دانلود رایگان پرسشنامه نگرش های فرهنگی هافستد

این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، روایی و پایایی و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.

هدف: شناسایی ابعاد فرهنگ ملی خود (مردسالاری در مقابل زن سالاری، فردگرایی در مقابل جمع گرایی، اجتناب از عدم اطمینان، فاصله قدرت (توزیع قدرت)) با استفاده از ابعاد فرهنگ ملی هافسد

تعداد سوال: 25

تعداد بعد: 4

شیوه نمره گذاری و تفسیر: دارد

نوع فایل: word 2007

همین الان دانلود کنید

قیمت: رایگان

دانلود رایگان

دانلود رایگان پرسشنامه نگرش های فرهنگی هافستد

فرهنگ براي جامعه،همچون حافظه براي انسان است. به عبارت ديگر،فرهنگ شامل سنتهايي است كه نشان ميدهد،پيش ازاين چگونه عمل مي شده،فرهنگ همچنين شامل نگرش مردم به خودومحيط اطراف شان،پيش فرضهاي بيان نشده آنهادرباره راه ورسم دنيا،وهمچنين روشي است كه مردم بايد عمل كنند.

چراكه به قول هرسكوتيز، فرهنگ، بخش انسان ساخته محيط است. لذا فرهنگ را مي توانيم به اجزاي كوچكتري تقسيم كنيم. براي مثال با جدا كردن جنبه هاي عيني فرهنگ ( ابزار، جاده ها و ايستگاههاي راديويي) از جنبه هاي ذهني ( طبقه بنديها، هنجارها، قواعد و ارزشها ) مي توانيم چگونگي تأثير فرهنگ ذهني بررفتار را مطالعه و بررسي كنيم .

اجزاي فرهنگ ذهني، داراي الگوهاي منظمي است، اگرچه اين الگوها در هر فرهنگي شكل هاي ويژه اي دارند. ولي ما مي توانيم برخي از قالب هاي كلي را كه قابل تسري به كليه فرهنگ ها هستند شناسايي كنيم، اين قالب ها نشانگان فرهنگي هستند. يك نشانگان فرهنگي، الگويي از باورها، نگرش ها، ديد افراد نسبت به خود، هنجارها و ارزش هايي است كه برگردد مضموني موجود در جامعه سازمان يافته اند.

نشانگان فرهنگي عبارتنداز:

1- پیچیدگی : برخی فرهنگها ، پیچیده تر از فرهنگهای دیگر هستند .

2- فردگرايي: برخي فرهنگ ها، تجربه اجتماعي را حول افراد خودگران سازمان مي دهند.

3- جمع گرایی : برخی از فرهنگ ها ، فرهنگ ذهنی خود را حول یک یا چند جمع هم چون خانواده ، قبیله ،گروه مذهبی یا کشور سازماندهی می کنند .

4- چيرگي: برخي فرهنگها،هنجارها،قواعدومحدوديتهاي بسياري را بررفتاراجتماعي تحميل مي كنند.حال آنكه برخي ديگر از فرهنگ ها، از تحميل چنين محدوديتهايي تقريباً مبرا هستند.

بنابراين فرهنگ، رفتارما را به شيوه هايي دقيق و ظريف تحت تأثير قرار مي دهد. باآنكه فرهنگ رفتار اجتماعي ما را شكل مي دهد، تنها عامل تعيين كننده نيست لذا « زيست بوم » هم در اين امر نقش اساسي دارد و اهميت آنها بطور نسبي بستگي به موقعيت دارد. مثل تأثير آب و هوا در رفتار اجتماعي ما

زيست بوم:

انسانها در محيط هاي فيزيكي بسيار متنوعي زندگي مي كنند. زيست بوم به جايي گفته مي شود كه مردم در آنجا زندگي مي كنند. زيست بوم شامل اشياء، منابع، جغرافياي محيط و روش هايي است كه فرد با آنها زندگي مي كند و بقا مي يابد.

براي مثال، اگر محيط زيستي ماهي وجود داشته باشد. مردم مي توانند ماهيگيري مي كنند، زيست بوم فرهنگ را و فرهنگ هم به نوبه خود انواع خاص رفتارها را شكل مي دهد. روش ساده شده تفكر درباره فرهنگ، قرار دادن آن بين زيست بوم و رفتار اجتماعي است مثل اين رابطه:

                 رفتار اجتماعي  ————–  فرهنگ  —————-  زيست بوم

انسانهادوست دارند احساس كنند كه محيط تحت كنترل آنها است. در واقع مردمي كه اين احساس كنترل را ندارند اغلب دچار افسردگي مي شوند در ميان افراد مسن اين وضعيت مي تواند مرگ را تسريع كند.

فرهنگ ها حس كنترل برمحيط را افزايش مي دهند و براي انسانها، رسوم، اسطوره ها و هنجار هايي فراهم مي كنند كه به آنها اجازه مي دهند تا نسبت به خودشان احساس رضايت بخشي داشته باشند.

