پرسشنامه سرمایه فرهنگی فردی (بابایی فرد 1400)

این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر،و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.

هدف: ارزیابی میزان سرمایه فرهنگی در فرد

تعداد سوال: 7

تعداد بعد: 1

شیوه نمره گذاری: دارد

تفسیر نتایج: دارد

روایی و پایایی: دارد

منبع: دارد

نوع فایل: word 2007

همین الان دانلود کنید

قیمت: فقط 1800 تومان

خرید فایل

پرسشنامه سرمایه فرهنگی فردی (بابایی فرد 1400)

واژه «سرمایه فرهنگی» با دقتی کم و بیش و توسط برخی از نویسندگان به کار برده شده است. احتمالا بیشترین استفاده از این واژه­شناسی در جامعه­شناسی و مطالعات فرهنگی به تبعیت از بوردیو بوده است که افراد را به مثابه کسانی در نظر می­گیرد که دارای سرمایه فرهنگی هستند، اگر افراد صلاحیت آن را در فرهنگ والای جامعه کسب کرده باشند (ماهار و همکاران، 1990). طبق نظر بوردیو، این قسم از سرمایه فرهنگی در سه شکل وجود دارد: در یک وضعیت تجسم یافته، برای مثال در گرایشات ماندگار ذهن و بدن افراد؛ در یک وضعیت عینیت­یافته، مانند زمانی که سرمایه فرهنگی به سمت کالاهایی همچون عکس، کتاب، دیکشنری، ابزارها، دستگاه­ها و غیره گرایش پیدا می­کند (بوردیو، 1986: 243) و در یک وضعیت نهادینه شده، یعنی زمانی که سرمایه فرهنگی تجسم­یافته در شکلی از مدرک دانشگاهی شناسایی شود. از نظر بوردیو وضعیت تجسم یافته بیشترین اهمیت را دارد. او خاطر نشان می­کند اغب خواص سرمایه فرهنگی را می­توان از این واقعیت استنباط کرد که –در یک وضعیت بنیادین- سرمایه فرهنگی با بدن در ارتباط است و متضمن تجسم است ( 1986: 244). بنابراین روشن است که مفهوم سرمایه فرهنگی، همانگونه که توسط بوردیو به شکل فردگرایانه آن بسط یافته است، اگر چه نه مشابه، اما بسیار نزدیک به سرمایه انسانی در علم اقتصاد است (رابینز، 1991: 154).

بسیاری از آزمون­های تجربی، چنین مفهومی از سرمایه فرهنگی و تاثیرات فراوان آن بر آموزش و تصور بوردیو از ریخت[1] را مورد توجه قرار داده­اند که بر بروندادهای اجتماعی و اقتصادی تاثیر می­گذارند. در این سطح زمانی که رابطه بین فرد و گروه­ها در جامعه مد نظر است، ایده سرمایه فرهنگی با مفهوم سرمایه اجتماعی ملازم می­گردد، امری که نه تنها توسط بوردیو، بلکه توسط سایرین نیز در ادبیات جامعه­شناسی مشخص شده است.

بنابراین، برای مثال ژویگناف (1993) تاثیر سرمایه فرهنگی و اجتماعی بر عملکرد فارغ­التحصیلان هاروارد را بررسی می­کند، سرمایه فرهنگی را به معنایی متنوع­تر از دانش و مهارت مورد استفاده قرار می­دهد و سرمایه اجتماعی چیزی بیش از دانستن حقوق مردم، شبکه­یابی و غیره است. این مفهوم مجددا موازی با مفهوم سرمایه انسانی است که در علم اقتصاد مورد استفاده قرار می­گیرد.

