پرسشنامه اعتماد به عدم خیانت همسر (استاندارد)

این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.

هدف: ارزيابي میزان اعتماد به عدم خیانت همسر

تعداد سوال: 24

تعداد بعد: 1

شیوه نمره گذاری: دارد

تفسیر: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: دارد

نوع فایل: word 2007

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 4400 تومان

خرید فایل

پرسشنامه اعتماد به عدم خیانت همسر (استاندارد)

نهاد خانواده در واقع، کوچک‌ترین ولی از بنیادی‌ترین پایه‌های جامعه محسوب می‌شود که در حفظ سلامت روحی افراد جامعه کارکرد بزرگی را ایفا می‌کند. از جمله اهداف اصلی ازدواج، رسیدن به سکون و آرامش است و هنگامی که زن و مرد نسبت به یکدیگر اعتماد داشته باشند، این سکون و آرامش بیشتر و پایدارتر خواهد بود. خانواده به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی مهم در جامعه اساساً کانون کمک، تسکین، التیام و شفابخشی است. کانونی است که باید فشارهای روانی وارد شده بر اعضای خود را تخفیف دهد و راه رشد و شکوفایی آن‌ها را هموار کند. اگر خانواده محیط سالم و سازنده‌ای برای اعضای خود باشد و نیازهای جسمانی و روانی آن‌ها را برآورده کند، کمتر ممکن است به نهادهای درمانی خارج از خانواده احتیاج پیدا کنند (ثنایی، 1375؛ به نقل از نیکویی و صیف، 1384: 62).

از دیدگاه براون[1] (2001)، اعتماد یکی از مطلوب‌ترین کیفیت‌ها در هر رابطه نزدیک و صمیمی است و اغلب در کنار تعهد و عشق به عنوان هسته‌ مرکزی یک رابطه ایده‌آل در نظر گرفته می‌شود (زارعی و همکاران، 1390: 53). در واقع یکی از اصول اولیه زندگی اجتماعی، داشتن اعتماد به یکدیگر است و اگر افراد در جامعه نسبت به یکدیگر اعتماد و اطمینان نداشته باشند، تداوم زندگی در چنین جامعه‌ای دشوار خواهد بود (باستانی و دیگران، ١٣۸٦: ٤۲).

نهاد خانواده را می‌توان اولین نهادی دانست که فرآیند شکل‌گیری شخیصت و جامعه‌پذیری افراد به عنوان اعضای جامعه در آن صورت می‌پذیرد بنابراین بسیار روشن است که ایجاد حس اعتماد اولیه در افراد، در دوران کودکی و در فضای خانواده شکل می‌پذیرد و طی رشد کودک و تربیت و جامعه‌پذیری وی، این احساس، رشد و گسترش بیشتری خواهد یافت. لذا وجود اعتماد درون خانواده و بین دو رکن اصلی آن یعنی زن و شوهر، زمینه‌ساز گسترش این حس در فرزندان و در جامعه به صورت گسترده‌تر است. اعتماد میان زوج‌ها، نه تنها بر حفظ و بقای خانواده، آرامش زن و مرد و فرزندان آن‌ها، بلکه بر کل جامعه نیز تأثیرگذار است.

ازدواج تنها شکل پیوند مورد تأیید جامعه برای حفظ وحدت خانواده، برای دادن تعیین و تشخیص قابل طبقه‌بندی به افراد اجتماع و برای تضمین اداره و اشتغال اموال آنان است (دانینو، 1383: 94). انگیزه‌ انسان برای ازدواج، ضمن رفع تنهایی و نیاز به استقلال، برآورده شدن نیازهای عاطفی، جنسی و بقای نسل است. همچنین دوام ازدواج مستلزم عشق و احساسات مثبت زوجین نسبت به یکدیگر است (حیدری و همکاران، 1384: 122). جامعه با رسمیت بخشیدن به شکل و ماهیت ازدواج، دیدگاه روشنی را درباره جنس و تمایلات جنسی ابراز می‌کند (برناردز، 1388: 42) و جامعه‌ای که به طور قانونی زندگی عشقی و جنسی اعضایش را انتظام نبخشد، در راه نابودی قدم برمی‌دارد.

