پرسشنامه ادراک از پویایی محیط (کریمی و همکاران، 1391)

این پرسشنامه از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر،و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.

هدف: ارزیابی میزان ادراک از پویایی محیط سازمان

تعداد سوال: 5

تعداد بعد: 1

شیوه نمره گذاری: دارد

تفسیر نتایج: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: دارد

نوع فایل: Word 2007

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2300 تومان

خرید فایل

پرسشنامه ادراک از پویایی محیط (کریمی و همکاران، 1391)

محيط چيست؟

محيط در لغت به معناي محيط زيست، محيط اطراف‌، احاطه‌ و دور و بر آمده است. بطور كلي در متون تخصصي مديريت، محيط، به پديده­هاي اطراف سازمان اطلاق مي­گردد؛ كه بطور معمول عواملي نظير دولت، رقبا، تكنولوژي، عرضه و تقاضاي نيروي كار، مشتريان و ارباب رجوع و اخيرا صنعت مرتبط با سيستم را دربرمي­گيرد.

1.      محيط، مجموعه اي متشكل از شرايط، نيروها، عوامل، و مؤلفه هايي است كه بر پايه سازه هاي تنوع ساز محيط شكل مي گيرد.

2.      محيط منبع تعيين كنندة مأموريت و تداوم بخش عمليات در وضعيتهاي تصميم گيري سازمانها است و دائماً در حال تغيير و تحول است.

3.  محيط سازمانها را عموماً خود سازمانها به وجود مي آورند.

تجزيه و تحليل محيطي:
هدف از تجزيه و تحليل محيطي، بررسي و شناخت عواملي است كه به نوعي بر فعاليت و عملكرد سازمان تأثير مي‌گذارند. اين عوامل گاهي با محيط داخل سازمان ارتباط پيدا مي‌كنند و گاهي به محيط خارج از سازمان مربوط مي‌شوند. بر اين اساس مي‌توان گفت محيط سازماني دربرگيرنده تمامي عواملي است كه فعاليت مؤسسه را به هر طريق تحت تاثير قرار مي‌دهند. در تجزيه و تحليل محيطي، محيط سازمان در سه سطح متفاوت دسته‌بندي مي‌شود : محيط عمومي، محیط اختصاصی و محيط عملياتي و محيط دروني:
محيط عمومي (General Environment) دربرگيرنده عوامل اجتماعي (از قبيل نرخ رشد جمعيت، ميانگين سطح تحصيلات ميزان رفاه جامعه و . . .)، عوامل اقتصادي (از قبيل نرخ بهره و ميزان تورم،‌ سطح متوسط درآمد،‌ ميزان اعتبار قابل دسترس و . . .)، عوامل سياسي (از قبيل ثبات دولت و نوع آن، قدرت احزاب سياسي، خط مشي دولت در ارتباط با كشورها و شركت‌هاي خارجي و . . .)، عوامل قانوني (از قبيل قانون تجارت، قوانين صادرات و واردات، قوانين حقوقي، قوانين بين‌المللي و . . .) و عوامل تكنولوژيك (روش‌ها،‌ فنون و ابزارهاي توليد كالا و خدمات) مي‌باشد. عوامل مذكور تأثير قابل ملاحظه‌اي بر فعاليت و نحوه مديريت سازمان دارند. به دليل اهميت اين عوامل گاهي تلقي نادرستي از تعريف محيط سازماني به چشم مي‌خورد و آن پندار ناصحيح مساوي دانستن محيط عمومي يا محيط سازماني است.

محيط اختصاصي بخشي از محيط سازمان است كه بطور مستقيم به سازمان، در تحقق اهدافش مرتبط مي­شود و بطور واضح و روشن بر عملكرد سازمان تاثير دارد. معمولا عرضه­كنندگان [منابع مورد نياز]، رقبا، نهاد­هاي قانون­گذاري، اتحاديه­هاي كارگري و گروه­هاي فشار را جزء محيط اختصاصي در نظر مي­گيرند. محيط اختصاصي يك سازمان بر اساس قلمرو انتخابي آن تغيير خواهد كرد؛ قلمرو يك سازمان با دامنه محصولات و يا خدمات و همچنين با سهم بازار يك شركت، رابطه دارد.