فرهنگ سنت مي سازدوسنتها نه تنها به مردم مي گويندكه درگذشته چه چيزهايي موثربوده است بلكه انتخاب رفتارهايي راكه ممكن است درزمان حال نيزموثرافتند،براي انسان آسان مي كنند،رسوم، محيط اجتماعي راپيش بيني مي كند. مثلاً اگرشما وارديك واقعه اجتماعي شويدوبارسوم آشناباشيد مي دانيدكه چگونه رفتار كنيد. معمولاً اگر آن طور عمل كنيد كه رسم است نگاههاي كمتري متوجه تان خواهد شد.

اسطوره ها نشان مي دهند كه در گذشته چه روي داده است و چرا جادو احساس كنترل برحال و آينده را القا كند حتي اگر نوع خاصي از جادو موثر واقع نشود بازهم اعتقاد به آن احساس خوبي در انسان ايجاد مي كند و معمولاً براي موثر واقع نشدن آن مي توان توضيحي يافت كه باور را تقويت كند.

هنجارهاي اجتماعي(انديشه هایي درباره اينكه دريك موقعيت اجتماعي چه كاري بايدانجام داد) به ماميگويندكه چه رفتارهايي درگذشته موثربوده اندوبه ما اطمينان مي بخشندكه درآينده نيزموثرخواهندافتاد.ارزشها،انسانهارا به سوي جنبه هايي ازمحيط كه بايدبه آنها توجه شودوهمچنين اهدافي كه بايدبه آنها برسندهدايت ميكنند.ارزشها در عين حال ملاك هايي فراهم مي كنند كه مردم مي توانند براي ارزيابي رفتار خود و ديگران از آن استفاده كنند.

* مطلوب ها و ارزش ها:

مطلوب ها، انديشه هايي درباره بهترين موقعيت ممكن جهان هستند. ارزشها اصولي هستند كه زندگي ما را هدايت مي كنند. جهت گيريهاي ارزشي برداشت هايي از اين مطلوب ها هستند. كلوخون و استرودبك معتقدند كه فرهنگ ها در پنج جهت گيري ارزشی با يكديگر تفاوت دارند:

1- طبيعت دروني انسان: مي تواند شيطاني، خنثي ویا خوب باشد همين طور مي تواند تغيير پذير و يا ثابت باشد. وقتي اعضاي يك فرهنگ فكر مي كنند كه انسانها شرور هستند ممكن است قوانيني را مطلوب بدانند كه فعاليت هاي آزاد انسان را تحت كنترل در مي آورند. قوانيني هم چون اقدام پليس. برعكس اگر اعضاي يك فرهنگ تصور خوبی نسبت به انسان داشته باشند ممکن است بر آزادی و خودرایی تأکید کنند اگراعضای یک فرهنگ معتقد باشند كه انسانها تغيير پذيرند، بر آموزش و ديگر روشهاي تغيير انسان تأكيد خواهند كرد. اما اگر معتقدباشندكه انسانها غيرقابل تغييرند هيچ وقت سرمايه ها را از طريق چنين فعاليت هایي هدر نخواهند داد.

2- روابط انسان ـ طبيعت: مي تواندمنعكس كننده اسارت دربرابرطبيعت هماهنگ كننده باطبيعت وياغلبه كننده برطبيعت باشد. مقهورطبيعت بودن، به تكريم طبيعت منجر مي شود . نتيجه آن تغيير دادن فرد به گونه اي است كه مناسب طبيعت باشد . بر عكس غلبه بر طبيعت ، معني تغيير دادن طبيعت به گونه اي است كه مناسب انسانها باشد .

3- تمركز زمان: مي تواند بر گذشته ، حال ،آينده متمركز باشد . تأكيد بر گذشته ، منجر به توجه بيش از حد به گذشتگان مي شود . اما تأكيد بر آينده ، منجر به كم علاقگي نسبت به سنت مي شود .

4- چگونگي فعاليت هاي انسان: می تواندبر انجام دادن ،بودن (تجربه )و یا شدن (رشدکردن )تأکید کند . جهت گیری انجام دادن ،اعمال را درنظرمي گيردوبرارزش دهي به آن عمل به خاطرخودآن عمل دلالت دارد.جهت گيري” بودن” ارزش دهي به تجربه را مي فهماند . جهت گيري ” شدن ” نيز بر ارزش دهي به تغيير و رشد دلالت دارد .

5- چگونگي روابط اجتماعي: مي تواند خطي(انجام دادن آنچه مسئولين مي خواهند) پهلو به پهلو(انجام دادن آنچه كه همتاها مي گويند) ويا فرد گرايانه (انجام دادن آنچه كه ما خود فكر مي كنيم درست است) باشد.

مطالعات نشان مي دهد كه مردم در فرهنگ هاي جمع گرا ، بيشتر احتمال دارد كه خود را تغيير دهند تا اينكه با محيط منطبق شوند . اما مردم فرهنگ هاي فرد گرا بيشتر احتمال دارد كه محيط را تغيير دهند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.