از دیدگاه گیدنز[2]، در دوران مدرنیته، ما شاهد “تحول رابطه نزدیک” هستیم و با از بین رفتن حمایت‌های خارجی سنتی مجبوریم که در خصوص روابط نزدیک و صمیمی خود بر مبنای اعتماد به مذاکره بپردازیم. آن‌چه که اکنون مورد تقاضا واقع شده است عبارت است از اخلاقی کردن مجدد زندگی اجتماعی در جامعه مدرن براساس ارزش محوری اعتماد (تونکیس[3]، 1387: 150-148). اعتماد را می‌توان به عنوان باور یک نفر در تعریف صداقت شخص دیگر دانست (گیورتز[4]، 2002: 43) که به عنوان عامل تعیین‌کننده‌ مهمی برای صمیمیت است و به شدت با عشق و خود افشایی همراه است و با تعهد افزایش می‌یابد. اعتماد نقش مهمی در توسعه رابطه دارد که در آن افراد را قادر می‌سازد که کمتر حسابگرانه باشند و به جای آن، بر نتایج دراز مدت تمرکز کنند. همچنین موجب توسعه‌ پیش‌بینی‌پذیری می‌شود که کارکردی از سازگاری با رفتار شریک است (گیورتز، 2002 :44).

وجود اعتماد درون خانواده و بین دو رکن اصلی آن یعنی زن و شوهر، زمینه‌ساز گسترش این حس در فرزندان و در جامعه به صورت گسترده‌تر است. در خانواده‌هایی که بی‌اعتمادی یا عدم وفاداری یکی از زوج ها دیده می‌شود ممکن است در نهایت کار به جدایی و طلاق یا قتل منتهی نشود ولی خانواده آرامش خود را از دست داده و جای امن و آسایش برای زوج و برای فرزندان نخواهد بود (سفیری و میرزامحمدی، ١٣۸۵: ١۲۸). کاهش و نابودی اعتماد در روابط نزدیک و خصوصا´ در خانواده، علاوه بر این که تداوم رابطه زوجین را دچار تزلزل می‌کند، صمیمیت را کاهش می‌دهد، نگرانی و تنش روحی ایجاد می‌کند، احساس امنیت نسبت به همسر را خدشه‌دار می‌کند، پیامدهای مخربی نیز برای فرزندان، اطرافیان و حتی جامعه دارد. از دیدگاه کوردوا، “فقدان اعتماد ممکن است با تمایل یک شخص برای شرکت در رفتار بین‌شخصی آسیب‌پذیر تداخل داشته باشد، در نتیجه فرصت را برای رویدادهای صمیمی و برای توسعه احساس امنیت صمیمی محدود می‌کند” (ویلیامز[5]، 2012 :47). هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند ادعای سلامت کند، چنانچه از خانواده‌هایی سالم برخوردار نباشد و هیچ یک از آسیب‌های اجتماعی نیست که فارغ از تأثیر خانواده پدید آمده باشد (ساروخانی، ١٣۷۹: 11). لذا بر اساس تحقیقات انجام شده در چند دهه‌ اخیر مشخص شده است که درمان افراد مبتلا به بیماری روانی، جز با درمان روابط معیوب خانواده‌ ایشان امکان‌پذیر نیست (میربها و محسنی،١٣۹۰: ۲١٤).

زیمل[11] معتقد است که بدون وجود اعتماد در بین افراد جامعه، آن جامعه فرو می‌پاشد چرا که بسیاری از روابط میان آدمیان، بر عدم قطعیت بین آن‌ها استوار است. به باور وی، تعاملات انسانی، بیش از دلایل عقلانی و ملاحظات شخصی، ازطریق اعتماد استمرار می‌یابد (منصوریان و قدرتی، 1390: 190). به زبان پارسونزی[12]، می‌توان گفت که خانواده، خرده نظامی از جامعه است که از طریق آن، انسان ویژگی واقعی اعتماد را فرا می‌گیرد. ما به دلیل ارزش‌ها و هنجارهای مشترک، محدودیت‌های اعتماد را می‌دانیم اما خرده سیستمی که از طریق آن فرا می‌گیریم که چگونه و به چه کسی اعتماد کنیم، خانواده است. بنابراین هدف اعتماد، ایجاد ثبات در شرایط در حال تغییر در اجتماع جامعه‌ای است (جالاوا، 2003: 178). از دیدگاه گیدنز (1380: 99)، قابلیت اعتماد بر دو نوع است: یکی میان افرادی است که خوب همدیگر را می‌شناسند و بر مبنای آشنایی طولانی برقرار می‌شود، افرادی که صلاحیت‌های لازم را برای قبل اعتماد بودن در نظر همدیگر را به اثبات رسانده‌اند. دیگری، قابلیت اعتماد بر مبنای مکانیسم‌های ازجاکننده است. اعتماد به اشخاص به پایبندی‌های چهره‌داری نیاز دارد که طی آن، نشانه‌های صداقت دیگران (در چارچوب حوزه‌های معین کنش) جستجو می‌شود (گیدنز، 1380: 105-104). در برخوردهای چهره‌دار، حفظ اعتماد بنیادی ازطریق رد و بدل کردن نگاه، حالت بدنی، ادا و عرف‌های گفتگوی متعارف تحقق می‌یابد (گیدنز، 1380: 118). گیدنز با تفاوت گذاشتن بین آن‌چه که «اعتماد منفعل[13]” و “اعتماد فعال[14]” می‌نامد، گذار از جامعه‌ سنتی به مدرن را همراه با تغییر اعتماد منفعل به فعال می‌بیند. اعتماد فعال، سیستمی است که در آن افراد به طور مداوم باید بر گرفتن اعتماد از فرد دیگر کار کنند (گیدنز، 2005: 3).