با توجه به رابطه بین سرمایه فرهنگی- همانگونه که در جامعه­شناسی مشخص شده است- و سرمایه انسانی-به همان شکلی که توسط اقتصاددانان فهمیده شده است- پرسش این سوال مفید به نظر می­رسدکه آیا این رابطه به شیوه دیگری نیز بسط می­یابد، به این معنا که سرمایه انسانی تا چه حد، توسط اقتصاددانان توجه به فرهنگ بوده است. گاهی اوقات تعریف سرمایه فرهنگی در علم اقتصاد، صریحا شامل فرهنگ و عناصر آن می­شود. از این رو، برای مثال، گوستانزا و دالی (1992) از سرمایه انسانی به عنوان سهمی از آموزش، مهارت­ها، فرهنگ و دانش نهفته بشر (ص 38) صحبت می­کنند. برخی اقتصاددانان صریحا سرمایه انسانی را برای شمول فرهنگ بسط داده­اند تا تبیین­های تجربی از پدیده­های متنوع را بررسی کنند. برای مثال بررسی اختلاف دستمزد در بین مهاجر و بومی در بازارهای کاری ایالات متحده، چندین نویسنده (برای مثال، چیسویکف 1983) حفظ شکاف­های درآمدهی تبیین نشده را پس از آنکه متغیرهای سرمایه انسانی برای آن برشمرده شد، به فرهنگ نسبت می­دهند. در بازبینی برخی از این مطالعات، وود بوری (1993) نتیجه می­گیرد که دسته­بندی فرهنگ در چارچوب سرمایه انسانی به این شیوه، محتوای تجربی نظریه را تهی می­کند، به این دلیل که یک ارزیابی مستقل از فرهنگ امکان­پذیر نیست.

 نهایتا در بازبینی مختصر ما از کاربرد موجود واژه سرمایه فرهنگی، ما موضوعی که توسط برکز و فوکت (1992) پیش رفته است را مورد توجه قرار می­دهیم. این نویسندگان رابطه بین سرمایه طبیعی و فیزیکی از دیدگاهی سیستمی را بررسی می­کنند و بحث می­کنند که بعد سوم برای شیوه­ایی به کار می­رود که از طریق آن سرمایه طبیعی را می­توان برای سرمایه فیزیکی خلق کرد. برکز و فولک از واژه «سرمایه فرهنگی» برای ارجاع به ظرفیت تطبیقی جمعیت­های انسانی استفاده می­کنند تا محیط طبیعی را بهبود بخشند. این مفهوم  شدیدا لحنی اخلاقی، وجدانی و مذهبی دارد. علارغم این واقعیت که این مقاله به مفهوم سرمایه انسانی با چنین مفهومی نمی­پردازد، اما به نظر می­رسد که ایده نگارنده درباره سرمایه فرهنگی، حداقل برخی شباهت­ها با چنین پدیده­ایی را در بردارد، به این دلیل که این پدیده با ویژگی­های ذاتی و یا اکتسابی نوع بشر که بر ظرفیت­های خلاق آن چه به صورت کمی و چه کیفی تاثیر می­گذارد مرتبط است. خاص بودن کاربرد برکز و فولت از واژه سرمایه فرهنگی، خصوصا با توجه به رابطه انسانی آن با محیط طبیعی، احتمالا این تاسف وجود دارد که آنها واژه جایگزینی برای «سرمایه تطبیقی» را نمی­پذیرند، حتی اگر این واژه برای دیدگاهی سیستمی که در غالب آن می­نویسند، چندان مناسب نباشد (برکز و فولک، 1992: 2). در پایان ترجیح داده می­شود که واژه «فرهنگی» تا حدی وسیع­تر مورد استفاده قرار گیرد.

3) تعاریف

 ما اکنون به فرمول­بندی مفهوم سرمایه فرهنگی به عنوان چهارمین نوع سرمایه، درون گفتمان وسیع­تر علم اقتصاد باز می­گردیم. به هر حال پیش از تعریف سرمایه فرهنگی، بایستی معنای فرهنگ را مورد توجه قرار داد.

همانگونه که می­دانیم، واژه فرهنگ در زمینه­های بسیار متنوعی مورد استفاده قرار می­گیرد که در این زمینه­ها معناهای متفاوتی به خود می­گیرد. گاهی اوقات با دقت زیادی تعریف می­شود و اکثر اوقات این گونه نیست. تلاش­های اخیر برای موافقت با فرهنگ در زمینه خاصی از توسعه اقتصادی، در گزارش کمیسیون جهانی ملل متحد درباره فرهنگ و توسعه (1995 wccd: ) گنجانده شده است. این گزارش تمایل چندانی ندارد تا فرهنگ را به معنای متداول آن تعریف کند، به این دلیل که پیام اصلی کمیسیون جهانی ملل متحد درباره فرهنگ و توسعه ترویج نقشی جهانی است که فرهنگ در امور انسانی بازی می­کند. با این وجود، یک تفسیر دو وجهی از فرهنگ را می­توان به پیش برد که کار این کمیسیون را هم در بر بگیرد. به ویژه ما می­توانیم دو شکل متمایز برای واژه فرهنگ را پیشنهاد کنیم:

اولی به تفسیر خاصی از فرهنگ به مثابه مجموعه­ایی از فعالیت­ها است که شامل تمام فعالیت­هایی می­شود که درون صنایع مشهور به صنایع فرهنگی قرار می­گیرد … فرهنگ در این معنای کاربردی آن را می­توان همانگونه که در «بخش فرهنگی» اقتصاد نمایش داده می­شود، در نظر گرفت. تفسیر دوم از فرهنگ آن چیزی است که می­توان دیدگاهی جامعه­شناختی یا انسان­شناختی نامید، آنجا که فرهنگ به مثابه مجموعه­ایی از نگرش­ها، اعمال، و عقاید در نظر گرفته می­شود که برای پیشبرد جوامع متفاوت ضرورتی بنیادین دارد. فرهنگ به این معنا در ارزش­ها و در رسوم یک جامعه خاص بیان می­شوند که در طول زمان و مادامی که از یک نسل به نسل دیگر انتقال داده می­شود، نمو می­یابد (تروسبای، 1995: 202)

عنصری اساسی فرهنگ چه به معنای کارکردی و چه به مفهوم اجزای تشکیل دهنده آن که در بالا تعریف شد، نقش خود را به عنوان بیان گروهی یا ابعاد جمعی رفتار انسانی – همانگونه که در نظام عقاید و فعالیت­های آن شرح داده شد، دارا است. بنابراین به معنای وسیع آن به چیزی می­توان ارزش فرهنگی گفت که در چنین عناصر مشترکی از تجربه انسانی همکاری کند. برای مثال یک رمان یا یک شعر ممکن است چیزهایی درباره شرایط انسانی مطرح کنند تا خوانندگان آن را تشخیص داده و با آن ارتباط برقرار کنند. یک عمارت قدیمی ممکن است متضمن چیزهایی درباره تاریخ یا سنت باشد که اعضاء یک جامعه را به یکدیگر پیوند می­زند. زبان مشترک ابزاری فراهم می­آورد که به واسطه آن پیام­های فرهنگی ارائه شده و انتقال داده می­شود. همه این مثال­ها نشان می­دهد مفهوم فرهنگ تصور پیوسته­ایی از ارزش فرهنگی را حمل می­کند.

اجازه دهید فرض کنیم که ارزش فرهنگی را می­توان بر طبق واحد محاسبه­ایی سنجید که نقش قابل مقایسه­ایی با مقیاس پولی در سنجش ارزش اقتصادی ایفا می­کند. بنابراین یک فرد یا یک گروه، تا یک مورد خاص همچون یک کار هنری می­تواند یک ارزشیابی فرهنگی را به خود اختصاص دهد. انتظار می­رود چنین ارزشیابی­ای متفاوت از ارزشیابی­هایی همچون ارزش­گذاری اقتصادی برای هر نوع کالا باشد. با وجودی که در مورد ارزش فرهنگی یک مورد خاص ممکن است توافقی بین افراد وجود نداشته باشد، در مورد خاصی ممکن است یک اجماع مناسبی وجود داشته باشد تا از ارزشیابی فرهنگی جامعه، درباره اهمیت فرهنگی برخی موارد برای اهدافی همچون طبقه­بندی آنها مطابق با قضاوت جمعی صحبت کرد.

ارزش فرهنگی، هر چند نه به شکلی غیر مرتبط، با ارزش اقتصادی متفاوت است. ما در بخش 4 به رابطه بین ارزش فرهنگی و ارزش اقتصادی، برای تفسیر سرمایه فرهنگی باز خواهیم گشت.

با پذیرش چنین تفسیری ما می­توانیم مواردی از سرمایه فرهنگی را به عنوان مایملکی تعریف کنیم که در ارزش­های فرهنگی مشارکت دارد. به شکل صریح­تر، سرمایه فرهنگی سهمی از ارزش فرهنگی متجسم در یک دارایی است. این سهم ممکن است در عوض برای جریانی از کالاها یا خدمات در طول زمان، مطرح شود، برای مثال کالاها ممکن است هم ارزش اقتصادی داشته باشند و هم ارزش فرهنگی.