محيط عملياتي (Operating Environment) سطحي از محيط بيروني سازمان است كه تأثيرات آني و شديدي بر عمليات و سودآوري مؤسسه دارد. مشتريان،‌ رقبا و عوامل رقابتي، نيروي كار عرضه‌كنندگان منابع مورد نياز سازمان و عوامل بين‌المللي از مهمترين مؤلفه‌هاي اين محيط بشمار مي‌روند.
محيط دروني (Internal Environment) عوامل و مؤلفه‌هاي داخل سازمان را در برمي‌گيرد. ساختار سازمان و عملكرد آن در مقابل چالش‌ها و فرصت‌ها، چگونگي استراتژي‌هاي سازماني جهت حفظ مشتريان كنوني و جذب مشتريان بالقوه، موقعيت مالي و سطح نقدينگي سازمان به منظور انجام عمليات روزمره سازمان از جمله مؤلفه‌هاي محيط دروني به شمار مي‌روند.
در مطالعه محيط دورن سازماني، پس از بررسي و شناخت عوامل تأثيرگذار بر فعاليت سازمان، نقاط قوت و ضعف سازمان در زمينه‌هاي مختلف و ابعاد گوناگون تعيين مي‌شود و در مطالعه محيط برون سازماني، شناسايي فرصت‌ها و تهديد‌هاي محيط بيرون سازمان مورد توجه قرار مي‌گيرد. اين مطالعه، شناخت راهبردي يا شناخت استراتژيك نام دارد و بر اساس اين شناخت ميزان تحقق اهداف تعيين شده مشخص خواهد شد.
تجزيه و تحليل محيطي در سازمان‌هايي كه فرآيند مديريت استراتژيك در آنها به اجرا درآمده است هدف ديگري را دنبال مي‌نمايد. تجزيه و تحليلي محيطي در اين سازمان‌ها به منظور درك بهتر رويدادهاي درون سازماني و افزايش تناسب استراتژي‌هاي اتخاذ شده با محيط سازماني انجام مي‌گيرد.

پايه‌گذاري جهت‌گيري‌هاي سازماني
مديران با بهره‌گيري از نتايج تجزيه و تحليل محيطي اقدام به تعيين جهت‌گيري‌هاي سازماني مي‌نمايند. «ماموريت سازماني» (Organizational Mission)، «چشم‌انداز سازماني» (Organizational Vision) و «هدف سازماني» (Organizational Objectives) شاخص‌هاي عمده جهت‌گيري سازمان محسوب مي‌شوند.
اما اهداف سازماني (Organizational Objectives) بيان‌كننده منظور (Purpose)

محيط در نوع نگرش به سازمان، سازمان را سيستمي فرض مي‌كند، كه داده­ها را به ستاده­ها تبديل مي­كند(سيستم‌هاي باز)، و براي بقاي خود به محيط متكي است. سابقه نگرش سيستمي به سازمان به ارائه نظريه عمومي سيستم­ها در دهه 60 ميلادي برمي­گردد.

سيستم باز، سیستمی است كه با محيط خود، تبادل انرژي، ماده و اطلاعات دارد و يك سيستم كاملا بسته، سيستمي است كه به هيچ وجه از محيط، انرژي دريافت نمي­كند و به هيچ وجه از خود به محيط، انرژي ساطع نمي­كند. كوتاه سخن اين كه بسته يا باز بودن يك سيستم، امري نسبي است كه به ميزان ارتباط آن با محيط بستگي دارد.

عوامل محیطی و مرز سیستم

هر سيستم، علاوه بر ارتباط با عناصر درون خود(عناصر تشكيل‌دهنده سيستم و روابط آنها)، با عناصر خارج از خود و مربوط به محيط نيز سروكار دارد. در واقع، محيط هر سيستم، شامل آن چيزهايي است كه خارج از كنترل كامل سيستم هستند؛ ولي به گونه­اي بر عملكرد آن تأثير دارند. با توجه به اينكه محيط، خارج از سيستم قرار دارد، سيستم نمي­تواند كار چنداني براي كنترل مستقيم تغيير و تحولات آن انجام دهد؛ به همين دليل مي­توان محيط سيستم را به منزله عاملي ثابت در نظر گرفت.

