم سياسي – اجتماعي است و پيوستگي و انسجام دروني يك واحد سياسي را در پي دارد.
ملت گرايي نيز كه پيوند وثيقي با هويت ملي دارد، براي حفظ پيوستگي يك ملت و ابقاي نيروي حيات بخش نمادهايش، به رغم اينكه اين نمادها ريشه در گذشته دارد، مي بايست افزون بر خلق مجدد نمادهاي قديمي، نمادهاي جديدي نيز پديد آورد تا اين پيوستگي، حفظ و تداوم يابد.
2- ايجاد آگاهي ملي و جهت دهي به زندگي اجتماعي
هويت ملي علاوه برايجاد همبستگي ميان افراد جامعه، مسير و هدف جمعي آنان را نيز مشخص مي كند. دولتها با تكيه بر “هويت ملي”، نظام ارزشي مورد نظرخود را از طريق آموزش، تبليغات و ساير ابزارهاي جامعه پذيري به افراد جامعه القا مي كنند. در اين ميان، هويت ملي، متغيري محوري در تعريف ارزشها و هنجارهاي جمعي افراد يك جامعه است. در واقع هدف اوليه ي هويت ملي نيز كه همبستگي و انسجام ملي است، بدون كار ويژه جهت دهي هويت ملي ممكن نيست، چرا كه انسجام و همبستگي ملي لزوماً بايد بر محور “هدف مشترك” باشد و بدون هدف و جهت مشترك نمي توان همبستگي اعضاي يك گروه و بطور كلي جوامع قومي و ملي را حفظ كرد.
3- تعيين ساز و كارهاي فرهنگ سياسي
فرهنگ سياسي، جنبه هايي خاص از فرهنگ عمومي جامعه است كه به بيان نوع رابطه ي جامعه با نظام سياسي مي پردازد. زماني كه از فرهنگ سياسي يك جامعه سخن مي گوييم، به نظام سياسي خاصي اشاره مي كنيم كه بر اساس نگرش ها و ارزش هاي مردم آن جامعه، دروني شده است. محيط نظام سياسي را مجموعه اي از ارزش ها، هنجارها و نمادهايي فراگرفته است و آگاهي درباره ي نظام سياسي تا اندازه ي بسياري به ميزان شناخت ارزشهاي حاكم بر آن محيط بستگي دارد. بر اين اساس، درك صحيح كنش هاي سياسي در جوامع مختلف بشري، نيازمند كوشش هايي است كه در فهم بسترهاي فرهنگي اين جوامع صورت مي گيرد. در اين ميان، هويت ملي كه در بر گيرنده ي عناصر فرهنگ ملي جوامع است، مي تواند ميان ارزش هاي فرهنگي محيط اجتماعي و اقدامات سياسي دولتها، رابطه برقرار كند .
وقتي سخن از ما پيش ميآيد بحث هويت مطرح ميگردد. مرز ما از ديگران توسط خطوط ترسيم شده توسط هويت ما روشن ميگردد. بررسي هويت ملي يكي از مباحثي است كه از اهميت تاريخي و جامعهشناختي فراواني برخوردار است. اهميت تاريخي آن به اين جهت است كه اولاً اين پديده در فرايند زمان در جامعه شكل گرفته و از رويدادها و تغيير و تحولات تاريخي تاثير پذيرفته است. ثانياً هر هويتي كه امروزه در جامعه و ميان گروههاي اجتماعي مشاهده ميشود، برگرفته از جريانهاي تاريخي ادوار مختلف است. از نظر جامعهشناختي هويت ملي به اين لحاظ اهميت دارد كه يكي از عوامل مهم انسجام اجتماعي و وفاق ملي در هر جامعه تلقي ميشود. هر اندازه يك ملت از هويت محكمتر و منسجمتري برخوردار باشد، به همان اندازه در تحكيم پايههاي همبستگي و وفاق اجتماعي موفقتر خواهد بود.
