این پرسشنامه استاندارد از نوع فایل ورد و به همراه تمامی اطلاعات مربوط به نمره گذاری، تفسیر، روایی و پایایی و … در قالب جداول زیبا و آماده تکثیر ارائه گردیده است. پس از پرداخت موفق می توانید به صورت آنلاین اقدام به دانلود فایل مربوطه بپردازید.
هدف: ارزیابی میزان گرایش دختران به مدلینگ
تعداد سوال: 10
تعداد بعد: 1
شیوه نمره گذاری: دارد
تفسیر نتایج: دارد
منبع: محقق ساخته
نوع فایل: Word 2007
همین الان دانلود کنید
قیمت: فقط 4500 تومان

با پیدایش فناوری های جدید، فرایندهای توسعه اجتماعی افراد را به بدن هایشان، تأثیرات و نحوه تجربه بدن علاقمند می کنند(ویلیامز[4]،89:1997) و مرزهای میان بدن های فیزیکی و فن آوری شده ما با سرعتی هرچه بیشتر فرو می ریزد. در دنیای مدرن، دیگر بدن امر از پیش داده نیست، بلکه امری قابل تغییر، برنامه ریزی و بازاندیشی است که شاهد تغییرات زیادی در طول دوره حیات فرد خواهد بود. به همین جهت است که شیلینگ[5](1993) بدن را به مثابه پروژه ناتمامی معرفی می کند که در خلال مشارکت در جامعه تغییر می یابد و امیلی مارتین[6] (1994) نام کتاب خود را “بدن های منعطف” می گذارد. مرلوپونتی[7] (1962) نیز در کتاب “پدیدارشناسی احساس” تمام احساسات بشری را جسم مند می داند و می گوید ما نمی توانیم هیچ احساس یا حالت مستقل از بدن خود داشته باشیم(به نقل از نتلتون و واتسون[8]،4:1998).
جامعه ما نیز چند سالی است که دستخوش تغییرات عظیم فناوری بویژه در حوزه ارتباطات شده است. این تغییرات سریع، هنجارگریزی های جدیدی را نیز با خود به دنبال داشته است. یکی از این موارد که بیشتر در فضای مجازی و غیر واقعی و از طریق شبکه های اجتماعی به وقوع می پیوندد، پدیده “مدلینگ غیر مجاز” می باشد که در نقطه مقابل “بهپوشی” یا مدلینگ رسمی و مجاز قرار می گیرد. “مدلینگ” برگرفته از واژه مدل، به کنش فردی و یا به وجه صنعت آن، به کنش سازمان یافته گروهی از افراد به نام مدل یا مانکن اطلاق می شود که بوسیله هنر و ویژگی های خود محصول، کالا، خدمات و یا اطلاعاتی را به بهترین نحو به مخاطب ارائه می کند و سبب ثبت بهتر نام آن محصول در ذهن مخاطب می گردد. به گفته بابائی، سرپرست دادسرای ویژه جرائم رایانه ای، از حدود 6 سال پیش که شبکه های اجتماعی مجازی در ایران شکل گرفتند تا به امروز 20 درصد فضای شبکه اجتماعی” اینستاگرام” در اختیار چرخه مدلینگ از جمله مدل ها، آتلیه ها، عکاسان و مزون هاست( تابناک،1395) و معضل مدلینگ غیر مجاز، امنیت فرهنگی جامعه را به خطر انداخته است، زیرا به موجب محدودیت های شرعی و عرفی برای توسعه صنعت مد در کشور و برگزاری نمایش های زنده لباس و آرایش صورت و مو، طراحان به سمت توسعه کار خود به صورت پنهانی رفته اند. بی تردید، این توسعه در لایه های پنهان، آسیب های اجتماعی فراوانی چون: تمایل زنان و دختران جوان به نمایش نامتعارف بدن، دستکاری بدن در قالب جراحی های زیبایی، سوء استفاده از تصاویر برهنه یا نیمه برهنه زنان و دختران جوان- که طبق آمارهای رسمی، اغلب 18 تا 28 ساله می باشند(تابناک، 1394)- و کلاهبرداری و اخاذی از آنان در پی دارد و چالش بزرگی برای جامعه محسوب می شود.