براي تشخيص عوامل محيطي مي­توان از پرسش­هاي زير استفاده كرد:

1. آيا عامل مورد نظر با هدف سيستم ارتباط دارد؟

2. آيا اين عامل، تحت كنترل سيستم قرار دارد؟

بدين ترتيب اگر يك عامل فرضي بر سيستم، اثر داشته باشد و تحت كنترل آن نيز باشد، عاملي سيستمي به شمار مي­آيد؛ ولي اگر يك عامل مؤثر بر سيستم، خارج از كنترل آن باشد، عاملي محيطي محسوب مي‌شود و چنانچه يك عامل غير مؤثر، تحت تأثير سيستم نباشد، نه محيطي محسوب مي­شود و نه سيستمي.

سيستم­ها معمولا در “مرز سيستم”، از محيط خود جدا مي­شوند. مرز سيستم، مجموعه­اي از عناصر سيستم است، كه علاوه بر عناصر دروني سيستم، عوامل ديگري(محيط خارجي) نيز در تعيين رفتار آن مؤثر هستند؛ البته عناصر موجود در مرز­هاي سيستم نيز به محيط خارجي واكنش نشان مي­دهند.

 

 

محيط­هاي پويا و ايستا

پويايي يا ايستايي محيط­ها، به سرعت تغيير و تحول در عوامل محيطي بستگي دارد. محيط­هاي پويا نسبت به محيط­هاي ايستا، عدم اطمينان بيشتري ايجاد مي­كنند. مديران تلاش مي­كنند تا عدم اطمينان (پيش­بيني­پذيري كمتر) محيطي را حداقل كنند؛ زيرا كه عدم اطمينان محيطي تهديدي براي اثر­بخشي سازمان محسوب مي­شود.

واكنش در برابر محيط

سازمان­ها، نه تنها با محيط­شان در تعامل هستند؛ بلكه اين تعامل براي بقا و ادامه حيات سازمان­ها ضروري است. بين صاحب­نظران برسر مسئله توانايي يا عدم توانايي سازمان­ها براي واكنش نسبت به محيط، بحث وجود دارد. بر اساس نظريه “محيط – جمعيت”، مديران نمي­توانند محيط سازماني خود را تحت تأثير قرار دهند و محيط، يك پديده مستقل و مشخص بوده و مديران قدرت واكنش نسبت به محيط را ندارند. اما صاحب­نظران در انتقاد به نظريه مذكور اظهار مي­دارند كه مديريت، هميشه در واكنش نسبت به محيط ناتوان نيست. مديران در انتخاب راهبرد و گزينش روش­هاي تخصيص منابع سازماني، از آزادي عمل برخوردارند. به‌علاوه؛ سازمان­هاي بزرگ، (معمولا) براي شكل دادن به محيط، امكانات و وسايلي مانند تغيير قلمرو، كنكاش محيطي(براي پيش‌بيني تغييرات)، روش­هاي مديريت تقاضا، تبليغات، ائتلاف، عقد قرارداد، لابي­گري و نفوذ در دستگاههاي قانون‌گذاري را در اختيار دارند و سعي مي­كنند، با امكانات مذكور، محيط خود را تحت تأثير قرار دهند.

محيط و ساختار سازمان

معمولا مديران از طريق فرآيند برنامه­ريزي، خود را با محيط خارج، وفق (انطباق با محيط) مي­دهند. آنها برنامه­هايي را ارائه مي‌كنند و به اجرا در مي­آورند؛ تا به وسيله آنها، فعاليت­هاي سازمان را هدايت كرده و بر رفتار گروه­هاي ذينفع موجود در محيط، تأثير بگذارند و با عواملي كه به صورت غير مستقيم، در محيط وجود دارند، خود را وفق دهند. راه ديگر اين است كه سازمان با تغيير در ساختار رسمي خود، بكوشد خود را با محيط سازگار كند.

البته فرآيند برنامه­ريزي و تدوين و طراحي انواع برنامه­ها(ماموريت، هدفهاي بلند­مدت و كوتاه­مدت و راهبرد)، بدون مطالعه و كنكاش محيط، همچنين طراحي و اصلاح ساختار سازماني، بدون توجه به محيط، امكان‌پذير نيست.