افزايش مراودات جهاني و بخصوص بحث جهاني شدن كه امروزه يكي از مباحث مهم حوزههاي مختلف اقتصادي، سياسي و فرهنگي تلقي ميشود، در چالش با مفهوم هويت ملي قرار ميگيرد. آيا افزايش ارتباطات فرهنگي و فرايند جهاني شدن و جهانيسازي از استحكام هويت ملي كشورها خواهد كاست؟ آيا كشورهايي كه از انسجام و هويت و وفاق ملي يكپارچهاي برخوردار هستند، در قبال جهاني شدن ايستادگي خواهند كرد يا خير؟ پاسخ دادن به اين نوع سؤالات آسان نيست و نياز به زمان دارد تا در شرايط عيني و واقعي بتوان روند رويدادهاي جهاني و ملي را پيگيري و مطالعه كرد.
در ميان متفكران در موضوع رابطه هويت ملي و افزايش روابط جهاني و جهاني شدن دو ديدگاه وجود دارد. تعدادي از صاحبنظران بر اين باورند كه روند جهاني شدن باعث تزلزل پايههاي هويت ملي شده و همه كشورها كم و بيش مجبورند در قبال اين روند از خود انعطاف نشان دهند. برخي ديگر از متفكران بر عكس اين ديدگاه را دارند. آنان معتقدند كه جهاني شدن باعث ميشود كشورهايي كه خواهان حفظ هويت خود هستند، عكسالعمل نشان دهند و درصدد تحكيم پايههاي بومي وحدت، هويت و انسجام جامعه خود برآيند.
همانطور كه ذكر شد در اين مقاله هدف شناخت هويت ملي ايرانيان و مؤلفههاي اساسي آن است. در ضمن ميخواهيم بدانيم كه جايگاه هر يك از اين مؤلفهها در مجموعه هويت ملي ايرانيان چيست. براي اين منظور ابتدا با توجه به نظر نويسندگان موجود به تعريف هويت، هويت ملي و هويت ايراني ميپردازيم و تلاش مينمائيم با استعانت از انديشه انديشمندان معاصر مؤلفههاي هويت ملي ايرانيان را به دست آوريم. سپس با نگاهي گذرا به تاريخ ملت ايران به مؤلفههاي هويت ملي ايرانيان در طول تاريخ پر فراز و نشيب آن اشاره مينمائيم و در انتها جايگاه هر يك از اين مؤلفهها را در ارتباط با ديگر مؤلفهها مشخص مينمائيم. شناخت موضع ايرانيان نسبت به تغييرات حاصل از پيشرفتهاي جهاني نيز از ديگر اهداف اين مقاله ميباشد.
تعريف هويت
هويت يا الهويه كلمهاي عربي است. اين كلمه از “هو ” به معني او كه ضمير غايب مفرد مذكر است، ميآيد و از آن لفظ هوهو يا الهوهو را ساختهاند كه اسم مركب است و معرفه به ال. معني لغوي آن اتحاد به ذات يا انطباق به ذات است. اتحاد به ذات به معني اتصاف و شناخته شدن و يكي شدن موصوف با صفات اصل و جوهري مورد نظر است. وقتي از هويت پديدهاي سخن به ميان ميآيد، بايد آن سخن طوري باشد كه نشان دهد پديده مزبور به راستي گوياي هيئت و ماهيت وجودي آن است، در غير اين صورت فاقد معناي ماهوي آن خواهد بود (الطائي، 1378). از نظرگاه ديگري هويت فرايند پاسخگويي آگاهانه هر فرد به يك دسته سؤالات در مورد خودش ميباشد؛ از گذشتهاش كه او چه كسي است، كجا بود، چه بود، چه هست و به چه قبيله، نژاد يا ملت تعلق دارد، منشا ابتدايي و اصلياش كجاست و در تمدن جهان چه نقشي داشته است (باوند، 1377). برخي از انديشمندان هويت را با تاكيد بر “وجه تشخص ” تعريف كردهاند نظير آنچه كه شيخاوندي ارائه نموده است: “هويت مبين مجموعه خصايصي است كه امكان تعريف صريح يك شيء يا يك شخص را فراهم ميآورد ” (شيخاوندي، 1380). برخي هويت را معناداري جامعه دانستهاند، يعني جامعه معنايي براي خودش قائل باشد و در چارچوب آن عمل كند و درصورت از دست دادن اين معنا يا به هر دليل گسستگي در معناداري با بحران هويت مواجه خواهد شد (رجايي، 1373). برخي ديگر از جامعه شناسان مقوله هويت را با ديد جدلي و تقابلي آن تعريف نموده اند. در نگاه اين گروه اساساً هويت در مقابل غير قابل طرح است. اگر فضا يكدست باشد، عنصر هويت خود را نشان نميدهد. از اين منظر هويت به معني هستي و وجود است، چيزي كه وسيله شناسايي فرد باشد تا او را از ديگران متمايز كند. انسانها هويت خويش را در حذف چيزي يا در برابر چيزي تعريف ميكنند (تاجيك، 1379).در اين نوشته منظور ما از به كار بردن كلمة هويت آنشناختي است كه مردم از خود دارند و به وسيلة آن خود را از ديگران متمايز ميكنند.
