این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: ارزیابی ابعاد مختلف شادی و نشاط در افراد
تعداد سوال: 37
روش نمره گذاری و تفسیر نتایج: دارد
پایایی: دارد
منبع: زارع، حسین، امین پور، حسن، آزمون های روان شناختی، انتشارات آییژ، 1390.
همین الان دانلود کنید
قیمت: رایگان

اگر با دقت احوال انسانهاي شاد و ناشاد را بررسي كنيم، متوجه مي شويم كه اندوه متاعي شيطاني و شادي هديهاي رحماني است. از ابتداي تمدن بشر، غم و اندوه مايه توقف و انزجار و شادي و نشاط عامل تحرك و نظم بوده است. انسان از اندوه، غم و تاريكي ميگريزد و به شادي و نور پناه ميبرد. شاد زيستن آرزوي ديرينه آدمي است. دنياي بدون غم، خشم و جنگ، سرشار از مهرباني و شادي، آرزويي است كه ريشه در خلقت و نهاد آدمي دارد. آرزويي كه مقدمه غلبه بر تمام ناكاميهاست. شادي، اين معجزه دروني، گره گشاي بسياري از رنجهاست.در ميراث كهن ما ايرانيان، شادي، پديدهاي الهي محسوب ميشود. پارسيان شادي را آفريده خداوند و اندوه و غم را آفريده اهريمن ميدانستند. مردم ايران باستان حدود 60 روز از سال را جشن ميگرفتند و به ستايش مي پرداختند.گذشتگان ما براي ارج نهادن به پيدايش انسان جشن بزرگ نوروز را با شكوهي بسيار زياد برپا ميكردند. ايرانيان سعي ميكردند به هر بهانهاي روزگار را به شادي و شكرگزاري سپري كنند. پيشينه تاريخي كشورمان نشان ميدهد كه نشاط در همه ادوار مورد توجه ايرانيان بوده است.
چو شادي بكاهد، بكاهد روان خرد گردد اندر ميان ناتوان
مده دل به غم تا نكاهد روان به شادي همي دار دل را جوان
متاسفأنه در بافت جوان جامعه ما، آنگونه كه بايد، شادابي و پويايي يك جامعه فعال و سخت كوش به چشم نميخورد. به نظر ميرسد كه براي بررسي معضلات اجتماعي قبل از هر چيز بايد به شناخت و بررسي عوامل مهم پرداخت و بعد به مقابله انديشيد.
بايد پذيرفت كه شادي و غم در زندگي اجتماعي انسانها، تأثيرات عمدهاي دارد. لازمه شادي و شاد بودن چيزي نيست جز مثبتانديشي و جستجوي خوبيها و زيباييها. انسان با نگرش منفي به دنيا چيزي جز روحيهاي افسرده، چهرهاي غمگين و حالتي خشمگينانه ندارد و اين نگرش منفي، تخريبگر جامعه است. نبايد فراموش كرد كه رخدادهاي اجتماعي، راهحلهاي اجتماعي دارد و راهكارهاي جمعي در برخورد با چنين مشكلاتي ميتواند بسيار كارساز باشد. به ياد بسپاريم كه پيشگيري كارآمدتر از درمان است.
در جامعه غمزده، انرژي افراد صرف برطرف كردن اندوه و ناراحتي شده و ديگر فرصتي براي توليد و توسعه باقي نميماند. به تجربه ثابت شده شادي و نشاط، ماده اوليه تغيير جامعه و تحول و تكامل دروني انسانهاست. در جامعه خوشحال و خرسند، توليد بهتر، اشتغال بيشتر و اقتصاد، سالمتر خواهد بود. بدون شك در چنين محيطي امنيت اجتماعي و فردي راحتتر به دست ميآيد. در محيط شاد، ذهن انسان پويا، زبانش گويا و استعدادش شكوفا ميشود.
اجازه دهید مقوله شادي را در مبحث تحلیل رفتار متقابل بیان کنيم. در تحلیل رفتار ساختار شخصیت را به ۳ بخش تقسیم میکنند(کودک، بالغ، والد ). این نظریه تکاملیافته، نظریه فروید است. کودک، در نظريه تحليل رفتار متقابل به مفهوم خردسالی نیست بلكه آن قسمت از ساختار شخصیت ما است که دنبال احساسات، عواطف، شادی، شادمانی و خشم است.(البته شادی و خشم ذاتی نه اکتسابی) و در حقیقت بخش کودک در شخصیت ماست که شادیآفرین است و اصولاً این امر بستگی به سن ندارد. دقیقاً! یک مرد و یا زن مسن ۷۰ یا ۸۰ ساله هم با فعال بودن بخش کودک وجودش میتواند شاد بوده و احساس شادمانی کند. وقتی کسی کودک درونش فعال نیست، این فرد به صورت دلمرده و غمگین است. ما خیلی از آدمها را میبینیم که به دنبال ارزشها و تعصبات خود هستند و کودک درون خود را طرد کردهاند. یعنی این آدمها نیز کودک درون دارند اما با پیروی از تعصبات خشک، این بخش از شخصیت آنها غیرفعال شده و کودک درون آنها افسرده است. به طور مثال وقتی فرد مسنی را میبینیم که در مراسمی مانند چهارشنبه سوری با شادی فراوان از روی آتش میپرد، این حرکت در حقیقت ناشی از فعال بودن کودک درون اوست که تولید شادی میکند. یا مثلاً پدربزرگ یا مادربزرگی که با شادی فراوان با نوه کوچک خود بازی میکند، این دقیقاً بازتاب حضور کودک درون اوست. پس ما باید شادیها را در بخش کودک درون خود، پیدا کنیم. به نظر شما راز خندیدن چیست؟ خنده واقعی چه میتواند باشد؟ ما یک خنده ذاتی یا خنده درونی داریم و یک خنده مصنوعی یا اکتسابی. خنده درونی مربوط به کودک درون ما میشود. ما زمانی که عمیقاً نسبت به یک مسئلهای شاد شویم، شروع میکنیم به خندیدن. کما اینکه عکس این قضیه نیز صادق است. وقتی که ما غمگین میشویم، شروع به گریستن میکنیم. پس این هیجانات به واقع مکمل شخصیت ما هستند. خنده درونی (خنده واقعی)، بخشی از عملکرد شادی کودک درون ماست. مگر اینکه ما بخواهیم لبخند اکتسابی بزنیم. لبخند اکتسابی لبخندی است که مثلاً من در عین ناراحتی با ورود یک شخص تازه وارد به محیط، لبخند میزنم و سعی میکنم خودم را شاد نشان دهم که از آمدن او خوشحال شدهام. ولی اگر بخواهید خنده واقعی را ببینید، باید به سراغ کودکان بروید: بازیها و ارتباطهایی که با هم دارند و خندههایی که از ته دل سر میدهند. در حقیقت خندیدن نوعی ابراز هیجان شادبودن و شادمانی است.
طرز تفکر چقدر میتواند در شاد بودن افراد دخیل باشد؟ ما تفکر را از بخش کودک خارج میکنیم و به بعد بالغ ربط میدهیم. زمانی هم که ما کار درمانی انجام میدهیم کاری میکنیم که بالغ مجری رفتار کودک درون باشد نه مسلط بر آن. مسئلهای نیز درمورد تفکر مثبت و منفی وجود دارد. ما اگر تفکر مثبت داشته باشیم، مطمئناً این تفکر میتواند در شادی و شادمانی ما تأثیرگذار باشد و متقابلاً تفکر منفی نیز شادی را دور میکند. من این نظریه را رد میکنم که ما باید بسته به خوشبین یا بدبین بودنمان، همیشه نیمه پر یا خالی لیوان را ببینیم، بلکه ما باید واقعبین باشیم. در این صورت، میتوانیم عملکردی متعادل و درست داشته باشیم. ما اگر فقط مثبتگرای صرف بوده و جنبههای منفی خود را نبینیم، آن هنگام شادمانی ما نیز شادی واقعی نبوده، بلکه نوعی شادی اکتسابی است. شاید این موضوع را شنیده باشید که گاهی اوقات توصیه میکنند، جلوی آینه بایستید و به زیباییها و سلامتی خود توجه کنید. من این موضوع را نیز رد میکنم؛ چرا که ما در این حالت فقط مشغول تجزیه و تحلیل ظاهر خود هستیم. آدمی که ظاهر بسیار خوبی دارد، ممکن است درون آشفته و ناآرامی داشته باشد. پس این شعار نمیتواند مؤثر باشد، چون درون انسانها ممکن است هر یک از حالات شادی یا غم را داشته باشد. ضمن اینکه اندوه و شادی دقیقاً دو روی سکه هستند و هر دو آنها لازمه زندگیاند. فرضاً اگر ما عزیزی را از دست میدهیم، نمیتوانیم غمگین بودن خود را ابراز نکرده و بگوییم این اتفاقی است که افتاده است! باید فراموشش کنیم! اصلاً این ایده درست نیست. شادی و اندوه باید هر کدام جای خود را داشته باشند. وقتی ما واقعبین باشیم، تصورات و خواستههایمان به تعادل میرسد. در اینجا باید مطلب مهمی را خاطر نشان کنم. بعضی میگویند شادی انسان در گرو خوشبختی اوست. حال باید گفت: خوشبختی چیست؟ هرکس تعریف خاص خودش را بازگو میکند. به طور مثال در کارگاههایی که برای شناخت بیشتر از شخصیت فرد تشکیل میدهیم از او میخواهیم تا آرزوهایش را بنویسد. خیلی از این آرزوهایی که ذکر میکند، بسیار دور و دستنیافتنی هستند. سادهترین تعریف خوشبختی این است که خواستههای ما، تعادل و میزانی با امکاناتمان داشته باشد. یعنی اگر من خواستهای دستنیافتنی داشته باشم، آدم خوشبختی نخواهم بود و اگر خوشبخت نباشم، شاد نیستم. پس اگر خواستههایم با امکاناتم هماهنگ باشد خوشبخت و شاد هستم. در حقیقت ما اگر واقعبین باشیم، به سراغ رویاهای بزرگ و خواستههای ایدهآل و دستنیافتنی، نمیرویم. لازمه شاد بودن چیست؟ من لازمه شاد بودن را ایجاد تعادل در زندگی میدانم. کسی که زندگی متعادلی دارد چه از نظر مالی و چه از نظر روانی، در نهایت میتواند آدم شادی نیز باشد. هرکسی برای شاد بودن آستانهای دارد. ممکن است عاملی باعث شادی من شود اما شما را شاد نکند. ممکن است عاملی شما را اندوهگین کند اما باعث شادی من شود. این نوع شادی، شادی کاذب است. شادی واقعی آن نوع شادی است که مکان و زمان در آن تأثیری نداشته باشد و بهترین مثالی که میتواند نشاندهنده این نوع شادی باشد، ارتباط شادمانه کودکان با یکدیگر است. نوعی شادی که توأم با خلاقیت است. کودکان به محض اینکه زیر پوشش تربیت والدین قرار گرفته و والد درونشان شکل میگیرد، ارزشها، تعصبات، اعتقادات، فرهنگ، سنت، ملیت، بر شادی و ابراز آن تأثیر میگذارد. در حقیقت شادی برای کودک در چارچوب خاصی تعریف میشود و شادمانی خارج از این چارچوب سبب ایجاد حس گناه در او میشود. هر قدر بعد ارزشی منفی (تعصبات و…) پررنگتر شود، شادی کودک نیز کمرنگتر میشود. والد کنترلگر به ما میگوید که کدامیک از کارهایمان خوب یا بد است. مثلاً وقتی کودک شروع به خندیدن میکند، ما به او میگوییم نخند! بچه خوب که نمیخنده!. آلوده شدن بعد بالغ با بعد والد، توجه به همین ارزشها و تعصبات است. مجموعه این عوامل باعث میشود شادی کودک درون ما مخفی یا کمرنگ شود. چه اشکالی دارد، شادیهایی را در محیط خانواده ایجاد کنیم.
چطور میتوان به بالا بردن سطح شادی در جامعه کمک کرد؟ از دیدگاه تحلیل رفتار، ساختار جامعه مانند ساختار خانواده است و ساختار خانواده نیز شبیه ساختار فرد است. در نتیجه ساختار جامعه شبیه ساختار فرد است. جامعهای که شاد نیست، درست مانند انسانی است که شاد نیست. متأسفانه، تفاوت رفتار فرد در محیطهای مختلف مانند مدرسه، اجتماع و خانه آنقدر زیاد است که سبب تزلزل شخصیت او میشود و نهایتاً این تزلزل شخصیتی به جامعه نیز سرایت مییابد. ما برای اینکه در سطح جامعه میزان شادی را بالا ببریم، باید از افراد و خانوادهها شروع کنیم. اگر افراد و خانوادهها شاد باشند، نهایتاً جامعه شادی نیز خواهیم داشت. آمار جالبی، شادترین کشور دنیا را هندوستان نشان میدهد. این مسئله برای من غیر قابل تصور بود. چون فکر میکردم که مردم زيادي در این کشور مشکل مالی دارند. پس این نشان میدهد که داشتهها عامل ایجاد و ابراز شادی نیستند، بلکه بودنها هستند که عامل شادیاند. افرادی که با وجود مشکلات زیاد، همچنان شادیهای خود را ابراز میکنند، کودک درونشان رهاست. در حقیقت ترمزهای شادی در چنین جامعهای وجود ندارد. تا هنگامی که کودک درون، شادیاش را ابراز کند، افراد، دل زندهاند. دلمردگی، ناشی از پنهان شدن کودک درون است. پس برای بالا بردن شادی در سطح جامعه، ابتدا باید خانوادههای شادی داشته باشیم.
اگر ما زندگی را یک مثلث تصور کنیم که یک ضلع آن فعالیت (کار) باشد، ضلع دوم آن تفریح باشد و ضلع دیگر ارتباطات، اگر ما بتوانیم به هر سه این ابعاد به قدر کافی توجه کنیم، آنگاه این مثلث زندگی به صورت متساویالاضلاع خواهد بود، این مساوی بودن، نشاندهنده همان تعادلی است که ما از آن سخن میگوییم.
از دیدگاه روانشناسی تأثیرات شادی بر روابط اجتماعی افراد چیست؟
انسان دو نوع نیاز دارد، ۱- نیاز جسمانی (بیولوژیکی) ۲- نیاز به توجه و نوازش (شادی). اگر ما از فردي نیاز به توجه و نوازش را بگیریم و به آن توجه نکنیم، خود به خود شادی را از او گرفتهایم و سبب ایجاد انزوا در او خواهیم شد.
افرادی که رابطه اجتماعی با دیگران برقرار نمیکنند، انسانهایی افسرده و منزوی هستند. اما چرا آنها اینگونهاند؟ به این خاطر که در محیط اطراف خود شادی ندیدهاند. وقتی انسان شادی را درک نمیکند، خود به خود به سوی افسردگی کشیده میشود. شادی، زبان بسیار نافذ و عالمگیری است (زبانی که به ابزار خاصی برای فهم آن نیاز نداریم)، پس چرا صنعتی شدن جوامع باعث فراموش شدن و حبس شادی شده است؟ – فرض را بر این میگذاریم که من و شما زبان یکدیگر را نمیدانیم، چرا که کدهای ارتباطی ما با یکدیگر همخوانی ندارد. پس تنها کلام، برای برقراری ارتباط نمیتواند مؤثر باشد. حالا میتوانیم از زبان غیرکلامی یا رفتاری استفاده کنیم. شروع میکنیم به یک سری اشارات به یکدیگر. این اشارات هم ممکن است معانی متفاوتی برای هر کدام از ما داشته باشند. اگر من دست شما را فشار میدهم، حتماً نمیخواهم بگویم، شما را دوست دارم، شاید میخواهم به شما بگویم، آیا زور شما هم زیاد است؟ در حقیقت ما در اینجا از طریق ارتباط احساسی با هم ارتباط برقرار میکنیم.
در تحلیل رفتار ۳ نوع ارتباط میتوانیم برقرار کنیم. ۱- ارتباط کلامی (شامل کلام و نوشتار) ۲- ارتباط رفتاری ۳- ارتباط احساسی.
من برای ارتباط با یک نوجوان، ابتدا ارتباط کلامی برقرار میکنم و اگر درک نکرد، شروع میکنم به برقراری ارتباط رفتاری. ولی اگر بخواهم با یک نوزاد ارتباط برقرار کنم فقط میتوانم از طریق احساسی با او ارتباط برقرار کنم. در اینجا میفهمیم که این احساس در همه ما وجود دارد، اما این لایههای ارزشی است که میآید روی احساس قرار میگیرد و آن را پنهان میکند. اگر ما بتوانیم این درک احساسی را حفظ کنیم و یا پرورش بدهیم، نیاز به این نداریم که حتماً با هم به صورت کلامی ارتباط برقرار کنیم. این درک احساسی همه آن ابراز هیجانها (شادی، غم و …) را شامل میشود. با انقلاب صنعتی، عواملی به وجود آمد که احساس، پنهان و در نتیجه شادی نیز حبس شد. در اینجا به دنبال بایدها و نبایدها (سنجیدن منطقی همه چیز) میرویم، در نهایت، نمیتوانیم احساس و شادی داشته باشیم.
منابع :
– مقاله جامعهشناسی شادی-تهيهکنندگان: سميه صياديفر، علي دوستي -روزنامه همشهری -جمعه 30 دي 1384.