پرسشنامه تفکر ارتجاعی اهرینگ و همکاران (PTQ)

این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.

هدف: ارزیابی تفکر ارتجاعی افراد از ابعاد مختلف (ویژگی های اصلی تفکر ارتجاعی، ناکارآمدی ادراک شده، تسخیر ظرفیت روانی)

تعداد سوال: 15

تعداد بعد: 3

شیوه نمره گذاری: دارد

تفسیر: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: دارد

نوع فایل: word 2007

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 2400 تومان

خرید فایل

پرسشنامه تفکر ارتجاعی اهرینگ و همکاران (PTQ)

 این واژه در مفهوم سیاسی به معنای مخالفت با پیشرفت اجتماعی به معنای مبارزه طبقات و اقشار در حال نابودی و زوال علیه جامعه است.

  سیر جبری تاریخ و مبارزه توده­ها جوامع بشری را به سوی رشد و ترقی می­برد و اقشار و طبقاتی را که صاحب امتیازات مربوطه هستند و با سیر آنی جامعه مخالفند و مایلند وضع موجود را حفظ کنند به نابودی حتمی محکوم می کند. چنین است نابودی برده داران و سپس فئودال ها و سپس سرمایه داران هر یک در دوران تاریخی معین خود مطابق با سطح رشد نیروهای تولیدی. اما این طبقات برای حفظ منافع استثمار گرانه خود، برای حفظ امتیازات و موجودیت خود، با ترقی جامعه در تضاد واقع می شوند و با پیشرفت اجتماعی مخالفت می ورزند. مظهر آن مناسبات تولیدی فرسوده ای می شوند که به سدی در راه تکامل جامعه بدل شده است. بنابر این ارتجاع یعنی دفاع از نظام فرسوده و محکوم به نابودی، یعنی مخالفت با ترقی و پیشرفت.

    ارتجاع گاه به شکل جبر و اختناق خونین و ترور جمعی توده مردم جلوه گر می شود. گاه در سیمای افکار و عقاید پوسیده و کهنه با تکیه بر عادات و عقب ماندگی های فرهنگی علیه اندیشه های ترقی خواهانه مبارزه می کند. ارتجاع به شکل تشدید ستم بر توده های زحمتکش از نظر اقتصادی و سیاسی و بر ملت هایی که از حقوق خود محروم شده اند و یا به شکل سرکوب نهضت انقلابی که جامعه را به جلو می راند تظاهر می کند. در عصر امپریالیسم در کشورهای جلو افتاده از نظر صنعتی، فاشیسم و میلیتاریسم جلوه های ارتجاع هستند. مرتجع به کسی می گویند که روش خصمانه ای با هر چه مترقی، نو، بالنده و پیشرو است داشته باشد و برای حفظ یا احیاء مجدد نظام فرسوده و پوسیده یا افکار کهنه و عقب مانده کوشش نماید.

 

تا این جا از سایت پژوهشکده باقرالعلوم بود حالا به ویکی پدیا رجوع می کنیم

به عبارت بهتر:

ارتجاع، در معنی لغتی به معنای «بازگشت» است و در مفهوم سیاسی به معنای مخالفت با پیشرفت و تحول در بنیادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و یا روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی موجود می‌باشد. همچنین خواهان «خنثی شدن» این‌گونه تحولات و «بازگشت به گذشته» نیز ارتجاع نامیده می‌شود.[۱]

در هر جامعه ارتجاع و ترقی‌خواهی مفاهیمی نسبی هستند و به درجه پیشرفت و مرحله تاریخی آن جامعه بستگی دارند. نیروهای مترقی یک جامعه می‌تواند در جامعه‌ای دیگر محافظه‌کار یا ارتجاعی محسوب شودراست‌گرایی افراطی که به روابط و نهادهای اقتصادی و اجتماعی کهنه وابسته‌است و در مقابل تحول مقاومت می‌کند ارتجاعی محسوب می‌شود. همچنین، ارتجاع و نهادهای دینی اغلب مورد حمایت یکدیگر هستند. ارتجاع ضد دموکراسی بوده و با انتقال قدرت و ثروت از قشرهای حاکم به قشرهای محکوم مخالفت دارد. رژیم‌های دیکتاتوری فاشیست و استبداد تئوکراتیک از این گونه‌اند.[۱]

ارتجاع به معنای مبارزه طبقات و اقشار در حال نابودی و زوال علیه جامعه است. سیر جبری تاریخ و مبارزه توده‌ها جوامع بشری را به سوی رشد و ترقی می‌برد و اقشار و طبقاتی را که صاحب امتیازات مربوطه هستند و با سیر آنی جامعه مخالفند و مایلند وضع موجود را حفظ کنند به نابودی حتمی محکوم می‌کند. چنین است نابودی برده‌داران و سپس فئودال‌ها و سپس سرمایه‌داران، هر یک در دوران تاریخی معین خود مطابق با سطح رشد نیروهای تولیدی. اما این طبقات برای حفظ منافع استثمار‌گرانه خود، برای حفظ امتیازات و موجودیت خود، با ترقی جامعه در تضاد واقع می‌شوند و با پیشرفت اجتماعی مخالفت می‌ورزند. مظهر آن مناسبات تولیدی فرسوده‌ای می‌شوند که به سدی در راه تکامل جامعه بدل شده‌است. بنابر این ارتجاع یعنی دفاع از نظام فرسوده و محکوم به نابودی، و مخالفت با ترقی و پیشرفت.

ارتجاع گاه به شکل جبر و اختناق خونین و ترور جمعی توده مردم جلوه‌گر می‌شود. گاه در سیمای افکار و عقاید پوسیده و کهنه با تکیه بر عادات و عقب ماندگی‌های فرهنگی علیه اندیشه‌های ترقی خواهانه مبارزه می‌کند. ارتجاع به شکل تشدید ستم بر توده‌های زحمتکش از نظر اقتصادی و سیاسی و بر ملت‌هایی که از حقوق خود محروم شده‌اند و یا به شکل سرکوب نهضت انقلابی که جامعه را به جلو می‌راند تظاهر می‌کند. در عصر امپریالیسم در کشورهای صنعتی، فاشیسم و میلیتاریسم جلوه‌های ارتجاع هستند.

مرتجع به کسی می‌گویند که روش خصمانه‌ای با ترقی، نویی، و پیشرفت داشته باشد و برای حفظ یا احیاء مجدد نظام فرسوده یا افکار کهنه و عقب مانده کوشش نماید.

ارتجاع ار دیدگاه دینی از سایت حوزه دات نت

ارتجاع در قرآن

مقدمه: واژة ارتجاع درفارسی به معنی برگشتن، بازگشتن و به حال اول برگشتن بوده[1] و با واژه واپسگرایی همسان می‌باشد. دهخدا، این واژه را از «رجع» (گرفته شده از زبان عرب) و به معنای بازگشت به عقب دانسته است.[2] در قرن نوزدهم بنیادگران از این واژه بسیار استفاده می‌کردند؛ آنان از نیروهای ارتجاع مانند کلیسای کاتولیک، فرمانروایان مطلق‌گرا، و اشرافیت موروثی سخن می‌گفتند که سد راه پیشرفت به سوی جامعه‌ای عادلانه‌تر، با مساوات بیشتر و روشن‌تر بودند.[3] این واژه بیشتر از سوی گروه‌های چپ در برابر راست‌گرایان و مذهبیون به کار برده می‌شود.[4] مرتجعینِ معتقد به بازگشت به گذشته، مخالف هرگونه پیشرفت و تغییر در اجتماع، اقتصاد و سیاست‌اند و بر حفظ وضع موجود پافشاری می‌کنندارتجاع گاهی به شکل جبر، اختناقِ خونین و ترور جمعی مردم، و گاهی به صورت افکار و عقاید پوسیده و کهنه و با تکیه بر عقب‌ماندگی فرهنگی است.[5] گاهی ارتجاع، با اصطلاحاتی چون اصول‌گرایی یا بنیادگرایی[6] محافظه‌کاری[7و سنت‌گرایی[8] دارای حوزة معنایی مشترک هستند.

«ارتجاع» یا «واپسگرایی» و مفاهیم مقابل آن مانند «ترقی» و پیشرفت، مفاهیمی نسبی‌اند که بنابر شرایط، طرز تلقی‌ها و زوایای دید مختلف می‌توانند معنا شوند.

چه بسا امری در شرایط و جامعه‌ای خاص، از مصادیق ارتجاع و واپسگرایی تلقی گردد، در حالی که همین امر در شرایط و جامعه‌ای دیگر از مصادیق پیشرفت و ترقی محسوب شود.[9]

در نهایت، نقطة اشتراک همه تعاریف مختلف از واژه و اصطلاح «ارتجاع»، بار منفیِ مفهوم آن است. بدین جهت شاید بی‌دلیل نباشد که افراد، گروه‌ها و جوامع مختلف از این واژه و اصطلاح برای اتهام و حمله به دشمنان و رقیبان خویش در دوره‌های مختلف تاریخی سود برده‌اند. طبیعی است که برخی از این اتهامات و حملات، دور از واقع بوده است؛ همانند اتهام ارتجاعی بودن دین که در دوران مختلف تاریخی و از طرف گروه‌ها و مکاتب گوناگون بر آن وارد شده است؛ با این بهانه که دین در شکل‌های مختلف آن، سدّ و مانع ترقی و پیشرفت بشریت بوده است.

باید به این نکته اساسی نیز اشاره کرد که اتهام ارتجاعی بودن دین و به ویژه دین اسلام ناشی از نوع خاص تفکر و طرز تلقی از هستی و انسان بوده، که در برهه و دورة خاصی از تاریخ و شرایط اجتماعی و معرفت شناختی در اروپا شکل گرفت. امروزه این دیدگاه – به ویژه توسط خود متفکرین غربی – از زوایای گوناگون مورد نقد و انتقادهای اساسی قرار گرفته است.

مفهوم ارتجاع در قرآن

ارتجاع یا واپسگرایی و مفاهیم مقابل آن مانند «ترقی» و «پیشرفت» مفاهیمی شبیه‌اند که بنابر شرایط، طرز تلقی‌ها و زوایای دید مختلف می‌تواند معنا شود.

لذا قرآن به این مفهوم از زاویه‌ای خاص می‌نگرد که مبتنی بر پیش فرض‌هایی است:

اول: این که از نظر قرآن خداوند مبدأ و معاد عالم و موجودات و انسان است[10]؛ دومانسان دارای روحی خدایی است؛[11] و هدف فردی و اجتماعی او رسیدن به روح خدایی و آن مبدأ کمال است؛ سوم: انسان موجودی مختار و صاحب اراده است. و چهارم: آنکه خداوند برای رسیدن انسان به سعادت و کمال، عقل را در میان قوای او به ودیعت نهاده است و با برانگیختن پیامبرانی از میان هم نوعان او،[12] عقل او را در مقابل نفْس، شیاطین و طاغوت‌های بیرونی یاری رسانده است. لذا با توجه به پیش فرض‌های فوق، پیروی و تبعیت انسان از عقل – به عنوان راهنمای درونی و پیامبران و فرستادگان و خلفای او به عنوان راهنمایان بیرونی – در مقابل نفْس، شیاطین و طاغوت‌ها، حرکت متعالی، رو به پیشرفت و مترقی است؛ و در غیر این صورت حرکتی واپسگرایانه و ارتجاعی به شمار می‌رود. ملاک سنجش تمامی اعمال آدمی در سطوح فردی واجتماعی، جهت‌گیری توحیدی اوست. حرکتی که نهایت آن نزدیکی و رسیدن به مُنتهای کمال آدمی و مبدأ آفرینش اوست.

در واقع، قرآن علاوه بر توجه به ظاهر عمل انسان، در نهایت ملاک ترقی یاارتجاعی بودن عمل او را جهت‌گیری توحیدی آن می‌داند. اگر ظاهر عمل انسان در بُعد فردی یا اجتماعی ترقی به نظر آید، ولی جهت‌گیری آن توحیدی نباشد، عملی باطل و سیئه استهمچنین اگر انسان در بُعد اجتماعی از جهت مادی به ظاهر پیشرفت کرده و جامعه ای مترقی داشته باشد، ولی جهت حرکت جامعه و افراد، رسیدن به مبدأ و منتهای کمال نباشد، فرد و جامعه‌ای جاهل، واپس‌گرا و مرتجع خواهد بود.

با توجه به مطالب گفته شده با مراجعه به قرآن در می‌یابیم که این کتاب آسمانی برای بیان دیدگاه خود در مورد ارتجاع و مرتجعین، از واژة خاصی در این زمینه استفاده نکرده است؛ اما در قالب آیات مختلفی این مفهوم و موضوعات مهم و مرتبط با آن را بیان می‌نماید.

استفاده از افکار و عقاید ارتجاعی برای توجیه اعمال ناصحیح و ناشایست خود[13روی‌گردانی از مفاهیم وحی،[14] مقاومت مشرکان در برابر دعوت پیامبر اسلام،[15] نسبت دروغ به دعوت توحیدی پیامبر،[16] توجیه ناصواب مشرکان در پای‌بندی به عقاید نیاکان و اجداد خود،[17] گمراهی مشرکان به خاطر تبعیت از عقاید پیشینیان خویش[18] و برخوردهای کافران اقوام گذشته با پیامبران خود،[19] از جمله آیات و موضوعاتی هستند که قرآن در قالب آنها به مسئلة واپسگرایی و ارتجاع پرداخته است.

قرآن در دسته‌ای از آیات خود، ضمن بیان آموزه‌های دینی که از طرف رسولان و به اقوام مختلف ارائه شده است؛ واکنش این اقوام را در برابر تعالیم الهی بررسی می‌نماید. از جملة این اقوام مشرکان هستند؛ که اولین واکنش آنها در دوران مختلف – و به ویژه در دورة بعثت پیامبر اسلام(ص) – اتهام کهنه، تکراری و ارتجاعی بودن تعالیم وحی بوده است.

مشرکان زمان پیامبر اسلام(ص) نیز در واکنشی مشابه، قرآن را افسانه‌ها و اساطیر پیشینیان و مطالب آن را کهنه، تکراری و به این بهانه فاقد سود و بهره و تأثیر دانسته‌اند: «ان هذا الا اساطیر الاولین»[20]

در موردی دیگر ضمن تکرار ادعای اسطوره بودن قرآن، تأکید می‌کنند که این سخنان را قبلاً شنیده‌اند و اگر بخواهند می‌توانند همانند آن را بیاورند: «قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الااساطیر الاولین»[21]

در آیه‌ای دیگر مشرکان قرآن را دروغی کهنه دانسته‌اند که علاوه بر این کتابی عاری از حقیقت است؛ هیچ گونه نوآوری نیز در آن وجود ندارد: «واذ لم یهتدوا به فسیقولون هذا افک قدیم»[22] تعبیر «فسیقولون» به صورت فعل مضارع در آیه، دلیل بر این است که آنها به طور مستمر این تهمت را بر قرآن وارد می‌کردند.[23]

قرآن پاسخ این بخش از استدلال مشرکان را در جاهای مختلف و با تعابیر مختلفی داده است؛ از جمله در سورة مائده بیان می‌کند که قوانین و آموزه‌های الهی برای انسانها بهترین آموزه‌هاست؛ و هر تفکری که مقابل آن قرار گیرد، جاهلی و ارتجاعی است: «افحکم الجاهلیة یبغون و من احسن من الله حکماً لقوم یوقنون.»[24]

در سورة مؤمنین، سخنان قوم نوح در برابر دعوت او نقل شده است که آنان به بهانة اینکه سخنان و آموزه‌های وی را در میان نیاکان و اجداد خویش نشنیده‌اند، رد می‌کنند: «… فقال الملأ الذین کفروا من قومه … ما سمعنا بهذا فی ابائنا الاولین»[25]

قوم عاد نیز در مقابل دعوت هود به او گفتند که: «آیا آمده‌ای که ما تنها خدای یگانه را بپرستیم و آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند رها کنیم؟ «أجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما کان یعبد آباؤنا»[26]

قوم ثمود هم در پاسخ به دعوت صالح گفتند: «یا صالح …. اتنهنا أن نعبد ما یعبد اباؤنا و انّنا لفی شک مما تدعونا الیه مریب»[27]: ای صالح آیا می‌خواهی ما را از پرستش خدایان پدرانمان منع کنی؟ ما به دعوت تو سخت بدگمانیم.[28]

شعیب ضمن آنکه از طرف قوم خود تهدید به رانده شدن از دیار خویش شد، [29] در مقابلِ دعوت به قوانین الهی پاسخ شنید که: آیا این نماز تو را مأمور می‌کند که ما آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند رها کنیم؟ «یا شعیب اصلوتک تأمرک أن نترک ما یعبد اباؤنا».[30]

قوم ابراهیم نیز در پاسخ به این پرسش که چرا بت‌های بی‌جان را می‌پرستید؟ پاسخ می دادند که: چون پدران ما آنها را پرستش می‌کردند، ما هم آنها را پرستش می‌کنیم: «قالوا وجدنا آباءنا لها عابدین».[31]

فرعون و پیروانش در خطاب به حضرت موسی نیز دلیل عدم پذیرش آموزه‌های او را نیافتن این آموزه‌ها در میان نیاکان خویش می‌دانند: «ما سمعنا بهذا فی آبائنا الاولین»[32] و در نهایت مشرکان زمان پیامبر اسلام نیز همان استدلال ارتجاعی و واپس‌گرایانة اقوام گذشته را تکرار می‌کردند که: «… حسبنا ماوجدنا علیه آباءنا»[33].

قرآن در برابر استدلال مشرکان که حقانیت افکار، عقاید و اَعمال خود را انتساب آن به اجداد و پدران و پیشینیان خود می‌دانند؛ ضمن ارتجاعی و واپس‌گرایانه دانستن آن، به اینکه پدران خود را گمراه یافتند با این حال به سرعت به دنبال آنان شتافتند؛ (انهم الفوا آباءهم ضالّین فهم علی آثارهم یهرعون)[34] این استدلال را استدلالی غیرمنطقی و غیرعقلانی می‌داند: «… لو کان آباؤهم لایعقلون شیئاً و لا یهتدون»[35] و در جایی دیگر نیز برای غیر منطقی نشان دادن این استدلال، از زبان پیامبر اسلام(ص) نقل می‌کند که: «أولو جئتکم باهدی مما وجدتم علیه ءاباءکم»[36]

گروه دیگری که قرآن آنها را واپس‌گرا دانسته و در مورد آنها گزارش می‌دهد، اهل کتاب زمان پیامبر هستند. این گروه نیز در برابر آموزه‌های وحیانی که از طرف پیامبر اسلام ارایه می‌شد، می‌ایستادند و از پذیرش آن سر باز می‌زدند.

آنان می‌گفتند که تنها به آنچه برایشان آورده شده، ایمان دارند و چیزی را که پس از آن نازل شود، نخواهد پذیرفت.

«و اذا قیل لهم امنوا بما انزل الله، قالوا نؤمن بما انزل علینا و یکفرون بما وراءه و هوالحق مصدقاً لما معهم»[37]

طبق همین استدلال، به هم‌کیشان خود نیز توصیه می‌کردند که به کسی جز هم‌کیشان خود، ایمان نیاورند: «ولا تؤمنوا الاّ لمن تبع دینکم»[38] علاوه بر این، به دلایل غیر منطقی دیگری نیز در نپذیرفتن آیین جدید متوسل می‌شدند؛ مانند اینکه می‌گفتندخداوند از ما پیمان گرفته که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم تا این که او قربانی‌ای بیاورد که آتش آن را بسوزاند: «انّ الله عهد الینا الاّ نؤمن لرسول حتّی یأتینا بقربان تاکله النار».[39]

قرآن در ادامة گزارش خود از گروه‌های مرتجع و واپسگرا، با خبردادن از گروهی مسلمان، بیان می‌کند که این دسته از مردم، در ظاهر ادعای ایمان به خدا و روز جزا را دارند، ولی در باطن به آنچه می‌گویند ایمان ندارند: «و من النّاس من یقول آمنّا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمؤمنین»[40] این گروه که قرآن از آنها به عنوان منافقین یاد می‌کند و تظاهر به اسلام و ایمان می‌کنند ولی در باطن به آنچه می‌گویند اعتقاد ندارند، بعد از پذیرش ظاهری اسلام، کافر شده و به عقاید جاهلی بازگشتند: «لقد قالوا کلمة الکفر و کفروا بعد إسلامهم»[41] همچنین دربارة این گروه آمده که: «ذلک بانّهم امنوا ثم کفروا» البته این بازگشت از دین، بازگشتی ظاهری است؛ زیرا این گروه ایمان آوردنشان از ابتدا ظاهری بوده است؛ گر چه بعضی از مفسرین احتمال ایمان و سپس بازگشت واقعی آنها را به کفر، ممکن دانسته‌اند.[42] اما نکته مهم این است که آنها قبل از تظاهر به کفر، مخفیانه به آراء و عقاید جاهلی بازگشته بودند؛ چرا که هرگاه با مسلمانان بودند، می‌گفتند که ما با شما هستیم؛ اما هرگاه در مجالس خود حاضر می‌شدند، اعتراف می‌کردند که هنوز ایمان نیاورده‌اند و معتقد به همان افکار گذشته هستند: «و اذا لقوا الذین امنوا، قالوا امنّا و اذا خلوا الی شیاطینهم، قالوا انّا معکم انّما نحن مستهزؤن»[43]

آخرین گروهی که قرآن گزارش عمل واپسگرایانة آنها را داده است، گروهی از مسلمانان هستند که پس از قبول واقعی اسلام، دوباره به عقاید جاهلی بازگشته و مشرک شده‌اند. این گروه که در اصطلاح «مُرتد» نامیده می‌شوند، اختصاص به دوران اسلام ندارند؛ بلکه قرآن از ارتداد قوم موسی گزارش داده است: «و اذ واعدنا موسی اربعین لیلة ثمّ اتّخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون»[44]

در مورد مسلمانان نیز قرآن از ارتداد عده‌ای از آنان در جریان جنگ اُحُد و شایعه شهادت پیامبر خبر داده است: «ما محمّد الاّ رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات او قتل، انقلبتم علی اعقبکم …»[45]

همچنین در مورد این گروه از واپسگرایان (مُرتدان) در قرآن به عباراتی مانند: «لا ترتّدوا علی ادبارکم»[46]؛ «ونرّد علی اعقابنا»[47] و «یردّوکم علی اعقابکم»[48] برمی‌خوریم.

البته باید توجه داشت که مفهوم قرآنی ارتداد با مفهوم فقهی آن تفاوت داردارتداد قرآنی مفهومی عام‌تر از ارتداد فقهی است. مفهوم ارتداد فقهی نسبت به مفهوم ارتجاع خاص بوده، فقط به بازگشت از دین اطلاق می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.