هويت ملي
هويت ملي به معناي احساس تعلق و وفاداري به عناصر و نمادهاي مشترك در اجتماع ملي (جامعه كل) و در ميان مرزهاي تعريف شده سياسي است. مهمترين عناصر و نمادهاي ملي كه سبب شناسايي و تمايز ميشوند، عبارتند از: “سرزمين، دين و آئين، آداب و مناسك، تاريخ، زبان و ادبيات، مردم و دولت ” (يوسفي، 1380: 17). به عقيده ي يوسفي در درون يك اجتماع ملي ميزان تعلق و وفاداري اعضاء به هر يك از عناصر و نمادهاي مذكور، شدت احساس هويت ملي آنها را مشخص ميسازد (يوسفي، 1380: 17).
به اعتقاد احمد اشرف اين پديده بجاي مفهوم كاراكتر ملي از نيمه دوم قرن اخير رواج يافته و از ساختههاي علوم اجتماعي است (اشرف، 1378: 522). از نظر مكنزي هويت ملي يكي از چهار نوع هويت است كه از قرن19 بر جاي مانده است و در كنار سه نوع ديگر: هويت ديني، طبقهاي و نژادي، مشاهده ميشود. برخي از تعاريف هويت ملي بر عناصر يكپارچه كننده واحد سياسي مستقل تاكيد دارند و آن را مجموعهاي از گرايشات و نگرشهاي مثبت به عوامل و عناصر و الگوهاي هويت بخش و يكپارچه كننده در سطح يك كشور به عنوان يك واحد سياسي تعريف ميكنند (حاجياني، 1379). برخي ديگر به جنبه رواني آن تاكيد دارند. عدهاي نيز مشتركات ملي و دلبستگي بدان را عنصر اصلي تعريف هويت ملي دانستهاند و آنرا به عنوان مجموعهاي از ويژگيها و وابستگيها و پيوندهاي جغرافيايي، تاريخي و فرهنگي، اجتماعي و قومي كه زندگي انساني را دربر ميگيرد و عضو جامعه به آن ميبالد و افتخار ميكند، تعريف ميكنند (روح الاميني، 1379). استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مينويسد: “اگر هويت ملي را نوعي احساس ملي بناميم تعريف آن عبارت خواهد بود از وجود احساس مشترك يا وجدان دسته جمعي در ميان عدهاي از انسانها كه يك واحد سياسي يا ملت را ميسازند ” (مطهري، 1363).
با توجه به انواع تعاريف درباره هويت ملي رزازي فر ميگويد: “هويت ملي از نظر جامعهشناسي به مثابه نوعي احساس تعهد و تعلق عاطفي نسبت به مجموعهاي از مشتركات ملي جامعه است كه موجب وحدت و انسجام ميشود و داراي ابعاد مختلف خرده فرهنگ ملي، ديني جامعهاي و انساني است و ويژگي اصلي آن قابليت انعطاف اجزاء آن و بومي بودن ابعاد تشكيل دهنده آن ميباشد ” (رزازي فر، 1379).