اینگلهارت[15]، رضایت از زندگی، خوشبختی، اعتماد به یکدیگر و این که شخص از دگرگونی‌های بنیادین اجتماعی حمایت کند یا از جامعه کنونی خود، همه را در یک دسته فرهنگی می‌داند که ارتباط تنگاتنگی با تداوم یا فقدان نهادهای دموکراتیک برای مدتی طولانی در یک جامعه دارد (اینگلهارت، 1373 :47-46). پاتنام[16] بین دو نوع “اعتماد صمیمانه” و “اعتماد اجتماعی” تفاوت قائل است. اعتماد صمیمانه (شخصی) یعنی اعتمادی که بین آشنایان نزدیک وجود دارد، اما در جوامع مدرن که روابط پیچیده‌تر و گسترده‌تر می‌شود، باید این اعتماد شخصی به اعتماد اجتماعی تبدیل گردد (انصاری و عطایی، 1391: 126-127).

از نظر جانسون[17]، اعتماد، جنبه‌ای از روابط است که به صورت مداوم در حال تغییر و تحول است (گلابی و همکاران، 1390: 47-46). وی اعتقاد دارد که در یک رابطة مبتنی بر اعتماد بین دو یا چند نفر، عناصری وجود دارند که عبارتند از صراحت و باز بودن، سهیم کردن، پذیرش، حمایت، تمایلات همکاری‌جویانه، روابط مبتنی بر اعتماد، اعتماد کردن و قابل اعتماد بودن (گلابی و همکاران، 1390: 46-47). از دیدگاه زتومکا[18]، برای گردآوری اعتماد نسبت به از بین بردنش، زمان بیش‌تری نیاز است، معمولاً بی‌اعتمادی بسیار سریع‌تر متولد می‌شود، در حالی که برای خلاص شدن از بی‌اعتمادی نیاز به مدت زمان طولانی، گاهی اوقات به اندازه‌ یک نسل دارد (زتومکا، 1997: 15). از نظر فوکویاما[19]، اعتماد وقتی حاصل می‌شود که افراد دارای هنجارهای مشترک صداقت و رفتار متقابل باشند و بنابراین بتوانند با یکدیگر همکاری کنند (تونکیس، 1387: 105). “خانواده”، از دیدگاه وی، یک شکل آشکار جامعه اخلاقی است که روابط اعتماد را ایجاد می‌کند (گیدنز، 2011).

