پرسشنامه گرایش به نقل مکان به محله ها و شهرک های جدید

این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، روایی و پایایی و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.

هدف: ارزيابي گرایش به نقل مکان به محله ها و شهرک های جدید (احساسی، شناختی، رفتاری)

تعداد سوال: 6

تعداد بعد: 3

شیوه نمر گذاری: دارد

تفسیر: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: دارد

نوع فایل: word 2007

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1900 تومان

خرید فایل

پرسشنامه گرایش به نقل مکان به محله ها و شهرک های جدید

تحرک[1] و جابه‏جایی[2] به عنوان یک موضوع، اهمیت برجسته‏ای را در نظریه و پژوهش اجتماعی در سال‏های اخیر به دست آورده است. مفهوم جابه‏جایی فضایی در رشته‏های مختلف علوم اجتماعی، ناظر به پدیده‏های بسیار متفاوت در مقیاس‏های مختلف است. جابه‏جایی صرفاً جابه‏جایی افراد برای کار، بازی یا ناشی از اجبار و ضرورت نیست، بلکه طیف گسترده‏ای از کالاها، محصولات، سرمایه، بیماری، سازمان‏ها، دانش و ایده‏ها را نیز شامل می‏شود (ریگ، 2007: 118). اندیشمندان اخیراً خواستار رویکرد چند رشته‏ای گسترده به جابه‏جایی و نظریه‏پردازی جدی‏تر این مفهوم هستند (کوفمان، 2009). در این راستا “چرخش تحرک” یا به تعبیر شلر[3] و یوری[4] (2006) “پارادایم جدید تحرک‏ها”، روشن‏ترین تلاش برای به زیر چتر گرفتن انواع مختلف جابه‏جایی‏ها و به چالش کشیدن گرایش به تلقی ثبات و عدم تحرک به مثابه امری بهنجار و تحرک و جابه‏جایی امری مسأله‏دار است. حامیان پارادایم جدید تحرک‏ها (NMP) مدعی‏اند که پژوهش‏های علمی اجتماعی در شرایط مدرنتیه متأخر نیازمند تغییر کانون توجه خود از واحدهای تحلیل بسیار ایستا همچون جوامع و دولت – ملت‏ها هستند و باید به جریان‏های افراد، کالاها و اطلاعات توجه داشته باشند (شلر و یوری، 2006؛ کرسول، 2006؛ یوری، 2000). به عبارت دیگر، این چرخش در واکنش به این امر مطرح شد که علوم اجتماعی به طور سنتی ایستا بوده، جابه‏جایی را به مثابه جعبه سیاه[5] (امر بدیهی) تلقی کرده و اهمیت جابه‏جایی‏های نظام­مند انسان‏ها برای کار و زندگی خانوادگی، اوقات فراغت و لذت و برای امور سیاسی و اعتراض را نادیده گرفته یا اهمیت چندانی برای آن قائل نشده است. در رویکرد سنتی، انسان‏ها اغلب به مثابه موجودات ایستا (غیرپویا) تلقی می‏شدند که به مکان‏های خاصی پیوند خورده یا در جهان جهانی شده و آشفته، خانه به دوش و بی‏مکان[6] هستند. پارادایم جابه‏جایی به نیروها و عوامل شکل‏دهنده و محدود کننده این جابه‏جایی‏ها و یا الزام‏ها و محدودیت‏های ناشی از این جابه‏جایی‏ها توجه دارد. یوری با طرح این ادعا که “کل جهان در حال جابه‏جایی است” در کتاب جامعه‏شناسی فراسوی جوامع: تحرک‏ها در قرن بیست و یک (2000: 1)، بیانیه را برای جامعه‏شناسی به منظور بررسی تحرک‏های مختلف افراد، ابژه‏ها، ایماژه‏ها، اطلاعات و ضایعات[7]و وابستگی متقابل پیچیده بین آنها و پیامدهای اجتماعی تحرک‏های مختلف مطرح نمود (هنکه و جانشت، 2013: 5).

با این‏حال، همان‏طور که سیگاد (2013) به درستی اشاره کرده مطالعه جابه‏جایی سکونتی در معنای تغییر محل سکونت اولیه در مطالعات جابه‏جایی[8] اغلب مورد غفلت واقع شده است؛ برای مثال، محققان (همچون یوری، 2000؛ کرسول، 2006) بر جابه‏جایی‏های روزانه، شهری، مجازی و تخیلی یا گردشگری تأکید کرده، ولی به جابه‏جایی سکونتی نپرداخته‏اند. نشریه تخصصی “جابه‏جایی” به مسائل مربوط به حمل و نقل پرداخته و هیچ مقاله‏ای در ارتباط با جابه‏جایی سکونتی از زمان چاپ شماره اول آن در سال 2006 منتشر نکرده است. جابه‏جایی‏های بین‏المللی، مهاجرت‏ها و جابه‏جایی‏های بزرگ مقیاس گاهی در مطالعات جابه‏جایی بررسی شده، اما جابه‏جایی سکونتی به ندرت مورد توجه قرار گرفته است.