هويت ايراني
از ديدگاه احمد اشرف مفهوم تاريخي هويت ايراني در نهضتهاي قومي، سياسي و ديني دوران ساسانيان شكل گرفت و در دوران اسلامي با فراز و نشيبهايي پايدار ماند و در عصر صفوي تولدي ديگر يافت و در عصر جديد به صورت هويت ملي ايران متجلي شد (اشرف، 1378).
هويت ايراني به علت موقعيت خاص جغرافيائي از سه حوزة تمدني ايراني، اسلامي و غربي تأثيرپذيرفته است. به گفتة بروجردي استراتژي روشنفكران ايراني استراتژي اختلاط و پيوند اين سه گفتمان در اشكال گوناگون و شكل دادن به هويت تركيبي بوده است. ولي تاكنون اغلب نويسندگان ايراني در باز توليد و بازشناسي هويت ايراني داراي نقاط ضعف عمدهاي بودندهاند زيرا: اولاً اغلب اديب بودند نه مورخ. لذا هر چند نوشتههايشان داراي نثر شيوا و اديبانه است، ولي فاقد ضوابط علم تاريخ نگاري است. براي مثال فاقد زيرنويس است و مطالب ارائه شده مستند نيستند. ثانياً با نگاه ايدئولوژيكي و عدم برخورد انتقادي با ميراث فرهنگي جامعه نگريسته شده و اغلب با جريانات خاص سياسي همراه بوده است. ثالثاً با تكيه بر زبان فارسي به عنوان ركن اصلي و تعيين كننده هويت همراه بوده و ساير عناصر ناديده گرفته شده است. براي مثال فخرالدين شادمان بر اين باور بود كه هويت ايراني صرفاً براساس زبان شناخته ميشود (بروجردي، 1379).
به هر صورت مطالعه دقيق علمي در مورد هويت ايراني تاكنون ضعيف بوده است و اين گونه از مطالعات در سالهاي اخير شتاب گرفته است. اميد است از اين مطالعات دريافتهاي دقيق، تازه و مفيدي در مورد كيستي و چيستي ايرانيان به دست آيد.
با توجه به تعاريف فوق از هويت ملي و هويت ايراني به دنبال مؤلفههاي هويّت ملي ايرانيان در زمان حاضر ميرويم. اين مؤلفهها به ما كمك ميكنند تا عناصر اصلي احساس مشترك داشتن ايرانيان را بشناسيم و براي افزايش انسجام اجتماعي به تقويت آنان بپردازيم.
مؤلفههاي هويت ملي ايرانيان
آنچه كه اغلب محققين بر آن اتفاق نظر دارند، اين است كه سه ركن مهم و عمده هويت ملي در ايران عبارتند از: 1) جغرافيا و سرزمين با نوسانات ميان فلات ايران با مناطق كوهستاني آن. 2) زبان فارسي با همه تغييراتي كه در اثر آميزش با زبانهاي تركي، مغول و عربي داشته است. 3) دين اسلام كه برغم همه اختلافات فرقهاي، اصل و اساس آن ثابت و استوار مانده است.
همة ايرانيان از دوران باستان تاكنون در فلات ايران زندگي كردهاند و مرزهاي جغرافيائي اين فلات هويت بخش مكان و بوم زيست آنان ميباشد. آنان در اين مكان خود را يافتهاند و طي قرنها با نوسانات زيست محيطي آن خود را تطبيق داده اند. نه تنها در ايران بلكه در بين همة ملتها سرزمين مشترك در جغرافياي سياسي امروز و تشكيل واحدهاي مستقل سياسي به اندازهاي اهميت يافته است كه بررسي هويت ملي بدون درنظر گرفتن آن مطالعهاي ناقص خواهد بود. در اين ميان برخي همان واحد سياسي را محور و عامل اصلي هويت ملي ميدانند.