از طرفی، به اعتقاد جونز[9] (1984) شیوه های نوظهور هنجارگریزی اجتماعی که ناشی از ماهیت همواره در حال تغییر و دائماً در حال توسعه کنش انسان می باشد، بر روی آینده جهانی وی تاثیر می گذارد و موضوعات اخلاقی نوینی را پیش می کشد. از این رو، تاملی دیگر برروی اصول اخلاقی مورد نیاز است. جامعه شناسان از مدت ها پیش اعتقاد داشتند که باورهای اخلاقی، اثر نیرومندی بر روی رفتار انسان دارند، با این حال تنها در سال های اخیر است که اخلاق به عنوان یک متغیر علی اصلی در نظریات هنجارگریزی مطرح شده است (ویکستروم و تریبر،238:2007).
در منابع داخلی و خارجی تقریباً هیچ پژوهشی در مورد رابطه میان اخلاق و هنجارگریزی مدلینگ در ایران انجام نشده است. مدلینگ نیز حوزه ای نو ظهور در جامعه ایران به شمار می آید که به جز پاره ای یادداشت های ژورنالیستی، به لحاظ علمی، به خصوص با نگاه جامعه شناختی چندان مورد توجه قرار نگرفته است؛ اما پیرامون اخلاق ، تحقیقات متعددی در رشته های مختلف انجام شده که در ادامه به چند نمونه از آنها اشاره خواهد شد:
کچوئیان و عیوضی(1393) در تحقیقی با عنوان” نظام اخلاقی نخبگان علمی و عوامل جامعه شناختی موثر بر آن” ضمن بررسی توزیع نظام های اخلاقی قدسی و دنیوی در میان نخبگان علمی کشور، آن را بیانگر نقش علم تجربی در بازتولید جهان های دینی و دنیوی دانسته اند. به اعتقاد آنان نخبگان علمی، بیشتر در میانه طیف نظام های اخلاقی قدسی- دنیوی قرار می گیرند و پایبندی عملی آنان به ارزش های اخلاقی، پایین ارزیابی می شود و متغیرهایی چون تعلق خانوادگی و جهان شناسی دینی همراه آن در اجتماعی شدن اولیه و تعلق صنفی – تخصصی و جهان شناسی علمی همراه آن در اجتماعی شدن ثانویه، نظام اخلاقی آنها را توضیح می دهد.
در پژوهشی دیگر با عنوان”اخلاق و روابط اجتماعی” که توسط چلبی و ملکی(1371) انجام شده است، اخلاق مجموعه ای از عناصر در ارتباط با یکدیگر تعریف شده که روابط اجتماعی انسان ها را در جامعه تنظیم می کند. آنها حق و تکلیف را از مهم ترین عناصر یک نظام اخلاقی می دانند که تشخیص و رعایت حقوق دیگران و احساس تکلیف در موقعیت ها سبب می شود که نظام اخلاقی و نظم اجتماعی پایدار بماند. به اعتقاد چلبی و ملکی، معیارهای ارزشگذاری قابلیت تغییر دارند. تغییر معیارها سبب می شود که فضائل و رذائل در ارزشگذاری های مجدد، رتبه های قبلی را در نزد افراد به دست نیاورند و در نتیجه گرایش به آنها نیز تغییر کند. در شرایطی که تغییر معیارها مداوم و مستمر باشد، نوعی بی ثباتی در تضمین های اجتماعی بوجود می آید که سبب کاهش اعتماد اجتماعی می گردد. در چنین حالتی اعضای جامعه آمادگی دارند که نظام اخلاقی را فاقد کارائی تصور کنند و امیدی به نظم بخشی آن نداشته باشند. در این وضعیت است که پایه های نظام اخلاقی سست می شود و در نظر افراد مشروعیتش را از دست می دهد.