در چند دهه گذشته، مطالعه ترجیحات سکونتی و رفتار انتخابی توجهات زیادی را در بسیاری از رشته‏ها، همچون روان‏شناسی محیطی، جغرافیای برنامه­ریزی شهری، جامعه‏شناسی شهری و اقتصاد ناحیه‏ای به خود جلب نموده است (تیمرمنس، 1992). هر یک از این حوزه‏ها در بررسی مقوله “انتخاب محل سکونت”[9] پدیده‏های متفاوتی چون کاربری زمین شهری[10]، مهاجرت درون شهری، جدایی گزینی سکونتی[11]، بهسازی بافت و رفتارهای مسافرتی[12] را مطالعه نموده‏اند. فارغ از این چالش مفهومی و تفاوت در زاویه دید، دلیل اصلی توجه اخیر به موضوع جابه‏جایی‏های درون شهری، پیامدها و تبعات مختلف اجتماعی، جمعیت‏شناختی، فرهنگی و فضایی آن است. مطالعه این جابه‏جایی‏ها از آنجایی اهمیت دارد که بسیاری از تغییرات در ساختار جمعیتی و اجتماعی محیط‏های شهری از این نوع جابه‏جایی‏ها نشأت می‏گیرد (راس، 1962). مهاجرت‏های درون شهری تأثیر مستقیمی بر تغییر ساختار فضایی مناطق شهری دارد و به تغییرات چشمگیر در الگوهای کاربری زمین و توزیع فضایی گروه‏های اجتماعی جمعیت‏شناختی منجر می‏شود (هانوشک و کوگلی، 1978). تغییر محل سکونت در داخل شهرها موجب تغییر شیوه زندگی گردیده و نواحی مختلف شهرها را دستخوش دگرگونی اجتماعی- فرهنگی و فیزیکی- کالبدی می‏نماید. جابه‏جایی‏های سکونتی می‏تواند برای افراد، محله‏ها و کل شهر پیامدهای خاص خود را داشته باشد و حتی کسانی که ثبات سکونتی دارند نیز متأثر از پیامدهای آن هستند. ناهمگونی اجتماعی- فرهنگی ناشی از این‏ مهاجرت‏ها، نه تنها سبب کاهش حس همسایگی، بلکه به تشدید انگیزه مهاجرت در جمعیت قدیمی (اولیه) یک ناحیه منجر می‏شود (سجادی و دستجردی، 1387). این مهاجرت‏ها موجب تغییر در ویژگی‏های همسایگی و در توزیع فضایی و کیفیت تسهیلات در دسترس آنها می‏گردد (دکمه­چی و دیگران، 1996). در کنار این پیامدهای کلان، تغییر محل سکونت در سطح فردی نیز اهمیت دارد، زیرا بر معیشت، خانواده، امنیت و رفاه افراد تأثیر می‏گذارد (لیمبومبا، 2010). همچنین، علاوه برجابه‏جایی‏های مسکونی، عدم تحرک[13] مسکونی عامل مهمی در ساختاریابی جوامع است. این عدم تحرک لزوماً محصول «انتخاب» نیست، بلکه فرآیندهای ساختاری مانند کسادی بازار مسکن می‏تواند مانع از جابه‏جایی مورد نظر افراد شود. جابه‏جایی سکونتی و عدم جابه‏جایی هر دو موجب نابرابری‏های فضایی زمانی از طریق فرایندهای مختلفی، چون: جدایی گزینی، بهسازی بافت و انتقال بین نسلی ثروت می‏شود (کولتر و دیگران، 2013).

مهاجرت‏های درون شهری که عمدتاً از هسته‏های با ارزش قدیم شهری به سمت مناطق نوساز و میانی صورت می‏گیرد، بر ساختار اجتماعی- فضایی نواحی شهری و فرسودگی بیش از پیش بافت‏های قدیمی شهرها تأثیر می‏گذارد. بافت‏های فرسوده و قدیمی شهری که در فرایند طولانی مدتی شکل گرفته و تکوین یافته‏اند، امروزه از لحاظ ساختاری و عملکردی دچار کمبودهایی شده‏اند و اغلب اوقات آن گونه که باید، پاسخگوی نیازهای ساکنان‏شان نیستند و این امر میزان رضامندی ساکنان از محیط سکونتی‏شان را کاهش داده و به مهاجرت‏های درون‏شهری دامن زده است. هم اکنون، مسألة مناطق فرسوده شهری از مسائل مهم در اکثر شهرهای کشورهاست (پوراحمد و دیگران، 1390). چنین است که بسیاری از شهرهای امروزی با خطر جدی بر هم خوردن تعادل جمعیتی و هجوم جمعیت به مناطقی رو به رو هستند که از دیدگاه مردم فضای مناسبتر زندگی را برای آنها فراهم می‏کند. برخی از مشکلات و محدودیت‏های این مناطق عبارتند از: ناهمخوانی کالبد و فعالیت، وجود عناصر ناهمخوان شهری، کمی سرانة برخی اماکن و فضاهای فراغتی، فرهنگی و پارکینگ، فقدان سلسله مراتب مناسب در شبکة ارتباطی و عدم امکان نفوذپذیری به داخل بافت ارگانیک، کاربری‏های ناسازگار و جاذب ترافیک، وجود فضاهای بی‏دفاع و رها شده، کمبود فضاهای عمومی مناسب برای تعاملات اجتماعی، اختلال و نابسامانی در نظام کاربری زمین، برخی آلودگی‏های زیست – محیطی، قرارگیری برخی قسمت‏های بافت در حریم آثار تاریخی و ضوابط نارسای ساخت و ساز در آن، خروج تدریجی سرمایه و فعالیت و جایگزینی کارکرد سکونتی با کیفیت بسیار نازل که موجب کاهش اهمیت و ارزش بافت قدیمی و هویت‏ساز شهرها و جابه‏جایی‏های جمعیتی و جایگزینی گروه‏های کم درآمد و فاقد حس تعلق به مکان و فضا به جای گروه‏های با توان مالی بالا و دارای حس تعلق خاطر به آن شده است (شاهوی، 1388).