مثلا در تدوين راهبرد، محيط، مطالعه و پيمايش محیط، بسيار حائز اهميت است؛ زيرا در فرايند تدوين راهبرد(برنامه­ريزي راهبردي)، هم بايد با تجزيه و تحليل محيط، فرصت­ها و تهديدهاي پيش روي كسب و كار و هم نقاط ضعف و قوت كسب و كار را مشخص كرد. مشخص كردن نقاط ضعف و قوت كسب و كار نيز مستلزم مقايسه توان بازاريابي و توليد آن با رقبا؛ يعني پيمايش و توجه به محيط است.

 همان­طور كه ذكرشد، مديران در مواجهه با محيط، بعضاً بايد ساختار سازمان خود را دگرگون كنند. يافته­هاي محققين نيز نشان مي­دهد كه محيط، به همراه راهبرد، فن­آوري، اندازه و چرخه حيات سازمان، قدرت و توان كنترل و منابع انساني، مجموعه عوامل تأثيرگذار بر ساختار سازماني را تشكيل مي­دهند؛ كه مديران هنگام طراحي ساختار، بايد به اين عوامل توجه كنند.

همچنين مدارك و شواهد درباره رابطه محيط و ساختار نشان مي­دهد كه:

1.يك محيط پويا نسبت به محيط ايستا، تاثير بيشتري بر ساختار سازمان دارد و سازمان را به سمت گزينش شكل­هاي ساختاري منعطف، سوق مي­دهد.

2.هرچه عدم اطمينان محيطي بيشتر باشد، احتياج به استانداردسازي و قوانين و مقررات؛ كه سرعت واكنش به تغييرات را كاهش مي­دهند، كمتر خواهد بود. در نتيجه مديران بايد از حجم قوانين و مقررات در چنين محيط­هايي بكاهند.

3.محيط پيچيده عدم تمركز بيشتري را مي­طلبد.

چالشهاي محيطي پيش روي سازمانها
مفهوم ناپايداري محيط خارجي، براي معرفي يك محيط خارجي در حال تغيير و غير مطمئن، به‌كار مي رود. ناپايداري محيط خارجي بر چگونگي ساختار دهي مجدد سازمانها و تطبيق با تغييرات يا پيش‌بيني آنها تاثير مي گذارد.فولمر، گيبز و گلداسميت اشاره مي كنند كه جهاني شدن‌، مقررات زدايي، تجارت الكترونيك و تغيير سريع تكنولوژيك، شركتها را مجبور به ارزيابي مجدد روش فعاليت خودشان مي‌كند. ميليكن بين عدم اطمينان عيني محيطي و عدم اطمينان ذهني محيطي تمايز قائل مي شود. اولي به ويژگيهاي عيني محيط خارجي اطلاق مي شود، درحالي كه دومي به ادراكات اعضاي سازمان از محيط اشاره دارد. جاچ و كرافت بيان مي‌كنند كه عدم اطمينان تكنولوژيك مي تواند به طور عيني از طريق جستجوي فعاليتهاي شركتهايي كه به صورت انحصاري كار مي‌كنند، اندازه‌گيري شود.
ميليكن عدم اطمينان را به عنوان ناتواني يك فرد براي پيش بيني صحيح رخدادها تعريف مي كند. محيط هايي كه با عدم اطمينان بالا تصور مي شوند احتمالا با ريسك خيلي بالا ديده مي شوند؛ بافتهاي سازماني كه در آنها تصميمات نادرست مي تواند منجر به آشفتگي شديد سازمانها شود و بقاي آنها را به خطر بيندازد. انواع مختلفي از عدم اطمينان مشاهده شده درباره محيط وجود دارد كه عبارتند از : عدم اطمينان تكنولوژيك، عدم اطمينان مصرف كننده، عدم اطمينان رقابتي و عدم اطمينان منابع.
ناپايداري و پيچيدگي ممكن است قابليت پيش بيني محيط را خيلي پايين آورد و بر نوع رهبري در حال ظهور در سازمان تاثير بگذارد. در يك محيط ناپايدار، سبك جديد مديريتي كه داراييهاي نامشهود را قادر به توسعه و ظرفيتهاي پويا را قادر به فعاليت كند، مهم است. سازمانها نمي‌توانند چنين ائتلاف مجدد استراتژيك را بدون تاكيد بر يك رهبري تحول آفرين خلق نمايند. گيبنز به پيچيدگي و كميابي محيطي به عنوان عوامل خارجي تاثير گذار بر شكل رهبري تحول آفرين مورد نياز، توجه نموده است.