اگر نپذيريم كه هويت ايراني با شعر تعريف ميشود و آن را غلو شاعرانه بدانيم، در قبول اين نكته اتفاق نظر خواهيم داشت كه زبان و ادبيات فارسي يكي از عوامل مهم هويت مليمان است. به تعبير آيتالله خامنهاي رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي ايران زبان فارسي “يك ميراث عظيم و باشكوه و بسيار ارزشمند و مايه سربلندي و از گنجينههاي عظيم مواريث فرهنگي و در واقع همه چيز ماست و رمز هويت ملي ماست ” اين زبان وسيلة مراودة اقوامي ميباشد كه خود را ايراني ميدانند. هر چند به علل سياسي بخشهائي از كشور ايران جدا شده و مردم ساكن در آن مناطق هنوز به اين زبان با يكديگر تكلم ميكنند اما از قرن دوم هجري به بعد زبان فارسي وجه تمايز ايرانيان از ديگر اقوام ساكن در منطقه بوده است.
دين اسلام توسط نويسندگان مختلف به عنوان پايه مهمي از هويت ملي ايران تلقي ميشود. وجود احساسات مذهبي و تركيب تقريباً نود و هشت درصدي مسلمان مردم ايران و تحولاتي كه اين دين در طول تاريخ ايران به وجود آورده، مؤيد اين ادعاست كه اسلام يكي ديگر از اركان هويت ملي ايران تلقي ميشود. اجداد ما عناصر اصيل ملي ما را با دين تطبيق دادهاند و آنچه را از آداب و رسوم قومي مان كه با دين تعارض نداشته حفظ كردهاند. تلفيق دين در ساير عناصر هويّت ملي به قدري شديد است كه موجب يگانگي روحاني و جسماني در هويّت تاريخي را سبب شده است (ثاقب فر، 1379). از طرف ديگر با توجه به اينكه امروز نظام سياسي ما ريشه در باورها و آرمانهاي مذهبي مردم ايران دارد، لذا در تعيين نوع هويت ملي ميتواند مورد توجه قرار گيرد چرا كه نظام سياسي تجلي گاه قوة ارادة جمعي هر جامعه به حساب ميآيد و به زعم بعضي مؤلفه اصلي هويت ملي ميباشد.
تاريخ و سرنوشت مشترك نيز از ديگر مؤلفههاي هويت ملي است. چنان كه آقاي خاتمي رئيس جمهور سابق كشورمان نيز ذهنيت مشترك تاريخي و وجدان مشترك تاريخي را در اين رابطه مطرح كرده اند.
به عقيده نويسندگان مختلف ساير مشتركات و نمادهاي ملي اعم از پرچم، احساسات ملي، قانون اساسي به عنوان ميثاق ملي، آداب و رسوم، جشن ها، و اعياد ملي جزئي از هوي ملي ميباشند (يوسفي، 1380: 17).
هويت ملي ايرانيان در دوران معاصر
جامعة ايراني در طول تاريخ پر فرار و نشيب خود همواره داراي هويت ديني بوده است. اولين پادشاهي بزرگي كه در فلات ايران شكل گرفت و به 2500 سال پيش باز ميگردد، حكومت هخامنشيان است كه كورش كبير بنيان گذار آن از وجههاي كاملاً مذهبي برخوردار بوده است. نقش مذهبي كورش كه در نقوش برجستة سنگي پاسارگاد به خوبي به چشم ميخورد تا جائي است كه برخي از تاريخ نگاران او را ذوالقرنين ميدانند. ديگر سلسلة بزرگ ايراني قبل از اسلام يعني ساسانيان نيز ارزشهاي حاكم خويش را با دين حضرت زرتشت (ع) توجيه مينمود. از همين دو تمدن بارز قبل از اسلام است كه به عقيده برخي از نويسندگان ميتوان ارزشهاي ديني و نظام شاهنشاهي را به عنوان دو خصيصة مهم فرهنگ مردمي كه در فلات ايران زندگي ميكردند استنتاج نمود. جالب اين جاست كه در تاريخ 6000 سالة ايران نشانهاي از بت پرستي مشاهده نشده است.