در این پژوهش کوشش شده است تا علل گرایش ساکنان به جابه‏جایی از محله‏های قدیمی شهر خمینی‏شهر و سکنی‏گزینی در محله‏های جدید بررسی شود. وجود چنین پدیده‏ای در خمینی‏شهر که از بافت سنتی غنی و با سابقه تاریخی طولانی برخوردار است و اجتماعات و گروه‏های سنتی، محلی و خانوادگی کنترل و نظارت به نسبت زیادی بر روی اعضای این محله‏ها دارند، از اهمیت زیادی برخوردار است. این که مشخص شود علل این گرایش ناشی از عوامل جاذبه محله‏های جدید است یا دافعه محلات سنتی آن، می‏تواند گام مهمی در جهت شناخت مسائل خمینی‏شهر و ایجاد توازن جمعیتی در آن باشد، زیرا در سال‏های اخیر افزایش مهاجرت‏های درون‏شهری در این شهر و سرازیر شدن جمعیت به بافت‏های جدید، احتمال از بین رفتن تعادل جمعیتی به سود محله‏های جدید را افزایش داده است که این امر می‏تواند پیامدهای خاصی برای بافت‏های سنتی داشته باشد.

مروری بر متون تجربی

پژوهش‏های متعددی (نک: واینبرگ، 1979؛ راس، 1962؛ لی، 1966؛ کان، 2007؛ بیکر، 2002) در خصوص علل تحرک سکونتی و مکانیسم‏های آن در کشورهای مختلف جهان صورت گرفته که به بخشی از نتایج آن در بخش بعدی اشاره خواهد شد. در پژوهش‏های داخلی برای مثال نتایج مطالعه پوراحمد و همکارانش (1390) در خصوص نقش کیفیت محیط سکونتی در مهاجرت‏های درون‏شهری در خرم‏آباد نشان می‏دهد که حدود 60 درصد از پاسخگویان تمایل به مهاجرت از بافت سنتی دارند. نتایج به‏دست آمده مؤید تأثیرپذیری این گونه حرکات از کیفیت محیط سکونتی است. نتایج همچنین حاکی از ارتباط معکوس امنیت، هویت محیط شهری، خدمات عمومی و بهداشتی، ویژگی‏های کالبدی با مهاجرت‏های درون‏شهری است. همچنین، رابطة خویشاوندی و طایفه‏ای موجب تحکیم روابط همسایگی شده و این خود به کاهش مهاجرت‏های درون‏شهری می‏انجامد. سجادی و دستجردی (1387) در بررسی علل و پیامدهای اجتماعی – فضایی مهاجرت‏های درون‏شهری در بافت قدیم تهران پارس نشان دادند که شکل‏گیری ساختار جدید بافت قدیم تهرانپارس، نه تنها متأثر از تصمیم‏های مدیریتی (شهرداری) و بخش خصوصی در امر تولید مسکن، بلکه حاصل تصمیم خانواده‏هایی از نواحی مختلف تهران در مهاجرت به این بافت با هدف تغییر در شیوه زندگی و ارتقای پایگاه اجتماعی است. این مهاجرت‏ها عامل هجوم بی‏رویه جمعیت با ویژگی‏های اجتماعی- فرهنگی متفاوت از نقاط مختلف تهران، به‏ویژه مناطق شهرداری مجاور به بافت قدیم تهرانپارس بوده است. تأثیر اجتماعی- فضایی چنین تفاوت‏هایی در بافت اجتماعی-فرهنگی مهاجران نمونه را نه تنها می‏توان از پایین بودن حس تعلق به مکان و در نتیجه، مشارکت نکردن اکثر آنها در حل مشکلات محله درک نمود، بلکه تفاوت در سیمای بیرونی منازل از طریق به کارگیری علایم، اشکال، مصالح و رنگ نیز نمود فیزیکی ‏چنین تفاوت‏هایی است. در یکی دیگر از پژوهش‏های صورت گرفته (وارثی و دیگران، 1386) در خصوص بررسی آثار توزیع خدمات شهری در عدم تعادل فضایی جمعیت در شهر اصفهان در طی سال‏های 1373 تا 1383 این نتیجه حاصل شد که یکی از عوامل تأثیرگذار بر مهاجرت‏ها و جابه‏جایی‏های درون شهری، توزیع خدمات شهری است. در همین راستا، نتایج نشان داد هرگونه تغییر در شاخص ویلیامسون که بیانگر تغییر نامتوازن در کاربری‏های خدمات‏شهری است، باعث مهاجرت‏های درون شهری از مناطق مختلف شده است.