اوفه، اعتماد اجتماعی را جزء منابع با ارزش اخلاقی و فرهنگی جامعه دانسته است و معتقد است اعتماد به شیوه غیررسمی، ایجاد هماهنگی اجتماعی را امکان‌پذیر می‌سازد (ادیبی و همکاران، 1389: 103). اعتماد به معنای باور به عملی است که از دیگران انتظار می‌رود. این باور بر مبنای این احتمال است که گروه‌های به خصوصی از دیگران کارهای به خصوصی را انجام می‌دهند یا از انجام کارهای به خصوصی پرهیز می‌کنند، که در هر صورت بر رفاه دیگران یا بر رفاه یک جمع اثر می‌گذارد. ولی ماهیت باورها به گونه‌ای است که می‌تواند اشتباه باشد و معمولاً کسی که اعتماد می‌ورزد از این خطر آگاه است (اوفه، 1384: 212). شرایطی که اعتماد را امکان‌پذیر می‌سازد به بهترین وجه در حوزه‌های نسبتاً محدود فعالیت‌ها و تعاملات اجتماعی از قبیل خانواده یا گروه‌های خویشاوندان وجود دارد که تعاملات اجتماعی آن‌ها بر مبنای معیارهای ازلی تنظیم می‌شوند (اوفه، 1384: 224). کلمن[20]، چگونگی روابط میان افراد خانواده را به عنوان “سرمایه اجتماعی داخل خانه” می‌داند و سرمایه اجتماعی را منبعی بالقوه برای افراد خانواده در به دست آوردن منافعشان می‌داند. وی همچنین اشکال سرمایه اجتماعی را شامل روابط اقتدار، اعتماد و هنجارها دانسته است (کلمن، 1377: 459). یکی از مواردی که اهمیت قابلیت اعتماد را به عنوان شکلی از سرمایه اجتماعی نشان می‌دهد نظام اعتماد متقابل است. مثال افراطی چنین نظامی، زوجی هستند که هر یک از آن‌ها اعتماد زیادی به دیگری دارد، خواه عاشق یکدیگر باشند، خواه نباشند. برای هر دو این رابطه ارزش روانی فوق‌العاده‌ای دارد. هر یک می‌تواند به دیگری اعتماد کند، می‌تواند تردیدهای درونی را آشکار سازد، می‌تواند کاملاً با دیگری رک و راست باشد، می‌تواند مسائل حساس را مطرح کند- و همه این‌ها را بدون ترس از سواستفاده‌ دیگری از اعتماد او انجام دهد. (کلمن، 1377 :470-469). شخصی که عمیقاً عاشق دیگری است (یعنی منافع زیادی از این رابطه دارد) گاهی برای معشوق “هرکاری” می‌کند. برای فرد اعتماد کننده عقلانی خواهد بود که چنین کند اگر با این کار بتواند امین را وادار بکند که “به او نیاز داشته باشد، همان‌گونه که خودش به امین نیاز دارد”. یعنی مجموعه‌ای از انتظارات از جانب او برای ادامه عملکرد ایجاد کند (در این حالت نه با ایجاد تعهداتی که بر عهده دیگری است، بلکه با نفع رساندن یک طرف به دیگری). موفقیت در برآوردن چنین انتظاراتی، راه جلوگیری از کناره‌گیری دیگری از این رابطه است (کلمن، 1377:274-273). وی تأکید می‌کند که به دلیل غلبه جنبه‌های عاطفی بر رفتار همسران، داشتن دید حسابرسی و عقلانیت برای بررسی موضوع اعتماد و به خصوص اعتماد به همسر کفایت نمی‌کند. (سفیری و میرزامحمدی، 1385: 133).

به نظر لومان[21] (1979) اعتماد نگرشی است که نه عینی و نه ذهنی است، قابل انتقال به دیگر اشیاء و یا دیگر افرادی که اعتماد می‌کنند، نیست. این نوع نگرش یا احساس تنها تحت تأثیر ذهن افراد است. اعتماد باید آموخته شود و قسمتی از اجتماعی شدن است. اجتماعی شدن به خودی خود رخ نمی‌دهد اما دو مورد از مهم‌ترین نهادهای پشت آن، خانواده و مدرسه هستند. به گفته لومان چگونگی یادگیری اعتماد، بخشی از فرآیند اجتماعی شدن در خانواده است (جالاوا، 2003: 178). از دیدگاه وی، اعتماد یک اصطلاح دقیق نیست، با این حال مترادفات بسیار نزدیکی دارد: تحمل، رضایت، پذیرش، اطمینان، وفاداری، آشنایی، دلبستگی، امید، انسجام یا همبستگی اجتماعی، همبسته‌های عینی هستند (لومان، 2002: 6). هاردین[22] به عقلانیت در رابطه اعتمادآمیز معتقد است و اشاره می‌کند که یک تجزیه و تحلیل کاملاً عقلانی از اعتماد نه تنها بر انتظارات منطقی اعتماد کننده بستگی دارد، بلکه همچنین به تعهدات و نظم فرد مورد اعتماد نیز بستگی دارد. رایج‌ترین روش برای این که کسی بتواند از تعهدات کسانی که دوستشان دارد یا خیرخواهشان است مطمئن شود، این است که به انگیزه‌ها ساختار دهد تا با تعهد دلخواه مطابقت کند. شما با اطمینان می‌توانید به من اعتماد کنید اگر بدانید که علاقه من، من را وادار خواهد کرد که با انتظارات شما زندگی کنم. اعتماد شما، انتظار شما است که منافع من، منافع شما را لحاظ کند (هاردین، 2002 :6).