در روند تاريخ زندگي ايرانيان ميتوان به اين نكته رسيد كه از خصلتهاي عمدة پادشاهان ايراني عدالت ميباشد. ابن خلدون مورخ عرب پادشاهان ايراني را به عدالت ورزي شهره ميداند. از داستانهاي آمده در شاهنامة فردوسي نيز ميتوان اين خصلت را براي پادشاهان ايراني در نظر گرفت. ماجراي ضحاك مار دوش و فريدون اين خصلت را به خوبي به صورت يك امر نهادي در سيرة پادشاهان نشان ميدهد. قدرت مظلوميّت و دفاع از مظلوم نيز از خصلتهاي مهم در فرهنگ و تمدن ايران قبل از اسلام ميباشد. اين خصيصه بعد از اسلام در دفاع از خاندان عصمت و طهارت و بزرگداشت امام حسين (ع) خود را در دين مبين اسلام يافت و عدالت حضرت علي (ع) زبان زد خاص و عام گرديد.
بعد از اسلام زبان دري و نوشتن فارسي با الفباي قرآني به عنوان زبان مشترك ميان همة اقوام ساكن در فلات ايران و اطراف آن به دو خصيصة بيان شده در فوق يعني دين داري و خداپرستي و اعتقاد به پادشاه عادل، اضافه شد. كتاب شاهنامة فردوسي از جمله اسنادي است كه به خوبي سه صفت فوق را در فرهنگ ايراني نشان ميدهد. در همين اوان وجه تمايز ديگري براي نشان دادن فرهنگ ايراني در مقابل عمدتاً فرهنگ عربي كه خود را بر محمل ايدئولوژي اسلامي به جهان متمدن آن روز تحميل ميكرد انتخاب شد كه همان عشق و علاقه و توجه به خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام و مذهب شيعه بود. اين مذهب در قالب تمدن تازهاي كه توسط سلسلة صفويه بنيان گذاشته شد در ايران رسميت يافت. بنابراين عنصر عمده ديگري در فرهنگ و هويت ايراني به ظهور رسيد كه در واقع به پالايش و تكامل عنصر ديني مربوط به قبل از اسلام پرداخت.
بعد از نشيبهائي كه فرهنگ و تمدن ايراني در قرون بعد به خود ديد تجديد نظر در عناصر اصلي فرهنگي در نيمههاي سلسلة قاجار پيش آمد؛ زماني كه جامعة ايراني با تمدن جديد پا گرفته در اروپا و رشد يافته در قارة آمريكا مواجه شد. موج تجدد خواهي از اوايل سلطنت ناصرالدين شاه در ايران رواج يافت. ابتدا در طبقة خواص يا نخبگان جامعه و بعداً در ميان عموم مردم اين پديده رشد كرد و منجر به انقلاب مشروطه گشت. به اين ترتيب تجدد خواهي و يا بهتر بگوئيم ميل به پيشرفت به عنوان عنصر تازهاي در هويت و فرهنگ ايران به ظهور پيوست.
انديشمنداني كه به بحث پيرامون هويت ايراني پرداختهاند هر يك به گونهاي بر عناصر ذكر شده در فوق اشاره ميكنند. ذبيحالله صفا زبان فارسي و نهاد شاهنشاهي را دو عنصر اصلي هويت ايران ذكر ميكند. شهيد مطهري به دو عنصر ايران و اسلام تأكيد دارد. شاهرخ مسكوب تاريخ و زبان را براي ايرانيان مقوم شخصيت ميداند. عبدالكريم سروش هويت ايراني را متشكل از سه فرهنگ ايراني، اسلامي و غربي ميداند و فرهنگ رجائي ضمن بيان انديشة نويسندگان فوق خود به ايران، اسلام، و تجدد عنصر سنت را نيز اضافه مينمايد (رجائي، 1382: 71-48). خانم نيكي كدي هم سه عنصر جغرافياي فلات ايران، زبان فارسي و مذهب شيعه را از عناصر اصلي هويت ايراني ميداند (كدي، 1381: 22-10).