تولایی و یاری (1390) نیز با بررسی عوامل مؤثر بر تمایل به مهاجرت درون‏شهری در تهران با تأکید بر احساس نابرابری فضایی که به صورت پیمایشی بر روی 480 نفر از شهروندان تهرانی صورت گرفته بود، به این نتیجه رسیدند که بخش قابل توجهی از شهروندان مناطق پایین شهر و مرکز شهر تهران متمایل به جابه‏جایی به سمت بالاشهر هستند. احساس نابرابری در بعد تحصیلات و ثروت (ابعاد مرتبط با پایگاه اجتماعی اقتصادی) و تسهیلات و دسترسی‏ها (ابعاد مرتبط با ساختار کالبدی شهری) به نفع مناطق بالاشهری و در بعد ارزش‏های اجتماعی و فرهنگی به سود مناطق پایین‏شهر تهران بود. همچنین، یافته‏های تحقیق نشان داد که یکی از دلایل عدم تمایل ساکنان پایین‏شهر به مهاجرت به سمت محلات بالاشهر، میزان بالای رضامندی آنها از محله مسکونی خود است، اما در محلات مرکز این متغیر در تبیین الگوی سکونت گزینی افراد نقش مهمی نداشت. در مناطق پایین‏شهر، متغیر مکان سکونت “دیگران مهم” در تعیین محله ایده‏آل برای سکونت مؤثر بود، اما تأثیر این متغیر در بین پاسخگویان محلات مرکزی شهر معنی‏دار نبود. نهایتاً یوسفی و آقاجانی (1390) در پژوهشی بر روی داده‏های حاصل از 17510 خانوار ساکن در 40 ناحیه مشهد به این نتیجه رسیدند که 46.9% از خانوارها در ده سال گذشته جابه‏جایی مسکونی داشته‏اند، بیشترین جابه‏جایی در مشهد به صورت بین ناحیه‏ای است و در حدود نیمی از نواحی میزان فرستندگی بیش از گیرندگی است، 61.8% از جابه‏جایی‏های مسکونی در مشهد جابه‏جایی افقی، 16.4% جابه‏جایی عمومی رو به پایین و 21.8% نیز عمودی روبه بالاست. نتایج تحلیل‏های آماری نشان می‏دهد که 64.9% از تغییرات مسکونی تحت تأثیر همزمان پنج خصوصیت ساختاری شامل اندازه منابع منزلتی، نابرابری منزلتی، جدایی گزینی منزلتی، تنوع اجتماعی و تراکم مسکونی و اشکال تعاملی آنهاست. در این میان، اثر نسبی حاصل از تعامل متغیرهای اندازه منابع، نابرابری منزلتی، جدائی گزینی منزلتی و تنوع اجتماعی و همچنین اثر تعاملی نابرابری منزلتی و جدایی گزینی بر تحرک مسکونی بیش از سایر متغیرهاست. همچنانکه از این پژوهش‏ها بر می‏آید هنوز در داخل کشور پژوهش‏های جدی در زمینه جابه‏جایی سکونتی صورت نگرفته تا بتوان الگوی خاص تحرک سکونتی درون‏شهری را شناسایی نمود. همچنین، اکثر این پژوهش‏ها (بجز تولایی و یاری، 1390و یوسفی و آقاجانی، 1390) رویکرد جغرافیایی به این موضوع داشته‏اند و جای خالی سایر رشته‏ها در پرداختن به متغیرهای روان‏شناختی، جامعه‏شناختی و اقتصادی کاملاً احساس می‏شود، زیرا پدیده تحرک سکونتی پدیده پیچیده‏ای است و ترکیب مختلفی از عوامل متعدد در سطوح متفاوت در این تصمیم‏گیری دخیل‏اند.

مبانی نظری پژوهش

برونو لاتور[14]، جامعه‏شناسی فرانسوی خاطر نشان می‏کند که واژه “نظریه کنشگر شبکه”(ANT) تنها سه مسأله و مشکل دارد که عبارتند از: نظریه، کنشگر، شبکه (لاتور، 2005). همین قضیه در مورد مفهوم تحرک و جابه‏جایی صدق می‏کند. تحرک (جابه‏جایی) [15] عموماً بیانگر جابه‏جایی در فضاست، اما به هر نوع جابه‏جایی مثل تحرک اجتماعی بر اساس تغییر موقعیت اجتماعی یا جابه‏جایی سکونتی از حیث تغییر محل سکونت نیز راجع است. متداول‏ترین تعریف تحرک، ریشه در نظریه‏های سنتی دارد که چند دهه پیش بسط یافته است؛ مخصوصاً تعریف راسمن از جابه‏جایی به مثابه تغییر پایدار در مرکز ثقل زندگی روزانه هنوز متداول است. با این‏حال، تغییرات رادیکال در ساختارهای اقتصادی، مسکن و خانواده در طی چند دهه گذشته نشان می‏دهد که این تعریف قادر نیست طیف گسترده‏ای از مسائل معاصر را پوشش دهد. پژوهش‏های معاصر که به بررسی تأثیر روندهای معاصر پرداخته‏اند نشان می‏دهد که نظریه‏پردازی رفتارهای جابه‏جایی جدید به منظور کنار گذاشتن دوگانگی جابه‏جایی- عدم جابه‏جایی ضرورت دارد. برای مثال، افزایش تعداد رفت و آمدهای مکرر و “زندگی مشترک، اما به لحاظ جغرافیایی جدا از هم”[16] و همین‏طور افزایش میزان طلاق و ظهور خانواده‏های پیچیده و از نو احیا شده [17] تا حدی حکایت از صورت‏های جدید سیالیت و ناپایداری سکونتی[18] دارد. به جای مهاجرت‏های فصلی، می‏توان ناپایداری سکونتی را به مثابه نوسان‏های مکرر و چرخشی بین سکونتگاه‏های مختلفی تلقی کرد که هر یک به مثابه مرکز ثقل موقت عمل می‏کنند. مطالعات طولی نیز حاکی از ظهور ناپایداری سکونتی است؛ مخصوصاً بین جوان‏هایی که خانه پدری را ترک و شروع به تحصیل در آموزش عالی کرده و می‏کوشند وارد بازار کار شوند. این شکل‏های نوظهور نشان می‏دهد که جابه‏جایی و تحرک به شدت متنوع و مبدل به کردار رابطه‏ای شده است (کولتر و دیگران، 2013).

در یک دسته‏بندی به طور کلی می‏توان از سه منظر نظری انتخاب محل سکونت را تبیین کرد: از یک طرف رهیافت اقتصادی و جمعیت‏شناختی با اتکا بر نظریه کنشگر عقلانی وجود دارد؛ کنشگری که می‏کوشد محل سکونت خود را براساس پارامترهای کارکردی و اقتصادی مثل نزدیکی به محل کار، قیمت و اندازه مسکن در مقایسه با درآمد و زمینه، بهینه کند (توماس، 2011). در اینجا، عقلانی بودن اشاره به ارتباط منطقی بین شرایط واقعی و تصمیم‏های اتخاذ شده در آن شرایط دارد. در مجموع اقتصاددانان از اواخر دهه 1960 کوشیدند تا فرایند تصمیم‏گیری را با استفاده از تلقی نئوکلاسیک و اقتصاد کلان از به حداکثر رساندن مطلوبیت یا تابع مطلوبیت تصادفی مبتنی بر رهیافت عدم تعادل در مصرف مسکن یا نامناسب بودن مصرف مسکن ناشی از شوک­های اقتصادی و جمعیت­شناسی پیش­بینی نشده مدل­سازی کنند (لی و تو، 2011). از طرف دیگر، در رویکردهای انسان‏شناسی و جامعه‏شناسی مبتنی بر نظریه‏های کنش اجتماعی، انتخاب به لحاظ اجتماعی براساس پیوندهای خانوادگی، سنت، فرهنگ و روش‏های زندگی و حتی جایگاه اجتماعی افراد صورت می‏گیرد. پژوهشگرانی چون بوردیو بر پیوند بین جایگاه اجتماعی خانواده (جایگاه طبقاتی، عادت‏واره و…) و اهمیت ویژگی‏های اجتماعی محیط تأکید دارند. برخی دیگر استدلال می‏کنند که خانواده و شبکه‏های اجتماعی، نقش مهمی در انتخاب خانوادگی محل سکونت دارند و انتخاب محل سکونت بر اساس ویژگی‏های فیزیکی (راحتی، دسترسی به محل کار) و اجتماعی (کیفیت مدراس، نرخ جرم/ امنیت، ترکیب قومی) محل صورت می‏گیرد. فراتر از این دو رویکردهای عقلانی و اجتماعی عوامل دیگری نیز بر انتخاب‏های سکونتی تأثیر گذارند مثل بعد حساسیت که به تجربه عاطفی و فیزیکی شخصی افراد از فضا یا به ویژگی‏های ریخت‏شناسی محیط راجع است. همچنین برخی از پژوهشگران تلاش کرده‏اند با استفاده از مفهوم سبک زندگی[19] شکاف بین رویکردهای اجتماعی و اقتصادی را پر کرده و چشم‏اندازی ترکیبی ارائه کنند. طبق نظر آرو (2005) مزیت بررسی مفهوم سبک زندگی، توانایی آن در ترکیب عوامل عقلانی اقتصادی و عوامل کارکردی با عوامل کاملاً غیرعقلانی و مبتنی بر فرهنگ است (توماس، 2011). با این توضیحات، در این بخش برخی از نظریه‏ها و مدل‏های شناخته شده در تبیین جابه‏جایی سکونتی تشریح می‏شود.

کار ارزشمند راسی[20] (1955) با عنوان «چرا خانواده‏ها نقل مکان می‏کنند؟» با تمرکز بر رهیافت مراحل چرخه زندگی[21] به تبیین الگوی تصمیم‏گیری خانواده‏ها برای جابه‏جایی و انتخاب محل سکونت می‏پردازد. تا آن زمان، بیشتر پژوهش‏ها اساساً بر الگوهای انباشتی تحرک و الگوهای مبدأ – مقصد مبتنی بود، اما راسی به خانواده‏ها و انگیزه‏های آنها در جستجوی مسکن توجه نمود (دیلمن، 2001) از نظر وی تحرک سکونتی فرایندی است که در آن خانواده‏ها مسکن خود را با نیازهای مسکونی سازگار می‏کنند؛ نیازهایی که ناشی از تغییر در اندازه خانواده و ترکیب آن در کنار تغییر چرخه زندگی است. هنگامی‏که خانواده‏ها در مراحل زندگی تغییر می‏کنند؛ مثل استقلال از خانواده اولیه، ازدواج، بچه‏آوری و مراقبت از بچه، بزرگ شدن خانواده، احتمال تمایل به داشتن خانه بزرگ‏تر و محیط مناسب بیشتر می‏شود یا خانواده‏های سالخوردگان احساس راحتی بیشتری برای زندگی در نزدیکی شهر دارند (لیمبومبا، 2010؛ پتیت، 1999؛ کوگلی و واینبرگ، 1977). نتایج پژوهش‏ها با استفاده از مدل راسی نشان می‏دهد که گرایش به جابه‏جایی در مراحل اولیه چرخه زندگی خانوادگی در بالاترین میزان خود قرار دارد؛ هر چه خانواده بزرگ‏تر می‏شود، وابستگی به محل سکونت افزایش می‏یابد، مخصوصاً زمانی که سرپرست خانواده بازنشسته می‏شود (لی و تو، 2011). ابولغد[22] نیز با در نظر گرفتن دلایل جابه‏جایی افراد در درون یک شهر (درون‏شهری) مدلی را براساس مرحله‏ای که خانواده در چرخه زندگی قرار دارد، ارائه داد. مهاجرت خانواده یک رخداد واحد نیست، بلکه بخشی از پیوستاری است که تاریخچه زندگی اعضای هر خانواده را شکل می‏دهد. خانواده از مراحل مختلفی در چرخه زندگی‏اش گذر می‏کند و در هر مرحله ویژگی‏های خاص خود را دارد و محل سکونت نیز بر این اساس تغییر می‏کند. ابولغد نیازهای‏ متفاوت افراد در دوره‏های مختلف زندگی را عامل جابه‏جایی آنها در نقاط مختلف شهر (حلقه مرکزی، میانی و بیرونی) می‏داند.

در کنار رویکرد چرخه زندگی، رهیافت دوره زندگی[23] نیز کمک شایانی به درک این امر می‏کند که افراد چرا، کی و به کجا نقل مکان می‏کنند. در این رهیافت ادعا می‏شود که افراد از مراحل مختلفی عبور کرده و جابه‏جایی سکونتی آنها به تغییر در حرفه، روابط و شرایط یا فروپاشی ساختار خانوادگی‏شان مرتبط است (کلارک، 2012؛ کولتر و دیگران، 2013). مزیت رویکرد دوره زندگی نسبت به رویکرد چرخه زندگی این است که در آن افراد دسته‏بندی نشده یا به گروه‏های متعارف خاصی تقسیم نمی‏شوند؛ لذا رفتارهای آنها به عنوان واکنش به قرار گرفتن در آن گروه سنی تلقی نمی‏شود، بلکه رویکرد دوره زندگی فرایند تغییر را بررسی می‏کند که در آن سن اهمیت دارد، اما ویژگی بارز تغییرات رخ داده نیست. از این رو، برخلاف پژوهش‏های متعارف چرخه زندگی که بر توالی هنجاری و زمان رخدادها تأکید دارند، رویکرد دوره زندگی بر تغییر در تعداد، زمان و توالی رخدادها در دوره زندگی افراد توجه دارد و در آن بر ماهیت تغییرپذیر و غیرقابل پیش‏بینی دوره زندگی تأکید می‏شود. اهمیت رویکرد دوره زندگی در خصوص بازاندیشی درباره جابه‏جایی سکونتی از سه جنبه قابل بررسی است: اول اینکه نظریه دوره زندگی امکان می‏دهد که نه یک دوره، بلکه دوره‏های مختلف زندگی را مفهوم‏سازی کرد؛ بدون غفلت از این موضوع که چگونه این دوره‏ها به واسطه نیروهای ساختاری که در زمان مکان عمل می‏کنند، پیکربندی می‏شوند. رویکرد دوره زندگی با مطرح کردن اینکه مردم از خانوار، اشتغال، آموزش، مسکن و دوره‏های سلامتی تأثیر می‏پذیرند، به فراسوی ایده‏های جبرگرایانه چرخه زندگی واحد می‏رود. دوم رهیافت دوره زندگی با تأکید بر نحوه ارتباط انسان‏ها در زمان و مکان، نشان می‏دهد که تصمیم به جابه‏جایی و رفتارهای تحرک، ماهیت رابطه‏ای دارند. پژوهش‏های مهاجرت و نظریه‏های سرمایه انسانی و مهاجرت جنسیتی نشان می‏دهد که رفتارهای جابه‏جایی زوجین را نمی‏توان بدون توجه به دوره‏های زندگی مرتبط به هم هر دو زوج درک کرد. این نتیجه‏گیری از سوی یافته‏های پژوهش‏های کیفی حمایت می‏شود که در آن زوجین با چانه‏زنی و مذاکره در خصوص مهاجرت، تصمیم‏گیری می‏کنند؛ حتی پژوهش‏های اخیر نشان می‏دهد که کودکان نیز در تصمیم‏گیری‏های مهاجرتی خانواده نقش دارند. سومین بینش حاصل از رهیافت دوره زندگی، در نظر گرفتن زندگی به مثابه زندگینامه[24] است. نظریه‏های دوره زندگی به جای تأکید بر درک فردی[25] از زمان نشان می‏دهد که زندگینامه شخصی به صورت جمعی به واسطه فرایندهای فضایی زمانی پیکربندی می‏شود. تأکید بر زندگینامه و ماهیت چند بعدی زمان ما را به مفهوم‏سازی جابه‏جایی به مثابه فرایندی رهنمون می‏سازد که خاستگاه آن در بستر تجربیات گذشته و همین‏طور آمال افراد برای آینده قرار دارد (کولتر و دیگران، 2013).

اسپیر[26] به بررسی فرایند تصمیم‏گیری جابه‏جایی در سه مرحله متمایز می‏پردازد: 1- شکل‏گیری قصد جابه‏جایی؛ 2- انتخاب محل بدیل؛ 3- تصمیم به جابه‏جایی یا ماندن. در این مدل، رضامندی سکونتی عامل اصلی در تصمیم برای جابه‏جایی است. رضامندی به نوبه خود متأثر از ویژگی‏های فردی و خانواده، مشخصه‏های محل سکونت، تعلق به مسکن یا اجتماع محلی است. از این رو، متغیرهایی که در متون تجربی همواره با تحرک سکونتی ارتباط دارند، مثل ویژگی‏های خانواده / محل و پیوندهای اجتماعی، سن، اجاره‏خانه، مدت سکونت و … تأثیر مستقیم بر تصمیم‏گیری بر جابه‏جایی یا رفتار واقعی جابه‏جایی ندارند، بلکه از طریق افزایش یا کاهش رضامندی ذهنی از سکونت عمل می‏کنند (لندال و گست، 1985؛ کوگلی و واینبرگ، 1977). اسپیر (1974) مدل رضامندی سکونتی را در بین ساکنان شهری ردآیلند[27] به آزمون گذاشت. فرضیه اصلی این بود که پنج متغیر شاخص دوستان یا خویشاوندان، نرخ ازدحام، سن سرپرست خانواده، مدت اقامت، تصرف مسکن[28] از طریق رضامندی سکونتی بر قصد جابه‏جایی تأثیر دارند. تحلیل‏های وی به طور کلی از این مدل حمایت کرد. رضامندی سکونتی به عنوان متغیر میانجی چهار متغیر از پنج متغیر و قصد جابه‏جایی عمل کرد. مالکیت مسکن تنها متغیر زمینه‏ای بود که جدا از رضامندی سکونتی بر قصد جابه‏جایی تأثیر مستقیم داشت، از سوی دیگر، رضامندی سکونتی پیش‏بینی‏کننده بهتر میل جابه‏جایی در مقایسه با پنج متغیر زمینه‏ای بود.

اگرچه آثار قابل توجهی به صورت نظری و تجربی در خصوص تحرک سکونتی و انتخاب مسکن وجود دارد اما به نقش همسایگی[29] و محل در این فرایند توجه زیادی نشده است. کلارک و دیگران (2006) با بررسی نقش محل در فرایند انتخاب محل سکونت به این نتیجه رسیدند که محل به تنهایی نقش مهمی در فرایند انتخاب دارد (لیمبومبا، 2010). لی و دیگران به این نتیجه رسیده‏اند که ارزیابی ذهنی از محل سکونت تأثیر زیادی بر فکر جابه‏جایی دارد، اما تأثیر اندکی بر جابه‏جایی واقعی دارد (دیلمن، 2001). بوهم و مارک[30] در تحلیل اقتصادی تصمیم به جابه‏جایی درون شهری به این نتیجه رسیدند که تلقی خانواده‏ها از کیفیت محل، عامل مهمی در تعیین پتانسیل جابه‏جایی است. شواهد ارائه شده از سوی بوهم و لاندفلد[31] نشان داد که تلقی خانواده‏ها از سطح کیفیت محل و تغییر آن، تأثیر زیادی بر تصمیم به جابه‏جایی موجرها و مالکان ساکن در بخش‏های مرکزی شهر دارد. دین[32] نیز نشان داد درصد افرادی که به علت نارضایتی از همسایگی قصد جابه‏جایی دارند، بیشتر از کسانی است که از مسکن خود ناراضی‏اند (لی و تو، 2011). علی‏رغم تأثیر محل بر رضامندی سکونتی، پژوهش‏ها به نتایج متفاوتی رسیده‏اند. برخی پژوهش‏ها نشان می‏دهند که اگر چه بسیاری از افراد از محل خود ابراز نارضایتی کردند، اما این امر بخش ناچیزی از رفتار واقعی جابه‏جایی را تبیین می‏کند. برخی دیگر به تأثیرات ویژگی‏های محل، مثل وخیم‏تر شدن اوضاع محل، کفایت خدمات، امنیت و دسترسی و ارزیابی کلی از محل پی بردند. کیفیت محل انگیزه مهمی برای ترک و نقل مکان از محل‏های نامناسب است؛ مخصوصاً اگر این محله‏ها برای بزرگ کردن بچه‏ها نامناسب بوده و فقر و بی‏قانونی بر آن حاکم باشد (راب و تیلور، 2009).

شبکه‏ها و روابط اجتماعی به عنوان شاخص‏های سرمایه اجتماعی نقش مهمی در سازگاری ساکنان شهری با زندگی در محیط شهری و تصمیم به جابه‏جایی یا عدم جابه‏جایی دارد. سرمایه اجتماعی اشاره به شبکه‏ای از حمایت متقابل موجود در میان و بین خانواده‏ها، خانواده‏های گسترده و اجتماعاتی دارد که مردم به واسطه آن به کالاها و اطلاعات درباره شغل و فرصت‏ها دسترسی پیدا می‏کنند (لیمبومبا، 2010). سرمایه اجتماعی ثبات همسایگی را افزایش داده، انسجام همسایگی را با تشویق ساکنان به طولانی کردن زمان اقامت‏شان تقویت می‏کند (لی و تو، 2011). خانواده‏ها می‏توانند از طریق شبکه‏های اجتماعی، حمایت مالی یا عاطفی به دست آورند، با این‏حال با جابه‏جایی به محل دیگر این نوع سرمایه اجتماعی ممکن است از بین رفته یا کارایی‏اش را از دست بدهد. بنابراین، شبکه‏های اجتماعی محلی ممکن است مانع از تحرک سکونتی شود. همچنین، پیوند اجتماعی با افرادی که در همان نزدیکی زندگی می‏کنند، اثرهای جانبی مثبتی برای محل دارد؛ مثل: کاهش میزان جرایم، مراقبت هرچه بهتر از محیط فیزیکی و ممکن است در زمان نیاز افراد به کمک فوری بسیار ارزشمند باشد. در حالی‏که همین قضیه در میان افرادی که به لحاظ جغرافیایی از همدیگر دورند، صدق نمی‏کند. از این قضیه می‏توان به این مطلب پی برد که سرمایه اجتماعی دارای مؤلفه فضایی نیز هست (کان، 2007). در کشورهای در حال توسعه همچنان‏که احمد[33] نشان داد مهاجران درون شهری ترجیح می‏دهند که به دوستان و اقوام خود و به مناطقی نزدیک باشند که بیشتر خانواده‏ها زمینه‏های قومی مشابهی دارند (لی و تو، 2011). از فارینگتون و دیگران[34] (2002) مطالعات در شهرهای هندوستان، اهمیت شبکه‏های اجتماعی را براساس فراهم آوردن اطلاعات برای جویندگان کار و مسکن نشان می‏دهد (لیمبومبا، 2010).

نظریۀ محرومیت نسبی نیز از جمله رویکردهایی است که توسط استارک[35][36] در حوزة شهری و مهاجرت مطرح شد. به نظر استارک، مهاجرت رفتاری تصادفی نیست، بلکه پاسخی در جهت رفع محرومیت‏هاست؛ به این صورت که، وقتی وضعیت اجتماعی موجود نتواند نیازهای فرد را دست کم در کمترین مقدار برآورده کند، برخی از افراد فکر حرکت به مکان‏های دیگری را که به نظر آنان شانس بیشتری برای برآوردن نیازهای برآورده نشده و رفع محرومیت خواهند داشت، در سر خواهند پرورداند؛ هر چند که صرف وجود برخی محرومیت‏ها، موجب مهاجرت نمی‏شود. در صورت مساوی بودن شرایط دیگر، محرومیت از هدف‏های باارزش‏تر، بیش از محرومیت از هدف‏های کم ارزش‏تر، در تصمیم به مهاجرت مؤثر است. البته، باید توجه داشت که مهاجرت پاسخ نهایی به محرومیت‏های نسبی نیست. در واقع، وقتی فرد یا جمع نتواند به هدف‏های با ارزش در داخل سازمان اجتماعی خود، دست یابد و احساس کند که منابع لازم برای رفع محرومیت‏هایش در خارج از سازمان اجتماعی او وجود دارد، مهاجرت می‏کند. در اینجا فرد با دو سازمان اجتماعی روبه روست: 1- سازمانی که در آن بزرگ شده، اما احساس می‏کند که در آن از فرصت‏های لازم برای رسیدن به هدف‏های باارزش خود محروم است (مبدأ)؛ 2- سازمانی که شاید فقط به طور مبهم آن را می‏شناسد، اما احساس می‏کند که در آنجا به منابع لازم برای رفع محرومیت‏های خود دست می‏یابد (مقصد) (تولایی و یاری، 1390).

بیشتر پژوهش‏های صورت گرفته در خصوص تحرک سکونتی که به مطالعه تمایل به جابه‏جایی پرداخته‏اند، به ویژگی‏های جمعیت‏شناختی خانوار تمرکز داشته‏اند (وو لی، 1999؛ به نقل از کلارک و دیگران، 1995) مهم‏ترین عامل تعیین‏کننده‏ای که بیش از همه برآن تأکید شده، سن سرپرست خانواده بوده است. بعلاوه، مور و کلارک بر ساختار خانواده و تغییر زناشویی به عنوان مهم‏ترین متغیرهای جمعیت‏شناختی در تحرک سکونتی تأکید داشتند؛ حتی تفاوت‏های نژادی نیز به عنوان رفتارهای جابه‏جایی و تحرک بررسی شده است (همان). همچنین، اطلاعات گسترده‏ای در خصوص ویژگی‏های خانواده وجود دارد؛ مثل: چرخه حیات خانواده، وضعیت تحصیلی و درآمدی که تمایل به جابه‏جایی و انتخاب مسکن را تعیین می‏کند. اندازه، نوع، قیمت و اجاره مسکن و موقعیت آن به لحاظ محل کار و خدمات در فرایند انتخاب بسیار مهم است (دیلمن، 2001). با این حال، همچنان‏که از جدول 2 بر می‏آید، پژوهش‏های مختلف به نتایج گاه متناقضی رسیده‏اند. از نظر کوگلی و واینربرگ بخش عمده‏ای از این امر ناشی از تفاوت‏های مفهومی، تفاوت در روش‏های تحلیل و نمونه‏گیری است (اگلشتین و برمن، 1988).

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.