با توجه به قضیه موفقیت هومنز[23]، اگر کنشی خاص، مثلاً اعتماد به دیگری، سودمندتر باشد و فرد در قبال اعتمادش پاداش بیشتری را دریافت کند، میزان اعتمادش به او افزایش خواهد یافت (اسکیدمور، ١٣۷۲: ۹3). وی بر اساس قضیه پرخاشگری- تأیید، بیان می‌کند که اگر کنشگر، اعتماد متقابل مورد انتظار را دریافت کند خشنود خواهد شد و رفتار تأییدکننده‌ای بروز می‌دهد و یا برعکس (اسکیدمور، ١٣۷۲: ۹۷). بلاو[24] با تمایز قائل شدن بین مبادله اقتصادی و مبادله اجتماعی، اعتماد را تنها حاصل مبادله اجتماعی می‌داند. به نظر او در مبادله اجتماعی، شخص به دیگری لطفی می‌کند و توقع بازگشت آن را در آینده دارد، اما ماهیت دقیق آن از اول تصریح نمی‌شود. از این رو تعهدات موجود در مبادله اجتماعی، واضح و آشکار نیست و به همین علت فرد برای سرمایه‌گذاری در مبادله اجتماعی، نیازمند اعتماد است (منصوریان و قدرتی، 1390: 196). او معتقد است که مبادله اجتماعی موجب اعتماد می‌شود و اعتماد پایه‌های دوستی را محکم می‌کند و در نتیجه انسجام را به وجود می‌آورد (سفیری و میرزامحمدی، 1385: 133-132). راتر (1967) اعتماد را به عنوان “امید ایجاد شده در یک فرد یا گروه که قول، وعده، گفته شفاهی یا کتبی دیگر افراد یا گروه‌ها می‌تواند قابل اتکا باشد”، تعریف می‌کند. وی بیان می‌کند که کنش متقابل ما با دیگران در طول زمان و مشاهدات ما از رفتار آن‌ها، این که مردم به طور کلی چگونه به دیگران اعتماد می‌کنند را شکل می‌دهد (آدامز[25]، 2008: 3) و معتقد است که اعتماد، این امکان را به مردم می‌دهد که انتظار داشته باشند ارتباطات فردی دیگران بتواند قابل اتکا باشد (مستینو[26]، 2012: 1). چلبی نیز معتقد است که وابستگی عاطفی، تولید تعهد می‌کند و تعهد و علاقه اجتماعی نیز عناصر تشکیل‌دهنده هنجارهای اجتماعی و اخلاقی هستند. پس بدون نوعی وابستگی عاطفی، نظم هنجاری غیرممکن است. پایه نظم هنجاری جامعه عاطفه است. احساس تعلق به جمع، اعتماد اجتماعی متقابل، دوستی متقابل که از مشخصه‌های اصلی همبستگی اجتماعی‌اند، همگی ریشه در وابستگی عاطفی دارند. وابستگی عاطفی یکی از ارکان اصلی اجتماع است (چلبی، 1375 :101) و تعاملات اظهاری یا روابط گرم در انتقال عواطف نقش کلیدی دارند زیرا حامل عواطف، صمیمیت، دوستی و اعتماد هستند (باستانی و همکاران، 1386: 48). وی (1375 :163) در اشاره به آثار کارکردی روابط گفتمانی اخلاقی که به تعمیم اعتماد متقابل کمک می‌کند، بیان می‌کند که با افزایش این روابط گفتمانی، میزان تعهد، تقویت می‌شود و در ضمن بسط این روابط در جامعه کمک می‌نماید تا تعهد، تعمیم‌پذیر شود و در سایر حوزه‌های کنش نفوذ نماید. این افزایش می‌تواند تا حدی موجب افزایش تعلق عاطفی به جمع شود و این تعلق تعمیم‌پذیر گردد. به عبارت دیگر این روابط، کمک می‌نماید تا وابستگی عاطفی کنشگران اجتماعی نسبت به جامعه و اعضای آن تعمیم‌یافته و انتزاعی شود. افزایش مزبور همچنین می‌تواند به تعمیم اعتماد متقابل و روابط آن به سایر حوزه‌های کنش اجتماعی کمک نماید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.