مسئلة هويت مسألهاي در جريان است. ملت ايران در طول تاريخ خود عناصر اصلي هويت خود را پالايش نموده و در مواقعي هم كه عنصري كارآئي خود را از دست داده آن را كنار گذاشته است. عنصر دين در ايران مراحل تكاملي خود را از توجه به توحيد و سپس زرتشتيگري تا رسيدن به دين اسلام و مذهب شيعه طي نموده است. اين اتفاق در فلات جغرافيائي ايران كه ميان و در حاشية دو سلسله جبال البرز در شمال و زاگرس در غرب قرار دارند صورت گرفته است. نظام شاهنشاهي كه زماني هويت بخش ايران بود با گذشتن دوران نظامهاي ديكتاتوري و تحول و ترقي نظامهاي سياسي به شيوههاي دموكراتيك به مردمسالاري روي آورده قالب جمهوري را براي خود برگزيده است. اما عنصر عدالت خواهي را به عنوان شاخصهاي براي انتخاب رهبري جامعه همچنان با خود دارد. در قرن بيستم ميلادي در سطح جهان شاهد فروپاشي و از ميان رفتن نظامهاي متعدد پادشاهي بوديم. در ايران با تركيب دين و مردمسالاري، نظام جمهوري اسلامي به رهبري فقيه عادل شكل گرفت كه در واقع ساخت سياسي تكامل يافته مركب از ديانت و تجدد خواهي ميباشد. زبان فارسي به عنوان وسيلة ارتباطي، هنوز وحدت بخش اقوام مختلفي است كه در فلات ايران زندگي ميكنند. تجدد و ترقي خواهي نيز جزئي از هويت امروزي ملت ايران است و تلاش براي رسيدن به بالاترين مدارج تمدن و تجديد مجد و عظمت پر افتخار تمدنهاي گذشته وجهة همت ايرانيان ميباشد.
جمع بندي:
در يك جمعبندي كوتاه ميتوان گفت در فلات ايران اقوامي زندگي ميكنند كه خود را ايراني ميدانند و به ايرانيت خويش ميبالند زيرا از تاريخ پر افتخاري برخوردارند. اين مردم نظام ارزشي و فرهنگي خود را از دين كه امروز به صورت دين اسلام تجلي يافته است ميجويند. آنان توسط زبان فارسي با يكديگر مراوده دارند و بر آن به عنوان وجه مشتركي ميان اقوامي كه به زبانهاي مختلف مادري تكلم ميكنند ارج ميگذارند. ضمن ارزش گذاري به زبان فارسي به عنوان حامل اصلي ميراث مشترك فرهنگي مكتوب و شفاهي، آنان فراگيري زبانهاي ديگر مانند عربي و انگليسي را براي علم آموزي و تماس با فرهنگ اسلامي و فرهنگ جهاني مذموم نميدانند. هدف اين قوم كسب ترقي و پيشرفت در ساية دينداري است. از اين رو تجدد خواهي را نيز به عنوان عضوي از عناصر اصلي فرهنگي خويش اما با يك نگاه ابزاري پذيرفتهاند.
عناصر هويّتي فوق هر يك در جايگاه ويژة خود اهميّت دارد و ميبايد در همان جايگاه ديده شده مورد توجه و تقويت قرار گيرد. به عبارت دقيقتر جغرافيا مكان قوم ايراني را تشكيل ميدهد و اقوام ساكن در اين مكان با چنگ و دندان از تماميت ارضي خود دفاع ميكنند. تاريخ مشترك اقوام ساكن در ايران سرگذشت ملت ايران است. اين اقوام زبان فارسي را به عنوان وسيلة مراوده و ارتباط براي بيان افكار، حالات و احساسات خود به كار ميبرند. دين اسلام را هم به عنوان فرهنگ خود پذيرفته و تلاش مينمايند كلية رفتارهاي خود را با ارزشها و قواعد و قوانين آن انطباق دهند. به تجددگرائي نيز به عنوان ابزار زندگي ارج ميگذارند و خواهان آن هستند. در اين راستا معتقدند كه ميبايد عناصر پيشرفته تمدن روز جهان را در فرهنگ اسلامي خود هضم نمايند و به عناصر فرهنگ خودي تبديل كنند. يادآور ميشود كه نحلههاي فكرياي وجود دارند كه هر كدام يكي از عناصر فوق را اصلي تلقي مينمايند و به آن در تعريف هويت ايراني تأكيد مينمايند. به نظر ما مجموعه عوامل فوق و هر كدام در جاي خود، عناصر اصلي هويت ملي ايراني را تشكيل ميدهند.