شخصیت تصمیم گیرنده، درتصمیمات او و درچگونگی تصمیم گیریهای او، دخالت ونقش تعیین کننده دارد.

محیط وعوامل محیطی نیزبعنوان یک عامل مداخله گردرتصمیم گیری شناخته شده است. زیراعواملی وجوددارندکه درحالی که سازمان و تصمیم گیری مدیر در سازمان را تحت تأثیرمستقیم قرارمی دهند، سازمان ومدیریت هیچ گونه کنترلی به روی آنها ندارند.

هرسیستمی دارای مرزی است که آن را از محیطش مجزا می سازد.

سازمان مرزقابل رؤیتی ندارد وازاین رو، نوع و میزان تبدیل وتبادلات سازمان بامحیط، معیاری است که بوسیله آن مرزمیان سازمان ومحیط، معین میگردد.

این واقعیت که سازمان یک سیستم اجتماعی مرکب ازانسانهاست، در بازبودن آن و نفوذپذیری مرزهای آن، نقش مهم و مؤثرداشته است، زیرا انسانها (یعنی اعضاء سازمان) به طوردائم درتردد میان محیط (اجتماع) ومحل کارخود(سازمان) می باشند.

وظایف حیاتی دیواره مرزی سازمان

1.دیواره مرزی سازمان مانند یک فیلتر و صافی عمل می کند که از ورود وخروج آزاد اطلاعات جلوگیری می کند.

2. ورودیهای به سازمان را، قبل از ورودآنها به سازمان، یکدست و یکجور میکند.

3. مانند حائل وحفاظی عمل میکند که سازمان را از گزند عوامل محیطی نامطلوب، مصون و درامان نگه می دارد.

شکل1_ رابطه میان محیط عمومی ومحیط اختصاصی باسازمان

تصمیم گیری : پلی میان سازمان ومحیط

هیچ سازمانی نمی تواند منفک و مستقل از محیط خود باشد.

محیط دائم درحال تغییر وتحول است. بنابراین؛ سازمان درگیر تلاش دائمی است که هر چه بیشتر و بهترخود را با محیط و شرایط محیطی هماهنگ کند. ازاین رو، مسئولیت بزرگ و وظیفه خطیرمدیردر جامعه بزرگ و پویای امروزی، پیش بینی وتعیین استراتژی و سیاستهائی است که بوسیله آن بتواند تغییروتحولات محیطی راکنترل و سازمان را قادر نماید که پابرجا باقی بماند و همراه و همگام با تغییرات وتحولات پیش رود.

رابطه وچگونگی ایجاد رابطه ای میان سازمان ومحیط, بسته به چهار نوع تصمیم گیری دانسته شده است که عبارتند از:

1.تصمیمات در رابطه با تعیین قلمرو استراتژی. (به کجامی رویم؟)

2. تصمیمات در ارتباط با مسئله تکنولوژی.(چگونه می توانیم به آنجابرسیم؟)

3. تصمیمات در ارتباط با ساختار, وظایف و روابط کاری. (چگونه می توان عملیات راکنترل ومیان آنها هماهنگی ایجادنمود؟)

4. تصمیمات در ارتباط با دوام وبقاء، رشد وگسترش وسازگاری وانطباق سازمان با محیط. (چگونه می توان باتغیییرات وتحولات محیطی کنارآمد؟)

شکل شماره2_تصمیم گیری به عنوان مکانیسمی برای برقراری رابطه میان سازمان ومحیط

سطوح سه گانه مدیریت بر حسب نوع تصمیمات

رده سرپرستان، یا سیتمهای عملیاتی

رده مدیران ارشد،یا سیستمهای استراتژیکی

رده مدیران میانی، یا سیستمهای هماهنگ کننده میان سیستمهای استراتژیکی وعملیاتی

هدف اصلی مدیر عملیاتی

یافتن راه وروشهای عملیاتی مؤثر واتخاذ تدابیری که به موجب آن, عملیات داخلی سازمان حتی الامکان ازتغییرات، تحولات وتلاطمات محیطی مصون و در امان باشند.