این دارایی ممکن است به اشکالی ملموس و یا غیرملموس وجود داشته باشد. سهام سرمایه فرهنگی ملموس در سازه­ها، ساختارها، مناظر و موقعیت­هایی موقوف در اهمیت فرهنگی (که عمدتا میراث فرهنگی نامیده می­شود) و کارهای هنری و محصولات مصنوعی وجود دارد که به عنوان کالاهایی خصوصی همچون نقاشی، پیکرتراشی­ها و دیگر اشیاء موجود می­باشد. چنین دارایی­هایی ردیفی از خدمات را  موجب می­شود که ممکن است به عنوان  یک کالای خصوصی یا عمومی مصرف شود که فورا وارد مصرف نهایی شود و یا به تولید کالاها و خدمات در آینده منجر شود که سرمایه فرهنگی جدیدی را در بر می­گیرد. از طرف دیگر، سرمایه فرهنگی ناملموس مجموعه­ایی از ایده­ها، اعمال، عقاید، سنت­ها و ارزش­ها را با هم مقایسه می­کند که برای تشخیص و همبستگی یک گروه خاص از مردم به کار می­رود. به هر حال این گروه ممکن است با توجه به کارهای هنری موجود در حوزه عمومی همچون کالاهای عمومی مثل ادبیات و موسیق تعیین بیابند. چنین دارایی­های فرهنگی ناملموسی، همچنین ردیفی از خدمات عمومی را شکل می­دهندکه ممکن است بخشی از مصرف نهایی را موجب شود و یا اینکه در تولید کالاهای فرهنگی بعدی مشارکت کند.

برای شرح ویژگی­های مایملکی سرمایه فرهنگی- همانگونه که در بالا تعریف شد- اجازه دهید تا یکی دو مثال از سرمایه فرهنگی ملموس و ناملموس موجود در هنر و میراث فرهنگی اسپانیا را مورد توجه قرار دهیم. یک نقاشی از ولاسکوزیا یا آلهامبرا پالاس در گرانادا، مواردی از سرمایه فرهنگی ملموس هستند که به طور خاص، به مردم اسپانیا و به شکل عام­تری به کل بشر تعلق دارند. هر دو نیازمند سرمایه­گذاری منابع انسانی و فیزیکی در ساخت­ها و تولیداتشان هستند؛ هر دو مجموعه­ایی از خدمات را تولید می­کنند که به شیوه­هایی فرهنگی- به همان­گونه شیوه­های ارزش­گذاری اقتصادی- ارزش­گذاری می­شوند. برای مثال هر دو کالاهای عمومی و انحصاری (همچون ارزش­های گزینشی، وجودی و موروثی) به همان شیوه کالاهای خصوصی و انحصاری را موجب می­شوند. هر دو موضوعی برای استهلاک هم ارزش­های فرهنگی و هم اقتصادی­شان هستند و هر دو دارای ارزشی ذی­قیمت هستند.

 به همین نحو، می­توان تفسیری از سرمایه فرهنگی نامحسوس را در مورد موسیقی ارائه کرد. کارهای مانوئل دی­فالا نیز، نیازمند سرمایه­گذاری در تولید است و ممکن است در صورت عدم اجرا -برای مثال از طریق از دست دادن حافظه جمعی روش­های اجرا- رو به زوال بگذارد. سهم کارهای دی­فالا موجب به وجود آمدن ردیفی از خدمات ارزشمند هم بر حسب اقتصادی و هم فرهنگی می­شود. ضمن اینکه چنین خدماتی را می­توان به عنوان کالاهایِ خصوصی فروخت (برای مثال فروش بلیط جهت اجرای آن و یا فروش دیسک­های فشرده)؛ ماهیت کالایی چنین خدماتی که به نفع جامعه است، توسط ابزارهای دارایی سرمایه­ایی فراهم می­شود که چنین روندی از خدمات را به صورت نامحدودی قابل بازتولید می­کند.

بخشی از این خدمات ارائه شده که در همه مثال­های بالا درباره دارایی­های سرمایه­ایی بیان شد را می­توان در تولید سایر کالاها و خدمات، برای مثال در تبلیغات، گردشگری، به عنوان محرکی برای هنرمندان مدرن، آرشیتکت­ها و موسیقی­دانان برای خلق کارهای جدید و غیره به کار برد.

 مفاهیم

 مفهوم سرمایه فرهنگی- همانگونه که ارائه شد- را چگونه می­توان در تحلیل­های اقتصادی جای داد. (در پاسخ به این سوال) من چهار مفهوم را مورد بحث قرار خواهم داد، هر چند بدون شک می­توان مفاهیم بیشتری را ارائه داد.

ابتدا، در توجه به سرمایه فرهنگی به مثابه پدیده­ایی اقتصادی، بایستی رابطه بین ارزش اقتصادی و فرهنگی را روشن کرد، موضوعی که پیشتر به طور مختصری  به آن پرداخته شد. به مثالی از سرمایه فرهنگی محسوس–همانگونه که در بالا تعریف شد- همچون یک عمارت قدیمی توجه کنید. این دارایی ممکن است دارای ارزش اقتصادی باشد که به سادگی از وجود فیزیکی­اش به عنوان یک سازه و تعبیر ارزش فرهنگی­اش مشتق می­شود. اما ارزش اقتصادی این مایملک، به شکل معناداری به دلیل ارزش فرهنگی آن افزایش خواهد یافت. بنابراین ما می­توانیم رابطه­ایی علی را ببینیم: ارزش فرهنگی می­تواند ارزشی اقتصادی را موجب شود. بنابراین برای مثال، افراد ممکن است مایل باشند تا بابت محتوای فرهنگی جایگیر شده در چنین مایملکی، قیمت بالاتری نسبت به قیمت ماهیت فیزیکی آن به تنهایی بپردازد. به عبارت دیگر یک عمارت کهن- همانطور که قبلا بیان شد-  می­تواند ارزش «نابی» را مجسم کند و همچنین ارزش اقتصادی آن هم ناشی از محتوای اقتصادی و هم فرهنگی آن باشد. سایر اشکال سرمایه فرهنگی محسوس را به همین شیوه می­توان استنباط کرد، هر چند اهمیت این عناصر ممکن است متفاوت باشد. برای مثال کارهای هنری همچون نقاشی ممکن است بخش اعظم ارزش اقتصادی آن ناشی از محتوای فرهنگی آن باشد، به این دلیل که ارزش صرفا فیزیکی آن، احتمالا ناچیز است.

از سوی دیگر، سرمایه فرهنگی نامحسوس دارای رابطه متفاوتی بین ارزش فرهنگی و ارزش اقتصادی است. برای نمونه سهم ادبیات و موسیقی موجود و یا سهم عقاید و آداب زندگی، یا سهم زبان بسیار زیاد است، اما ارزشی اقتصادی ندارد؛ به این علت که نمی­توان این موارد را به عنوان دارایی داد و ستد کرد. علاوه بر این، ردیفی از خدماتی که چنین سهم­هایی را موجب می­شود، هم ارزش فرهنگی و هم اقتصادی را به بار می­آورد. از یک سو بخشی از ارزش اقتصادی چنین روندهایی در شیوه­های کاملا فیزیکی یا مکانیکی، همچون کالاهای عمومی که عمدتا به دلایل صرفا اقتصادی مورد نیاز است- برای مثال کارکرد سودگرایانه زبان یا استفاده از موسیقی پیش­زمینه در لابی هتل­ها یا آسانسورها- وجود دارد. از سوی دیگر، ارزش اقتصادی روند خدمات چنین دارایی های فرهنگی، احتمالا در غیاب کاربردهای آن و در نتیجه ارزش فرهنگی­اش، بسیار بالا است. از آنجایی که ارزش اقتصادی و فرهنگی به شکل مستقلی تعیین می­شود، هر چند که هر یک بر دیگری تاثیر می­گذارد. چنین توجهاتی نشان می­دهد که درجه­بندی ارزشیابی مایملک­های سرمایه فرهنگی (یا روند خدماتی که افراد ارائه می­دهند) به ترتیب توسط ارزش فرهنگی و ارزش اقتصادی، احتمالا به شکل مشابهی صورت می­گیرد، هر چند این امر به معنای برابر دانستن چنین ترتیبی نباشد. به عبارت دیگر، احتمالا نوعی همبستگی بین ارزش اقتصادی و فرهنگی و مواردی از سرمایه فرهنگی وجود دارد، هر چند این رابطه، به معنای وجود یک همبستگی کامل نیست.

دوم، هر چند اندیشیدن درباره چنین شراکتی مفید است- اگر چنین شراکتی وجود داشته باشد- سرمایه فرهنگی می­تواند نتایج اقتصادی را به بار آورد و موجب رشد اقتصادی شود. اقتصاددانان برخی فرآیندها در الگوهای نئوکلاسیک بنیادینِ اقتصادی را ترسیم کرده­اند که شامل سهم سرمایه فیزیکی به عنوان تنها متغیر فیزیکی می­شود.

 سرمایه انسانی نه تنها نشان داده است که در ایجاد تغییرات تکنولوژیکی درونی در الگوهای رشد حائز اهمیت است، بلکه سرمایه طبیعی نیز، هم اکنون به این تصویر اضافه شده است که قدرت توصیفی و تبیینی چنین الگوهایی را بهبود می­بخشد. تابع تولیدی در ترکیب با سرمایه فرهنگی، اگر بتوان تخمین زد، می­تواند بصیرت­هایی درباره قابلیت معاوضه- در صورت امکان-بین اشکال متفاوت سرمایه فراهم آورد. چنین تابعی می­تواند به شکل مفیدی بر حسب مشارکت با نتایج ارزشمند هم در شیوه تولید فرهنگی و هم اقتصادی- همانگونه که بحث شد- را مفصل بندی شود. علاوه بر این، خصایص پویای چنین الگویی می­تواند برخی از تحلیل­های انجام گرفته در سال­های اخیر را روشن کند که تلاش دارند تا سهم فرهنگ در رشد اقتصادی را بسنجند.

بنابراین برای مثال، یک فرایند اقتصادی در یک دوره زمان t با یک سهم ارثی سرمایه فرهنگی  را تصور کنید. چنین سهمی می­تواند با استهلاک   باشد که نیازمند حفظ سرمایه با I c باشد. حجم سرمایه را می­توان بعدا با سرمایه جدید   افزایش داد. بنابراین فرمول زیر را خواهیم داشت:

 این متغییر سرمایه­ایی را می­توان با یک الگوی وسیع­تر از تعیین کننده­های هم اقتصادی و هم فرهنگی ترکیب کرد، یعنی آنجا که سرمایه فرهنگی را می­توان در کنار سایر اشکال سرمایه برای توابع تولیدی قرار داد و منابع سرمایه­ایی نیازمند حفظ هستند و یا اینکه سهم سرمایه فرهنگی را در رقابت با سایر کاربردهای آن در نظر گرفت.

سوم، سرمایه فرهنگی می­تواند به شکل معناداری به فهم ما از ثبات کمک کند. می­توان نشان داد که سرمایه فرهنگی ثبات در بلند مدت کمک کند که در اصل سرمایه طبیعی مشابه است. هم اکنون این امر به خوبی درک شده است که غفلط از سرمایه طبیعی از طریق استعمال منابع تمام شدنی یا بهره­کشی از سهام سرمایه­ایی قابل احیاء ممکن است سبب شود تا چنین سیستمی، با پیامد کاهش رفاه و برونداد اقتصادی از هم بپاشد. پیشنهادی موازی را می­توان در رابطه با سرمایه فرهنگی مطرح کرد. واضح است که «اکوسیستم­های فرهنگی» عملیات­های اقتصادی واقعی را پشتیبانی می­کنند و شیوه­ایی که افراد رفتار و انتخاب می­کنند را متاثر سازد. غفلت از سرمایه فرهنگ، با زوال میراث فرهنگی، با شکست در حفظ ارزش­های فرهنگی که معنایی از هویت را برای افراد فراهم می­آوردند و با عدم سرمایه­گذاری مورد نیاز برای حفظ و افزایش سهم ما از سرمایه فرهنگی نامحسوس، باعث خواهد شد تا سیستم­های فرهنگی، با پیامد کاهش رفاه و برونداد اقتصادی فرو بریزد.

نهایتا اگر پدیده متمایزی وجود داشته باشد که بتوان آن را سرمایه فرهنگی نامید، با برخی از ویژگی­های ملازم اشکال مرسوم­تر سرمایه، این امر محتمل خواهد بود تا برخی از تکنیک­های ارزشیابی سرمایه را برای آن نیز به کار برد که در دیگر زمینه­ها، همچون بودجه­ریزی سرمایه و تحلیل­های هزینه فایده به کار برده می­شود. در این مورد متاخر، برای مثال می­توان تصور کرد که چگونه تکنیک­های تحلیل هزینه-فایده را می­توان برای پژوهش درباره پروژه­های جایگزین در حفظ، مرمت و دیگر حوزه­های میراث فرهنگی به کار برد. ویژگی متمایز چنین ارزشیابی­ای، بایستی به طور روشن­گونه­ایی ارزیابی از جریان زمانی مزیت­های غیربازاری باشد که هم بر حسب رضایت برای پرداخت در ازاء ارزش فرهنگی درک شود و –درصورت امکان- هم بر حسب همکاری در پروژه­های جایگزین در نفس ارزش فرهنگی سنجیده شود. همچون همیشه، انتخاب یک نرخ نزولی مقتضی، مساله­ایی انتقادی خواهد بود.

5) نتیجه­گیری

  رابرت سالاو در یکی از مقالات خواندنی که در آن وی مسائل اقتصادی پیچیده را به زبان ساده بیان می­کند، می­گوید: ایده من درباره عالم، زمانی که قطعه­ایی از یک نظریه اقتصادی پیراسته به این سمت حرکت می­کند تا برنامه­ایی از پژوهش تجربی را برای داشتن تعاریف برای فرمول­بندی سیاست عمومی نشان دهد، ایده­ایی مقتضی است (سالاو، 1994: 21). ضمن اینکه من ایده­های متفاوتی از مقایسه با برکت آسمانی دارم، با چنین نیتی موافق هستم. در مورد سرمایه فرهنگی، این مفهوم می­تواند به قطعه «زیبایی از یک نظریه تبدیل شود و یا اینکه این اتفاق نیافتد، اما مشخصا به نظر می­رسد که چشم­اندازهایی برای پژوهش­های آینده ارائه می­دهد». در سطح نظری، مشارکت سرمایه فرهنگی با الگوهای اقتصادی استاندارد در همه اقسام آن به نظر می­رسد که چالش­های جالب توجهی را مطرح کرده است. به طور خاص، کار نظری زیادی در حوزه ارزش فرهنگی مورد نیاز است. کارهای موجود در این حوزه، همچون کارهای صورت گرفته توسط کلامر (1996)، بر خطوط متفاوتی از توسعه (در این زمینه) دلالت دارد، در حالی که هنوز هم مسیر درازی برای تصفیه و پالودن چنین مفاهیمی باقی مانده است. مساله سنجش نیز، مساله بزرگی در حیطه پژوهش­های بعدی است. دسته­ایی از شاخص­های فرهنگی، امروزه آغاز شده است (یونسکو، 1998). برخی از این شاخص­ها، بدون شک در سنجش سهم سرمایه فرهنگی و روند خدماتی که فراهم می­آورد، مرتبط است. به هر حال، به شکل رسمی ابزارهای حسابداری نظامند برای سهم چنین سرمایه­ایی را بایستی ابداع کرد. پیشرفت­هایی در روندهای روبه رشد برای حسابرسی در حیطه منابع طبیعی صورت گرفته است و ما چیزهایی درباره این رویکردها آموخته­ایم.

مقدمه­ایی از گزارش­های ملی درباره ارزیابی سهم منابع طبیعی یا روند خدماتی که سرمایه طبیعی ارائه می­دهد، نابسندگی تکنیک­های حسابرسی ملی موجود در دستیابی به مجموعه کاملی از تاثیرات مرتبط با اقتصاد ملی را شرح می­دهد. همچنین، سرمایه فرهنگی را به همان شیوه در محاسبات حسابرسی بسنجیم، برخی نتایج خاص مورد انتظار خواهد بود.

نهایتا، ارتباط سرمایه فرهنگی با برآیند صورت­بندی سیاست فرهنگی حوزه مفیدی برای تحلیل­های آینده فراهم می­اورد. سیاست­گذاری فرهنگی، اهمیت روزافزونی در برخی کشورها به دست اورده است که به ورای سیاست­گذاری برای هنر یا میراث فرهنگی گسترش یافته است تا مسائل وسیع­تری از توسعه فرهنگی و نقش فرهنگ در کارگزاری ملی و بین­المللی را در برگیرد. سیاستمداران به مفاهیمی همچون ارزش فرهنگی ارجاع می­دهند بدون آنکه درک درستی از آن داشته باشند و یا ارتباط آن با ارزش اقتصادی را بدانند. یک مفهوم به خوبی تعریف شده از سرمایه فرهنگی، همراه با یک توصیه شفاف از ارزش­های آن بر حسب اقتصادی و فرهنگی می­تواند در سرعت بخشیدن به فرآیندهای مفصل­بندی سیاست­گذاری، به ویژه در حوزه میراث فرهنگی همکاری کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.