بررسی انجام شده در ایران (محسنی، ١٣٧٩ الف: ٨ – ٢٨٤) گویای این واقعیت است که کسانی که مردم ایران را کمتر پایبند اخلاق می دانند، عبارت اند از : جوانان، باسوادترها ، افراد وابسته به طبقات بالاتر جامعه و کسانی که در خانوار آنها سطح درآمد بالاتر است . نهایت اینکه در اغلب موارد وقتی موقعیت ها ارتقا می یابد، افراد پیوستگی ضعیف تری را با اخلاق اعلام می کنند. از سوی دیگر، جنسیت افراد (به رغم پاره ای تفاوت ها) ارتباط معنا داری را با عقیده آنان در این مورد نشان نمی دهد و رابطه وضع تأهل نیز هر چند که معنا دار است، اما چندان قوی نیست. عواملی که در مراتب اول از پیوند قرار می گیرند به ترتیب عبارت اند از: میزان سواد، طبقه اجتماعی، درآمد (سه عامل مرتبط با هم) و در نهایت گروه های سنی- هر چند این عوامل، فاصله بسیار زیادی را هم با یکدیگر نشان نمی دهند.
بررسی دیگری که در تهران(١٣٧٥) در زمینه ارزش های اخلاقی دانش آموزان مدارس(دبیرستان ) انجام شد نشان داد که در میان دختران ارزش های اخلاقی “صداقت” بالاترین و “خیرخواهی”پایین ترین میزان فراوانی را دارند. پسران بالاترین اهمیت را به مؤمن و نمازخوان بودن داده بودند و در مقابل ارزش اخلاقی”عزت نفس” برای آنان اهمیت کمتری داشته است. بر اساس این بررسی، در حالی که تفاوتی میان نگرش های دختران و پسران به ارزش های اخلاقی در شمال و مرکز تهران مشاهده نشده است،اما میان شمال وجنوب و نیز مرکز و جنوب تهران تفاوت معنا داری مشهود است (حمزه بیگی، ١٣٧٥).
تقریباً تمامی پژوهش های انجام شده در این حوزه در دل خود نوعی قضاوت ارزشی مثبت در مورد مفهوم اخلاق، امر اخلاقی و انسان اخلاقی دارند. از این رو، در پژوهش حاضر تلاش می شود تا ضمن ارائه یک تقسیم بندی دوگانه از اخلاق که جلوتر به تفصیل مورد بحث قرار خواهد گرفت، نوعی طبقه بندی از مفهوم اخلاق به عنوان دستمایه کار قرار گیرد که قابلیت تیپ سازی یا سنخ شناسی را داشته باشد و گونه های اخلاقی افراد و گروه های اجتماعی فارغ از هرگونه ارزش گذاری مثبت یا منفی استخراج شوند.
گفتنی است که برقراری ارتباط میان اخلاق و کنش هایی که افراد و گروه های اجتماعی انجام می دهند مسئله مهمی است که تحقیق حاضر تلاش می کند تا در حد ظرفیت های خود به واکاوی این ارتباط میان کنشگران حوزه مدلینگ – که عموماً دختران جوان هستند- و گونه ها و سنخ های اخلاقی که از آن تبعیت می کنند، بپردازد. به عبارت دیگر، در پی آنیم تا بدانیم:
- افراد از چه سنخ های اخلاقی به کنش مدلینگ گرایش پیدا می کنند؟
- چه بسترهای اجتماعی موجب شکل گیری این گونه های اخلاقی شده است؟
ملاحظات و مفاهیم حساس نظری
یکی از وجوه تمایز تحقیقات کمی و کیفی در شیوه بکار گیری و استفاده آنها از مفاهیم نظری است؛ بدین معنا که تحقیقات کمی بیشتر بر پایه آزمون فرضیات مستخرج شده از چارچوب نظری هدایت می شوند، اما در جنبش روش شناختی کیفی، توجه به نظریات به مثابه سکوی پرتاب تحقیق کاری عبث و بی معناست. با این حال ذکر این نکته ضروری است که کار کیفی در خلاء نظری صورت نمی پذیرد و به بیان صادقی و میرحسینی(1393) در تمام مراحل تحقیق، از جمع آوری داده ها تا زمان تجزیه و تحلیل اطلاعات و یافته های تحقیق و در نهایت ارائه گزارش، تحت تآثیر مفاهیم موجود و حساس بوده و در واقع، به نظریات و تئوری های مختلف حوزه های مربوطه، ارجاع و استناد می نماید.
استراوس و کوربین(1385) نیز معتقدند تحقیقات کیفی، پژوهش هایی اکتشافی هستند. بنابراین محقق از همه مقولات مناسب و مربوط به نظریه اش آگاهی قبلی نخواهد داشت و عموماً بعد از اینکه مقوله ای آشکار شد ممکن است بخواهد به متون تخصصی مراجعه نماید و ببیند آیا این مقوله در آنجا یافت می شود یا نه و اگر وجود دارد، سایر محققان درباره اش چه نظری دارند.
در پژوهش حاضر نیز برخی نظریات و مفاهیم نظری قابلیت ارجاع و استناد دارند که در ادامه، به آنها پرداخته می شود:
لذت گرایی، یکی از نظریاتی است که می توان در این پژوهش به آن استناد نمود. این نظریه از زیرمجموعه های نظریه خویش کامی[10] می باشد. جرمی بنتام[11](1970) مشهورترین مدافع لذت گرایی بوده است. وی معتقد است لذت چیزی است که برای انسان ها خوب است و الم چیزی است که برای انسان ها بد است. بنتام در”مقدمه ای بر اصول اخلاق و قانون گذاری “می گوید که لذات، احساسات همگون اند. اینکه زندگی آدمی چگونه به خوبی سر می شود، به کمیت لذت بستگی دارد- لذت هرچه بیشتر، بهتر.
یک اشکال اساسی بر این دیدگاه آن است که احساس مشخصی به عنوان فصل مشترک، در میان تجاربی که انسان ها، آنها را لذت بخش می یابند وجود ندارد. برای مثال، ال. دابلیو سامر[12] (1986) از ما می خواهد که تفاوت میان لذت قدم زدن در میان جنگل و لذت تمام کردن یک کار دشوار را تصور کنیم. هر دو لذت اند، ولی هیچ احساس مشخصی به عنوان فصل مشترک میان آنها وجود ندارد.
لذت گرایی در تقریر هنری سیجویک[13]، یعنی” لذت گرایی ترجیح محور”[14] در معرض این اشکال قرار نمی گیرد. سیجویک در کتاب روش های اخلاق معتقد است که” ظاهراً تنها فصل مشترک در میان لذات، ارتباط با تمایل و اراده است و این ارتباط از طریق اصطلاح کلّی ” مطلوب” بیان می شود(127:1907). سیجویک می گوید که احکام آن فرد که احساسات نسبت به وی مطلوب است، باید احکام نهایی تلقی شوند. بنابراین بر طبق این دیدگاه، لذات آن احوال نفسانی اند که مطلوبِ فرد هستند. برخی گفته اند که در این تعریف، توسعه ای در معنای لذت ایجاد می شود تا بتوان همه آن احوال نفسانی را که مورد تمایل ماست، به نام لذت، موسوم ساخت. یک مثال آن جیمز گریفین[15](1986) است که استناد می کند به فروید که تمایل داشت در واپسین روزهای زندگی اش از آگاهی نفسانی، ولی در حالت درد هولناک برخوردار باشد، به جای اینکه از مخدرها برای تسکین درد سرطان خویش استفاده کند. یک نقطه قوت لذت گرایی ترجیح محور، این است که در تعیین اینکه کدام تجارب زندگی فرد را بهتر می سازد، احترام مرجعیت خود وی را نگه می دارد.
بارت[16]نیز از صاحبنظران مطرحی است که در زمینه لذت به بحث پرداخته و تمایز محسوسی را میان لذت های جسمی و لذائذ روحانی قائل شده است. لذت جسمی که به سرخوشی، از خودفراموشی، لذت جنسی یا شور و هیجان نیز ترجمه شده است، لذت بردن از بدن است و هنگامی رخ می دهد که فرد قواعد طبیعت را به نفع فرهنگ می شکند(فیسک[17]،51:1998). اما تفکر باختین که در مقایسه با تفکر بارت اجتماعی تر است، جسم را امری طبیعی و از پیش حاضر نمی داند، بلکه به اعتقاد وی، جسم نیازمند نگاه دیگران است. از نظر او جسم را نمی توان واحدی خودکفا دانست، زیرا نیازمند غیر، تصدیق او و فعالیت شکل دهنده وی است (تودوروف[18] ،182:1377).
ترنر نیز معتقد است که دنیای مدرن با تأکید بر مصرف گرایی موجب توجه بیشتر به لذت و خوشی و در نتیجه، دگرگونی در ادراک از بدن شده است(ترنر[19] ،1996). به طور کلی، نظریات حوزه مدیریت بدن و بحث های زیبای مرلوپونتی(1962) در “پدیدارشناسی احساس” که تمام احساسات بشری را جسممند می داند(نتلتون و واتسون،9:1998) می تواند از دیگر نظریات قابل ارجاع در این پژوهش باشد.
پیامدگرایی[20] نامی برای یک نظریه اخلاقی یا برای طبقه ای از نظریات اخلاقی که اعمال را بر مبنای ارزش پیامدهای اعمال ارزیابی می کنند، می باشد. این واژه را الیزابت آنسکوم[21](1958) مصطلح ساخت. وی معتقد است که تفاوت اندکی میان نظریات اکیداً پیامدگرایانه و دیگر نظریات اخلاقی از سیجویک به این طرف، وجود دارد که به موجب این تفاوت جوازی فراهم می شود برای اینکه اعمال ممنوع، تحت الشعاع ملاحظات پیامدگرایانه قرار گیرند. دیدگاه های پیامد گرا به سه دسته کلی تقسیم می شوند: پیامدگرایی عمل محور یا کنش نگر، پیامدگرایی قاعده محور و پیامدگرایی انگیزه محور. بر اساس دیدگاه پیامدگرایی کنش نگر، درست و نادرست بودن یک کنش بر مبنای پیامدها ونتایج هر کنش جزئی مورد به مورد تعیین می شود. اما پیامدگرایی قاعده محور، کنشی را صحیح می داند که با قواعد اجتماعی بهینه مطابق باشد. منظور قواعدی است که رویه کلی آن نتایج خوبی(نتایجی بهتر از هر قاعده جایگزین ممکن) در پی خواهد داشت و در نهایت پیامدگرایی انگیزه محور است که کنش ها را اگر ناشی از انگیزه ای باشند که عموماً پیامدهای خوب دارد، کنش های درست می داند و در غیر اینصورت، کنش های نادرست.
نظریه دیگری که در این مقاله قابل ارجاع می باشد، نظریه از خودبیگانگی است که به معنی از هم گسیختگی پیوند فرد با دیگران می باشد و نیز مترادف است با بیزاری در احساس و دورافتادگی یا جدایی فرد از دیگر افراد، از کار، یا از خدا(بودون[22]،30:1981).
جامعه شناسان، از خودبیگانگی را شامل همه مظاهری می دانند که جامعه صنعتی کنونی بر انسان تحمیل کرده و شخصیت فردی او را از وی گرفته است.
فرد از خود بیگانه دارای نوعی احساس پوچی و بیهودگی است. به عبارتی، در باورها و عقاید خود دچار ابهام شده و نمی داند به چه چیز می باید اعتقاد داشته باشد. چنین فردی انتظار چندانی از رضایت بخش بودن پیش بینی های رفتاری خود در آینده ندارد.
از دیگر احساساتی که فرد از خودبیگانه تجربه می کند، انزواگزینی و جامعه گریزی است. در چنین حالتی فرد احساس می کند با ارزش ها و هنجارهای جامعه بیگانه شده است؛ یعنی، شخص احساس تفرد می نماید و می خواهد از دیگران کناره گیری کند. فردی که از جامعه می گریزد، بدین معناست که اعتقادی به شیوه های کارکردی جامعه ندارد و چون نمی تواند این روابط و هدف ها را نفی کند، با گوشه نشینی و جامعه گریزی، خود را از گزند دیگران به حاشیه می کشاند و کناره گیری اختیار می کند. احساس بی قدرتی و ناتوانی نیز از دیگر احساسات درونی فرد از خودبیگانه است. در این حالت فرد، خود را ناتوان از تحت تاثیر قرار دادن محیط اجتماعی خود می داند(شیخاوندی،122:1373).