نقش ووظیفه مدیر استراتژیک

 بررسی و مطالعه جامع ودقیق محیط به منظور:

ü      شناسایی خطرات موجوددرآن

ü     شناسایی محدودیت هایی که عوامل محیطی برسازمان وتصمیم گیری درسازمان تحمیل می کنند.

ü      یافتن فرصت وامکاناتی که ممکن است در اثرتغییروتحولات محیطی برای سازمان بوجود آید.

با برآورد وارزیابی که از فرصتها ومحدودیتهای سازمان به عمل می آید، استراتژی های مناسب و هماهنگ با واقعیات محیطی و سازمانی، طراحی می شود.

نقش رده هماهنگ کننده درسازمان

 با ایفای نقش رابط ومیانجی فعالیتهای دو رده دیگر را بایکدیگر هماهنگ می کنند.

چند نکته مهم

q     تصمیمات مدیر، در ایجاد رابطه میان سازمان ومحیط، نقش مهم و مؤثردارد.

q     نوع تصمیمات، بستگی به نوع و موضوع مدیریت هرمدیر دارد.

q     مشکل ترین نوع تصمیم گیری، تصمیمات استراتژیکی است زیرا نامعلومی های محیطی نسبتاً بیشتراست.

محیط، عامل نامعلوم درتصمیم گیری

موفقیت مدیـردراتخاذ تصمیمات مؤثر برای برقراری رابطـه میـان سازمان ومحیـط، بستگی به سهولت یا دشـواری موقعیت تصمیم گیری و همچنیـن، بستـگی به مهارت و دوراندیشـی او در تصمیم گیری دارد. عوامـل زیر از جمله عواملی هستنـد کـه در درک و برداشت مدیـراز محیـط و تأثیر عوامل محیطی و همچنین دربرآوردی که مدیر از موقعیت تصمیم گیری خود بعمل می آورد، نقش مهم دارند:

1)تعداد عوامل موجود در محیط (پیچیدگی محیط)

2)تنوع وگوناگونی عناصر وارکان موجود درمحیط

3)تغییر وتحول عناصرمحیطی و یا میزان تغییر و تحول این عناصر درطول زمان

اطلاعات لازم برای حل مسائل معمولاً ازسه منبع تأمین می گرددکه عبارتنداز:

تخصص ودانش شخصی مدیر نسبت به محیط

ادبیات مربوط به موضوع (سوابق،اسناد،مدارک،تحقیقات وپژوهشات مکتوب)

استفاده ازمشاورین وخدمات مشاورتی.

اگرنیازبه اطلاعات برای تصمیم گیـری(یعنی تقاضـا برای اطلاعات)، بیشتراز

عرضه اطلاعـات باشد(یعنی اطلاعاتی که میتـوان ازمنابع سه گانه فوق الذکـر بدست آورد)، مدیر، میزان نامعلومی درمحیط را درسطح بالائی می بینـد ونتیجه می گیردکه تصمیم گیری دراین شرایط، بسیاردشوارخواهد بود. ولی اگرعرضه اطلاعات،کافی و یا بیشترازتقاضا برای آن باشد، میزان نامعلومی پائین، وموقعیت برای تصمیم گیری، عادی تلقی خواهد شد.

3.

اهميت محيط

1.      مديران براي آنكه بتوانند عرضة فرآورده ها و خدمات خود را در راستاي نيازها و خواستهاي جامعه و در سطح انتظارات، آرمانها و معيارهاي مشتريان قرار دهند، بايد شناختي مناسب از محيط، ساختار، رفتار متغيرها، و طبقه بندي و سازوكارهاي محيطي داشته باشند.

2.      هرچه شناخت از محيط بيشتر شود، شناسايي، طبقه بندي، ارزيابي مسائل استراتژيك بهتر صورت مي گيرد، لذا استراتژي نيز مناسب تر تدوين مي شود.

3.      محيط تنها منبع تأمين كنندة داده هاي سازمان، و تنها مصرف كنندة ستانده هاي آن است. محيط حيات سازمان را ايجاد و با تحولات خود آن را با مسائل متنوعي روبرو مي كند.

4.       محيط، مرزهاي سازمان را در چارچوب توانمنديها، مهارتها و ادراكات مديران سازمانها شكل مي دهد،

ارتباط علّي محيط و مسئله استراتژيك

سازه هاي محيط ساز

1.      پيچيدگي، تغيير، گاهي شفاف و با ساختار نبودن مؤلفه هاي محيطي خصيصه هاي محيط بروني سازمانها است.

2.      در تحليل طبقه بنديهاي محيطي براي دستيابي به مسائل استراتژيك، تعامل سازه ها با يكديگر، سازوكار، سطح اهميت و تأثيرگذاري آنها مهم هستند.

3.      سطح، آهنگ، شتاب تغيير و ميزان ثبات پذيري مؤلفه هاي محيطي در بروز عدم اطمينانها تأثير بسزايي مي گذارند.

4.      سازه هاي شكل دهندةمحيط نقش بارزي در آرايش مؤلفه ها و ايجاد آهنگ تغيير در تبيين مسائل استراتژيك دارند، و رفتار آنها آهنگ تغيير، ميزان پيچيدگي و سطح ساختار گرايي آنها را شكل مي دهد.

عوامل تنوع ساز مسئله و طبقه بندي مربوط

تعامل محيط با مسئله استراتژيك

براي بررسي تعامل محيط با مسئله استراتژيك از الگوريتم هفت مرحله اي:

1.      تصوير ـ زمينه

2.      وضع

3.      توجه

4.      نتايج

5.      نفوذ

6.      جذب

7.      تلفيق

رويكرد تصوير ـ تلفيق تعامل محيط با مسئله استراتژيك


تصوير ـ زمينه

1.      سازمان تصوير تمام نگار محيط است

2.      مسئله استراتژيك جلوه اي از توانمنديهاي محوري سازمان را به چالش مي طلبدهر مسئله استراتژيك تصويري از الزامات و

3.      شرايط محيط (زمينه) است كه سازمان بايد آن را درك كند و خود را در آن مسئله ارزيابي كند و رشد و بقاي سازمان را مرهون حل و هدايت آن بداند.

وضع

مفهوم وضع مسئله مترادف با مفهوم درك كردن محيط نيست، زيرا مديران بسياري از ويژگيهاي عيني اطراف خود را ايجاد كرده، مجدداً تركيب و انتخاب مي كنند. وضع نمودن، نه تنها با مسئله مورد مطالعه تعامل دارد بلكه بخشي از آن را شكل مي دهد.

1. اندازه گيري مسئله استراتژيك برحسب ادراكات شركت كنندگان محيط. اينان عواملي را درك مي كنند و آن را براي مسئله استراتژيك لحاظ مي دارند كه در رفتار تصميم گيري آنها دخالت دارند.

2. افراد صرفاً مسئله خود را درك ننموده و واكنش نشان نمي دهند بلكه به طور فعالي در وضع آن براساس محيط هاي متنوع مشاركت مي كنند.

توجه

ساختار توجه بر نحوة تماسهاي ميان افراد، نوع اطلاعات ارسالي و دريافتي، توزيع مشكلات و مقررات، و حق انتخاب مسائل استراتژيك توسط خبرگان سازمان دلالت مي كند. خبرگان در نقش عاملان در چارچوب ساختار سازماني، محيط و مسائل استراتژيك را ايجاد كرده، و بر انواع محركات وارده، بر آنها، تأثير گذاشته و به اعمال بعضي محدوديتها بر تصميمها و رفتارها مي پردازند.

نتايج

سيستمهاي سازماني فرمول گرا تا زماني مي توانند به طور مؤثر عمل كنند كه علائم صادرة آنها شاخص معتبري از وضعيتهاي واقعي مسائل مورد نظر باشد. واكنشهاي ديگري كه «كليشه» يا «تصوير» از محيط اطلاق مي شوند در صددند پيچيدگي محيط و مسأله استراتژيك را عكس برداري كرده و انعكاس دهند. در این مواقع، سيستم هاي اطلاعاتي با تصوير سازي از محيط به شناسايي، طبقه بندي و تحليل مسائل استراتژيك كمك شايان توجه مي كنند.

نفوذ

1.      نظر به اينكه محيط ها، ساختار، مسائل، برنامه ها، عملكرد و نتايج سازمانها را شكل مي دهند، شناخت چگونگي وقوع چنين مسائلي ضروري است. براساس نظريه وابستگي، سازمانها در تطبيق با محيط، مسائل متنوع استراتژيك را در طي زمان كشف مي كنند. سازمانها، ويژگيهاي ساختاري خود را براي تطبيق بهتر با الزامات محيط تغيير مي دهند.

2.      سازمانها با انتخاب محيط خود و با نفوذ در تقاضاهاي مصرف كنندگان مسائل را شناسايي، تحليل و هدايت مي كنند و از طريق تبليغات بر محيط كسب و كار تأثير مي گذارند.

جذب و تلفيق

1.      نظر به اختياري بودن مرز جدايي كننده سازمان از محيط، مرز سازمانها مي تواند با جريانها، مسائل و فعاليتهاي مورد نظر تغيير كند. عواملي كه براي مسائل خاص، جزيي از محيط سيستم قلمداد مي شوند. بعضي از سيستمهاي كاركردي و مسائل استراتژيك مربوط مي توانند براساس قدرت تأثيرگذاري سازمان در داخل يا حتي در خارج از محيط سازمان ديده شوند سازمان ها مي توانند با استراتژي جذب مسائل يا حتي سازمانها، سيستمهاي ديگر را بر خود پذيرا شوند و يا از خود دور كنند.

2.      سازمانها پيوسته عوامل محيطي را در مسائل استراتژيك خود جذب مي كنند. سازمانها، منابع، الزامات، روشها و كاركنان، باورها، معاني، مقوله هاي مفهومي، مسئله شناسي را از محيط فراهم مي كنند، لذا ديگر نمي توان محيط را چيزي جدا از سازمان تلقي كرد

تكامل تدريجي مسائل استراتژيك

o    با پيچيده تر شدن زمينه هاي محيطي كه سازمان در آن قرار دارند، به نوبة خود مسائل استراتژيك را با روند فزاينده اي به سوي پيچيدگي بيشتر سوق مي دهند. اين مسائل تحت تأثير توانمنديها، باورها، روابط، عملكردها، منابع و تكنولوژي و نيز ميزان ثروت به وقوع مي پيوندند. تعامل مسائل استراتژيك با محيط سازمان روزبروز گسترش مي يابد و سازمانهاي بيشتري را نيز در گير آن مي كند.

o    براي هر سازمان، 1) اين روند، به معني افزايش ناخالص عدم حتميت حوزه هاي مربوط به آنهاست، و 2) تكامل مسائل استراتژيك در تعامل با محيط و سازمان و با افزايش نسبت اثر تغييرات حاصل خارجي به تغييرات داخلي مشخص مي شود.

نتيجه گيري

o    دستيابي به نگرش فكري و يافتن مواضع تحليلي در شناخت مسايل استراتژيك هدف اساسي مقاله بود. اين هدف با ارائة سازه هاي طبقه بندي محيط و آشنايي با تنوع محيط ها براساس شاخصهاي دسته بندي آنها تعقيب شد.

o    محيط شناسي هر چند شرط رسيدن به مسئله/ مسائل استراتژيك است اما رويكرد شناسايي فرصتها، تهديد، ضعفها و قوتها ابزاري است كه بعد از شناخت شناسي از نوع محيط، كاربرد پيدا مي كند. درواقع، مسئله در دل محيط زاده مي شود و اين مسائل به نوبة خود محيط هاي ويژه اي بوجود مي آورند كه راهبري تمامي آنها بايد در بخش توانمنديهاي سازمانها قرار گيرد.

o    دستاورد ديگر مقاله ايجاد آستانة شناخت محيط، ايجاد عاطفة محيطي براساس اطلاعات برانگيزانندة سطح و درجة تشخيص محيط و ايجاد ادراك اجتماعي براي تقويت نحوة درك محيط توسط مديران و كارشناسان بود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *